159 بازدید
نشست طعمه در قرارگاه اشرف

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت ششم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت ششم

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع : سایت نیم نگاه

آرش رضایی:

 افراد مستقر در قرارگاه اشرف به خصوص کسانی که بشدت مسئله دار شده و ذهنشان مملو از پرسش و ابهام نسبت به خط مشی سازمان و بن بست ویرانگری که رهبری سازمان در آن شرایط خاص گیر کرده بود، آیا سازمان در واقع با این ترفند می خواست معترضین و افراد خواهان جدایی را در آب و نمک نگه دارد؟

ناصر سید بابایی:

 بله، دقیقا به همین دلائلی که ذکر شد رهبری سازمان بحث مسخره “سگ دعوا” را در اشرف پیش کشید.

آرش رضایی:

 تا افراد را برای یک مدتی سرگرم کند.

ناصر سید بابایی:

بله، با وارد شدن افراد به این بحث آنها از دنیای بیرون از اشرف و تحولات داخلی عراق مخصوصا اوضاع عراق پس از سرنگونی رژیم مستبد صدام و تسلط آمریکائیها بر خاک عراق و نیز تنش های خاورمیانه ، دور و بی خبر می ماندند زیرا تمامی این تحولات و تغییرات بر خلاف اهداف و منافع سازمان و پیش بینی شخص مسعود رجوی بود بر این اساس رهبری سازمان مایل بود تا افراد مستقر در اشرف از اخبار بیرون مطلقا بی اطلاع باشند و برای اینکه افراد را مثل سابق “شستشوی مغزی” دهند بحث سگ دعوا را مجددا پیش کشیدند و هر شب مسئولین و فرماندهان قرارگاه اشرف دستور داده بودند که افراد یگان ها در هر نشست چهار یا پنج فاکت انتقادی و در واقع تحقیر آمیز در رابطه با درگیری لفظی و فیزیکی که در طی روز با فرماندهان خودشان داشتند و نیز از رفتار خودشان، نوشته و در نشست بخوانند و بدین ترتیب نه تنها به ریشه اعتراضات و درگیریهای افراد بی اعتنائی می کردند که به نوعی ذهن افراد را منحرف می کردند.

 اما این ترفند کارساز نبود و در طی آن دوره که به نام “دوره گذار” نامگذاری شده بود مسئولین سازمان خودشان اشراف داشتند که همه افراد معترض و منتقد در آن شرایط دنبال تعیین تکلیف اساسی بودند که یا از طرف آمریکاییها تعیین تکلیف بشوند و یا خودشان از اشرف خارج شوند به خاطر همین موضوع مسئولین و فرماندهان قرارگاه اشرف نمی توانستند با آوردن بحث سگ دعوا مانع انتقادات داخلی و اعتراضات روز افزون شوند و در نتیجه جواب بچه ها را بدهند. زیرا همه افراد دنبال تعیین تکلیف بوده و از آن وضعیت نابهنجار و مایوس کننده سرخورده شده بودند. رهبران سازمان با به پیش کشیدن بحث سگ دعوا نه تنها نتوانستند زمان را به نفع خودشان در اختیار داشته باشند بلکه بحث سگ دعوا به عکس خودش هم تبدیل شد یعنی دشمنی های بیشتری علیه سازمان پا گرفت که از همین بحث ها و نشست ها شروع شد و علنی گردید و در گذشت زمان به ضرر رهبری سازمان بود زیرا موجب تشدید فضای یاس آلود در اشرف و رشد روز افزون افراد خواهان جدایی از سازمان می شد.

آرش رضایی:

 در واقع اختلافات مابین مسئولین قرارگاه و بچه ها بیشتر شد و به جای جمع و جور شدن کنتاکت ها، درگیری ها بیشتر شد و نتیجه معکوس داد.

ناصر سید بابایی:

 بله دقیقا، بحث سگ دعوا برد منطقی و حساب شده از نظر سازمان نداشت و تضادها را در اشرف تشدید کرد.

مجاهدین

آرش رضایی:

خب، نکات جالبی گفته شد حالا سوالی از شما آقایان دارم و آن اینکه چرا شما از خانم مرضیه قرصی نمی پرسید پس از سرنگونی رژیم صدام در مقر خانمها در اشرف چه اتفاقی افتاد؟

سعید باقری دربندی:

 خانم قرصی، در نشست های سال ۸۰ و نشست های “طعمه” بعضا یک مواقعی برای برخی کارها از کنار مقر خانمها رد می شدیم مثلا در سالن تئاتر در یک گوشه ی سالن در پشت پرده یا وقتی که از کنار جمع خانمها رد می شدیم صدای داد و بیداد و فریاد و … همیشه به گوش می رسید اگر ممکن است در این مورد توضیح بدهید؟  فکر کنم بحث های طعمه بود. خانم مرضیه مثل اینکه با شما خواهرها نیز برخوردهای تند می کردند البته شما خواهرها هم مثل ما تحت سیطره همه جانبه مسئولین مستبد و وحشی سازمان بودید در نشست های ما هم داد و بیداد ، فحش و دشنام ، کتک کاری و سایر رفتارهای تحقیر آمیز بوفور بود. اما سوال من دقیقا این است که در نشست سگ دعوا در مقر شما هم چنین برخورد های غیرانسانی و غیر اخلاقی بود؟

مرضیه قرصی:

 ببینید بحث های طعمه خیلی سخت یادم می آید چون زیاد وارد نمی شدم و به خودم می گفتم: خب من که طعمه نیستم. اما باید عرض کنم در نشست هائی چون طعمه و یا سگ دعوا مسئولین نشست الکی به آدم مارک می زدند تا با این کلمات که آقای قادر نیز اشاره داشتند بازی کنند زیرا فقط می خواستند یک جورائی ما را مشغول کنند و ما به چیزی فکر نکنیم و تمام زندگی مان آن دغدغه هائی باشد که تشکیلات برایمان دیکته می کند. و برای اینکه فرصت فکر کردن را نیز به ما ندهند مسئولین مجاهدین آن شرایط بخصوص را می ساختند، انواع و اقسام کار روی سر ما می ریختند و مدام مسئولین و فرماندهانمان به زیر دست خودشان و افراد تحت مسئولیتشان می گفتند که فقط  کار کنید و در ایام بیکاری نیز نشست های مختلفی را برایمان ترتیب می دادند تا هیچگاه فرصت تفکر آزاد را نداشته باشیم مدام تاکید داشتند در نشست ها فاکت بخوانیم و دهها شیوه و ترفندی که که فقط تو مشغول بشی ، به هیچی فکر نکنی ، به خانواده فکر نکنی ـ گوئی مسئولین اشرف جز این کار دیگری نداشتند و سعی داشتند همه هستی آدم را از جمله ذهن ، احساس و رویاهایش را در اختیار داشته باشند.

آرش رضایی:

 قادر شما چه سوالی داری از مرضیه در ارتباط با خانم ها ، روابط و مناسباتشان.

قادر رحمانی:

 من از افرادی مثل معصومه ملک محمدی یا پروین صفایی یا رقیه عباسی خاطره خوبی نداشتم. اینها معمولا به نشست های ما می آمدند و به اصطلاح زیاد مته به خشخاش می گذاشتند معمولا می گفتند ما به خواهرهایمان بیشتر سخت می گیریم و خودشان این موضوع را اعتراف می کردند. خانم مرضیه شما در آن نشست ها سوژه شدید؟ یا نشدید؟ من معنی سوژه شدن را با تمام وجود لمس کرده ام که چه وضعیت کثیفی ست که فرد را در آن قرار میدهند، اوج نامردی و نالوطی گری رهبران سازمان را در این رفتارها می توان مشاهده کرد. بگذارید توضیح بدهم ، سوژه شدن یعنی چی؟ یعنی اینکه شش جلسه ، هفت جلسه ، پشت سر هم فرد تحقیر می شود ، پشت سر هم هر چی که واقعا مسئولین و رهبران سازمان لایقش هستند را به افراد در اشرف می گفتند ، به نفرات مرتب تهمت می زدند و معمولا هم به کسانی تهمت می زدند و به کسانی این انگ ها را می چسباندند که سابقه زیادی در تشکیلات داشتند و در نشستها به مسئولین مجاهدین می گفتند مشکل ما در این نقطه این نیست، مشکل ما این است که ارتش امریکا ، عراق را اشغال کرده صدام هم سرنگون شده و سلاح های سازمان را هم امریکا جمع کرده و شما مسئولین سازمان دیگر نمی توانید برای نفرات شعار سرنگونی را مطرح کنید چون سازمان به گل نشسته است و یا شعارهای توخالی بدهید و مرتب شعار آزادی خلق و میهن و فلان و بهمان بدهید و از این جور چیزها. قبل از حمله امریکا به عراق کسی که ابتدا موضوع عدم خلع سلاح در هیچ شرایطی و مبارزه را به هر صورت مطرح کرد مسعود رجوی بود و علنا قبل از حمله امریکا به عراق به نفرات گفت من از اصولم کوتاه نمی آیم یا مجاهد دست از سلاحش نمی کشد و شعارهای تو خالی این چنینی می داد ، اما هنگامی که رژیم صدام سرنگون شد و ارتش امریکا وارد عراق شد اولین کسی که اصولش را زیر پا گذاشت و از اشرف در رفت و نیروهایش را تنها گذاشت و پیمان شکنی کرد همین جناب مسعود رجوی بود و او نه تنها اصول مورد ادعایش را بیشرمانه زیر پا گذاشت و برای توجیه ترسو بودنش و حفظ خودش به هر بهائی صحبت هایی از خط موازات و مزخرفاتی این چنینی می کرد حالا با توجه به این موضوع شما خانم مرضیه توضیح بدهید که در نشست ها سوژه شدید؟ البته احتمال می دهم شما هم مثل سایرین سوژه شدید چون این یک خط عمومی بود تا افراد را از خودشان تهی کنند راستش را بخواهید ما از داخل نشست های شما خبر نداشتیم ولی در نشستهای خودمان از جمله بحث “سگ دعوا” فضا و شرایطی را به عمد به وجود می آوردند که متاسفانه خیلی زننده و غیر اخلاقی بود و تحقیر کننده. در نشست های طعمه فحش هایی به نفرات منتقد و معترض داده می شد که در جامعه عادی داده نمی شد شاید یکسری الفاظ را افراد جامعه عادی در اختلافاتشان هیچگاه بکار نبرند و شرم کنند و یک ملاحظاتی داشته باشند اما در اشرف کثافتکاری مسئولین مجاهدین در نهایت خودش بود و مسئولین سازمان آگاهانه فضای زشتی به وجود می آوردند و در آن مناسبات حرف های کثیفی زده می شد مقر های مردان که اینطوری بود آیا مقر خانم ها هم چنین شرایط و فضایی داشت؟

مرضیه قرصی:

 در همان بحث سگ دعوا و در ادامه بحث سگ دعوا من اصلا نمی خواستم وارد شوم چون می گفتم من که سگ نیستم که داخل این بحث بشم به خاطر همین هم وارد این بحث نمی شدم حتی در نشست های جاری روزانه نیز که مسئولین دستور می دادند فاکت بنویسیم و در مقر بخوانیم فاکت ها را نیز نمی نوشتم و می گفتم فاکتی برای خواندن ندارم برای چی فاکت بنویسم من که مشکلی ندارم به این خاطر فرماندهانم در مقر چندین جلسه برایم گذاشتند تا مرا وادار کنند از دستورات آنان بی هیچ انتقادی مو به مو اطاعت کنم بعد چون فشار تا سر حد خودکشی می رسید برای رهائی از این همه فشار روانی و ذهنی به اجبار و به دروغ فاکت می نوشتم تاکید می کنم من به زور فاکت جور می کردم در یکی از شب ها یک یا دوتا فاکت داشتم که الکی نوشته بودم و برای رهائی از فشارها بود واقعا اغلب خانم های مقر شرایطی چون من داشتند و الکی فاکت می نوشتند که محتوای آن به هیچوجه واقعیت نداشت بچه ها همه همینطوری بودند آنها می گفتند ما سگ دعوا که نداریم. عنوان و اسم نشست را مسخره می کردند و دقیقا می دانستند هدف فرماندهان اشرف تحقیر آنهاست به این خاطر به هر بهانه ای از شرکت در نشست شانه خالی می کردند.

قرارگاه اشرف

قادر رحمانی:

 حالا قسمت جالب داستان را برایتان تعریف کنم کسی که مناسبات و فضای اشرف را ندیده شاید فکر کند که اینها چی می گویند بحث اجبار و این جور چیزها دیگر چه صیغه ای ست؟ من در لحظاتی که با خودم خلوت کرده و شرایط زندگیم را در اشرف نقد و بررسی می کنم ، می بینم یک زمانی در اشرف بحثی به اسم سگ دعوا را پیش کشیدند، گفتند: فاکت بنویس و در جمع بخوان ، روز اول مقاومت می کنم ، روز دوم مقاومت می کنم ، روز سوم می بینم وای هزار نوع مارک های مختلف پشت سرم آمد و به من انگ می زنند از قبیل این که آقا این کم آورده در مبارز ، آقا این اصلا اینجا شعبه سپاه پاسداران تشکیل داده است!!

سعید باقری دربندی:

اپوزیسیون شده است

قادر رحمانی:

 بله، مارک می زدند که اپوزیسیون شدم. مقاومت ها در برابر رهبران سازمان عواقب خودش را هم داشت شروع می کردند مدام فرد را تحت فشار می گذاشتند و به او تهمت های عجیب و غریب می زدند یکدفعه می دیدی من که مثلا در اشرف دو تا تحت مسئول داشتم ، یکی را از دست من می گرفتند یعنی که رده من داره میاد پایین ، روز بعد یکی دیگر را می گرفتند بعد در نشست ها اینطوری بود که من به شما انتقاد می کنم شما هم به من انتقاد می کنی ، می دیدی کسی که به من خیلی انتقاد دارد به قول معروف تربیت هایمان به همدیگر سابیده ، دقیقا آن کسی که تحت مسئولیتم بوده را وادار می کردند به من دشنام بده و تحقیرم کند. بعد همینطوری یواش یواش فرد را در منگنه ها ی خاصی می گذاشتند تا آنجائی که مجبور می شدی تسلیم فرماندهانت بشوی و روز بعد بیائی و در جمع به خودت دشنام بدهی و خودت را مورد ملامت قرار دهی و فاکت های مختلف دروغین از خودت بنویسی تا دیگر اینقدر زیر فشار نباشی.

مرضیه قرصی:

تا به تو نگویند که فاکت نداشتی و سرزنشت کنند.

قادر رحمانی:

 خیلی جالب بود یک روز من و یکی از دوستانم به هم می گفتیم فاکت نداریم در نشست بخوانیم پس چکار کنیم دوستم گفت من یک فاکت می گویم تو بنویس و اگر تو هم به فکرت رسید به من بگو ، بعد گفت بنویس امروز که مربی درس می داد من حواسم نبود نقطه آغازم ، بنویس با مسئولم سگ دعوا داشتم بعد ما گفتیم فاکت خوبی است واقعیت این بود که دوستم فاکتش را به من گفت من هم یک فاکتی به او گفتم که نوشت. مسابقه فوتبال در همان روز شروع شد دوستم فوتبالیست بود از قضا موقعی که تمرین فوتبال رفتیم با مربی سر موضوعی درگیر شدم و به اصطلاح فرماندهان اشرف با مربی سگ دعوا داشتم پس از مسابقه دوستم به من گفت خوب شد که دعوا کردی یک فاکت برای نوشتن پیدا کردیم از قضا سر این دو تا فاکتی که قبلا نوشته بودیم و اصلا وجود خارجی نداشت و ما در نشست خواندیم دوباره کلی به ما انتقاد شد که چه فاکت هایی شما می خوانید و شما اصلا دارید چه کار می کنید شما اصلا تو مناسبات آمدید دست بگیرید یا پا بگیرید و هزار تا مارک دیگر به ما زدند!!

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت پنجم

Anne Singleton: Key to de-radicalization of MEK hostages in Albania are their families

میزگرد بررسی موارد نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه مجاهدین ، ارومیه ـ قسمت هفتاد و دو

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ سرکوب امیال عاشقانه و عواطف خانوادگی ـ قسمت ششم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل ـ قسمت بیست و سه

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

تیرانا، آلبانی Sunday, November 12, 2017 مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با آقای بهمن اعظمی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *