182 بازدید
کیش شخصیت

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت اول

قسمت اول

آرش رضایی:

سپاس آقای سعید باقری که دعوت سایت نیم نگاه را برای گفتگو و مصاحبه پذیرفتید. لطفا برای خوانندگان سایت نیم نگاه در باره انگیزه پیوستن به فرقه مجاهدین توضیح دهید و اینکه چند سال عضو این تشکیلات بودید؟

سعید باقری:

ممنونم آقای رضایی که این فرصت را به من دادید تا بتوانم گوشه هایی از جنایاتی که در تشکیلات مخوف رجوی رخ داده بود را افشا بکنم.

من در سال ۱۳۷۰ وارد سازمان شدم و در سال ۱۳۸۳ از آن جدا شدم و برای پاسخ به این سوال باید به سالهای قبل از ورودم رجوع بکنم در سال ۱۳۶۳ برادر بزرگم که هوادر آرمان مستضعفان بود دستگیر و زندانی شد. آن موقع من کوچک و حدود ۱۰ سالم بود و وقتی برای ملاقات میرفتیم و دیدن سر و روی کبود و شکنجه شده برادرم تاثیر منفی بسیار زیادی روی من می گذاشت که حس انتقام جویی را در من ایجاد میکرد و همین باعث شد که من دنبال کسانی باشم که با نظام مبارزه می کردند و چون یک خانواده مذهبی بودیم من که اسم سازمان را از خانواده های زندانی شنیده بودم کنجکاو شدم که آنرا بشناسم و بعد از آزادی برادرم در سال ۱۳۶۵ ، برادرم متوجه شد که من رادیو مجاهد را گوش میدهم که خیلی ناراحت شد و به هم ریخت برادرم خیلی تلاش کرد  به من بفهماند که راه من اشتباه است و رجوی یک دیکتاتور می باشد من آنموقع برای اولین بار کلمه دیکتاتور در باره رجوی را از برادرم شنیدم و خیلی هم از این بابت ناراحت شدم که چرا برای یک مبارز آزادی چنین مارکی را میزد (البته من بعدها که در فرقه بودم به معنای واقعی کلمه تعریف دیکتاتور را از نزدیک لمس کردم) ولی من بجای اینکه نصایح برادرم را گوش بکنم فعالیتهایم را از او مخفی کردم البته من در رویاهای خودم به دنبال مدینه فاضله ای بودم که در کتابها و داستانها نوشته بودند و فکر میکردم همه آن آمال و آرزوها را میتوانم در پیوستن به فرقه پیدا کنم چون آنقدر رادیو مجاهد تبلیغات می کرد که تمام چشم و گوش آدم را کر و کور میکرد و همین تبلیغات بیشترین تاثیر را در من داشت.

سعید باقری

آرش رضایی:

شما با رویای تحقق آزادی و نیز ارضای حس  انتقام جوئی  به مجاهدین پیوستید آن موقع چند سال داشتید لطفا کم و کیف پیوستن تان به مجاهدین را نیز  شرح بدهید؟

سعید باقری:

در مورد نحوه پیوستن باید عرض کنم من و یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم از طریق مرز کردستان وارد خاک عراق بشیم که در این رابطه چون منطقه مرزی را نمی شناختیم مجبور بودیم از طریق نقشه های جغرافیایی منطقه را بررسی بکنیم که تنها کمک ما فقط همین نقشه ها بودند و روزی هم که تصمیم گرفتیم نقشه خود را عملی بکنیم از طریق مرز اشنویه به یکی از روستاهای مرزی رفتیم و با کمک روستایی ها راه عبور از مرز را پیدا کرده و حرکت کردیمآن لحظه ساعت ۱۲ ظهر بود و ما به طرف رودخانه ای که ته یک دره بود ، رفتیم تا با حرکت در کنار رودخانه به مرز نزدیک بشویم ما تا ساعت ۱۱ شب با کمک نور ماه به مسیر خودمان ادامه دادیم ولی بعد رودخانه تمام شد و میبایست به بالای ارتفاعات میرفتیم که دیگر راه را نمی شناختیم در همان موقع صداهایی را شنیدیم که مربوط به چند تا قاچاقچی به همراه اسب و قاطرهایشان بودند ما بدون ترس و واهمه پیش رفتیم آنها چون از اهالی همان روستا بودند ما را به همراه خود از مرز عبور دادند. مرز دست کردهای عراقی بود و ساعت یک و نیم بامداد ما در خاک عراق بودیم. صبح ساعت ۶ ما که حدودا ۲۰۰۰ تومان پول داشتیم آنها را تبدیل به دینار کردیم یکی هم به ما گیر داده بود و میگفت کجا می خواهید بروید و اگر می خواهید به حزب دموکرات کردستان ایران بپیوندید میتوانم کمکتان بکنم که ما گفتیم نه ، البته قاچاقیها گفته بودند ساعت ۷ صبح پیشمرگه ها میایند و از همه که در آن محل بودند باج میگیرند ما هم نمیخواستیم آنها مزاحمت ایجاد بکنند یک ماشین وانت عراقی آنجا بود کع قصد داشت به سمت شهر دیانا حرکت میکرد ما هم سوار آن وانت شدیم. البته یک توضیح هم بدهم آن محل شبیه یک بازارچه مرزی بود که قاچاقچیان ایرانی و طرفهای عراقی باهم تبادل جنس میکردند و نفرات زیادی هم آنجا حضور داشتند.

 خلاصه ما ساعت ۹ صبح به شهر رواندوز و دیانا که نزدیک هم بودند رسیدیم و از دیانا هم سوار مینی بوس اربیل شدیم و ساعت ۱۲ ظهر به اربیل رسیدیم از اربیل هم سوار اتوبوس بغداد شدیم و به سمت بغداد حرکت کردیم ولی بعد از کرکوک در یک ایست بازرسی عراقیها دستگیر و بازداشت شدیم بعد از ۱۰ روز از کرکوک به بغداد و به شعبه ۵ استخبارات منتقل شدیم یک هفته بعد به زندان ابوغریب  ما را بردند و بعد از ۳۵ روز بازداشت در زندان ابوغریب ما را به بغداد و یکی از پایگاههای فرقه به نام بیمارستان طباطبایی برده و تحویل فرقه دادند. آنموقع من ۱۷ سالم بود که وارد فرقه شدم.

آرش رضایی:

بعد از دستگیری برخورد نیروهای امنیتی صدام (استخبارات) با شما چگونه بود؟ در  کرکوک و سپس شعبه ۵ استخبارات و هنگامی که به ابوغریب منتقل شدید؟

سعید باقری:

اگر خلاصه وار بگویم چون ما از ابتدای دستگیری هدف و مقصدمان را اعلام کردیم نیروهای عراقی کاملا محتاطانه با ما برخورد می کردند چه در کرکوک و چه در بغداد و ابوغریب. ولی در کرکوک جایی که بودیم تعداد زیادی سرباز فراری دستگیر شده بودند که از جنگ کویت در سال ۱۳۶۹ و اوایل ۱۳۷۰ که با کردها درگیر شده بودند فرار کرده بودند که بعد از تسلط صدام بر اوضاع ، آنها را دستگیر کرده بودند که همه را در محوطه بازداشتگاه جمع می کردند و شروع به زدن آنها می کردند و سر همه آنها را با تیغ تراشیده بودند با کابل و شلاق بر سر آنها میزدند و مجبورشان می کردند روی چهار دست و پا راه رفته و صدای سگ و گاو در بیاورند. به آنها در داخل بندها غذا نمی دادند و فقط چند تکه نانی به که صورت یک توپ کوچک و سیاه و خمیر بود با یک گالن ۴ لیتری آب به جمع شاید بیش از ۱۰۰ نفر میانداختند که آنها هم برای رسیدن به آب و غذا همدیگر را لت و پار می کردند. ما در کرکوک در بندی بودیم که افسرهای عراقی بازداشت بودند و با آنها با ملایمت برخورد کرده و امکانات و غذا به آنها میدادند و جدا از آن سربازها بودند. در استخبارات یک هفته ماندیم فقط یکبار ما را برای بازجویی بردند که آنهم بخاطر نبودن مترجم ما را دوباره به سلول بازگردانیدند بعد از یک هفته ما را سوار استیشن کردند که هم دستبند داشتیم هم چشم بند ، هوا هم خیلی گرم بود کف اشتیشن هم هیچ زیراندازی نداشت ما هم روی قسمت اگزوز آن قرار داشتیم که دست و پاهایمان در آن شرایط می سوختند همراه ما چند نفر دیگر هم بودند که آنها را به جاهای مختلف تحویل دادند ولی ما را دوباره به همان محل بازگرداندند روز بعد سوار اتوبوس شدیم و بدون چشم بند و دستبند که یک نفر هم آمد و پرده را کنار کشید و گفت از اینجا بغداد را تماشا بکنید همراه ما چند زندانی دیگر هم بودند که همه آنها را جاهای مختلف تحویل دادند و ما را آخر از همه کنار یک جاده به یک استیشن تحویل دادند وقتی استیشن حرکت کرد ما از طریق دریچه ای که به داخل کابین راننده باز میشد ، می توانستیم بیرون و تابلوهای کنار جاده را ببینیم که دیدیم آنها به سمت ابوغریب میروند خلاصه ما را به قسمت بازداشتگاه موقت ابوغریب بردند که سلولهای ۴ نفره داشت. سلولی که ما را بردند دو نفر آنجا بودند یکی پیر مردی بود که  از ژنرالهای قدیمی ارتش بود و میگفت در دوران دانشکده افسری با صدام رفیق بود ولی از مخالفان صدام شده و بازداشت شده است او به سختی فارسی صحبت میکرد و می گفت به ایران برای زیارت مشهد رفته است چون مذهب شیعه داشت او خیلی هم با سواد بود و معلومات خوبی هم داشت و می گفت از کتابهای استاد مطهری هم خوانده است وی طرفدار حکومت جمهوری اسلامی در عراق بود دیگری هم یک مرد میان سال اهل فلسطین بود که به گفته خودش بخاطر قاچاق مواد مخدر دستگیر شده بود. از آن ژنرال وقتی می خواستند بازجویی بکنند سوالات را در یک ورقه میدادند و او هم در همان سلول جواب میداد ولی بقیه را به یک اتاقی که در محوطه بود ، می بردند و صدای ناله ی ناشی از شکنجه آنقدر زیاد بود که در سلول ما هم شنیده میشد و بسیار آزار دهنده بود. در تمام آن ۳۵ روزی که در ابوغریب بودیم این صداها و شکنجه ها ادامه داشت و تنفرم را نسبت به بعثی های بر می انگیخت.

در این مدت ما فقط دو بار توانستیم استحمام بکنیم آنهم به این صورت که حدود ۱۰_۲۰ نفر را میبردند محوطه بیرون و همه به صورت ردیفی می نشستند و یک نفر با شلنگ آب از نفر اول شروع میکرد به خیس کردن نفرات و نفر دوم با یک قوطی تاید روی سر زندانیان می پاشید و نفر اول دوباره با شیلنگ آب روی سر همه میریخت که کف تاید روی سر و بدن باقی می ماند. خلاصه بعداز ۲۰ روز در ابوغریب از ما بازجویی شد که آنهم بخاطر وجود یک مترجم بود بعد از دو هفته از بازجویی ما دو نفر  آمدند و کمی هم فارسی بلد بودند ما را سوار لندکروزر که پلاک سبز عبور موقت داشت ، کردند و به بغداد برده و تحویل فرقه رجوی دادند.

فرقه مجاهدین

آرش رضایی:

شما با انتخاب خودتان به قرارگاه اشرف رفتید و به گروه مجاهدین پیوستید در ابتدای توضیحتان گفتید علائقی داشتید و آرمان هایی که انگیزه پیوستن شما به مجاهدین بود وقتی به بغداد منتقل شدید و به مقر مجاهدین چه اتفاقی افتاد؟ چه حسی داشتید؟

سعید باقری:

ما وقتی وارد اولین مقر سازمان در بغداد شدیم خیلی خوشحال بودیم که بالاخره توانستیم به یکی از آرزوهایمان برسیم فکر می کردیم وارد یک نمونه کوچک از یک جامعه آزاد ، برابر و عاری از هر گونه تبعیض و طبقات شده ایم.

آرش رضایی:

بعد چه اتفاقی افتاد لطفا از مشاهداتتان بگوئید و اینکه یوتوپیا و جامعه آرمانی مجاهدین با مختصاتی که ذکر کردید جامعه آزاد ، برابر و عاری از هر گونه تبعیض و طبقات واقعیت داشت؟

سعید باقری:

بعد از مدتی که وارد مناسبات و تشکیلات سازمان شدیم دیگر خبری از آن شور و هیجانی که در بدو ورود داشتیم ، نبود. با دیدن زور و اجبار سران مجاهدین در پذیرفتن ایدئولوژی فمینسیتی که به نام انقلاب مریم در درون تشکیلات معروف بود و یا قبول اجباری تحلیلهای غلط سیاسی، ترور شخصیت افراد ناراضی و مخالف در درون تشکیلات با چسبانیدن انواع مارکهای ناشایست و نابجا که لایق خودشان بود ، کیش شخصیت رهبری! بتی که از مسعود و مریم درست شده بود مثل خدا پرستش میشد و هیچ کس اجازه وارد شدن به آن حیطه را نداشت و هیچگونه انتقادی در این رابطه قابل تحمل نبود. تبعیض بین زن و مرد زیاد بود و مردها را نرینه های وحشی لقب داده بودند ولی در شعارها و تبلیغات بیرونی دم از آزادی و برابری زن و مرد می دادند.

بارها به خودم می گفتم کسی که یک ذره آزادی در درون تشکیلات ندارد و نمی تواند هم داشته باشد چگونه می تواند برای توده های عادی و مردم آزادی به ارمغان بیاورد و در این بین کلمه دیکتاتور در ذهنم معنا پیدا می کرد و بوضوح می دیدم که هر سازمان ، تشکیلات و سیستمی که روی یک ایدئولوژی خاصی بنا شده باشد لاجرم در خود دیکتاتور پرورش میدهد و این قانون تاریخی است. بعد از جریان چک امنیتی سال ۷۳ که در زندان رجوی بودیم با دیدن شکنجه افراد که به زور از آنها اعتراف می گرفتند دیگر آن بت در ذهنم شکسته شده بود و متوجه شدم ما جای اشتباهی را انتخاب کرده ایم ولی دیگر دیر شده بود.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

سعید باقری دربندی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ) : خاطره ای از زندان در زندان رجوی

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت هشتم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ سرکوب امیال عاشقانه و عواطف خانوادگی ـ قسمت ششم

مصاحبه با ابراهیم خدابنده از اعضای جدا شده فرقه مجاهدین خلق _ قسمت اول

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

تیرانا، آلبانی Sunday, November 12, 2017 مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با آقای بهمن اعظمی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *