204 بازدید
MEK

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ورود به ارتش آزادیبخش ، سرآغاز پریشانی روحی و ذهنی ـ قسمت هشتم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ

ارسال به سایت نیم نگاه

در یکی از روزها فهیمه اروانی ما را احضار و سعی کرد مسئولیت هایمان در تشکیلات را گوشزد کند ما که متوجه شده بودیم اعتراض و مقاومت در نرفتن به ارتش به اصطلاح آزادیبخش مجاهدین به سرانجامی نمی رسد و فقط بهانه به دست مسئولین سازمان می دهیم تا هر چه بیشتر بر ما فشار بیاورند و وادارمان می کردند تا سخت کارگری کنیم. پس از چهارماه از شرایط سختی که در آن بودیم به ستوه آمده و چون چاره ای نداشتیم و بیست و چهار ساعته کار می کردیم تسلیم شده و در بهار سال هشتاد شمسی به ارتش رفتیم.

هنگام انتقال به ارتش تعداد پانزده نفر از بچه های «میلیشیا» که از آلمان آمده بودند به همراه ما به ارتش منتقل شدند. مرا به اتفاق عده ای دیگر به قرارگاه «علوی» یا «بنیاد» در منطقه «امام ویس»، فرستادند. علوی متشکل از سه قرارگاه بود: سه ، یازده و چهارده. دورتادور قرارگاه سیم خاردار به ارتفاع نیم متر کشیده بودند. حفاظت بیرونی قرارگاه برعهده سربازان عراقی بود و حفاظت داخل قرارگاه را نیروهای سازمان برعهده داشتند. ساختمان قرارگاه ما که یازده نامیده می شد، از ساختمان ستاد فرماندهی و ۴ آسایشگاه بزرگ جدا از هم که به ترتیب ده متر از هم فاصله داشتند – ساختمان اسلحه خانه و سالن غذاخوری تشکیل شده بود. در جنب هر آسایشگاه نیز پنج حمام و پنج سرویس بهداشتی واقع شده بود. قرارگاه ما به سه GF تقسیم و هر GF از دو یگان تشکیل می شد.

ارتش

نفرات هر GF تقریبا چهل نفر بود و هر یگان نیز سیزده الی ۹ نه نفر می شد. در هر آسایشگاه نفرات GF استقرار داشتند. هر کدام از آسایشگاه ها نیز دارای دو اتاق تقریبا بزرگ بود که افراد یگان در آنجا می خوابیدند. در آسایشگاه شماره چهار ـ نیروهای اداری و موتوری و ترابری مستقر بودند که با آسایشگاه ما بیست متر فاصله داشت. من در GF3 از قرارگاه یازده سازماندهی شدم. فرمانده ما زنی به نام «صدیقه» ترک زبان و اهل تبریز بود، که در سال ۶۵ به عراق آمد و در دوران انقلاب دانشجوی دانشگاه تبریز بود. یگان ما به ۳۳ معروف بود. فرمانده یگان «عظیم نارویی» نام داشت او سی و سه ساله اهل زاهدان ـ که در سال ۶۰ هوادار سازمان شده بود. وی پزشک و مقیم فرانسه بود که با زن و فرزندش پس از عملیات فروغ به عراق منتقل شد. عظیم نارویی در سالهای قبل، از سوی سازمان به پاکستان اعزام و ماموریت او در پاکستان جذب نیرو برای سازمان بود. فرمانده GF1 «احمد دربانی» چهل ساله که در سال ۶۵ به عراق منتقل شده بود. او اهل تهران و در سوئد یا آلمان دانشجو بود که در آنجا جذب سازمان می شود. فرمانده یگان ۳۲ «اکبر عباسیان» اهل تهران و سی و دو ساله به نظر می رسید وی نیز در سال ۶۵ به عراق آمده بود.

فرمانده یگان ۳۰ «ابراهیم روشندل» چهل ساله و اهل رشت  و فرمانده قرارگاه ما «پروین صفایی» نام داشت او آن موقع چهل ساله بود و از کادرهای قدیمی سازمان به شمار می آمد. اخلاق بسیار تندی داشت. فرمانده قرارگاه ۳ نیز زنی به نام «میترا» اهل شیراز حدود سی و پنج سال سن داشت میترا بسیار تند مزاج و عصبی بود. فرمانده قرارگاه علوی «صدیقه حسینی» و اهل لنگرود بود.

صدیقه حسینی

پس از سازماندهی در قرارگاه علوی ، احمد فرجی فرمانده دسته ما شد. برادر فرجی در یکی از عملیات ها کشته شده بود. برنامه روزانه ما در قرارگاه علوی بدین ترتیب بود که از ساعت هفت و نیم صبح الی دوازده در محوطه قرارگاه سنگر می کندیم و بعد از ظهرها از ساعت سه الی هفت تحت آموزش نظامی قرار می گرفتیم. آموزش های نظامی عبارت بود از آموزش توپ ۱۳۰ میلیمتری که به صورت تئوری و عملی برای ما ترتیب داده بودند. پس از آن، هنگام شب از ساعت نه و نیم الی ده و نیم طبق معمول در نشست عملیات جاری (نشست های شستشوی سیستماتیک مغزی) شرکت می کردیم. معمولا در طول هفته در یکی از نشست های عملیات جاری پروین صفایی برای ما صحبت می کرد و اداره آن را برعهده می گرفت. اما بقیه روزها بر عهده فرمانده یگان بود. آموزش توپ ۱۳۰ میلیمتری بیست روز طول کشید و پس از آن آموزش توپ ۱۵۵ میلیمتری شروع شد. مسئول آموزش در این موقع عظیم نارویی بود. وی همزمان مسئولیت آموزش توپخانه قرارگاه یازده را نیز برعهده داشت.

طبق معمول صبح ها به علف کنی محوطه و کارگری مشغول بودیم و بعدازظهرها نیز در کلاس های آموزش نظامی شرکت می کردیم . که به مدت دو ماه ادامه داشت.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ سرکوب اراده آزاد آدمی و نیازهای جنسی افراد در تشکیلات رجوی ـ قسمت هفتم

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل ـ قسمت بیست و سه

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت اول

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مهدی ابریشم چی

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ سرکوب اراده آزاد آدمی و نیازهای جنسی افراد در تشکیلات رجوی ـ قسمت هفتم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ ارسال به سایت نیم نگاه بعد از یک هفته به نشست …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *