128 بازدید
قادر رحمانی

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت نهم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت نهم

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع : سایت نیم نگاه

آرش رضایی:

گفتید نشستهایی که مسئولین مجاهدین برای شما گذاشتند دو ماه طول کشید مسئول نشستها چه کسانی بودند و با شما صحبت کردند؟

قادر رحمانی:

 معمولا مسئول نشست ها پروین صفایی بود.

آرش رضایی:

 به طور فردی برای شما نشست می گذاشتند؟

قادر رحمانی:

 بله ، برای من که خواستار خروج از اشرف بودم نشست فردی گذاشتند “پروین صفائی” تمام فرمانده های ستادی را جمع می کرد و برای اینکه مرا کاملا تحت فشار روانی و ذهنی بگذارند دور من جمع می شدند. افرادی مثل “جواد خراسان” را می آوردند یا “قدرت حیدری” یا از فرماندهان زن در نشست به اصطلاح توجیهی من شرکت داشتند از جمله معصومه پیرهادی.

آرش رضایی:

 صدیقه حسینی هم در نشست به اصطلاح توجیهی شما حاضر می شد؟

قادر رحمانی:

صدیقه حسینی معمولا نبود ولی اگر به اصطلاح کار از دست پروین صفایی در می رفت و او موفق نمی شد وادارم کند در اشرف بمانم و از تصمیم به خروج از آنجا منصرف شوم آن موقع از افرادی چون صدیقه حسینی هم در برخی از جلسات استفاده می کردند.

آرش رضایی:

 پس هفت یا هشت نفر از افراد رده بالای سازمان معمولا در نشست توجیهی شرکت داشتند و طی دو ماه سعی داشتند با تحت فشار گذاشتن شما مانع از خروجتان از قرارگاه اشرف بشوند.

قادر رحمانی:

 بله ، مسئولین مجاهدین می خواستند مرا به هر ترتیبی شده وادار کنند از اشرف خارج نشوم.

مناسبات

آرش رضایی:

 طرز برخوردها و رفتار آنها در نشست چگونه بود؟ توهین نمی کردند اگر مقاومت می کردی چه عکس العملی داشتند؟

قادر رحمانی:

ابتدا به اصطلاح کار توجیهی می کردند بعضی وقت ها توهین می کردند بالاخره به هر کسی که توهینی بکنی رنگش بر می گردد. در یکی از روزها چون اصرار زیادی کردم از سازمان جدا شوم مسئولین سازمان به من توهین کردند و حرف رکیکی زدند ناگهان رنگ چهره ام برگشت ، خیلی ناراحت شدم برای اینکه مرا آرام کنند و به قول معروف آبی روی آتش ریخته باشند پروین گفت ما این توهین را به تو کردیم تا به خودت بیایی که طعمه رژیم نشوی!! یادم میاد روزی “رقیه عباسی” با سناریوی از قبل تهیه شده به نشست توجیهی من آمد و متوجه شد که خیلی محکم و استوار سر حرفم برای خروج از قرارگاه اشرف پافشاری می کنم. رقیه ناگهان رو به پروین صفائی کرد و گفت: پروین گزارش هایی که گفته بودم آماده است؟ فلان کار را کردید و او را سوال پیچ کرد سپس رو کرد به من و گفت قادر تو چطوری؟ و حال مرا پرسید ـ من متوجه شدم از شگردهای نخ نما استفاده می کند یعنی دارد عاطفی برخورد می کند تا مرا به قول معروف نرم کند. گفتم خیلی ممنون تشکر می کنم بعد رقیه گفت: موضوع چیه؟ اینجا چه نشستی دارید؟ پروین هم همان دو خط گزارشم که در آن به خروج اشاره کرده بودم را به رقیه عباسی داد. رقیه بعد از خواندن گزارش پرسید قادر این را نوشته است؟ پروین تایید کرد و رقیه گفت: قادر غلط کرده ، من و قادر با هم در این سازمان بزرگ شدیم مگر یک خواهر اجازه می دهد برادرش از او جدا شود؟ و کلی به اصطلاح عاطفی با من برخورد کرد. من و تعدادی از نفرات از مدتی تحت فرماندهی رقیه عباسی بودیم به قول معروف رقیه می خواست از این موضوع استفاده کند و مرا تحت تاثیر قرار بدهد. باید اعتراف کنم دو ماه مسئولین اشرف تحت فشارم گذاشتند و خیلی عذابم دادند به هر شیوه و طریقی بود با من رفتار کردند مثل یک موش آزمایشگاهی برایشان شده بودم روزی که نشست من تمام شد به سمت آسایشگاه که می رفتم یکدفعه متوجه شدم با خودم غیر ارادی صحبت می کنم شنیده بودم کسی که با خودش صحبت بکند در واقع استارت دیوانه شدن برای او زده می شود. بعد به خودم گفتم اینها مرا دیوانه می کنند، به قول معروف ریاکارانه و منافقانه با من برخورد می کنند و برای من هیچ ارزشی قائل نیستند پس من هم باید به اصطلاح یک رکبی به آنها بزنم.

فرقه مجاهدین

صبح فردا به سراغ پروین رفتم و به او گفتم چرا نیمه شب صدایم کردید؟ پروین گفت: صدایت کردیم برای نشست. گفتم نه ، نیازی نیست ، نشست منتفی است. گفت برای چی؟ گفتم من منصرف شدم، مایل نیستم از اشرف بروم.

بعد اینها تازه می خواستند مرا سین جیم کنند که تو چرا تصمیمت عوض شده؟ باید جواب بدهی؟ حالا از آن همه سوالات گوناگونی که در نشست از من می کردند و فکر می کردم که تازه خلاص شدم باید دوباره به این سوالشان جواب می دادم. به مسئولین مجاهدین گفتم: راستش را بخواهید سر یک جمله لج کردم و پروین صفایی را خطاب قرار دادم و ادامه دادم که سر آن توهین رکیکی که شما به من کردید به لج افتاده بودم و گرنه من اصلا نمی خواستم از اشرف بروم تا آخرش با شما هستم. خلاصه بعد از این حرف، کمی از فشار آنها کاسته شد و نشستهای من تمام شد.

 یکی از افرادی که بعدها با هم از اشرف خارج شدیم و اهل قزوین بود و حالا اسمش یادم نیست به من گفت: می خواهی چکار کنی؟ گفتم: قصد دارم فرار کنم یعنی تاب ماندن در اینجا را دیگر ندارم این همه فشار روحی را نمی توانم تحمل کنم. دوستم که با من هم عقیده بود، گفت من در همه مراحل با تو هستم سپس ما تصمیم گرفتیم هر طور شده برنامه فرار تعیین کنیم و در این رابطه در فرصت های مناسب طرح می ریختیم برای فرار از اشرف. در این گیرودار پروین صفائی پشت سر هم نشست های جمعی برایمان گذاشت. مجبور شدم بعد از آن دو ماه طاقت فرسا که معمولا و به اجبار در نشست بودم دوباره در نشست جدید حاضر شوم تا اینکه روزی مهدی زاده یکی از فرماندهان دسته ها گفت: خبر جدیدی دارم آمریکائی ها قصد دارند با اسرای جنگی سابق مصاحبه کنند و این موضوع باعث شد تا من و دوستم طرح فرار را مدتی به تاخیر بیاندازیم و طرح فرارمان را گذاشتیم برای بعد و گفتیم به قول معروف شانس به ما رو آورده است حالا دیگر نوبت ماست . بالاخره آمریکاییها با ما مصاحبه کردند فکر کنم «برمر» بود یک گزارشی در این رابطه نوشت.

سعید باقری دربندی:

اسمش ژنرال «میلر» بود.

قادر رحمانی:

 بله. میلر، ژنرال میلر نوشته بود می خواهیم با اینها مصاحبه کنیم برنامه مصاحبه را چیدند و ما را پیش آمریکائیها بردند جالب اینجاست هر کدام از ما که به پیش مصاحبه کننده آمریکائی رسیدیم به او گفتیم: خسته نباشید و او گفت: مگر من چهره ام خسته است که هر کی از شما پیش من می آید به من می گوید خسته نباشید. گفتم: جناب سرهنگ راستش را بخواهید من اصلا حال و حوصله شوخی کردن را ندارم فقط می خواهم از اشرف خارج شوم، از اینجا بروم. آن سرهنگ آمریکائی به لحاظ فردی فکر می کنم آدم خوبی بود به انگلیسی گفت Welcome Wellcom ـ سپس ما را پیش فرید بردند که برای آمریکائی ها کار می کرد و انگلیسی او خوب بود. در پاسخ به سوال سرهنگ آمریکائی تمایل شدید خودم را برای خروج از اشرف اعلام کردم و برگ های مربوطه را امضاء نمودم. سپس فرید بعد از اتمام مراحل مصاحبه گفت اگر مایلید از اشرف خارج شوید باید یکی از مسئولین سازمان را که در کمپ آمریکاست ببینید. به او گفتم دوست ندارم هیچ یک از افراد سازمان را ببینم و مایلم هر چه زودتر از اشرف خارج شوم. فرید گفت آنها شکایت می کنند و ادعا می کنند آمریکائیها افراد ما را به زور از اشرف می برند. گفتم مسئله ای نیست صدایش کن تا اینجا بیاید وقتی مسئول سازمان آمد به او گفتم: دیگر نمی خواهم به اشرف برگردم. او گفت کجا می خواهی بروی؟ پاسخ دادم این موضوع به خودم ربط دارد و به تو ربطی ندارد و همزمان این گفتگو را فرید برای سرهنگ آمریکائی ترجمه می کرد. مسئول سازمان وقتی دید که من جواب دندان شکنی به او دادم ، گفت پس من باید جیبت را بگردم اجازه ندادم تا دستش را در جیبم کند. به او گفتم یک فندک و یک سیگار دارم. این سیگار مال حقوق ۱۵ سال من ، این فندک هم حقوق سه سال من می شود ۱۸ سال و مطمئن باش به غیر از سیگار و فندک چیز دیگری همراه من نیست.

 آن سرهنگ امریکائی که شاهد این قضیه بود گفت این مسئول سازمان چه می گوید و در حالیکه شگفت زده شده بود رو به من کرد و گفت مگر اینها به شما حقوق نمی دادند فرید حرف های سرهنگ را برایم ترجمه می کرد. به او گفتم: نه تنها حقوق نمی دهند بلکه هیجده سال است از من و امثال من بیگاری کشیدند و وادارمان کردند تا مفت برایشان کار کنیم و اگر شما برای مصاحبه نمی آمدید رهبران سازمان تا سالها دست از سر ما بر نمی داشتند.

آرش رضایی:

واقعا شنیدن خاطرات و داستان زندگی شما در مناسبات سازمان مجاهدین بسیار تاسف برانگیز و دردآور است و شاید غیر قابل تصور. این همه نامردمی و ناجوانمردی باور نکردنی ست.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت هشتم

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ انقلاب ایدئولوژیک و انحرافات اخلاقی ـ قسمت پنجم

مصاحبه با ابراهیم خدابنده از اعضای جدا شده فرقه مجاهدین خلق _ قسمت اول

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ نشست های شرم و حیا و نقطه مثبت در قرارگاه اشرف

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ نشست های شرم و حیا و نقطه مثبت در قرارگاه اشرف ـ قسمت چهارم

لینک به قسمت سوم مصاحبه با نصیر حیدری ـ نشست طعمه آرش رضایی: در نشست …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *