هنر و سینما
65 بازدید
شورای روابط خارجی امریکا (CFR) یا دولت در سایه

شورای روابط خارجی امریکا (CFR) یا دولت در سایه

“شورای روابط خارجی برای اینکه نزدیک به نیم‌ قرن،‌ سهمی اساسی در شکل‌گیری مفاهیم بنیادی سیاست خارجی آمریکا داشته است. ما بر این اعتقادیم که این فرآیند نه تنها به خودی خود غیر دموکراتیک است،‌ بلکه نتایج حاصل از آن علیه منافع اکثریت مردم آمریکا و نیز سایر مردم جهان می‌باشد.”

لورنس اچ. شوپ، ویلیام مینتر(shoap and Minter)

شورای روابط خارجی آمریکا(۱)

آنچه قصد داریم در این قسمت بررسی کنیم،‌ شناخت یک گروه از مردان ایالات متحده است که در صعود آمریکا به مقام بزرگترین امپریالیست جهان در شصت سال اخیر نقش مؤثری داشته‌اند. “شورای روابط خارجی” (The council on Fforeing Rrelations ) تجمعی از برگزیدگانی است که سیاست و دانش را به طور منظم در خدمت “سرمایه”، افزون بر “سود”‌ و منافع سرمایه‌‌داری آمریکا و آمریکایی کردن جهان به کار گرفته‌اند. (۲) سردرگمی مربوط به مسأله عضویت آمریکا در “جامعه ملل” (League of Nations)، نشان داد که هنوز آمادگی رهبری جهان را ندارد و حتی در این باره فکر مشترکی نیز وجود نداشت. شورای روابط خارجی برای دفع این نقیصه به پا خاست و ادعا کرد: “در نظر دارد با دولت و کلیه مؤسسات بین‌المللی موجود همکاری کند و همگی آنها را به همنوایی سازنده نزدیک کند.”(۳)

این گروه چه کسانی هستند و چه اهدافی را تعقیب می‌کنند و تاکنون چه نقشی آفریده‌اند…؟ اساساً بسیاری از سؤالات دیگر را حتی برای مردم معمولی نیز مطرح نکردند، چرا که با گذشت نیم قرن از حیات این شورا هنوز اطلاعات کامل از آن در دست نیست. آنچه مسلم است اعضای آن را مردانی – نه زنان البته تا سال ۱۹۷۰ – از ثروتمندان تشکیل می‌دهند که گفتگوها و سمینارهای شورا، بجز سخنرانی‌های سالانه “الیهوروت”، مطلقاً غیر قابل انتشار می‌باشد و بی‌توجهی در این زمینه می‌تواند موجب پایان یافتن عضویت یا تعلیق عضویت شود. (۴) بنابراین در این جا بد نیست تا تأملی در جریان شکل‌گیری این شورا داشته باشیم و با شیوه کار آن بیشتر آشنا گردیم.

تاریخچه پیدایش و شیوه‌های گسترش

“لایونل کرتیس” مسؤول ایجاد شبکه‌ای از سازمان‌های نیمه‌مخفی در مستعمرات بریتانیا و ایالات متحده بود، این سازمان‌ها که “گروه‌های میزگرد” (Round Table Groups) نامیده می‌شدند، بر اساس طرح کرتیس (در دوره ۱۹۱۱ – ۱۹۰۸) تأسیس شدند. هدف اولیه، اتحاد دنیای انگلیسی زبان بر طبق الگوی “سیسل رودس” بود تا به امپراتوری واحد از نژاد انگلوساکسون دست یابد. گروه میزگرد با سرمایه رودس موفق به انتشار مجله “میزگرد” گردید. ریشه اولیه شکل‌گیری شورای روابط خارجی آمریکا نیز در واکنش‌های تعداد قلیلی از “رجال سیاسی” (Men of affairs) آمریکایی در برابر جنگ جهانی اول پدیدار گردید. پس از جنگ آمریکا برای بهره‌برداری بهتر از صلح، اقدام به ایجاد “گروه تحقیق” (The Inquiry) نمود، که برخی از اعضای “گروه میزگرد” نیز در آن حضور داشتند. ملاقات این دو گروه در جریان “صلح ورسای” باعث

گردید تا افراد انگلیسی و آمریکایی دوباره نیاز به سازمانی که بتواند به مطالعه مستمر در امور بین‌الملل بپردازد، صحبت کنند و در سی‌ام مه ۱۹۱۹ در هتل “ماژستیک” پاریس موافقت کردند تا سازمانی مشترک ایجاد کنند. این تصمیم سرانجام منجر به تأسیس “انستیتوی امور بین‌الملل” (Institute of International Affair) گردید که دارای دو شاخه آمریکایی و انگلیسی بود. آنان هدف خود را آگاه نگه‌داشتن اعضا از موقعیت بین‌المللی و مطالعه پیرامون منافع در چارچوب نظامی واحد، اعلام کردند.

US Foreign Relations Council

گروه تازه‌کار و جدیدی نیز که از انفعال شاخه آمریکایی ناراحت بود،‌در سال ۱۹۱۸ به عنوان “یک باشگاه صرف غذا که مجال سخنرانی برای میهمانان برجسته خارجی و مشتاقان ثروتمند امور بین‌الملل را فراهم می‌کرد”، در نیویورک کار خود را آغاز نمود و به عنوان “شورای روابط خارجی” شناخته شد. “الیهوروت” (Elihu Root) حقوقدان و دولتمرد سابق، به عنوان رئیس افتخاری و “لیندسی راسل” (Lindsay Russell) حقوقدان، به عنوان رئیس شوار انتخاب شدند. تا پیش از نیمه سال ۱۹۲۰ شورا فعالیت خوبی داشت، ولی از آن دوره رو به انفعال گذارد،‌ لذا گردانندگان شورا طرح ادغام با “انستیتوی آمریکایی امور بین‌الملل” را در پیش گرفتند و در اوت سال ۱۹۲۱ رسماً “شرکت شورای روابط خارجی” (Council on Foreing Relations INC) تأسیس شد. در اعلامیه ۱۹۲۲ هدف شورا پی‌گیری مستمر مطالعه در امور بین‌الملل و تنظیم سیاست خارجی دقیق برای آمریکا قلمداد شد و الیهوروت رئیس افتخاری آن گردید. در سپتامبر همین سال با مساعدت سرمایه‌داران، اولین شماره مجله “فارن افرز” (Foreing affairs) که پیرامون سیاست خارجی آمریکا انتشار می‌یابد، وارد بازار گردید. هدف از انتشار این مجله هدایت افکار آمریکاییان، بالاخص سرمایه‌داران دانسته شد. در سال ۱۹۲۷ فعالیت‌های ویژه‌ای چون برنامه‌های “مطالعه و تحقیق” آغاز گردید؛ هدف از آن حل مشکلات کلانی بود که حکام آمریکا با آن مواجه‌اند. این گروه‌ها دارای دو بخش بودند: بخشی برای آماده‌سازی رهبران شورا در سیاست خارجی که مجموعه‌ فعالیت‌ آنها منجر به انتشار چندین جلد کتاب در همان دهه گردید. شواری روابط خارجی در طول پانزده سال اول موجودیت خود، توانست به عنوان یک نهاد مستحکم با در اختیار داشتن یک محل وسیع جهت گردهمایی، یک کادر اداری، یک نشریه، برنامه‌ مطالعاتی و پژوهش و برپایی یک مباحثه دائمی در امور بین‌الملل تثبیت گردد. با اوج‌گیری حوادث جنگ‌ جهانی دوم پس از آن، شورا موفق به ایجاد “مطالعات جنگ و صلح” گردید و با کمیته مشورتی وزارت خارجه ادغام شد. (۵) همچنین “کمیته‌های روابط خارجی” را بنا نمود تا به واسطه آن بیشتر در سطح افکار عمومی نفوذ کند. این کمیته‌ها به عنوان شبکه‌های روشنگر و ارشادکننده در مؤسسات و شرکت‌ها، کلاس‌های ویژه پیرامون مسائل سیاست خارجی برگزار می‌کردند و در عین حال با تبدیل شدن به ایستگاه استراق سمع افکار عمومی می‌توانستند به تلقین یک سیاست خارجی دو حزبی بپردازند. اعضای کلیدی شورا، با تشکیل یک گروه فشار، تأثیرگذاری و نفوذ خود را به شکلی دیگر اعمال کردند؛ اینان در “انجمن سنتری” (Century Grup) که یک باشگاه طبقات بالا در نیویورک است، تشکیل جلسه می‌دادند. شورا در بخش بعدی عملکرد خود شروع به ترسیم “عرصه بزرگ” (grand Area) نمود. این طرح در خلال سال ۱۹۴۱ به بلوک غیرآلمانی تحت رهبری ایالات متحده اطلاق می‌شد که تنها یک تمهید مقدماتی برای مقابله با وضعیت اضطراری سال ۴۰ و اوایل ۴۱ بود. ایده‌آل آن ایجاد اقتصاد جهانی تحت سلطه آمریکا بود و لذا بعد از جنگ در جهت بنای یک اقتصاد یکپارچه جهانی قدم نهاد. این عرصه بزرگ در شکل نهایی خود، نیمکره غربی، بریتانیای کبیر، باقیمانده امپراتوری بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع آن، هند شرقی، هلند، چین و حتی ژاپن را در برمی‌گرفت که اقتصاد این مناطق در عین تکمیل بودن، رقابتی نیز هست. در راستای این هدف، شورا در اولین قدمها نیاز به ایجاد ارگان‌های بنی‌المللی را ضروری دید.(۶)

دولت در سایه

رهبران شورا تشخیص دادند که در عصر ناسیونالیسم رو به رشد در سرتاسر جهان، ایالات متحده باید در جهت پیاده کردن عرصه بزرگ و ایجاد جهانی با درهای باز، از پذیرش نقش مستقیم یک قدرت بزرگ امپریالیستی اجتناب ورزد. “ایسایابومن” در یکی از جلسات شورا در مه ۱۹۴۲ بیان کرد که ایالات متحده باید قدرت لازم را برای حفظ “امنیت” اعمال نماید و در عین حال از پذیرش “اشکال مرسوم امپریالیسم” اجتناب ورزد.(۷) او استدلال کرد که تنها راه دستیابی به این هدف،‌ خصلت “بین‌المللی” بخشیدن به این اعمال قدرت از طریق “سازمان ملل متحد” است. طرح ایجاد سازمان ملل به “کمیته سری هدایت کننده” (Secret steering committee) که به وسیله “هال” وزیر امور خارجه، در ژانویه ۱۹۴۳ تأسیس شد، باز می‌گردد. این کمیته که بعدها “گروه دستور جلسات غیررسمی” (In formal Agenda Group) نامیده شد،‌ تمامی اعضای آن به استثنای “هال” از اعضای شواری روابط خارجی بودند؛ اینان نه تنها توصیه‌نامه‌های خط‌مشی سیاسی را تدوین می‌کردند، بلکه علاوه بر آن به عنوان مشاوران وزیر امور خارجه و رئیس‌جمهور در تصمیم‌گیری‌های نهایی انجام وظیفه می‌نمودند. در پی بازگشت هال از کنفرانس مسکو در سال ۱۹۴۳، این گروه کار تدوین پیش‌نهادهای آمریکا برای سازمان ملل متحد، جهت حفظ صلح و امنیت بین‌الملل را آغاز کرد. یکی از مورخین چنین نتیجه‌گیری می‌کند که: “مفاد بندها و موادی که نهایتاً در منشور گنجانده شد، در بسیاری از مواد منعکس کننده نتایجی بود که دولت ایالات متحده در مراحل پیشین و اولیه به آنها دست یافته بود.” (۸)

امپریالیسم امریکا

در همان زمان شورا پیشنهاد کرده بود که ابزارهای اقتصادی نقشی کلیدی در پیوند عرصه بزرگ، بازی خواهند کرد. در چندین توصیه‌نامه در خلال سال ۱۹۴۱ عنوان گردید که وجود سازمان‌های بین‌المللی اقتصادی و مالی برای تضمین عملکرد مناسب سیستم اقتصاد جهانی، پیشنهادی ضروری است. در نتیجه با حمایت وزارت خزانه‌داری آمریکا جزئیات آن تدوین شد و طی یک کنفرانس بین‌المللی وسیع که به بهانه تأسیس “صندوق بین‌المللی پول” و “بانک جهانی” در “برتون وودز” (B erthon woods) “نیوهماشیر” (New Hamyshire) در سال ۱۹۴۴ تشکیل گردید، یکپارچه “عرصه بزرگ” تا حد یک اقتصاد واحد جهانی، تحت حاکمیت ایالات متحده گسترش یافت. (۹) اتحاد شوروی و سایر کشورهای “بلوک سوسیالیست” که دریافتند این نظام عمدتاً بوسیله ایالات متحده و در خدمت منافع این کشور طرح‌ریزی شده است، در همان مراحل نخست آن را ترک کردند (۱۰) و از عضویت در آنها خودداری نمودند.

با موفقیت‌هایی که شورا در طرح و اجرای برنامه‌ها به دست آورد، توانست به برنامه‌‌های کلان‌تری در سطح جهانی بپردازد؛ “پروژه دهه هشتاد” یکی از آن نمونه‌‌هاست که در واقع اقدامی در جهت تکرار موفقیت شورا در خلال جنگ دوم بود؛ یعنی، هنگامی که پروژه مطالعات جنگ و صلح آن، نقش کلیدی را در بنای نظم نوین جهانی ایفا کرد. هدف نهایی شورا در این برنامه جدید، تأثیر گسترده بر روی افکار و اعمال افراد در سطح جهانی می‌باشد. با پیدایش بحران در جهان سرمایه‌داری تلاش برای نظم جدیدی در جهان صورت گرفت که به “کمیسیون سه جانبه” معروف گردید.

دونالد ترامپ

شبکه و کارنامه شورا

تاکنون با سیر تکامل شورا و ارگان‌های فراوان آشنا شدیم. شاید نیازی به توضیح تأثیرات بین‌المللی شورا نباشد و تجزیه و تحلیل عملکرد شعبه‌ها و بخش‌های آن، ما را به مصادیق عینی رهنمون گرداند، چرا که این کارنامه به معنای اتمام عمل نیست و شبکه‌های سازنده شورای روابط خارجی آمریکا هنوز در روند صعودی قرار دارند. نگاهی به لیست اعضای اولیه تشکیل دهنده شورا تا حدود بسیار زیادی مجسمه “الیگارش مالی” نیویورک را نشان می‌دهد.(۱۱) البته این امر با توجه به اهداف شورا امر بعید و عجیبی نیست و ایده‌آل شورا، سلطه طبقه سرمایه‌دار در حیطه امور خارجی و در راستای منافع آنان بوده است. اساساً “افکار عمومی” در نظر شورا چیزی جز نخبگان مالی و علمی جامعه نیست و مراد از “منافع ملی” جز منفعت گردانندگان آن نمی‌باشد. دقیقاً به همین خاطر است که سرمایه‌داران شرکت‌های چند ملیتی و مؤسسات خیریه، چون: “راکفلر، کارنگی، فورد و …” درصدر حامیان شورا قرار دارند و شورا با در دست داشتن مطبوعات و رسانه‌هایی چون: “نیویورک تایمز، واشنگتن پست، نیوزویک، شبکه سی.بی.اس، ان.بی.اس و …”، مدام جریان فکری خود را القا می‌کند و از طریق تأمین مالی دانشگاه‌ها در قالب هیأت اُمنا یا مؤسسه تحقیقاتی، برای آینده خویش به تربیت نیروی متخصص می‌پردازد. (۱۲) شورا به طور مستمر در جستجوی مردانی است که یا در مواضع کلیدی قرار دارند و یا فکر می‌کنند که باید در مواضع کلیدی قرار بگیرند. شورا در درجه اول در میان مشمولین دولتی نماینده دارد. لذا این یک حقیقت است که شورا به عنوان میدان گزینش عمل می‌کند و مقامات مسئول عمدتاً‌ از میان آن انتخاب می‌شوند. “کمیته عضویت” نیز مدام پی‌گیر جذب افرادی ذی‌نفوذ از نظر سرمایه و مقام است؛ یعنی، دقیقاً همان طور که ممکن است راه رسیدن به مقامات بالا شامل عضویت در شورا باشد، یکی از راه‌های عضویت در شورا نیز اشغال پست‌های بالا در دولت است. شورا در “سیا” هم دارای نفوذ فوق‌العاده‌ای است و اعضای آن صاحب مناصب کلیدی هستند و بالطبع اطلاعات ارزشمندی را نصیب رهبری شورا می‌کنند. از طرف دیگر نیز هرگاه “سیا” به شهروندان برجسته، جهت ایجاد پوشش مدیریت برای شرکت‌های وابسته به خود (ظاهراً مستقل) نیازمند باشد، اغلب بهتر از اعضای شورا کسی را نمی‌یابد. این شبکه پیچیده در عین حال سری، تمام بخش‌های پراهمیت جامعه را به هم مرتبط ساخته است.

Secret steering committee

نگاهی به علل خروج آمریکا از سیاست انزواگرانه، عملکرد روزولت، ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، استفاده از بمب اتمی علیه شهروندان ژاپن، گرایش به تقویت آلمان و تضعیف شوروی، آغاز جنگ سرد، مداخله در آسیای جنوب شرقی و جنگ در ویتنام،‌ ایجاد ناتو، مداخله در گواتمالا، ماجرای خلیج خوکها، برخورد نفاق‌آمیز، با آپارتاید و آفریقای جنوبی، گرایش به چین، تجهیز اسرائیل، تقسیم کار بین‌المللی و تثبیت جهان سوم در موقعیت فعلی و صدها بحران در جهان و سیاست خارجی آمریکا،‌ تنها در یک مقیاس قابل تحلیل است و آن در “منفعت رهبری شورا” قرار دارد و لذا شورا صریحاً با برابری مخالفت می‌کند و از بحران دموکراسی سخن می‌گوید. خلاصه آنکه میزان تأثیرگذاری شورا به حدی است که در برخی موارد منجر به اعتراض و استعفای برخی مقامات وزارت خارجه و دولت گردیده است،‌ ولی سیطره الیگارشی مالی، تمام آسمان آمریکا – و در آینده جهان ـ را یک رنگ ساخته است (ضمیه (۱) و (۲) در پایان کتاب، ترسیم زیبایی از موقعیت اعضا و رهبران کلیدی شورا را نشان می‌دهد.) حال شاید معنای کلام آغازین در علت پیوند خوردن منافع ملی آمریکا با امنیت آن مشخص شده باشد.

***

پی‌نوشت:

۱-آنچه در این قسمت بیان می‌شود، عمدتاً برگرفته از دو کتاب زیر است:

-shoap and Minter “Imperial Brain Trust”: The council on foreing relation and us foreing policy (New York, Monthly Review press, 1977) chapter 1.

– لورانس اچ. شوب، ولیام مینتر، تراست مغزهای امپراتوری (شورای روابط خارجی و سیاست خارجی آمریکا)،‌ منصور آسیم و علی رضایی،‌ انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۶۴ و ۱۳۷۰٫

۲-همان، مقدمه مترجم، ص ۴٫

۳-همان، مقدمه مترجم، ص ۱۴٫

۴-همان، ص ۱۶٫

۵-بنیاد راکلفر در سال ۱۹۳۹ حدود ۵۰/۴۴ دلار جهت تأمین بودجه این پروژه به شورا عطا نمود. شورا نیز اقدام به ایجاد چندین قسمت از جمله سیاسی، مالی، اقتصادی، تسلیحات، مسائل ارضی و اهداف صلح نمود تا مطالعات مستمری پیرامون آنها صورت گیرد و مشخص شود که درگیری‌ها چگونه بر ایالات متحده تأثیر خواهد گذاشت. پس از بحث و مباحثه هر گروه، خلاصه‌ای از مطالب رئیس جمهور به وزارت خارجه فرستاده می‌شد.

۶-ر. ک. هالی اسکلار، سه‌جانبه‌گرایی (کمیسیون سه‌جانبه و برنامه‌ریزی نخبگان برای اداره جهان)، جلد اول، احمد دوست‌محمدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۷۲، ص ۲۸۱٫

۷-همان، ص ۲ ، ۳ و تراست‌ مغزهای امپراتوری، ص ۱۳۷٫

۸-لورنس اچ. شوب و ویلیام مینتر، تراست‌های مغزهای امپراتوری، منصور آسیم و علی رضایی، ص ۱۳۹٫

۹-همان، ص ۱۳۷٫

۱۰-هالی اسکلار، سه‌جانبه‌گرایی، احمد دوست‌محمدی، ج ۱، ص ۲۴٫

۱۱-تراست‌ مغزهای امپراتوری، فصل دوم، جدول‌های، ۱- ۲، ۲-۲، ۳-۲‌، ۴-۲، ۵-۲ و خصوصاً در این رابطه فصل سوم، جدول‌های ۳-۳ و ۴-۳٫

۱۲-همان، جدول ۵-۲، ص ۶۸٫

لینک های مرتبط :

دام های نخبگان و نظریه پردازان شورای روابط خارجی امریکا برای مردم ایران

دوران دونالد ترامپ

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *