1,545 بازدید
مرضیه قرصی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ) : سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش سوم

مرضیه قرصی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ) : سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش سوم

دست نوشته های خانم مرضیه قرصی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق )

سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش سوم

پس از کش و قوس های زیاد به خروجی ( زندان ) قرارگاه اشرف منتقل شدم اسم آنجا را مهمانسرای ایران گذاشته بودند! خوشحال بودم که بالاخره از دست مسئولین سرسخت و بیرحم مجاهدین رها شدم و آنها دیگر کاری با من نخواهند داشت و اجازه خروج از اشرف را می دهند.

بعد از چند روز که در خروجی بودم مرضیه زندانبان خروجی حوالی صبح ساعت ۹ به اتاقم آمد و بیدارم کرد و گفت : فهیمه ( اروانی ) احضارت کرده است. (در آن شب به خواب عمیقی فرو رفتم اضطراب زیادی داشتم، خوابم نمی برد قرص خواب آور خورده بودم که تاثیر چندانی نداشت تا نیمه های شب بیدار بودم بالاخره خوابیدم.) مرضیه به تندی گفت بلند شو لباس هایت را بپوش و سریع آماده شو. . .

خانم مرضیه قرصی و فرزندش سعید

خانم مرضیه قرصی و فرزندش سعید

فهیمه اروانی فرمانده پذیرش نبود او مسئول تبلیغات بود ولی باز ول کن نبود فکر می کرد مثل بار اول که با حیله و نیرنگ مرا از تصمیم به خروج از اشرف منصرف کرد دوباره موفق خواهد شد. به دفتر کارش وارد شدیم فهیمه در اتاق نبود مدتی منتظر شدم تا اینکه فهیمه با روحیه باز و شاد وارد شد و گفت : مرضیه تو اینجا چکار می کنی؟ گفتم خودت خوب می دانی که می خواهم از اشرف بروم اینقدر آزارم نده با من چکار داری؟ فهمیه با پر روئی گفت: شوخی می کنی … گفتم اینجا جای شوخی نیست من کاملا جدی هستم باید به پیش فرزندم سعید برگردم باید به ایران بروم. او پشت میز کامپیوترش رفت عکس های مرضیه قربانی را پرینت کرد و نشانم داد و گفت : ما با این چکار کرده بودیم؟ فهیمه کلی از مرضیه قربانی بدگویی کرد و گفت بیا جلو ببین این نامه را مرضیه قربانی نوشته و گفته که با ملافه سفیدی که روی سر من کشیدند ، می خواستند مرا در قبر زنده زنده دفن کنند و …

بعد ادامه داد که ما به جز خوبی برای او کاری نکردیم و با تکرار حرفهای گذشته اش سعی کرد دوباره مرا از خروج از اشرف منصرف کند. در حین اینکه صحبت می کرد شیرینی برایم تعارف کرد روی مبل نشست و ادامه داد : بیا اینجا بنشین . بگذار نهار ما را اینجا بیاورند با هم بخوریم. فهیمه طبق معمول می خواست با شیوه های مختلف از جمله برخورد عاطفی در ذهنم نفوذ کند شگردهای مسئولین سازمان را حفظ بودم نخ نما بود و تکراری. لبخند تلخی زدم به فهیمه گفتم من برای خوردن نهار اینجا نیامدم قصد من جدایی از سازمان مجاهدین ، خروج از اشرف و رفتن به ایران است. این انتخاب نهایی من است تلاش شما برای منصرف کردنم بی فایده است این بحث ها و برخوردهای عاطفی را با کسی انجام بده که می خواهد در اشرف بماند اما من می خواهم از اشرف بروم.

خانم مرضیه قرصی در میزگرد بررسی موارد نقض حقوق بشر از سرکوب تمایلات مادرانه در مناسبات مجاهدین می گوید ـ ارومیه

خانم مرضیه قرصی در میزگرد بررسی موارد نقض حقوق بشر از سرکوب تمایلات مادرانه در مناسبات مجاهدین می گوید ـ ارومیه

 فهیمه دست بردار نبود سعی داشت با روی گشاده و شاد با من رفتار کند مدام خودشیرینی می کرد و می گفت : این حرف ها را ول کن آرزو جان ( اسم مستعارم در اشرف ) ، اگر تو از اشرف بروی ، خواهر مریم (رجوی) از من نمی پرسد که چرا گذاشتی آرزو برود؟ خواهر مریم پدر مرا در می آورد. گفتم : بگو که خیلی تلاش کردم ولی آرزو در اشرف نماند تقصیر خودش بود. فهیمه گفت: چقدر سخت می گیری ، باشه تو بمان و ما فرزندت سعید را به اشرف می آوریم تا با هم همینجا زندگی کنید!!

فهیمه اروانی استعداد عجیبی در نفوذ بر ذهن زنهای قرارگاه اشرف داشت.

سعی داشتم به حرفهای فهیمه خیلی توجه نکنم تا تحت تاثیر قرار نگیرم به خودم مدام می گفتم تو تصمیمت را گرفتی محکم باش مسیرت را ادامه بده .

از ساعت نه و نیم صبح تا ساعت سه و نیم بعد از ظهر در دفتر فهیمه بودم او ذهنم را در واقع بمباران کرد تا اینکه حسابی کلافه شدم به فهیمه گفتم باید برای رفع حاجت به دستشویی بروم از دفتر کارش زدم بیرون و سریع به طرف خروجی رفتم که یکدفعه مرضیه (زندانبان خروجی) جلویم سبز شد و گفت چی شد؟ کار خواهر فهیمه با تو تمام شد؟ دیگه با تو کاری ندارد؟ به مرضیه گفتم: نه فهیمه کاری با من ندارد حرف هایمان را زدیم او اجازه داد به خروجی بر گردم .

 مرضیه باورش شد و گفت : خب تو نباید تنها بروی ، بیا با هم به خروجی برویم.  

هنگام صرف نهار مرضیه به سراغم آمد و گفت : تو چرا دروغ گفتی؟ خواهر فهیمه که کارش با تو تمام نشده بود؟ به تندی به او گفتم: چرا ولم نمی کنید؟ خسته شدم از ساعت ۹ صبح تا ۵/۳ بعد از ظهر این خواهر فهیمه تو مغز مرا خورد من که تصمیمم عوض نشده چرا ولم نمی کند از گرسنگی داشتم می مردم. مگر مجاهدین به همه دنیا نمی گویند برای آزادی خلق می جنگند؟ آخه این چه آزادی است که شما شعارش را می دهید شما به نیروی خودتان کمترین آزادی و حق انتخاب نمی دهید سه سال است تقاضای خروج از اشرف را دارم فرزندم سعید را ده سال پیش و هنگامی که بچه ای بیش نبود و شیر مرا می خورد با زور در بغداد در پایگاه مجاهدین از دستم گرفتید و با قاچاقچی به ایران فرستادید من فقط هفده سال داشتم … بعد وادارم کردید که از همسرم آرام طلاق بگیرم در حالی که هر دو عاشق همدیگر بودیم به محض اینکه به اشرف آمدیم دیگر این اجازه را نداشتیم که همدیگر را ببینیم حتی کلمه ای حرف بزنیم مدتی بعد به من گفتید آرام در عملیات در داخل ایران کشته شد. همه زندگی مرا نابود کردید شما مجاهدین چقدر دروغگو هستید ما که سیاسی نبودیم ما به دنبال یک زندگی آرام  بودیم تا اینکه به تور شما افتادیم. من و همسرم آرام را فریب داده با وعده اخذ پناهندگی از کشورهای اروپایی به عراق آوردید حال بعد از ده سال چی از من مانده است خوب به قیافه و چشمهایم نگاه کن جز بدبختی و فلاکت ، شما مجاهدین چه چیزی به من دادید؟ حالا هم که خوره جان و روحم شده اید…

ادامه دارد …

لینک مرتبط

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=4519

مرضیه قرصی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ) : سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش دوم

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=4323

مرضیه قرصی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ) : سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش اول

زنان در تشکیلات مخوف رجوی و کمپ لیبرتی در معرض خشونت سیستماتیک قرار دارند

زنان در تشکیلات مخوف رجوی و کمپ لیبرتی در معرض خشونت سیستماتیک قرار دارند

 

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

جداشدگان از فرقه رجوی

چند جمله ای بعد از رهایی و نجات من از اسارتگاه فرقه ستیزه جوی رجوی در آلبانی

سعدالله سیفی (نجات یافته از اسارتگاه فرقه ستیزه جوی رجوی) تیرانا، آلبانی، دوازدهم نوامبر ۲۰۱۷ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *