1,007 بازدید
چک امنیتی

گفتگو با سیامک حاتمی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ دوران چک امنیتی و بازجویی و شکنجه وحشیانه افراد در قرارگاه اشرف ـ قسمت ششم

آرش رضایی:

آقای حاتمی ، همانطور که به درستی اشاره کردید در بحث شورای رهبری ، زنان را با سوار کردن  باسمه ای بر ارابه انقلاب و روی دوش مردان با شلاقی به نام بندهای انقلاب  جسم و روح آنان را نشانه رفتند در این میان شما چه موضعی  داشتید؟

سیامک حاتمی:

من حدود یک سالی بود که در جریان به اصطلاح این تولد قرار گرفتم بشدت نسبت به تبعیضی که بر مردان روا شده بود معترض بودم چرا که وقتی حرفی از وجود یکی از کادرهای مرد درسطوح شورای رهبری مطرح نبود برای همه ما مردهای حاضر در قرارگاههای سازمان درعراق حیرت آور بود.

 همانطور که گفتم به خاطر اعتراضاتی که می کردم فحش ها ، ناسزاها و رکیک ترین الفاظ نصیب من و خانواده ام شد ، به هر بهانه ای مرا بشدت کتک میزدند و به من گفتند تو نفوذی هستی آنها می گفتند باید اعتراف کنی و گرنه تو را می کشیم. آنها مدعی بودند برای نفی شکنجه مبارزه می کنند. اما در کمال تعجب همین مدعیان مبارزه برای آزادی خلق و حقوق انسانها فرزند همین خلق قهرمان را تا سرحد مرگ کتک زدند و بارها مورد شکنجه قرار دادند.

 حداقل مسعود رجوی که معمولا در نشست ها و سخنرانی هایش از انقلاب ناب توحیدی اسلامی ، و رفتارمهدی گونه ، علی گونه و فاطمه گونه سخن می گفت بایستی در ظاهر هم که شده است به شکنجه افراد خودش در قرارگاههای سازمان در عراق اعتراف می کرد و مورد نکوهش قرار میداد. اما هیچگاه به شکنجه نیروهای سازمان خودش اعتراف نکرد. آرش جان چنانکه قبلا گفتم در یکی از روزها به خاطر انتقاد مرا تحت فشار شدیدی قرار دادند به فرماندهان شکنجه گر خودم گفتم : شما که مدعی هستید در انقلاب خواهر مریم ذوب شدید حداقل فحش ناموسی ندهید و عفت کلام را رعایت کنید. آخر همه رجس و آلودگیها از مریم این فرشته پاک و بی گناه رهایی (بقول شوهرش) به دور است شما اگر حداقل می خواهی فحش بدهی ، بگو خفه شو ، حرف نزن . سرانجام منجلاب انقلاب مریم این بود. بعدها کم کم فهمیدم سیرک اشرف جایگاه چه کسانی است و خیمه شب بازی این سیرک و افراد آن برای مجیزگویی و دلخوشی قدرت های مستبد و استعمارگر و بازیچه شدن علنی برای صدام حسین است.

شکنجه

آرش رضایی:

شما در دوران چک امنیتی مورد آزار و اذیت قرار گرفتید چون همه ما می دانیم در آن دوران سخت در سال ۱۳۷۳ چه وضعیت دشواری را سران مجاهدین برای نیروهای منتقد و خواهان خروج پدید آوردند که کلمات از بیان آن عاجز و قاصر است. شاید بتوان گفت آزار سیستماتیک روانی و ذهنی افراد به شکلی پیچیده و ویرانگر و نیز مورد شکنجه بیرحمانه و وحشیانه فیزیک و جسمی قرار دادن آنها تا حد نهائی ، غیر قابل توصیف و بیان است واقعا نمیتوان حدی بر آن همه ستم و نقض حقوق انسانها قائل شد. در حقیقت دوران چک امنیتی رویداد تلخ و اندهباری بود که ماهیت فاشیستی رهبران مجاهدین و پارادوکس ویرانگر فلسفه سیاسی و انقلاب ایدئولوژیک و خود ساخته مسعود رجوی را کاملا برای نیروها و کادرهای تشکیلاتی عیان کرد. شما چه خاطره تلخ و اندوهباری از این رویداد گزنده و تکاندهنده دارید؟

سیامک حاتمی:

بله آرش جان ، چه خوب شد که به این دوران اشاره کردی شما شاهد بودی چه فاجعه ای بوجود آوردند چه زشتی هایی که نشانمان دادند مرا صرفا به خاطر اعتراض ها و انتقاداتی که بر روند امور داشتم بازداشت کردند و انگ نفوذی زدند. مرا بدون دلیل در سال ۷۳ به زندان مخوف اشرف بردند ، به مدت دو هفته به شدت کتک زدند و قصد کشتن مرا داشتند. بازجوی من نادر رفیعی نژاد بود. فحش های رکیک می دادند. بشدت می زدند همه جای سر و صورتم خونین بود، بازجوهای رجوی رحم نداشتند ، انگار بازجوهای گشتاپو با من روبرو بودند.

 بارها در حین بازجوئی تهدید به مرگ کردند. می گفتند مطمئن باش در اینجا در عراق گیر افتادی کسی به دادت نمی رسد مثل سگ تو را می کشیم و جسد کثیفت را حیوانات اطراف بیابان اشرف خواهند خورد. شش ماه در زندان اشرف در بدترین شرایط روحی و جسمی بودم. دوران بسیار تلخی بود فردی به اسم حمزه رحیمی در این بازجوییها مفقود شد و هرگز رجوی جواب آنرا نداد. یا شخصی به نام حسن که مهندس ماشین آلات سنگین بود را آنقدر با پایه صندلی آهنی به ساق پایش زدند که تماماً پوست آن کنده شد که خودم دیدم و شاهد این ماجرا بودم. فرامرز رحیمی را چنان زدند که تمام لباس هایش خونین بود و زیر چشمش کبود شده بود. بعد از اینکه با اعمال ضد انسانی و رفتارهای غیرقابل تصور ، حیوانی و وحشیانه از بسیاری از افراد اعترافات دروغین گرفتند به اصطلاح عفو رهبری به ما خورد و ما را آزاد کردند.

خلاصه دوران زندان ما پس از چند ماه تمام شد و از سوی برادر مسعود (رجوی)عفو خوردیم و دوباره شدیم برادر مجاهد.!!

قرارگاه اشرف

بعد از زندان و شکنجه روانی و جسمی اغلب افراد آزاد شده دچار افسردگی شده بودند ترس شدیدی در وجود ما لانه کرده بود دیگر همان افراد سابق نبودیم با روحیه نترس و شجاع و آرمان هایی که حاضر بودیم برای آن بمیریم و به راحتی از جان خود مایه بگذاریم. افراد ترسویی شده بودیم که با کوچک ترین اشاره و نهیب فرماندهانمان ترس بر ما مستولی می شد و سعی داشتیم هر طور شده آنان را از خودمان راضی کنیم و مورد رضایت آنان باشیم.

در نشست ها هیچگاه تصور اعتراض و یا انتقاد از ذهنمان عبور نمی کرد. باورمان نمی شد که رهبران سازمان این همه قساوت داشته باشند. آنان ما را شوکه کردند. تازه فهمیدم که با چه جانوران وحشی طرف حساب هستم و متوجه شدم در چه منجلاب کثیفی گیر کرده ام و احتمالا هیچگاه نخواهم توانست از این وضعیت خارج شوم. به خودم می گفتم زندگی را باختم در خلوت خودم به دور از چشم همه گریه می کردم. باورم نمی شد مجاهدین ماهیت دوگانه و کاملا متضاد داشته باشند در رادیو و تبلیغات و تلویزیون خودشان ماهرانه چنان چهره ای از خود نشان می دادند که من فکر می کردم برتر از اینها در دنیا وجود ندارد اما در روابط درونی شان از گرگ هم وحشی تر و خونخوارتر بودند. براستی اینها تروریست های خطرناکی بودند که فردی مثل صدام قسی القلب از آنها حمایت می کرد و جز صدام کسی نبود که یاور این افراد خونریز و بیرحم باشد.

ادامه دارد …

لینک مرتبط :

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=8943

گفتگو با سیامک حاتمی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ انقلاب ایدئولوژیک و توهمات ذهنی مسعود رجوی ـ قسمت پنجم

شکنجه گران مجاهدین خلق

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ نشست های شرم و حیا و نقطه مثبت در قرارگاه اشرف

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ نشست های شرم و حیا و نقطه مثبت در قرارگاه اشرف ـ قسمت چهارم

لینک به قسمت سوم مصاحبه با نصیر حیدری ـ نشست طعمه آرش رضایی: در نشست …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *