230 بازدید
مهدی ابریشم چی

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ سرکوب اراده آزاد آدمی و نیازهای جنسی افراد در تشکیلات رجوی ـ قسمت هفتم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ

ارسال به سایت نیم نگاه

بعد از یک هفته به نشست شریف (نام مستعار مهدی ابریشم چی در تشکیلات) رفتیم. در سالن اجتماعات ستاد فرماندهی ، فهیمه اروانی و کادرهای قدیمی (اغلب فرماندهان یگان ها) به ما افراد جدیدالورود می گفتند: خوشا به سعادتتان که به دیدار برادر شریف می روید. او یار دیرینه مسعود رجوی ابوذر زمان و صاحب انقلاب ما است و  یکسال است او را ندیده ایم!!

در نشست جمعی، مهدی ابریشم چی در رابطه با “غسل هفتگی” صحبت کرد و توضیحاتی داد مبنی بر اینکه چگونه فاکت و گزارش بنویسیم. او گفت: غسل هفتگی حفاظ یک مجاهد خلق است و نشست غسل قابلیت دارد تا افراد عادی را مجاهد خلق کند و اگر نشست غسل هفتگی نباشد مجاهدین از بین می روند. مکانیزمهای انقلاب ایدوئولوژیک دو تا است : ۱- عملیات جاری ۲- غسل هفتگی.

غسل هفتگی

در حین توضحیات مهدی ابریشم چی ، هومن از جای خود بلند شد و از مهدی اجازه حرف زدن خواست. مهدی گفت: حرفت را بزن. هومن گفت: “برادر شریف ببخشید اگر از انسان “ف” ـ فردیت و “ج” ـ جنسیت را بگیرند آیا او انسان است؟  هومن سپس ادامه داد به نظر من این فرد انسان نیست بلکه یک حیوان است که نه احساس دارد و نه حس دوست داشتن انسان در او پدیدار می گردد. من کتابها و ایدئولوژی های سازمان ها و جریانات سیاسی گوناگونی را که می شناسم مطالعه کرده ام هیچ سازمانی را ندیده ام که مانند سازمان شما این گونه مسائل را مطرح کنند و فردیت و احساس جنسی را مانع مبارزه بدانند و یا برعلیه فردیت و احساس جنسی انسانها بجنگند و مبارزه کنند. من آدم سیاسی هستم در ایران هم سیاسی بودم من نه راه شما را می پسندم و نه معتقد به راه شما هستم و هیچ اعتقادی نیز به سرنگونی ندارم. و اگر قرار باشد فردیت و احساس جنسی خود را از دست بدهم تا رژیم ایران را سرنگون کنم من این سرنگونی را نمی خواهم” هومن پس از اتمام سخنانش از نشست جمعی بیرون رفت. مهدی ابریشم چی در واکنش به خروج هومن از نشست فریاد زد تا او بنشیند و از نشست خارج نشود اما هومن توجهی به فریادهای شریف نکرد و به راه خود ادامه داد و از سالن خارج شد.

 من شاهد بودم که شریف از سخنان هومن بسیار ناراحت شد. او ده دقیقه صحبت کرد و زودتراز معمول نشست را به پایان برد. شریف در پایان سخنانش به ما گفت: بروید فاکت هایتان را بنویسید و برایم بیاورید. از آن لحظه به بعد من و دیگر دوستانم ، هومن را در قرارگاه اشرف ندیدیم و تاکنون نیز خبری از او ندارم. لازم به ذکر است که نشست شریف پس از پنج روز از نشست فهیمه اروانی ترتیب داده شده بود.

فهیمه اروانی

دوره آموزش در پذیرش معمولا شش ماه است اما مرا یازده ماه در پذیرش نگه داشتند. زیرا نمی خواستم به ارتش بروم. در مدت اقامتم در پذیرش این افراد نیز با من بودند. ۱- احمد (اهل زنجان) ۲- یاشار (اصفهان) ۳- داریوش چناب گر (کرمانشاه) ۴- آرش رحمانی (کرمانشاه)  ۵- مهدی رزمی (کرج)  

بعد از آنکه پروژه خوانی در پذیرش  تمام شد مسئولین قرارگاه برنامه های نظامی برای آموزش ما ترتیب دادند از جمله آموزش توپ ۱۳۰ میلیمتری ، کامپیوترو آموزش های نظامی شامل: نحوه زدن تانک ، کمین کردن و جنگ چیریک شهری. در نهایت آموزش تکاوری نیز شروع شد. مربی ما در آموزش تکاوری سرگرد مصطفی (تقریبا ۵۵ ساله) و فردی به نام زینال (اهل تهران ۴۰ ساله) بودند. مسئولیت  آموزش های نظامی قرارگاه اشرف به سرگرد مصطفی و زینال سپرده شده بود. در پذیرش نیز مسئول آموزش نظامی ما علاوه بر سرگرد مصطفی و زینال ، فرزاد قوچانی و اسماعیل جامع نیز بودند.

برنامه ما در پذیرش در دوره آموزش نظامی به این ترتیب بود که ساعت هفت صبح مراسم صبحگاه شـــروع می شد و افراد یگان به یگان ر‍ژه می رفتند. سپس در مقابل پرچم می ایستادیم و به پرچم سلام نظامی می دادیم ، سرود می خواندیم و بعد در اختیار فرماندهان خود قرار می گرفتیم.

تشکیلات

 در بعد از ظهرها یک نشست عمومی برای ما می گذاشتند که به “نشست شعائر” موسوم بود و یکی از کادرهای قدیمی به نام سیاوش « اسم مستعار محمد حیاتی در تشکیلات» – که تقریبا پنجاه و پنج ساله بود – از ساعت سه الی شش توضیحاتی در مورد فلسغه شعائر می داد. یک ساعت استراحت می کردیم و به نشست ایدوئولوژیک دیگری می رفتیم که برای هر دو یا سه یگان ترتیب داده می شد و «سعید نقاش» مسئولیت آن را بر عهده داشت. محتوای این نشست بیشتر حول و حوش ارزش های تشکیلاتی بود که معمولا از ساعت هفت الی هشت شروع می شد. در ساعت هشت شام می خوردیم و بعد طبق معمول “نشست عملیات جاری” از ساعت نه و نیم شب شروع می شد و تا ساعت ده و نیم الی یازده شب ادامه می یافت. مسئول نشست هر دو یگان ، فرمانده یگان ما به نام« عبدالرضا» و یا «احمد صدف» بود. یکبار در هفته نیز فرمانده GF که زنی به نام «فاطمه امینی» – اهل تهران تقزیبا چهل و دو ساله- و گاهی اوقات «منیژه» – اهل تهران ، سی و هشت ساله – یا «زهرا» – اهل تهران ، چهل و پنج ساله – مسئولیت فرماندهی GF را برعهده داشتند. برایمان نشست عمومی ترتیب می دادند و در مورد تناقضاتمان در جمع افراد مسائلی را مطرح می کردند. آموزش نظامی یکماه طول کشید.

بعد از اتمام آموزش نظامی در پذیرش، مراسم تسلیح بر پا شد. در حین آموزش های مختلف به مدت یکماه ما را برای علف کنی و کارهای ساختمانی و کارگری به نقاط دیگر قرارگاه اشرف می بردند. در این مدت کار با سلاح های سنگین را نیز برای ما افراد جدید الورود آموزش دادند. پس از اتمام ریل آموزش ها در پذیرش ، افراد جدیدالورود را به ارتش انتقال دادند که من از رفتن به ارتش خودداری کردم و مدت پنج ماه بر تصمیم خود پافشاری کردم و در پذیرش ماندم. عده ای از افراد جدیدالورود نیز که تقریبا بیست نفر بودند از رفتن به ارتش امتناع کردند. مسئولین تشکیلات، ما را به پیش «فهیمه اروانی» بردند او سعی کرد با توضیحاتی که می داد ما را وادار کند تا داوطلبانه به ارتش برویم اما ما قبول نکردیم و دلیل امتناع ما از رفتن به ارتش مقررات بسیار سخت و خشن مناسبات داخل ارتش بود که با روحیه ما سازگاری نداشت. فهیمه در یکی از روزها به ما گفت: « این مقررات است و باید به ارتش بروید و اگر به دلخواه وارد ارتش نشوید شما را با زور می فرستم و یا شما را تحویل استخبارات عراق می دهیم و از شما سلب مسئولیت می کنیم و عراقی ها شما را به جرم ورود غیر قانونی به کشور عراق و یا اتهام جاسوسی به زندان های طویل المدت محکوم می کنند» ما به بهانه دیسیپلین و انضباط آهنین یا شرایط سخت ارتش اصرار داشتیم در پذیرش بمانیم اما فهیمه می گفت: «از زمانی که شما به اینجا آمده اید این سرنوشت شماست که به ارتش بروید و شما در رفتن به ارتش مجبورید و مختار نیستید تا راه دیگری را انتخاب کنید و در اختیار کامل سازمان هستید»

در مدت اقامتمان در پذیرش در رابطه با انتقال ما که بیست نفر بودیم به ارتش بحث های فراوانی در گرفته بود و مرتب مسئولین سازمان به انواع حیل و ترفند بر ما فشار می آوردند. در بیشتر مواقع به عنوان کارگر از ما استفاده می کردند و ما را وادار می کردند که کارهای سخت و شاق  انجام دهیم. یکی دو روز قبل از مراسم تسلیح ، پذیرش ۸۲ با پذیرش ۸۳ ادغام شد و پس از آن افراد مجددا سازماندهی شده و به ارتش انتقال یافتند.

ادامه دارد …

تنظیم از آرش رضایی

لینک های مرتبط :

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ تئوری تضاد جنسیت و بیماری سادومازوخیسم رهبران مجاهدین خلق ـ قسمت ششم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ طلاق های اجباری و پیامدهای مخرب و ویرانگر آن بر کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و چهار

گفتگو با دکتر ژیلا بهنام در باره طلاق های اجباری و سرکوب امیال جنسی در مناسبات مجاهدین ـ قسمت دوم

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کریم غلامی عضو سابق مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و نهم بعد از امضای قرارداد آتش بس مابین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *