165 بازدید
کریم غلامی عضو سابق مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و نهم

بعد از امضای قرارداد آتش بس مابین سازمان مجاهدین و ارتش آمریکا، نزدیک به یک ماه مجاهدین در محل هایی که پراکنده شده بودند باقی ماندند و در این مدت ارتش آمریکا اقدام به خلع سلاح مجاهدین کرد. در همان روز های اول خلع سلاح، مجاهدین همه سلاح های سنگین خود را که شامل تانک و نفربرهای زرهی و توپخانه و سایر سلاح های سنگین دیگر بود را تحویل دادند. تحویل سلاح های سنگین، اولین شوکی بود که به اعضاء وارد شد. عمده افراد که هنوز در خواب غفلت بودند، متوجه شدند که چه کلاه گشادی به سرشان رفته است و اولین سئوال اعضای مجاهدین این بود که چرا ما تسلیم شده ایم و مرز سرخ سلاح کجا رفت؟

خلع سلاح مجاهدین

قبل از اینکه بخواهم ادامه بدهم، باید به چند نکته اشاره بکنم و توضیح بدهم تا بهتر بفهمیم که چرا به مجاهدین شوک وارد شد و مرز سرخ چیست و غیره:

تا قبل از سال ۲۰۰۳ یعنی اسفند ۱۳۸۱ بالای نود درصد اعضای مجاهدین اعتماد کورکورانه نسبت به حرفها و قولهایی که مسعود رجوی به آنها داده بود، داشتند و می توان گفت که در سحر و جادوی مجاهدین در خواب و غفلت بودند. کمتر کسی به موضوعی اعتراض می کرد و یا در رابطه با درستی و غلط بودن آن سئوال می پرسید. به همین دلیل وقتی که دیدند از سرنگون کردن رژیم ایران خبری نیست و رهبری عقیدتی پا به فرار گذاشته، یکی در فرانسه و دیگری در سوراخ موش و مجاهدین بی قید و شرط تسلیم ارتش آمریکا شده اند و سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش در عراق منحل اعلام شده و همه سلاح ها تحویل ارتش آمریکا شده است. این شوک همه را از خواب غفلت پراند و از همان موقع اعتراض کردن و نافرمانی و سئوال کردن شروع شد. این آغازی بود برای از هم پاشیدن مجاهدین بطور فیزیکی، چنانکه بسیاری از همان روزهای اول تعیین هویت با ارتش آمریکا مجاهدین را ترک کردند و در مجموعه ای به نام “تیف” در کنار اشرف ماندند هر چند شرایط آنها بسیار دشوار بود و ریل پناهندگی آنها به درازا کشید و عمدتا هم بخاطر مشکل تراشی هایی بود که مجاهدین ایجاد کرده بودند. ولی آنها افراد آزادی بودند که خودشان برای خودشان تصمیم می گرفتند که چگونه به زندگی خود ادامه بدهند.

مرز سرخ

اصطلاح “مرز سرخ” در مجاهدین زیاد به گوش می خورد، مرز سرخ مرز و یا خط و یا محدوده ای است که هیچ فردی نباید از آن عبور بکند و عبور از مرز سرخ، یعنی پشت سر گذاشتن این محدوده که دیگر قابل بازگشت نیست. برای همین هرگز فردی نباید از مرز سرخ رد بشود. بطور مثال خیانت کردن یک مرز سرخ است و هیچ فردی نباید خیانت بکند و در صورت خیانت، دیگر آن فرد هیچ اعتباری ندارد و دیگر او هرگز نمی تواند به موقعیت قبلی خود باز گردد. البته رهبران مجاهدین همیشه مرز سرخ خیانت را رد کرده اند و آنها نه تنها یکبار بلکه بارها و بارها به مردم ایران و اعضای مجاهدین خیانت کرده اند. از آنجایی که همه چیز در سازمان مجاهدین بی محتوا و بی ارزش است و کلمات و اصطلاحات هم فقط جنبه بازی را دارد، بخصوص بعد از انقلاب ایدئولوژیک، همه مفاهیم بیشتر مسخره بازی بود تا یک موضوع جدی. به عنوان مثال، یکی از مرز سرخ های مجاهدین در انقلاب ایدئولوژیک درونی ”مرز سرخ شورای رهبری” بود. یعنی هیچ فردی نبایستی نسبت به یکی از اعضای شورای رهبری، حس جنسی داشته باشد و اگر این مرز سرخ پاره شود، دیگر نبایستی قابل برگشت باشد. ولی همانطور که گفتم، مسخره بودن این مرز سرخ در این است که افراد روزانه نسبت به اعضای شورای رهبری (البته نه همه آنها چون بسیاری از آنها چنان تنفر انگیز و زشت بودند که با هیچ دارویی فرد نمی توانست نسبت به آنها حس جنسی داشته باشد) حس جنسی داشتند و آخر هفته یعنی روز پنج شنبه بایستی این موارد “فاکت” را می نوشتند و می خواندند. این چه مرز سرخی است که روزانه در مجاهدین پاره می شود، ولی باز همچنان به عنوان مرز سرخ باقی است.

سلاح در مجاهدین به دلیل اینکه استراتژی آنها یک مبارزه مسلحانه برای سرنگون کردن حکومت جمهوری اسلامی است، به عنوان مرز سرخ شناخته می شد. در سازمان مجاهدین (سازمان مجاهدین قدیمی) چند مرز سرخ بیشتر نداشت. به عنوان مثال خیانت کردن و لو دادن همرزمان و فرار از صحنه مبارزه بود. سلاح نیز در سازمان مجاهدین یک مرز سرخ بود که هر مجاهد باید یک سلاح داشته باشد و در غیر این صورت مجاهد بودن او زیر علامت سئوال است و حتی مجاهدی که در اروپا و یا آمریکا مستقر بود، باید یک سلاح به نام او در پایگاه های نظامی ثبت شود. دقیق تر بگویم، مجاهد بدون سلاح دیگر مجاهد نیست.

برای همین، اولین سئوال اساسی که اعضای مجاهدین از رهبران مجاهدین کردند این بود که مرز سرخ “سلاح” کجا رفت و چرا ما سلاح های خودمان را تحویل دادیم؟ در این میان، پاسخ مسعود رجوی بسیار شوک آور بود. او مثل بقیه حرفهایی که قبلا زده و بعدها آن را منکر شده و مسئولیت آن را به گردن نگرفته بود، اینبار نیز کما فی السابق منکر چنین حرفی شد و گفت که هیچ وقت سلاح مرز سرخ مجاهدین نبوده است. ولی از آنجایی که بدجوری گند زده بود، مجددا حرف خود را لاپوشانی کرد و گفت: “من صاحب سلاح را به خود سلاح ترجیح دادم!” و حال سئوال اینجا است که اگر صاحب سلاح یعنی اعضای مجاهدین برایت مهم هستند، چرا مسعود رجوی خودش فرار کرد و اعضای خودش را در یک معامله کثیف تحویل ارتش آمریکا داد تا از پیگرد ارتش آمریکا خلاص شود.

مسعود رجوی

در منطقه ای به نام امام ویس که یک پادگان ارتش عراق در آن قرار داشت، با اجازه ارتش آمریکا به تصرف مجاهدین در آمد. این پادگان کاملا خالی بود و باقی مانده ارتش عراق بعد از سقوط بصره از آنجا فرار کرده بودند. البته چند پادگان دیگر نیز در آن محل قرار داشت که همه این پادگان ها توسط مردم عراق غارت شده بود. در این پادگان مرکزی که من در آن بودم، سلاح های سنگین خود را تحویل ارتش آمریکا داد. صحنه رقت انگیز بود. یک مراسم خداحافظی با این سلاح ها گذاشتند و خیلی ها گریه می کردند. آنها بجای اینکه به حال خود گریه کنند که مسعود رجوی چه کلاه بزرگی به سر آنها گذاشته است و آنها را دم تیغ قرار داده و خودش و زنش فرار کرده اند، به از دست دادن سلاح ها گریه می کردند.

مدت کوتاهی از استقرار مقر ما و چند مقر دیگر در آن پادگان ارتش عراق نگذشته بود که به دستور ارتش آمریکا قرار شد که همه قرارگاه های مجاهدین تخلیه شده و همگی به اشرف بروند. مجاهدین هم باقی مانده وسایل قیمتی مثل سالن های بزرگ پیش ساخته را باز کرده و با خود به اشرف بردند. وقتی که وارد اشرف می شدیم، وضعیت مجاهدین مانند نیروهای شکست خورده ای بود که در حال عقب نشینی بودند. دور تا دور قرارگاه اشرف را ارتش آمریکا محاصره کرده بود. جلوی هر در ورودی چند تا تانک ایستاده بود و دو تا هلیکوپتر بطور مدام روی اشرف در حال پرواز بود. بقیه سلاح ها هم مجاهدین در همان هفته اول برگشت تحویل ارتش آمریکا دادند.

ادامه دارد …

ایران فانوس

لینک های مرتبط :

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ فرار رهبر عقیدتی مجاهدین و همسرش مریم رجوی در شرایط بحرانی عراق ـ قسمت بیست و هشت

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ضرب و شتم افراد منتقد و معترض در تشکیلات رجوی ـ قسمت سوم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ همکاری با رژیم مستبد صدام و کشتار شهروندان و پیشمرگان کرد عراقی ـ قسمت بیست و هفت

مرز سرخ!!

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مهدی ابریشم چی

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ سرکوب اراده آزاد آدمی و نیازهای جنسی افراد در تشکیلات رجوی ـ قسمت هفتم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ ارسال به سایت نیم نگاه بعد از یک هفته به نشست …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *