هنر و سینما
93 بازدید
تشکیلات رجوی

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت هفتم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت هفتم

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع : سایت نیم نگاه

سعید باقری دربندی:

قادر سوالی کرد که شما چرا وارد بحث سگ دعوا شدید؟ در این مورد لازم می دانم توضیح بدهم. ما به اختیار خودمان و با تمایل قلبی وارد بحث نشدیم راستش را بخواهید من و سایر افراد هم لایه بشدت تحت فشار روانی بودیم در طی سالها اقامت در اشرف ترس بر وجودمان سایه افکنده بود زیرا در نشست هائی همچون عملیات جاری افراد را به جان هم می انداختند و اگر هم کسی جراأت می کرد به مناسبات و ضوابط تشکیلاتی اعتراض منطقی بکند که فاتحه اش خونده شده بود ، مسئولین مجاهدین روزگار را برایش سیاه می کردند. اما با همه این احوال مواقعی می شد که من تاب و توان این همه ستم ، محدودیت و رفتارهای قرون وسطائی را نداشتم و اگر بحثی را قبول نمی کردم واردش هم نمی شدم ، خوب جنگ و دعواش را هم می کشیدم چه با مسئول نشست ، چه با مسئول خودمان در یگان.

آرش رضایی:

 یعنی بحث ها اجباری بود؟

سعید باقری دربندی:

کاملا. بحث ها اجباری بود، اگر بیانیه به اصطلاح سگ دعوا را هم دقت کرده باشید به این موضوع پرداخته بود. به نوعی در بیانیه اشاره مستقیم داشت به نیروها که اگر کسی وارد بحث سگ دعوا نشود نفر به جدایی می کشد ، به بریدگی می کشد و معنی این واژه ها را همه می دانستند که یعنی چه و آنوقت چه بلائی سر نیروها که نمی آوردند.

قادر رحمانی:

 کاملا درسته.

سعید باقری دربندی:

 مسئول مستقیم خودم و فرمانده یگانم روزی به من گفت: ببین چیزی ت شده ، چرا نیامدی تو مبارزه ، وقتی وارد بحث نمیشی یعنی به مبارزه خیانت کردی ، یواشکی به مسئولم گفتم: ببین سر این موضوع هم میرسیم ، صبر کن ، طرف جا خورد فکر می کرد جوابش را نمی دهم بعد فرمانده یگانم به من گفت خجالت بکش به او گفتم من خجالت بکشم!؟ شماها خجالت بکشید که با زور ما را مثل برده ها وادار به هرکاری در قرارگاه اشرف می کنید‼

مجاهدین

آرش رضایی:

سعید ، مسئول یگانتان کی بود؟

سعید باقری دربندی:

 یکی به اسم عباد بود.

آرش رضایی:

عباد گفت که خجالت بکش؟

سعید باقری دربندی:

(با خنده) ، بله فکر کنم اسم اصلیش منصور جدیدیان بود و اسم مستعارش عباد بود.

قادر رحمانی:

عباد مدتی هم تعمیرگاه حفاظت تردد بود.

قرارگاه اشرف

سعید باقری دربندی:

آره عباد به من گفت چرا به نشست نمیائی؟ خجالت نمی کشی؟ به او گفتم من باید خجالت بکشم یا شما که همه نیروها را در اینجا مسخره کردید ما را حیوان تصور می کنید ، به بردگی می کشید من از این به بعد وارد بحث نمیشم. واقعا در آن شرایط جانم به لب رسیده بود از این همه تحقیر ، لودگی و اهانت و ستم همه جانبه به افراد حاضر در اشرف.

آرش رضایی:

همینطوری رک و با صراحت به عباد گفتی که ما را حیوان تصور می کنید؟ عباد چی گفت؟ عکس العمل او چی بود؟

سعید باقری دربندی:

ببین آرش، من دیگه واقعا عاصی شده بودم حاضر نبودم بیش از این شخصیتم لگد مال شود.

آرش رضایی:

عکس العمل مسئولت چی بود؟

سعید باقری دربندی:

او فهمید که من خیلی جدی دارم صحبت می کنم و مصمم هستم با سازمان نباشم و به هر نحوی از اشرف خارج خواهم شد. به این خاطر سرش را انداخت پایین و رفت. چون مقابلش ایستادم. شاید کار به درگیری فیزیکی هم می کشید حتی خودم را آماده چنین چیزی کرده بودم. او نیز این تصور را کرد که سرش را پایین انداخت و رفت. اما به مسئولان رده بالای سازمان گزارش کرده بود. در نشست های ژیلا دیهیم هم ساکت و آرام پشت همه می نشستم ، ساعت ورزش که می رسید یک یادداشت برای مسئول نشست می نوشتم که من رفتم ورزش و پس از آن از نشست خارج می شدم آنها هم می دانستند به اصطلاح کارد به استخوان رسیده به این خاطر کاری با من نداشتند. خلاصه ما وارد بحث نمی شدیم. سوال اساسی ما از مسئولین تشکیلات این بود که سازمان چه آینده ای بعد از سقوط صدام بزرگترین و تنها حامی اش دارد؟ شما به جای اینکه مسائل سیاسی ما را جواب بدهید ، سوال هایی که مربوط به بود و نبودمان در عراق بود و اینکه چگونه تعیین تکلیف بشویم ، با توجه به اینکه آمریکا به عراق آمده و حالا صدام هم رفته و به جای اینکه به این سوالات پاسخ بدهید نشست هائی چون سگ دعوا را ترتیب داده اید که ربطی به تحولات امروز و پیش بینی وضعیت آینده ما ندارد ، و شما به جای رفع ابهام های ذهنی بچه ها مثلا بند صاد را مطرح می کنید ، صبرکردن چه ربطی به روشن شدن وضعیت ما دارد؟ وقتی که می بینم تعیین تکلیف نشده ام و محدود شدم و از طرف آمریکائیها نیز خلع سلاح شده ایم و محدودیت شدید هم که هست ، حالا با این وضعیتی که برایمان به وجود آمده تکلیف چیست؟ این یک سوال منطقی بود که همه افراد مستقر در قرارگاه از فرماندهانشان می کردند و پاسخی طبق معمول دریافت نمی کردند در عین حال مسئولین مجاهدین افراد را با نشست های مسخره و الکی “سگ دعوا” نه تنها تحقیر می کردند بلکه به آنها تهمت و دشنامی که لایق خودشان بود ، می زدند. در این میان راه خروج نیرویی مثل من که شاید سالها قبل می خواستم از سازمان جدا شوم را هم بسته بودند. زیرا برای جدایی از سازمان مراحلی را که رهبران سازمان مشخص کرده بودند ، باید به ترتیب طی می کردم سال ۸۰ قصد داشتم از سازمان جدا بشوم ولی باید به نشست های طعمه می رفتم سپس به زندان ابوغریب منتقل می شدم و چند سالی را در آنجا می گذراندم و اگر از زندان ابوغریب جان سالم به در می بردم بعد معلوم نبود چه بلائی بر سرم بیاورند. این داستان ماهیت کثیف رهبران سازمان است که به دروغ از مبارزه برای خلق ایران دم می زنند در حالیکه به نیروهای خود کوچکترین رحمی نمی کنند.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت ششم

میزگرد بررسی موارد نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه مجاهدین ، ارومیه ـ قسمت هفتاد و دو

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ سرکوب امیال عاشقانه و عواطف خانوادگی ـ قسمت ششم

 

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کیش شخصیت

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت اول

۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۶ آرش رضایی: سپاس آقای سعید باقری که دعوت سایت نیم نگاه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *