108 بازدید
http://www.nimnegah.org/farsi/?p=14415

فرقه رجوی در آلبانی به سمت انزوا طلبی و قطع تمام عیار از جامعه و مردم

حمیرا محمدنژاد (عضو سابق فرقه مجاهدین، ساکن آلمان)

پنجم دسامبر ۲۰۱۷

یکی از موضوعاتی که این روزها سازمان (مجاهدین) مشغول آن هست جابجایی به مقر جدید با باصطلاح اشرف سه هست که در شمال تیرانا در نزدیکی فرودگاه قرار دارد. علت اصلی این جابجایی هم این است که هر چه بیشتر بتوان تشکیلات را از ارتباط با دنیای بیرون قطع کرد. ارتباط با دنیای بیرون پاشنه آشیل تشکیلات رجوی هست حالا این ارتباط چه در قالب شبکه های اجتماعی و اینترنت و چه مردم عادی کوچه و خیابان و حتی خانواده های ساکن اروپا هر چه باشد باید قطع شود.

فرقه رجوی

سازمان از مدت ها قبل زمینه های ذهنی و تشکیلاتی و سیاسی آن را استارت زده بود. چون از زمزمه ها و انعکاس نشستها و گزارش ها مشخص شده بود که اعضاء از رفتن به”اشرف۳ ” خیلی ترسیده اند. این را تجربه چند دهه در عراق به آنها آموخته بود که رفتن به اشرف ۳ یعنی بیگاری ها و نشست های مغزشویی و شب و روز مداحی از مسعود و مریم.

برای محقق کردن این کار ، سازمان باید تضاد سیاسی آن را هم حل میکرد. چون جداشدگان به حد کافی دولت آلبانی و سیاسیون و مطبوعات را از ویژگی های فرقه ای سازمان آگاه کرده بودند. اما حل این تضاد در کشوری مثل آلبانی که در رده دولت های فاسد اروپایی جای گرفته است چندان کار سختی نبود.

اصلا یکی از دلایلی که بقول رجوی کشور آلبانی انتخاب شد این بود که ما توانستیم با دولت آن وارد رابطه سیاسی شویم. رابطه سیاسی هم معنای آن روشن است یعنی بتوان مقامات را با رشوه و میهمانی های پرهزینه و کاسه لیسی با خود همرا کرد.

حمیرا محمد نژاد عضو سابق فرقه رجوی

اما حل تضاد های تشکیلاتی  را جالب است که بدانید از کجا نشأت می گیرد. واژه هایی مثل نقشه مسیر یا تعهد نامه و مؤسسان و غیره چه کاربردی دارد. به تازگی قبل از انتقال نفرات به محل جدبد از نفرات خواسته می شود که خودشان درخواست کتبی بدهند که خواهان رفتن به اشرف هستند. علت این است که بتواند اعتراضات بخش هایی از دولت آلبانی را که با آنها همراه نیستند یا خریداری نشده اند و همچنین سازمان های حقوق بشری که توسط جامعه جداشدگان هشیار شده اند را خنثی کنند و وانمود کنند که افراد خودشان انتخاب کرده اند.

دقیقا مثل همان زمانی که در عراق بعد از نشست های چند ساعته و حتی چند روزه برگه های سفید توزیع و به افراد داده می شد و با متنی که خود رجوی دیکته میکرد نفرات باید خودشان درخواست ماندن در اشرف یا لیبرتی می کردند. علت این بود که خانواده ها و بعدا هم در لیبرتی وقتی مسئولین کمیساریا مراجعه میکردند مسئولین سازمان برگه ها را نشان میدادند و ادعا میکردند که فرد مورد نظر خودش خواهان ماندن در عراق هست. نفرات هم چاره ای نداشتند و اگر کسی نمی نوشت با مراجعه مستمر مسئولین مجاهدین کلافه میشد و برگه را می نوشت و اگر هم نشست های کوچک شستشوی مغزی چاره ساز نبود کار به نشست های جمعی و مارک و برچسب زدن ها می کشید و نهایتا فرد با نوشتن چند خط قربان صدقه رفتن برای مسعود و مریم خودش را برای مدتی از فشارها و در نشست ها انگشت نما کردن و ایزوله کردن خلاص میکرد. این همان معجزه جمع بود که رجوی بارها در نشست ها به آن اشاره میکرد.

کمپ فرقه مجاهدین در آلبانی

اما مؤسسان دوم و سوم و چهارم از کجا وارد تشکیلات شد؟ 
رجوی در هر مقطعی یا بقول خودش سر فصلی اقدام به این کار میکند. اولین بار در سلسله نشست های موسوم به حوض در سالهای میانی دهه هفتاد گفت: در سال۱۳۶۶ من با مریم در یک بنگال در اشرف بیانیه تاسیس ارتش آزادیبخش را نوشتیم. الان می خواهم آن را منحل اعلام کنم و هر کس از نو درخواست عضویت بدهد. بدین ترتیب شما ارتش آزادی را از نو تأسیس کردید.

به همین ترتیب در نشستهای موسوم به طعمه در سال ۱۳۸۰ و بعد از آن در هنگامیکه سازمان از اشرف به لیبرتی رانده شده و همچنین در مقطع کنونی با همان روال همیشگی تعهد نامه و درخواست عضویت مجدد. در واقع برای حل معضلاتی که گریبان سازمان را گرفته و در معرض فروپاشی قرار داده است تشکیلات به جامانده از رجوی هیچ راه حل جدیدی برای ارائه ندارد و این همان بن بستی هست که در آن قرار گرفته است.

کمپ اشرف

تجربه گرقتن کاغذ و تعهدات را هم از زمان لاجوردی در بند های موسوم به واحد های مسکونی گرفته است. آن زمان یکی از تنبیهات این بود که زندانی باید مستمرا روی یک کاغذ می نوشت: من یک سگ منافق کثیف هستم. و این کار وقتی که مستمرا روی زندانی صورت میگرفت او را روانی و از خود بیخود می کرد. حالا این واژه هایی که اعضاء می نویسند که مثلا من تا آخرین قطره خون یا نفس یا هر عبارت دیگر با مسعود و مریم هستم… یا مبارزه آن هم از آلبانی تا سرنگونی وکذا وکذا… این همان بی ارادگی و مسخ شدن افراد در نتیجه تکرار سالیان این نوشتن ها تحت نام نقشه مسیر در شب های قدر در ملاقات با آقا علی یا بعدها در عاشورا ووو .

فضاحت این نشست ها آنقدر بالا گرفت که کارمندان کمیساریا از نفرات مصاحبه شونده می پرسیدند که آیا این گونه نشست ها واقعیت دارد یا نه؟ چون آنها این همه خرافات را باور نداشتند وتمایل داشتند از تعداد زیادی از نفرات بپرسند ومطمئن شوند.

همان موقع که رجوی زنده بود و نشست ها چه بصورت چت و چه صوتی اداره می شد کسی دیگر اهمیت نمی داد و یکی از مشکلات زنان فرمانده ، بیدار نگه داشتن نفرات در مقرها بود و در نهایت میگفتند حداقل وقتی که دوربین دارد فیلمبرداری میکند هشیار باشید و با ترفند چرخاندن دوربین یا حتی برپایی شیفت و نگهبان سعی میکردند نفرات را متمرکر روی بحث نشان بدهند چه رسد به حالا که پبام های کتبی با فرهنگ وادبیات رجوی تحت عنوان پیام برادر قرائت میشود که اولین سوال اعضاء این است که آیا متن خوانده شده واقعا از طرف خود رجوی است؟ 
اما همه این راهکارها تا بحال نشان داده که به هیچ عنوان نمی توان جلوی فروپاشی در انتظار را گرفت همانطور که نتوانست جلوی اخراج از عراق را بگیرد.

زنان ایران

لینک های مرتبط :

راه اندازی «زندان جدید» فرقه رجوی در اروپا

چرا مراسم باصطلاح سیمرغ را سازمان مجاهدین خلق نتوانست هیچ انعکاسی بدهد؟

نامه سرگشاده خانم حمیرا محمد نژاد به خانم والری کروا خبرنگار رادیو فرهنگ فرانسه

شورش در لانه فرقه مجاهدین ـ راز وحشتناک مجاهدین، پروژه آمریکایی حساسیت زدایی

مصاحبه با خانم حمیرا محمدنژاد (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ ساکن آلمان) ـ قسمت ششم

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

در پی حمله محافظین مریم رجوی به جداشدگان، نماینده پارلمان اروپا خواستار جلوگیری از ورود مریم رجوی به پارلمان شد

در پی حمله محافظین مریم رجوی به جداشدگان، نماینده پارلمان اروپا خواستار جلوگیری از ورود مریم رجوی به پارلمان شد

رضا صادقی جبلی (از اعضا و مسئولین سابق سازمان مجاهدین) پانزدهم دسامبر ۲۰۱۷ هر روز …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *