121 بازدید
قرارگاه اشرف

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت یازدهم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت یازدهم

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع: سایت نیم نگاه

آرش رضایی:

مرضیه ، در ارتباط با همین موضوع طلاق و سرکوب امیال و تاثیرات منفی آن بر افراد به خصوص خانم های مستقر در تشکیلات مجاهدین و در قرارگاه اشرف می توان بحث های زیادی کرد و مورد واکاوی دقیق و ژرف قرار داد که واقعا آنجا چه اتفاقی افتاده است؟ چه تاثیرات منفی و مخربی بر روحیه خانم ها داشت؟ آیا آنها نیز همچون مردهای مستقر در قرارگاه اشرف واکنش های خاصی بروز می دادند؟ یا اینکه بیشتر در معرض آسیب روانی و فیزیولوژیک قرار داشتند؟

قادر رحمانی:

 مایلم قبل از اینکه خانم مرضیه پاسخ دهند البته با اجازه ایشان توضیحاتی بدهم؟

خانم مرضیه قرصی:

خواهش می کنم ، بفرمائید.

قادر رحمانی:

 انسان برای زندگی کردن خلق شده است و اینکه از زندگی کردن لذت ببرد. اما زندگی افراد در مناسبات سازمان به چه شکلی بود؟ وقتی وارد یک مناسباتی می شوی که سراپا تحقیر ، دروغ ، نیرنگ و هر زشتی که در نظر بگیری در مناسبات سازمان وجود دارد دیگر باید حساب همه چیز دست آدم بیاید. من البته در رابطه با قرارگاه مردها صحبت می کنم و از تجربه و مشاهدات خودم برایتان توضیح می دهم. روزی نبود که با یک دروغی مواجه نشویم فاکت ها و نمونه های خیلی مشخصی دارم که جای بحث فراوانی دارد و مسئولین تشکیلات نمی توانند آن را انکار کنند. فردی که وارد یک مناسباتی شده که کاملا دشمن تمام آن خواسته های و تمایلاتی ست که برای آن خلق و آفریده شده است و به قول معروف خلق شده برای یک زندگی طبیعی و نرمال… اما در سازمان مجاهدین ما درست عکس این مسئله را می بینیم. اگر شما یک آدم عادی را هم در نظر بگیری که بویی هم از سیاست نبرده است وقتی با او حرف منطقی می زنی درک می کند ولی در مناسبات سازمان حرف هائی زده می شد و رفتارهایی دیده می شود که درکش برای هیچ انسان سیاسی یا حزبی و یا یک مبارز سیاسی امکان پذیر نیست. جالب است اگر شما در جاهای دیگه افراد دو رنگ و ریاکار ببینی اما در مقر مجاهدین در اشرف افراد به جای اینکه دو رنگ باشند هزار رنگ بودند یعنی چنین تربیتی داشتند و محصول بلاواسطه تشکیلات مجاهدین بودند. به قول معروف آدم وقتی نفرات تشکیلات را می بیند و مناسبات آنجا را از نزدیک لمس می کند ، معمولا دو حالت و شخصیت پیدا می کند یا اصلا رنگ خودش را هم فراموش می کند. در قرارگاه اشرف شرایطی به وجود آمده بود که ما “هویت” و “فردیت” مان را دیگر حس نمی کردیم در واقع رهبران سازمان به جای ما حرف می زدند و در درون ما نفوذ کرده بودند تصمیم می گرفتند و یا فکر می کردند. اما بالاخره ما انسان بودیم و مقاومت هایی تا سر حد امکان از خودمان نشان می دادیم. هر چقدر هم فکر مرا به زنجیر می کشیدند هر چقدر هم امیال ما را لگدمال می کردند و افکار آدم را با نشست های مختلف ، با روش های شستشوی مغزی جهت خاصی بهش می دادند اما من نوعی ناخودآگاه به این فکر می کردم که متعلق به اینجا نیستم درست است که تحت اجبار و شرایط خاصی به اشرف آمدیم با تبلیغات سرسام آور و فریبکارانه سازمان و فضای دلهره آوری که از ایران ساختند به خودم می گفتم مجبورم فعلا در اشرف و تشکیلات مجاهدین بمانم. ولی واقعیت را الان به شما می گویم و در حضور این دوستان و همرزمان سابقم و همه این دوستان هم به نوعی مطمئنم با من موافقند که اغلب افرادی که در تشکیلات می شناسم حاضر نیستند در تشکیلات بمانند و از روی میل و اراده خویش آنجا نمانده اند. به راحتی می توانم قسم بخورم که نود و پنج در صد افراد تشکیلات هیچکدام متعلق به مجاهدین خلق نیستند و فقط تحت اجبار در سازمان مانده اند. واقعیت قسمت مردان را در اشرف برایتان شرح دادم و خانم مرضیه مقر زنها را توضیح می دهند.

ماهیت

آرش رضایی:

 در واقع شما معتقدید افرادی که در تشکیلات هستند غالبا روحیه و علائق شان با فضای حاکم بر تشکیلات و مناسبات مجاهدین سازگاری ندارد.

قادر رحمانی:

دقیقا و این موضوع کاملا درست است.

آرش رضایی:

 به عبارتی می توانیم به این شکل مطرح کنیم که مناسبات و آنچه که در تشکیلات رجوی می گذرد با فطرت انسان ناسازگار است. این استنباط من از توضیحات شما درست است؟

قادر رحمانی:

 بله ، دقیقا منظور مرا گفتی. ببین آرش اگر به جایگاه فعلی افرادی چون من از نظر سازمان نگاه کنید من نوعی از نظر رهبران و مسئولین سازمان فردی هستم بریده از مبارزه، نسبت به آنها پشت کردم، خائن و مزدور هستم و از این حرفها ـ ولی خوشبختانه موضوعی که برای خود من مهم است اینکه من اینجا در ایران و در کنار خانواده ، همسر و دو فرزندم ـ “خودم” هستم نه دیگری.

http://www.nejatngo.org/fa/posts/4141

آرش رضایی:

 البته مزدورتر از من نیستی. (خنده افراد شرکت کننده در میزگرد) ، ببین قادرـ ساختار ذهنی که در اشرف و سازمان مجاهدین برای افراد پی ریزی می کنند منجر به این امر مشهود می گردد که مخالفان فکری، سیاسی و تشکیلاتی سازمان نه یک انسان که متاسفانه خائن و حیوان قلمداد می شوند و این یک فاجعه است در دنیای مدرن، عصر تحولات دموکراتیک و عقلانیت مدرن. زیرا که نهایت افراط گرایی و تنگ نظری ست. وقتی که خانم “مریم صدیق” در سیمای آزادی متعلق به مجاهدین در مورد خانواده ها و چگونگی عزیمت شان به قرارگاه اشرف برای پیگیری وضعیت فرزندانشان که سالهاست از آنها بی خبرند، براحتی دروغ سر هم می بافد و مرا مورد هجوم قرار می دهد و مارک حیوان به من می زند. می توان ساختار ذهنی که برای خانم مریم صدیق به وسیله مسئولین سازمان طراحی و تحمیل شده را براحتی درک کرد. یا فردی به نام “عباس عباسپور” با سوابق اخلاقی آن چنانی و مجری سابق برنامه پرونده سیمای آزادی ـ یکسری مهملاتی را به هم ببافد که واقعیت ندارد.

عباس عباسپور

قادر رحمانی:

 بعد از آنکه ماهیت واقعی عباسپور را در اشرف برملا کردم بعید است که او را در برنامه تلویزیونی شان مجری کنند دیگر آفتابی نمی شود؟!

آرش رضایی:

 بله، بعد از مقاله شما در باره ویژگی های اخلاقی و رفتاری عباسپور که در سایت زدیم ، خبری از وی نیست.

قادر رحمانی:

خلاصه سران مجاهدین یک چنین تهمت هایی به آدم می زنند و به هیچ وجه به اصول اخلاقی هم پایبند نیستند. دیروز داشتم در مورد این کلمه مشهور و مصطلح سازمان فکر می کردم ، بریده. “بریده” به آدمی می گویند که پاسیو شده و از یک جنبشی جدا شده ، پشت به مردمش کرده ما که حالا در میان خلق ایران هستیم و داریم با مردم ایران زندگی می کنیم. ولی اگر من در تشکیلات بودم بعد از تجربه زندگی در ایران خیلی راحت از رهبران سازمان سوالاتی می کردم به آنها می گفتم: فرض کنیم آرش رضایی بریده و از نظر شما مزدوری می کند پس این مسعود (رجوی) کجاست او که نبریده ، او چه کار می کند؟ مسعود سمتش و جایگاهش در تشکیلات چیه؟ او چند ساله که ناپدید شده از ترس جانش ، افراد سازمان را سالها در بیابانهای عراق به حال خود رها کرد. آیا مسعود نبریده؟ پاسیو نشده؟ خیانت نکرده؟ از نظر سازمان ما نفرات تشکیلات که انگشت کوچک مسعود هم نمی شدیم ولی ما در حین جنگ و پراکندگی در عراق بودیم. مسعود که رهبر ما بود کجا در رفت؟؟ چه جوری به پیمانش با ما وفادار ماند بالاخره مسعود رهبر یک سازمانی بود و نباید در می رفت ولی به فکر جان خودش بود. چند سال است که معلوم نیست مسعود خان کجاست؟ کجا گم و گور شده است. باید به مسعود بگویم که ببین جناب مسعود ، یک مقدار خودت را قشنگ بارز و آشکار کن ، یا کار ما اشکال داره یا کار تو. تو دیگر کی هستی مسعود خان!!؟

آرش رضایی:

 تو که ادعای مبارزه داری سنگ خلق را به سینه می زنی کجائی رهبر مقاومت ناپیدا!؟

سعید باقری دربندی:

در رفته و تو سوراخ موشی قایم شده است.

قادر رحمانی:

واقعا رهبر به اصطلاح مقاومت کجا در رفته است؟ مگر رهبر مقاومت هم فرار می کند؟

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت دهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت دوم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ توقف زمان در تشکیلات رجوی ـ قسمت هفتم

مجاهدین خلق یک سازمان دموکراتیک یا یک فرقه دیکتاتور؟ ـ مصاحبه رسانه آلبانیایی با دو تن از جداشدگان مجاهدین خلق

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

تیرانا، آلبانی Sunday, November 12, 2017 مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با آقای بهمن اعظمی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *