201 بازدید
دارودسته رجوی

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ حمله امریکا به عراق و خلع سلاح نیروهای مجاهدین ـ قسمت نهم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ

ارسال به سایت نیم نگاه

 دستیاران عظیم نارویی در این مقطع از آموزش ، فردی به نام محمد اهل لاهیجان بود. او در بکارگیری «کاتیوشا» تخصص و مهارت داشت ، احمد فرجی نیز در آموزش افراد به عظیم کمک می کرد. به مدت یکماه نیز دوره آموزش مین و کاتیوشا را از سر گذراندیم. مسئول آموزش محمد شبرخ نام داشت. سپس دوره دیده بانی را به مدت بیست روز گذراندیم که مسئول آموزش ما احمد فرجی بود. بعد از سپری کردن آموزش فوق دوره نقشه خوانی برایمان گذاشتند که پانزده روز طول کشید و مسئولیت آن مجددا برعهده عظیم نارویی بود. به مدت یکماه فرزاد شیخ آموزش میدان مین و تخریب به ما داد. فرزاد آن موقع سی و هشت ساله و در دوران دانشجویی اش در اروپا جذب سازمان شده بود. او بعد ازعملیات فروغ به عراق آمد و پدر و مادرش ساکن سوئد بودند.

پس از آنکه آموزش ها را از سرگذراندیم بیشتر مواقع بعد از ظهرها باید در کلاس های ایدوئولوژیک از جمله تاریخ اسلام – تکامل اجتماعی و تکامل انسان – استراتژی – فلسفه شعائر برای قرارگاه ما (قرارگاه ۱۱) شرکت می کردیم. مسئول آموزش تشکیلات عظیم نارویی، ایدئولوژی عباس داوری با نام مستعار رحمان (شصت و پنج ساله) ، کلاس استراتژی بر عهده رضا مرادی بود که اخلاق بسیار تندی داشت ، فلسفه شعائر را احمد واقف می گفت و کلاس تکامل بر عهده سعید خدایی صفت بود. کلاس ها تا اواخر سال ۸۱ طول کشید.

مسعود رجوی

روزهای تلخ پراکندگی

یک هفته قبل از حمله آمریکا به عراق – افراد حاضر در قرارگاه ها را برای نشستی به نام “اتمام حجت” فراخواندند. در این نشست که از ساعت شش بعد از ظهر تا نیمه های شب طول کشید مسعود رجوی شروع به صحبت کرد. او در آن نشست گفت : اگر آمریکا به عراق حمله کند ما نیز به سوی مرزهای ایران حرکت کرده و به نیروهای ایرانی هجوم خواهیم آورد. مسعود پس از کلی گُنده گویی و فلسفه بافی ادامه داد که زمان سرنگونی رژیم ایران فرا رسیده است!! (حال که بعد از سالهای طولانی خاطراتم را می نویسم از بیاد آوردن حرفهای مسعود رجوی در نشست اسفندماه سال ۱۳۸۱ خنده ام می گیرد) او از افراد خواست تا خود را برای سرنگونی حکومت ایران آماده کنند. سپس افراد به قرارگاه های خود بازگشتند. ما نیز به سوی قرارگاه علوی رفتیم. فاصله قرارگاه علوی تا اشرف تقریبا دو و نیم ساعت بود. پس از آنکه به قرارگاه علوی بازگشتیم فرمانده قرارگاه نفرات را جمع کرد و به اصطلاح نشست گذاشت و گفت باید آماده شویم و تجهیزات جنگی را فورا آماده کنیم. آن روز توپ ها را به کامیون های فریل روسی بستیم و در ساعت یازده قبل از ظهر به سوی مرز ایران حرکت کردیم از هنگام بازگشت به قرارگاه علوی لحظه ای استراحت به افراد ندادند تمامی شبانه روز مشغول آماده کردن تجهیزات جنگی بودیم بدون آنکه لحظه ای بخوابیم. پس از ساعاتی ستون نظامی ما به منطقه امام ویس رسید به افراد دستور دادند در همان منطقه مستقر شویم. البته به علت هوای طوفانی از مسیر پل صدور به سمت منطقه مورد نظر حرکت کردیم و با تاخیر شب هنگام به آنجا رسیدیم. در واقع مسیر سه ساعته قرارگاه علوی تا امام ویس را به علت بدی آب و هوا در هشت ساعت طی کردیم.

 در مسیر حرکت ستون نظامی ما به حدی طوفان شن بود که افراد قرارگاه همدیگر را در یک متری خــــود نمی دیدند. وقتی که به منطقه رسیدیم فرماندهان سازمان دستور دادند بدون معطلی خود را استتار کنیم. بی خوابی نفرات را کلافه  کرده بود و آنها به سختی خود را سرپا نگه داشته بودند. طوفان شن نیز کاملا ما را خسته و درمانده کرده بود. بالاخره با هر مشقتی بود تجهیزات جنگی را استتار کردیم و تا صبح در حالت آماده باش کامل ماندیم. بدون آنکه فرماندهانمان اجازه دهند لحظه ای استراحت کنیم و یا بخوابیم. وقتی که صبح شد به ما دستور دادند دوباره جابجا شویم و در جایی دیگر از منطقه محل اقامتمان ، مستقر شویم. در این شرایط سخت احساس می کردم از فرط بی خوابی و خستگی تعادل روانی ام به هم می خورد. زمین منطقه ای که به آن رسیدیم بسیار سخت و سفت و مثل سنگ بود ؛ دستور دادند سنگر بکنیم. نفرات که نای راه رفتن نداشتند و از وضعیت روانی مناسبی برخوردار نبودند به سختی دستورات فرماندهان را اجرا می کردند تا اینکه دستور دادند مجددا جابجا شویم.

پس از استقرار در موضع جدید همه افراد معترض شدند و از دستورات فرماندهان برای کندن سنگر خودداری کردند و با فرماندهان خود درگیر شدند. به طوری که به همدیگر فحش و ناسزا می دادند. تا اینکه صدیقه حسینی مداخله کرد و برای فرونشاندن خشم افراد بیسیم زد تا لودر به منطقه بیاید و به جای نفرات سنگر بکند.

مجاهدین خلق

فردای آن روز نیروهای ایرانی خمپاره های تبلیغاتی می زدند و از ما دعوت می کردند تا خود را به نیروهای ایرانی تسلیم کنیم. فرماندهان سازمان که بشدت از پخش اعلامیه ها نگران و ناراحت شده بودند به هر نحو و شیوه ای سعی داشتند نفرات اعلامیه ها را نخوانند و آنها را جمع کرده و می سوزاندند. مدت پنج روز در آن محل بدون آنکه کوچکترین اطلاعی از اوضاع عراق داشته باشیم بسر بردیم. تا اینکه دستور عقب نشینی به ما دادند و ما از محل استقرار خود چند کیلومتر دور شدیم. پس از عقب نشینی و استقرار در کنار یکی از روستاهای مرزی عراق ، اهالی روستاهای مجاور که به علت جنگ شدید و عبور مواد غذایی دسترسی به غذا و دارو نداشتند از فرط گرسنگی و بیچارگی شبها از محل استقرار ما تجهیزات ، ادوات ، وسایل نظامی و غیر نظامی را می دزدیدند. به علت کمبود غذا و آذوقه و نیز دزدی جیره جنگی قرارگاه ها به وسیله روستائیان ، بشدت از گرسنگی رنج می بردیم. تقریبا این روزها مقارن بود با ایام فروردین ماه سال هشتادو دو.

چند روز بعد از استقرار نفرات هواپیماهای جنگی آمریکایی نیروهای ما را بمباران کردند و منطقه محل استقرار افراد قرارگاه ۱۴ را بیش از مواضع دیگر با بمب و موشک هوا به زمین مورد حمله قرار دادند. در این حمله ده ها تن کشته و زخمی شدند.

محلی که افراد قرارگاه ۱۴ در آن مستقر بودند با مقر ما یک کیلومتر فاصله داشت. در این حین وضعیت روانی نفرات کاملا به هم خورده بود. افراد در پی حمله هواپیماهای آمریکایی بسیار وحشت زده شده بودند و گریه می کردند. همه فرماندهان رده بالای مجاهدین خلق فرار کردند و در این حال و وضعیت نفرات با مسئولین رده پایین به هر بهانه ای درگیر می شدند و از دستورات سرپیچی می کردند. اوضاع کاملا به هم ریخته بود.

در یکی از روزها “محمد شبرخ” به افراد یگان ما گفت که باید در نشست عملیات جاری شرکت کنیم. من و یکی از دوستانم به نام حاجی جعفری که بسیار جا خورده بودیم به دستور او اعتراض کردیم و سرانجام کار به درگیری فیزیکی کشید و با چوب و سنگ او را بشدت کتک زدیم. در این حین کادرهای قدیمی سازمان که به کمک شبرخ شتافته بودند با افراد جدیدالورود درگیر شدند و بشدت همدیگر را کتک زدند تا اینکه از نفرات قدیمی که رده تشکیلاتی اش MO بود به محل درگیری افراد آمد و در حالی که داد و فریاد راه انداخته بود نفرات را از هم جدا کرد. او رو به کادرهای قدیمی کرد و گفت خجالت بکشید شماها باید این افراد جدیدالورود را که تازه به ارتش پیوسته اند ملاحظه کنید و پس از اینکه کلی بد و بیراه به آنها گفت از ما خواست به مواضع خود بازگردیم ولی گزارش این درگیری را به فرمانده FM انعکاس داد.

خلع سلاح

 پس از حمله هواپیماهای آمریکایی به محل استقرار قرارگاه ها ، از رجوی پیامی رسید. او در پیام خود از نیروها خواسته بود به هیچوجه با آمریکایی ها درگیر نشوند و به آنها شلیک نکنند!! نفرات از تعجب شاخ در اورده بودند مسعود که همیشه در نشست های جمعی مواضع تند ضدآمریکایی و ضد امپریالیستی داشت و در آخرین نشست جمعی گفت که ارتش آمریکا جرئت حمله به مجاهدین خلق را ندارد حال اینگونه دچار انفعال و ضعف و ترس شده بود.

پس از چند روز فرماندهان سازمان به نفرات دستور دادند تا با جا گذاشتن تجهیزات جنگی و فقط با سلاح های سبک به سمت فیلق ۲ که دومین پادگان بزرگ نیروهای عراق محسوب می شد و جنب قرارگاه علوی قرار داشت حرکت کنند. هنگام ورود به فیلق با مردم عادی که برای غارت تجهیزات و اموال نیروهای عراق به آنجا آمده بودند درگیر شدیم و از ما خواسته شد تا بقیه تجهیزات نیروهای عراقی مانند توپ و تانک را که فیلق را از چند روز پیش ترک کرده بودند با خود به قرارگاه علوی ببریم.

ادامه دارد …

نشست عملیات جاری

لینک های مرتبط :

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ورود به ارتش آزادیبخش ، سرآغاز پریشانی روحی و ذهنی ـ قسمت هشتم

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل ـ قسمت بیست و سه

“قصه ی پر غصه ی یک دلتنگی” ـ قسمت چهاردهم و پایانی

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مهدی ابریشم چی

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ سرکوب اراده آزاد آدمی و نیازهای جنسی افراد در تشکیلات رجوی ـ قسمت هفتم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ ارسال به سایت نیم نگاه بعد از یک هفته به نشست …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *