213 بازدید
شستشوی مغزی

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ نشست عملیات جاری و روند شستشوی مغزی ـ قسمت پنجم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ

ارسال به سایت نیم نگاه

هر روز صبح ساعت شش بیدارباش می زدند بعد از صرف صبحانه درمحوطه  صبحگاه به خط می شدیم. دستور روزانه خوانده می شد. دستور روزانه را معمولا “عبدالرضا شفیع” می خواند. سپس به هرکدام از افراد یگان ها مسئولیتی می دادند. من مسئول آب دادن به باغچه شدم. از صبح تا ساعت دوازده افراد یگانها مسئولیت های محوله را انجام می دادند. پس از صرف نهار کلاس های مختلفی دایر می شد و ما مجبور بودیم به طور منظم در آن شرکت کنیم. برنامه کلاس ها که بسیار کلیشه ای و کسل کننده بود ، عبارت از مشاهده نوارهای ویدوئی (سخنرانی های مسعود و مریم) ، آموزش های ارتش آزادیبخش، رژه و شرح بیوگرافی کشته شدگان سازمان که تا ساعت هشت شب ادامه می یافت. هر پنجاه دقیقه به پنجاه دقیقه آنتراکت می دادند. در واقع یک پروسه درازمدت شستشوی مغزی و تبلیغات یکسویه و یکطرفه بود. افراد جدیدالورود از تکرار این نوع برنامه ها و نیز محتوی آن به شدت عصبانی ، ناراحت و خسته شده و به طور مداوم و مستمر با بهانه های مختلف از شرکت در جلسات مذکور خودداری می کردند. مسئولین و فرماندهان حاضر در نشست که متوجه غیبت بیشمار افراد می شدند برای پیدا کردن افراد در محوطه پذیرش به دنبال آنان می گشتند. برخی از نفرات در دستشویی پنهان می شدند برخی نیز در نقاط مختلف محوطه پذیرش خود را مخفی می کردند. ساعت هشت و نیم شب برای خوردن شام به سالن غذاخوری می رفتیم که تا ساعت نه و نیم طول می کشید.

عملیات جاری

سپس دوباره به کلاس های آموزشی باز می گشتیم و نشستی به نام “عملیات جاری” را برای ما ترتیب می دادند. مسئولین مجاهدین در ابتدای ورود ما به پذیرش به نشست ها عملیات جاری نمی گفتند به آن نشست تناقضات گفته می شد. فرمانده یگان من مسئول نشست بود. او در تعریف و تشریح چگونگی و نحوه نوشتن “تناقضات خود” مثال می زد و می گفت: بنویسید امروز به یاد  پدر و مادرم  افتادم پس متناقض شدم!!

در روزهای بعد طبق رهنمود مسئولین پذیرش باید نفرات تناقضات خودشان را می نوشتند و افراد برای اینکه از وضعیت تحت فشار نشست نجات پیدا کنند به دروغ تناقضات خود را می نوشتند که هیچ واقعیتی نداشت. مسئولین مجاهدین به ما فشار می آوردند تا از همدیگر و دوستان خود انتقاد کنیم و به این شیوه  سعی داشتند تخم کینه و نفرت را بین افراد بکارند. بدین روش علقه ها ، احساسات و عواطف انسانی  نفرات را از بین می بردند.

تا یک ماه پس از ورود ما به پذیرش نشست تناقضات و دستورات روزانه ادامه داشت. در طی این مدت کاملا کلافه شده بودیم. زیرا هر یک از ما به هیچوجه در طول زندگی خود تصور این نوع شرایط، موقعیت و زندگی در مناسبات این چنینی را نداشتیم. برای ما افراد جدیدالورود این فضای عجیب و غریب خیلی وحشتناک بود همه سعی می کردند به نوعی از کلاس ها و نشست ها فرار کنند و با دوستان خود در اطراف محوطه پرسه زده و اوقات خود را بگذرانند. مسئولین و فرماندهان نیز موقعی که چند نفر را با هم به طور دسته جمعی می دیدند ناراحت و عصبانی شده ، خطاب به آنان می گفتند: محفل زده اید و این مغایر با مقررات تشکیلات است!! باید گزارش محفل را در نشست تناقضات بخوانید و از خود انتقاد کنید.

مسعود رجوی

یک ماه گذشت سپس نشست تناقضات به نام نشست “انتقاد از خود” و یا “فاکت شناسی” موسوم شد. فرماندهان توصیه می کردند کارهای انجام شده به نفع سازمان را بنویسید و بدین شکل افراد را وادار می کردند تا در کارهای روزمره خود نیز بزرگ نمایی کنند. در این ایام آموزش نظامی و رزم انفرادی شروع شد. مسئول آموزش نظامی شخصی به نام “سرگرد مصطفی” بود  و “اسماعیل جامع” و “فرزاد قوچانی” دستیار و کمک او بودند. تمامی یگانها تحت پوشش آموزش سرگرد مصطفی و دستیارانش قرار گرفتند. به مدت چهل روز آموزش های نظامی طول کشید. بعد از اتمام آموزش مجددا نوارهای ویدیوئی نشست “انقلاب ایدئولوژیک” سال ۱۳۶۴ که عبارت از سخنرانی های مسعود رجوی بود در ساعات مشخصی برای نفرات پخش می شد. به علت جلسات نشست انقلاب ایدئولوژیک تمامی کارهای روزمره و آموزش های نظامی تعطیل شد.

 از ساعت هشت صبح الی دوازده بعد از ظهر و در بعد از ظهرها از ساعت سه و نیم الی شش و نیم افراد یگان ها مجبور بودند به سخنرانی های مسعود رجوی گوش کنند. بعد از اتمام جلسه بنا به دستور فرماندهان وادار می شدیم تا استنباطات و دریافت های خودمان از محتوای سخنرانی رجوی را در قالب گزارش نویسی مکتوب کنیم. برای این کار به مدت یک ساعت وقت داشتیم و پس از آن بایستی گزارش را به فرمانده یگان تحویل می دادیم. در حوالی شب نیز بعد از خوردن شام نشست “عملیات جاری” شروع می شد. در حدود سه ماه این ریل ادامه داشت تا اینکه در یکی از روزها همه افراد پذیرش به سالن اجتماعات واقع در ستاد فرماندهی فهیمه اروانی فراخوانده شدند ستاد فرماندهی در بیرون از محوطه پذیرش قرار داشت و دیوار بلندی دور تا دور آن را احاطه کرده بود. ستاد مذکور از سه ساختمان تشکیل شده بود. من و دیگر دوستانم که در پذیرش ۸۲ مستقر بودیم به همراه افراد پذیرش ۸۳ به سالن اجتماعات ستاد فرماندهی منتقل شدیم. باید اشاره کنم افرادی که در پذیرش ۸۲ آموزش ها را تمام می کردند به پذیرش ۸۳ منتقل می شدند نفرات هرکدام از پذیرش ها تقریبا دویست نفر بودند.

پذیرش ما با پذیرش ۸۳ دویست متر فاصله داشت و ستاد فرماندهی فهیمه اروانی در دو کیلومتری ساختمان پذیرش ها واقع شده بود..پذیرش زنان نیز درساختمانی مجزا قرار داشت که در حدود ده نفر در آنجا بودند.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ورود به پذیرش قرارگاه اشرف ـ قسمت چهارم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ همکاری با رژیم مستبد صدام و کشتار شهروندان و پیشمرگان کرد عراقی ـ قسمت بیست و هفت

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ فرار رهبر عقیدتی مجاهدین و همسرش مریم رجوی در شرایط بحرانی عراق ـ قسمت بیست و هشت

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کریم غلامی عضو سابق مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و نهم بعد از امضای قرارداد آتش بس مابین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *