152 بازدید
شکنجه در قرارگاه اشرف

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ بازجویی و شکنجه در دوران چک امنیتی ـ قسمت دوم

آرش رضایی:

آقای نصیری شما گفتید فردی به نام حمزه رحیمی در انتقال شما به محل بازجویی تان نقش داشت و در ادامه صحبت تان به دستگیری و انتقال حمزه رحیمی به سلولی که در آن قرار داشتید اشاره کردید. ضمنا باید به نکته ای اشاره کنم آقای سیامک حاتمی از کادرهای با سابقه مجاهدین که بعد از جدایی از فرقه تروریستی مجاهدین به کشور بازگشته است در گفتگویی که با هم در رابطه با دوران چک امنیتی داشتیم اشاره داشت که او نیز مورد سوء ظن بیمارگونه مجاهدین قرار گرفت و بشدت تحت شکنجه بود و از آقای حمزه رحیمی نام برد و گفت: ” دوران بسیار تلخی بود فردی به اسم حمزه رحیمی در این بازجویی ها مفقود شد و هرگز رجوی جواب آنرا نداد. “

آقای نصیر حیدری:

 بله حمزه رحیمی نیز بعدا مورد سوء ظن مجاهدین قرار گرفت و به بازداشتگاه منتقل شد و تحت شکنجه های شدید قرار گرفت.

آرش رضایی:

در باره ی ایام بازداشت در دوران چک امنیتی می گفتید؟

آقای نصیر حیدری:

 همانطور که گفتم هنگام بازجویی از سوی نریمان، مختار، عادل و شخصی که در روز اول دستگیریم مرا بازجویی کرده بود، بشدت تحت شکنجه قرار گرفتم، پرده گوش چپ من پاره شد در نهایت بیهوش شدم پس از اینکه به هوش آمدم وضعیت بدی داشتم همه بدنم بشدت درد می کرد خون از سر و صورتم جاری بود گوش چپ من درد عجیبی داشت تا اینکه مرا از آن سلول تنگ و تاریک خارج کردند و به سلول بزرگی بردند که چند نفر از بچه های دستگیر شده و تحت بازجویی آنجا بودند یکی از بچه ها زیر بازجویی و شکنجه بازجوهای سازمان بینی و زیر چشمش کبود شده بود و سر و صورتش خونین بود از او پرسیدم بچه کجا هستی؟ از ترس حرف نمی زد ولی بعدا فهمیدم اهل کرمانشاه است. (بعد از ماجرای چک امنیتی او در عملیات سال ۷۶ نفر مهندسی بود که روی مین رفت و یک پایش قطع شد)

دو روز بعد علیرضا طاهرلو را که با ما هم سلولی بود به اتاق بازجویی بردند. وقتی او بر گشت نای حرف زدن نداشت نیمه جان بود بدجوری او را شکنجه کرده بودند و رگ دست او پاره شده بود. از علیرضا پرسیدم چطور رگ دستت پاره شده؟ گفت قصد خودکشی داشتم؟ متعجب شدم و علت خودکشی را پرسیدم؟ پاسخ داد: ده سال در زندان رژیم ایران بودم. الان هم در زندان مجاهدین. دیگر به کی اعتماد کنم. ولی سایر بچه هایی که با من در یک سلول بودند اعتقاد داشتند بازجوهای سازمان برای ایجاد رعب و وحشت رگ علیرضا را زده اند و می گفتند علیرضا دروغ می گوید که اقدام به خودکشی کرده است به او گوشزد کرده اند تا در باره شکنجه و آزارش با کسی حرف نزند. یادم است علیرضا طاهرلو را چون خیلی شکنجه کرده بودند سلول به سلول بازجوهای سازمان می چرخاندند تا سایر بازداشتی ها را بترسانند.

در مجاورت سلولی که در آن بسر می بردیم خیلی وقتها صدای زن می آمد بعدا فهمیدیم زنان قرارگاه اشرف را هم دستگیر کرده اند و تحت بازجویی قرار دارند. بازجوها و زندانبانان هر چند وقت یک بار سلول ما را تغییر می دادند وقتی به سلول مجاور رفتیم متوجه شدیم قبلا در این سلول زنان زندانی بودند چون در حمامی که آنجا بود موی بلند زن وجود داشت. به دلیل اینکه تعداد زیادی را دستگیر کرده بودند زندانی که در آن قرار داشتیم ظرفیت این تعداد زندانی را نداشت و قلعه یکی از قرارگاه ها که بعداً پذیرش نام گرفت به زندان مبدل شد.

در یکی از شبها دستها و چشمان من و تعدادی از هم سلولی هایم را بستند سوار آیفا کردند و به زندان جدید انتقال دادند. بعد از چند روز در همان زندان علیرضا طاهرلو را که خیلی شکنجه کرده بودند اتاق به اتاق می چرخاندند تا زهر چشم از بقیه بگیرند. وقتی علیرضا را به سلول ما آوردند از او سوال کردم تاکنون به چند سلول تو را بردند؟ طاهرلو گفت: بیش از ۱۰ سلول مرا بردند. با توجه به اشرافی که نسبت به قلعه داشتم فهمیدم چیزی بین ۲۵۰ تا ۳۵۰ نفر را دستگیر کردند.

آرش رضایی:

 آقای نصیر حیدری شما و بیش از پانصد نفر از کادرهای تشکیلاتی با سابقه مجاهدین و ارتش آزادیبخش در دوران چک امنیتی در قرارگاه اشرف و به دستور مستقیم مسعود رجوی رهبرعقیدتی مجاهدین به دلایل واهی و نادرست تحت شکنجه شدید جسمی و روانی قرار گرفتید. شکنجه به شکلی سیستماتیک، مستمر و کاملا بیرحمانه در طی چند ماه آنگونه که شما نیز بدان شهادت دادید اعمال می شد دوران چک امنیتی و بازجویی های مبتنی بر شکنجه افراد تشکیلاتی در قرارگاه اشرف، نمونه عینی بارز و آشکار نقض حقوق بشر در تشکیلات مجاهدین است. در عین حال مسعود، مریم و سایر رهبران مجاهدین در ژست های تبلیغاتی خود و در گفتگو با نمایندگان رسانه های گروهی غرب یا در برنامه سیمای به اصطلاح آزادی با هیاهو و پروپاگاندا از مبارزه برای نفی شکنجه و دفاع از حقوق بشر سخن می گویند و شعار می دهند؟ این همه تناقض را شما که سالها در قرارگاه اشرف بودید و یکی از قربانیان شکنجه در اشرف هستید چگونه تحلیل می کنید؟

آقای نصیر حیدری:

شکنجه واقعی را با همه وجودم در قربانگاه اشرف لمس کردم. بعد از داستان چک امنیتی همه مواردی که رهبران مجاهدین به عنوان ارزش توی ذهن من کرده بودند یکی یکی زیر علامت سوال رفت بتدریج به همه چیز شک می کردم و در این رابطه با آنها درگیری داشتم. واقعیت اینکه وقتی از سوی بازجویان سازمان مجاهدین در قرارگاه اشرف تحت شکنجه قرار گرفتم و کارهایی که سر ما آوردند متوجه شدم رفتار مسئولین سازمان ۱۸۰ درجه با صحبت هایی که بارها مسعود و مریم و در رابطه اسلام و طرز برخورد با انسان ها می کردند ، تفاوت دارد و صحبت های مسعود و مریم که در نشست های جمعی در اشرف می کردند و دم از اسلام و حقوق بشر می زدند جز یک حرف و شعار توخالی نیست. تئوری هایی که مسعود رجوی برای ما در قرارگاه اشرف می بافت در واقع جهت اعمال قدرت و تحمیق افکار افراد بود.

یا اینکه از حقوق بشر حرف می زدند و در نشست های جمعی و لایه ای دم از آزادی انسان ها و مبارزه برای آزادی انسانها می زدند همه و همه جهت هدف شوم خودشان بود و است. شکنجه ها و فشارهایی که سران سازمان به سر ما که نیروهای خودشان بودیم، آوردند متوجه شدم اینها ماهیت خشن دارند و در صورتی که دستشان به مردم ایران برسد با خشونت با آنها رفتار خواهند کرد. شکنجه ها و رفتار خشن سران و بازجویان مجاهدین در دوران چک امنیتی هیچ توجیهی نداشت غیر انسانی بود و تاثیر بدی بر نفرات داشت. وقتی که تعدادی از نفرات تشکیلات را در دوران چک امنیتی در زندان جمع کردند و ماهها زیر شکنجه بردند در نهایت رفتار و اعمال ضد انسانی رهبران مجاهدین تبدیل شد به بلا و خوره تشکیلات. چون تخم بی اعتمادی در بین افراد حاضر در قرارگاه اشرف نسبت به رهبران مجاهدین و بخصوص مسعود رجوی با دست خودشان پاشیده شد. به همین دلیل اغلب نیروها نسبت به همه چیز رهبران و مسئولین مجاهدین با شک وارد می شدند.

آرش رضایی:

رهبر عقیدتی مجاهدین در داستان انقلاب ایدئولوِژیک مرزهای ممنوعه ای را طرح کرد که دقیقا ارتباط داشت با نیازهای طبیعی انسان. در حقیقت مسعود رجوی با کشتن عمیق ترین و متعالی ترین احساسات انسانی سعی داشت تعریف خاصی از مبارزه و انقلابییگری بدهد؟ او حتی زن را مانع مبارزه و رهایی می دانست و اما از رهایی زنان حرف میزد و این پارادوکس شگفت انگیزی بود که ذهن بیمار مسعود رجوی اهمیتی به آن نمی داد. به نظر شما مسعود رجوی در جریان انقلاب ایدئولوژیک نسبت زن با انقلاب و مبارزه را چگونه تصور می کرد؟

آقای نصیر حیدری:

 ببینید آقای رضایی، من در بهار سال ۷۱ وارد نشست های انقلاب ایدئولوژیک شدم. نشست اول که “بند الف” بود و بیشتر در رابطه با موضوع زن بحث شده بود و اینکه نباید در مبارزه حتی لحظه ای به زن فکر کرد. از طریق نوار ویدئو بحث های انقلاب را گوش کردم در پایان همان نشست این نکته توی ذهنم بود که این موضوع واقعی نیست. ولی موقعی که به قرارگاه برگشتم “پری رحیمی” ما را که چند نفر بودیم صدا زد و نفرات شروع کردند مسائلی را تعریف کردند و انتقاداتی که خودشان داشتند طرح کردند و اما پری رحیمی گفت: دیدگاه مسعود بهترین راه برای ادامه مبارزه است چون با وجود و همراهی زن نمی شود مبارزه کرد. یا اینکه امکان ندارد آدم در این دنیا دو نفر را دوست داشته باشد یا باید زن را دوست داشته باشد یا رهبری را!! بنابراین ما که مبارزه را انتخاب کردیم باید زن را طلاق بدهیم که رهبری را دوست داشته باشیم!!

من در جواب گفتم خب من که زن ندارم طلاق بدهم؟ چه کسی را طلاق بدهم؟ در پاسخ مسئول نشست گفت: خیلی نفرات بودند که می گفتند زن نداریم ولی به این نقطه رسیدند زن همان چیزی است که در درون انسان است و باید همان را طلاق دهد!! ما هم ناچار پذیرفتیم و محتوای نواری که دیده بودیم را تایید کردیم. این داستان عبور من از “بند الف” بود. بعد از ماجرای بند الف ما را صدا کردند تا جهت عبور از “بند ب” ، نوارهای ویدیویی انقلاب ایدئولوژیک را تماشا کنیم. نوار سخنرانی مسعود رجوی بود او به این شکل شروع کرد:

 در بند الف شما آن ماده اصلی را کنار زدید که (منظور مسعود) زن بود. ولی بند «ب» آمده تا تناقضات و لحظات بدی که در این رابطه در درون شماست را از بین ببرد. اینکه آن لحظات بد را مال خودتان ندانید و این لحظه ها را بنویسید و تحویل رهبری دهید تا خودتان را از آن تناقضاتی که در درون شما است ، خلاص کنید!!

ادامه دارد…

شکنجه گر و بازجوی فرقه مجاهدین

لینک های مرتبط :

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ تمامیت خواهی رهبر عقیدتی مجاهدین ـ قسمت اول

گفتگو با سیامک حاتمی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ دوران چک امنیتی و بازجویی و شکنجه وحشیانه افراد در قرارگاه اشرف ـ قسمت ششم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل ـ قسمت بیست و سه

خاطرات قادر رحمانی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین) : مبارزه با فردیت (بند ف) و تحقیر نیروها در تشکیلات رجوی ـ قسمت یازدهم

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

تیرانا، آلبانی Sunday, November 12, 2017 مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با آقای بهمن اعظمی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *