189 بازدید
مجاهدین

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ورود به پذیرش قرارگاه اشرف ـ قسمت چهارم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ

ارسال به سایت نیم نگاه

طی بیست روز که از اقامت ما در ورودی می گذشت طی دستور روزانه کار کرده و بیشتر به علف چینی محوطه و یا شستشوی سرویس های بهداشتی و یا از این قبیل کارها پرداختیم. از ساعت سه بعد از ظهر تا ساعت چهار و نیم نیز برای ما نفرات جدیدالورود کلاس تاریخچه سازمان را گذاشتند.

در یکی از روزها آیدین افراد واحد ما را به ترتیب به دفتر زهرا (مسئول ورودی قرارگاه اشرف) برد در آنجا به غیر از زهرا و آیدین ، فرشته شجاع  و فهیمه اروانی (یکی از سران مجاهدین و مسئول اول مجاهدین در سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴) نیز حضور داشتند. فهیمه اروانی که بعدها با ویژگی شخصیتی او بیشتر آشنا شدم زنی بود بسار تشنه قدرت و از نظر اخلاقی نیز خیلی تند خو و بد دهن بود و شخصیت زشتی داشت. فهیمه اروانی در آن موقع مسئول کل آموزش نیروهای جدیدالورود (ورودی و پذیرش) بود  و نشست های مهم را خودش اداره می کرد در هنگام ورودم به اطاق زهرا (مسئول ورودی) سه فرم به من داده شد که شماره گذاری شده بود. در فرم شماره یک متنی به این مضمون درج شده بود که خانه و خانواده من ارتش آزادی بخش است و به فرم “تعهد” مشهور بود. در فرم شماره دو در رابطه با ضوابط و مقررات ارتش به اصطلاح آزادی بخش مطالبی نوشته شده بود. مضمون فرم شماه سه این بود که اگر تمایل نداشته باشم در ارتش بمانم و از مبارزه  انصراف دهم تعهد می نمایم که دو سال را در قرارگاه اشرف خدمت کنم و پس از آن سازمان  مرا به جرم ورود غیرقانونی به عراق و یا جاسوسی تحویل نیروهای عراقی دهد!! و سازمان هیچگونه مسئولیتی در مورد سرنوشت آینده من نخواهد داشت.

فهیمه اروانی

زهرا از من خواست که متن شماره سه را با صدای بلند بخوانم و فرم های مذکور را امضاء کنم. من که به علت مشکلات و معضلات حاد زندگی ام و در یک شرایط کاملا بغرنج و غیرعادی و بدون هیچگونه برنامه و ایده خاصی در حالی که در چشم انداز زندگی من امیدی دیده نمی  شد و صرفا برای داشتن یک زندگی خوب و عاری از تلخی و سیاهی به سازمان پیوسته بودم بی آنکه از تبعات دهشتناک پیوستن به فرقه رجوی آگاهی کامل داشته باشم فرم های مذکور را امضاء کردم.

 فردای آن روز من و دوستانم را به وسیله یک ماشین تویوتای سواری خاکی رنگ که دو نفر از افراد ضد اطلاعات ارتش بااصطلاح آزادی بخش به نام های “علیرضا خوشنویس” و “فرید” همراهی مان می کردند به مقر ضد اطلاعات که در خارج از ساختمان ورودی قرارداشت منتقل کردند. فاصله ساختمان ضد اطلاعات با ورودی که در یک مسیر قرار داشت تقریبا پنج دقیقه بود. پس از ورود به مقر ضد اطلاعات، من و دیگر دوستانم را از هم جدا کرده و در اتاق های جداگانه جای دادند. دقایقی بعد علیرضا خوشنویس پنجاه صفحه کاغذ سفید A4 جلوی من گذاشت و از من خواست تا بیوگرافی خودم را موبه مو بنویسم. تا ساعت نه شب آنروز به نوشتن بیوگرافی مشغول بودم. این روند کماکان تا بیست روز در بعد از ظهر هرروز تکرار می شد. پس از آن به سی نفر از ما افراد جدیدالورود که چک امنیتی شده بودیم و از نظر فرقه مسئله دار نبودیم دستور داده شد تا وسایل شخصی مان را جمع کرده و برای رفتن به قسمت “پذیرش” قرارگاه اشرف آماده شویم. ساعاتی بعد با یک مینی بوس روانه قسمت پذیرش قرارگاه اشرف شدیم.

فرشته شجاع

تحویل ما به مسئولین پذیرش به  وسیله آیدین و ایرج انجام گرفت. قسمت پذیرش با ورودی بیست دقیقه فاصله داشت و در خیابان ۴۰۰ قرار گرفته بود. پذیرش متشکل از هشت ساختمان مجزا و جداگانه بود. اطراف آن به وسیله سیم خاردار و سیاج محصور و به وسیله چهار برج نگهبانی ثابت و چند نفر نگهبان سیار که به طور شبانه روزی گشت می زدند تحت کنترل بود. افسر امنیت پذیرش “احمد صدف” نام داشت برادر احمد صدف از اعضای گروه پیکار بود که در کشورهای اروپایی به نفع آن گروه فعالیت می کرد. فرمانده پذیرش زنی به نام “فرشته شجاع” و معاونش “فاطمه امینی” بود که از افراد افراطی و متعصب فرقه رجوی به شمار می رفت. هنگام ورود به پذیرش ما را به ستاد فرماندهی بردند در ستاد مذکور فرشته شجاع ، فاطمه امینی و چهار نفراز فرماندهان بخش های مختلف پذیرش که همگی مرد بودند انتظار ما را می کشیدند. اسامی فرماندهان مرد عبارت بود از فرزاد قوچانی ، عبدالرضا شفیعی ، اسماعیل جامع و سعید نقاش.

پذیرش

در ستاد فرماندهی بعد از تعارفات معمول ما را  به یگانهای مختلف تقسیم کردند. من و سه تن از دوستان معتادم (که به اتفاق به سازمان پیوسته بودیم) و نیز هومن با هم سازماندهی شدیم. عبدالرضا شفیعی به فرماندهی یگان ما منصوب شد. عبدالرضا شفیعی بنا به ادعای خودش دانشجوی یکی از دانشگاه های آمریکا و مقیم آن کشور بود. خانواده او در شهر لاهیجان ساکن بودند. اسماعیل جامع نیز به فرماندهی دسته ما انتخاب شد. پس از شرکت در مراسمی به مناسبت پیوستن ما به ارتش که به طور کامل از آن فیلمبرداری کردند برنامه روزنامه برای افراد یگان ها شرح داده شد. برنامه روزانه پذیرش نیز همانند برنامه روزانه ورودی بسیار کسل کننده و یکنواخت، شرایط حاکم بر آن غیر قابل تحمل و به شدت تبلیغاتی و نابودکننده هویت افراد بود.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ضرب و شتم افراد منتقد و معترض در تشکیلات رجوی ـ قسمت سوم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ همکاری با رژیم مستبد صدام و کشتار شهروندان و پیشمرگان کرد عراقی ـ قسمت بیست و هفت

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کریم غلامی عضو سابق مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و نهم بعد از امضای قرارداد آتش بس مابین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *