1,646 بازدید
مرضیه قرصی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ) : سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش اول

مرضیه قرصی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ) : سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش اول

دست نوشته های خانم مرضیه قرصی

سران مجاهدین ، تضاد در شعار و عمل ـ بخش اول

  Sunday, April 28, 2013

 مسعود و مریم رجوی در نشست ها می گفتند و می گویند : ” درب قرارگاه روی همه شماها باز است هر وقت قصد جدایی از سازمان را داشتید کسی مانع شما نمی شود این انتخاب دست شما نفرات است ما کسی را به زور در پایگاههای سازمان و اشرف نگه نمی داریم چون اشرف جایی نیست که بخواهیم نفر را به زور نگه داریم بحث یک روز و دو سال و چند سال نیست .”

مسعود ( رجوی ) همیشه در نشست های عمومی می گفت ما مثل امام حسین چراغها را خاموش می کنیم که نفرات خجالت نکشند و بتوانند آزادانه انتخاب کنند. رهبری مجاهدین می گفت : امام حسین فقط با ۷۲ تن از یارانش به صحنه نبرد جنگ رفت و خودش هم با سر بلندی عهدش را وفا کرد و جانانه جنگید و ۷۲ تن جانانه پشت حسین بودند و جنگیدند ما هم می خواهیم شما مثل یاران امام حسین تصمیم بگیرید. همان چند نفر هم که باقی بمانند برای ما کافی است چون ما می دانیم بالاخره چند تا نیرو داریم که جانانه می جنگند. ما سیاهی لشگر که نمی خواهیم .

این صحبت های رهبری این سازمان ( مجاهدین ) است ولی این بحث ها فقط شعار بود و است. در هنگام عمل به شعارها سران مجاهدین یک جور دیگر رفتار می کنند.

 من یکی از آن نفرات خواهان خروج از سازمان بودم قصد داشتم از قرارگاه اشرف خارج شوم ولی متاسفانه سران مجاهدین مانع می شدند و نمی گذاشتند از اشرف خارج شوم. سال ۱۳۸۴ در قرارگاه یکم خواهران (پشت قرارگاه سوله ها) سازماندهی شدم. آن موقع چندین بار به فرمانده مقر یعنی انسیه گلدوز گفتم : نمی خواهم در اشرف بمانم به فهیمه اروانی که مسئول کل خواهران بود نیز گفته بودم قصد خروج از اشرف را داارم و درخواست کتبی نوشته و به وی دادم. در گزارشم تاکید کرده بودم به هیچوجه نمی خواهم در اشرف بمانم دلم برای فرزندم سعید تنگ شده است و بیش از این تحمل دوری وی را ندارم .

خانم مرضیه قرصی و فرزندش سعید

اما سران مجاهدین همیشه می گفتند دشمن ما رژیم جمهوری اسلامی است و نباید صحنه مبارزه را ترک کنید آنها می گفتند رژیم به ما مجاهدین می گوید شما عاطفه ندارید بچه های کوچک را فرستادید خارج و احساس ندارید، بچه ها را از پدر و مادرهایشان جدا کردید و شما با درخواست برای خروج از اشرف به رژیم بهانه می دهید .سران مجاهدین ادعا داشتند که ما اینکاره نیستیم اتفاقاً ما بچه ها را دوست داریم که به خارج فرستادیم. با عاطفه ترین و با محبت ترین و با احساس ترین افراد ما هستیم!!

ولی من که یکی از اعضای با سابقه ارتش آزادیبخش و مجاهدین بودم یک شاهد عینی بودم که سازمان به زور فرزند شیرخوارم را موقع ورود به عراق از آغوشم گرفت و با قاچاقچی روانه ایران کرد. ۱۰ سال بود که فرزندم سعید را ندیده بودم هیچ اطلاعی از سعید نداشتم و حق نداشتم حتی لحظه ای به فرزندم فکر کنم و اگر به سعید فکر می کردم طبق دستور سازمان باید شب در گزارش خانواده اعتراف می کردم و می نوشتم به فرزندم سعید فکر کردم. در واقع باید نزد سران مجاهدین حساب پس می دادم. این چه قانونی بود که مجاهدین داشتند چطور یک مادر حتی اجازه فکر کردن به فرزندش را ندارد و وقتی به بچه اش فکر می کند باید شب و در نشست جمعی در گزارش بنویسد و به جرم خود اعتراف کند! در کجای دنیا در کدام تشکیلات و سازمان سیاسی حس مادرانه داشتن گناه و جرم است؟

در آن روزها آن قدر فاکت های سعید در ذهنم بیشتر شده بود که دو دفتر ۱۰۰ برگ را پر می کرد. از سران سازمان می ترسیدم از طرفی خجالت می کشیدم همیشه این همه فاکت از فرزندم سعید را در نشست جمعی بخوانم تا فرماندهان نگویند فیل ات یاد هندوستان کرده … و به اصطلاح تیز شون و زیر تیغم برند.

یک روز در گزارشی به زهرا مسئول مقرمان نوشتم : ” خسته شدم این همه در نشست جمعی فاکت های سعید را می نویسم از این پس فاکتی در باره فرزندم و عواطف مادرانه ام نخواهم نوشت آیا من حق فکر کردن به پسرم را ندارم؟ اصلاً می خواهم پیش پسرم بروم و دیگر در اشرف نمی مانم دیگر طاقت ندارم.”

خانم مرضیه قرصی در میزگرد بررسی موارد نقض حقوق بشر از سرکوب تمایلات مادرانه در مناسبات مجاهدین می گوید ـ ارومیه

خانم مرضیه قرصی در میزگرد بررسی موارد نقض حقوق بشر از سرکوب تمایلات مادرانه در مناسبات مجاهدین می گوید ـ ارومیه ـ ۱۳۸۶

 متاسفانه زهرا چند نفر را بسیج کرد تا نصیحتم کنند تا من قدری از آن فضا بیرون بیایم انسیه که قبل از زهرا فرمانده مقر بود نیز همین کار را می کرد یا خودش یا از نفرات ستاد بسیج می کرد تا با من نشست بگذارند شاید از فضای پسرم بیرون بیایم یا شگرد دیگری بکار می بردند مسئولیت نیروهایی را به من می دادند تا سرگرمم کنند اما آنها نیز مثل من مشکل دوری از فرزند را داشتند.

بعد از دو سه سال تلاش برای خروج از قرارگاه اشرف و پس از سرنگونی رژیم صدام اولین بار که آمریکایی ها در قرارگاه اشرف مستقر شدند به فهیمه اروانی باز گفتم و گزارش کتبی نوشته و همچنین به فرمانده یگان و معاون مقر تاکید کردم قصد خروج از اشرف را دارم. اما آنها سکوت کرده و پاسخی ندادند. غم همه وجودم را فرا گرفته بود به خودم می گفتم چرا فهیمه پاسخ نمی دهد چرا تعیین تکلیف ام نمی کند؟ تا اینکه فهیمه مرا احضار کرد و گفت : آرزو ( اسم مستعار من در اشرف آرزو بود ) چی شده؟ به فهیمه گفتم : دلم بی تاب فرزندم سعید است و می خواهم به ایران برگردم. فهیمه گفت : تو که چنین آدمی نبودی ، جزء نفراتی نبودی که ضعیف باشی تو چرا؟ گفتم : آن روزها گذشت خب من تغییر کردم گناه که نمی کنم دلم برای سعید تنگ شده است.

فهیمه اروانی صندلی خودش را برداشت و نزدیک آمد و روبروی من نشست. بشدت ناراحت بود ابتدا فکر کردم قصد دارد کتکم بزند واقعاً ترسیدم که مرا کتک بزند او پرخاش می کرد حرف های نامربوط می زد. سعی کردم به خودم مسلط شوم تا احساس نکند که ترسیدم و جا خوردم. فهیمه وقتی متوجه شد برخورد تند و دشنام های او کارساز نیست کمی آرام شد و گفت : ” اگر آمریکاییها بفهمند که تو می خواهی از اینجا بروی آنها چه فکر می کنند خروج تو از قرارگاه اشرف باعث سرافکندگی ما مجاهدین می شود آمریکائیها خواهند گفت ببینید این هم زنان مجاهدین که رهبرانشان ادعا می کنند آنها قوی و مبارز هستند.  این تصمیم تو مرضیه زشت است برای ما مجاهدین اُفت دارد ، کمی صبر کن اوضاع درست شود یک ماه دیگر اجازه خروج از قرارگاه اشرف را به تو خواهیم داد.”

احساس کردم بازی کثیفی را شروع کرده است به فهمیه گفتم : از کجا بدانم یکماه دیگر اجازه خروج از اشرف را خواهید داد؟

ادامه دارد …

 

 

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

جداشدگان از فرقه رجوی

چند جمله ای بعد از رهایی و نجات من از اسارتگاه فرقه ستیزه جوی رجوی در آلبانی

سعدالله سیفی (نجات یافته از اسارتگاه فرقه ستیزه جوی رجوی) تیرانا، آلبانی، دوازدهم نوامبر ۲۰۱۷ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *