هنر و سینما
88 بازدید
سایت نیم نگاه

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت چهارم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت چهارم

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع : سایت نیم نگاه

سعید باقری دربندی:

 در نشست به اصطلاح “سگ دعوا”ـ ما در آن مقری که بودیم من و اغلب بچه ها این بحث را قبول نداشتیم یعنی نزدیک به پنجاه و یا شصت نفر بودیم که با این بحث مشکل داشتیم. در لایه خودمان غیر از دو سه نفر که خودشیرینی و چاپلوسی می کردند به غیر از آنها هیچ کسی سر این قضیه فاکت ننوشته بود. من حتی یک فاکت هم در این مورد ننوشتم منظورم در رابطه با بحث سگ دعوا است. خیلی از نفرات هم مثل من فاکت ننوشتند حالا یک تعدادی هم از ترس فاکت نوشتند ولی در مجموع پنجاه و شصت نفری که هم لایه بودیم به این بحث اعتراض کردیم و در نشست یکی یکی از جای خود بلند شده و گفتیم آقا بجای این که شما بیایید تحلیل های سیاسی برای بچه ها بکنید که در این شرایط سرنگونی صدام و خلع سلاح مجاهدین از سوی ارتش امریکا و اشغال خاک عراق تکلیف سازمان چه خواهد شد؟ چرا مسائل اساسی را ول کرده و چسبیده اید به بحث های بی ربط و این بحث سگ دعوا را راه انداختید!! بعدها مسئولین سازمان برای اینکه صدای اعتراض بچه ها را خفه کنند به شکلی صوری یکسری بحث را مطرح کردند و عباس داوری را می آوردند فقط برای مقر ما که قرارگاه هشت بودیم تا نشست های سیاسی بگذارد.

نشست سگ دعوا

در یکی از این نشست ها از عباس داوری پرسیدم بالاخره تکلیف ما چیه؟ شما چرا اخبار را در اشرف سانسور می کنید؟ در آن موقع حاکم وقت عراق که فکر کنم برمر بود مطالبی را در مورد اخراج افراد سازمان از عراق طرح کرده و بر تروریست بودن سازمان مهر تایید زده بود. مسئولین سازمان این خبر راسانسور کردند. بعد گفتیم بجای اینکه بیایید اخبار را وارونه مطرح کنید و حقایق را از بچه ها مخفی نگه دارید واقعیات را به اطلاع ما برسانید. به عباس داوری گفتم شما هم اخبار را سانسور می کنید و هم ما را با بحث های الکی مشغول کرده اید. خلاصه در آن نشست عباس داوری با زیرکی از پاسخ دادن به سوالاتم طفره رفت و جواب نداد و گفت جلسه بعد جواب ترا می دهم. در جلسه بعد چند تا از بچه های دیگر نیز به اتفاق من از عباس داوری همان سوالهای پیشین را پرسیدیم و به او گفتیم چی شد؟ باز عباس داوری گستاخانه و خیلی بی تفاوت از سوالات ما رد شد و پاسخی نداد و مباحثی را در رابطه با ژئوپولیتیک منطقه طرح کرد که هیچکس قانع نشد خلاصه ما دیدیم مسئولین سازمان نه تنها پاسخگوی سوالات بچه ها نیستند بلکه اهمیتی هم به دغدغه ها و نگرانیهای افراد نمی دهند به این خاطر من و سایر بچه های مقر پس از تبادل نظر با هم به این نتیجه رسیدیم در اولین فرصت از سازمان جدا شده و از اشرف خارج شویم. ما تصمیم نهائی مان را گرفتیم.

آرش رضایی:

 سال ۸۳ یا ۸۲ بود؟

سعید باقری دربندی:

 این بحث ها در سال ۸۲ بود.

آرش رضایی:

ابتدا خودت تصمیم به جدایی گرفتی یا سایر بچه های مقر هم تصمیم به جدایی از فرقه را گرفته بودند؟

سعید باقری دربندی:

نه ، من قبلا تصمیم داشتم از سازمان جدا شوم. خیلی وقت پیش تصمیم گرفته بودم از سازمان جدا شوم ولی در آن موقع که ما یک جمع شصت نفره شده بودیم راحت با هم صحبت می کردیم. اینقدر در رفتار مسئولین اشرف و مواضع سازمان تناقض دیده بودیم که به ستوه آمده و حاضر نبودیم بیش از این عمر خودمان را تلف کنیم.

آرش رضایی:

سعید جان چند نفر در آن شرایط به همراه شما از فرقه جدا شدند؟

سعید باقری دربندی:

 تعداد چهل یا پنجاه نفری بودیم که به کمپ آمریکا رفتیم و در کمپ با هم بودیم. همه با هم از قرارگاه اشرف خارج شدیم و تعدادی هم بعدا آمدند و از لایه های دیگر هم بودند.

آرش رضایی:

 پس حدودا چهل یا پنجاه نفر در بحث سگ دعوا مشکل پیدا کردند. شما می فرمائید در واقع بحث سگ دعوا بهانه ای شد برای جدایی غالب افراد مقر شما.

سعید باقری دربندی:

 بله ، بچه ها دنبال یک بهانه ای بودند که از سازمان جدا شوند.

قادر رحمانی:

 ببینید فقط بحث سگ دعوا باعث جدایی افراد از سازمان نبود. بلکه عوامل و شرایط دیگری هم موثر بودند.

آرش رضایی:

درسته قادر جان اما بحث سگ دعوا یک بهانه شد برای جدایی از سازمان آن طور که سعید مطرح می کند.

قادر رحمانی:

 دقیقا درسته ، بحث سگ دعوا یک بحثی بود که انگیزه و عامل جدایی برخی از افراد شد. این ها یعنی مسئولین سازمان ابتدا تصور می کردند هنوز مثل زمان قبل از سرنگونی صدام حسین و قبل از اشغال عراق به وسیله امریکا است. فکر می کردند که به قول رحمان (عباس داوری) ژئوپولیتیک منطقه به هم نخورده ، صدام حسین هنوز هست و رهبران سازمان می توانند هر تاخت و تازی بکنند و به افراد مستمرا فشار بیارند. بعد این بحث سگ دعوا را آوردند و مسئولین سازمان خیال می کردند که دوران همان دوران رژیم صدام هست یا مثل همان دوران می توانند تاخت و تاز کنند و برای بچه های خواهان خروج از اشرف خط و نشان بکشند. یک مثال می زنم یک بحثی داشتیم به اسم “بند ف” سال ۷۳ بود.

سعید باقری دربندی:

اواخر سال ۷۳ و اوایل ۷۴ بود.

قادر رحمانی:

 آره ، اوایل ۷۴ با بحث “بند ف” یک الی دو سال ما را با این “بند ف” (یعنی به اصطلاح مبارزه با فردیت) سرگرم کردند و مسئولین تشکیلات سعی فراوان داشتند بچه ها را از هویت شان خالی کنند و ما را تبدیل به یک برده مطیع کنند.

آرش رضایی:

این بحث بعد از چک امنیتی بود؟

سعید باقری دربندی:

 همزمان بود. ما در آن موقع در زندان اشرف بودیم قادر در همه نشست های” بند ف” بود.

قادر رحمانی:

 نه ، “بند ف” با هم بودیم بعدش شما را بردند به زندان اشرف و آن شکنجه گاه مشهورشان. (دوران چک امنیتی)

سعید باقری دربندی:

 نه ، بند ف هنوز نیامده بود. قادر بعد از اینکه از زندان بیرون آمدم تو گفتی یک بندی آمده به اسم” بند ف” اگر یادت باشد بعد ما اولین نوارهای نشست “بند ف” را دیدیم که نشست های بعد ی را در زمستان ۷۴ با هم بودیم.

قادر رحمانی:

 درسته.

آرش رضایی:

 نشست بند ف بعد از دوران چک امنیتی بود.

سعید باقری دربندی:

 ما حدود پانصد نفر بودیم که در بهمن ماه ۷۳ به اصطلاح بازداشت و دستگیر شده و به شکنجه گاه قرارگاه اشرف منتقل شدیم، من ۲۲ یا ۲۳ تیرماه سال بعد آزاد شدم. بازداشت من تقریبا مقارن با دستگیریهای وسیع و تحت شکنجه قرار دادن بسیاری از افراد بازداشتی در قرارگاه اشرف بود. بازجویان سازمان مجاهدین در شکنجه گاه اشرف به هیچکس رحم نکردند و نهایت بیرحمی را از خود نشان دادند. بی آنکه در بازجویی ها به حقوق بشر اهمیت بدهند.

مجاهدین

آرش رضایی:

 مسئولین سازمان همزمان هم بحث فردیت را در اشرف راه انداخته بودند.

قادر رحمانی:

 بحث فردیت بحثی بود که مریم رجوی در خارج راه انداخت و مسئولین سازمان خیلی تمایل داشتند که این بحث را در مناسبات داخل اشرف گسترش دهند. این موضوع را مطرح کردم که به واقعیتی اشاره کنم و آن اینکه هر موقع سازمان به بن بست می خورد نظیر بحث سگ دعوا را در اشرف مطرح می کرد تا به نوعی ذهن افراد را مشغول کند و از یاس و ناامیدی برهانند. بحث “بند ف” را چرا آورده بودند علتش این بود که آن زمان سازمان از نظر نظامی به گل نشسته بود و رهبران سازمان واقعا نمی دانستند چکار باید بکنند.

آرش رضایی :

 آن موقع که خانم مرضیه قرصی در اشرف نبود و در نشست های “بند ف” شرکت نداشت چون ایشان سال ۷۶ منتقل شد به اشرف.

قادر رحمانی:

 نه ، خانم مرضیه نبود. ولی حتما به قول معروف ترکش های بحث “بند ف” نیز بعدا به ایشان خورد. چون هر کس که جدیدالورود بود نوارهای ویدیوئی آن را برایش میگذاشتند. شاید من و امثال من در عرض دو سال سه سال با این بحث سروکله زدیم و به مرور ما را از هویت واقعی مان تهی می کردند و اگر فردیت من و امثال من خرد می شد و شخصیتمان له می شد در واقع این کار رفته رفته و به مرور انجام می شد ولی افرادی همانند خانم مرضیه قرصی که بعد از آن نشست ها وارد اشرف شدند بیشتر در معرض فشار سیستماتیک قرار گرفتند و طی دو یا سه سال فشار و سختی که من و امثال من برای “بند ف” کشیدیم ایشان آن همه فشار را باید در عرض یک ماه می کشید.

آرش رضایی:

 در واقع آن همه فشار روحی و ذهنی را شما بتدریج تحمل کردید.

قادر رحمانی:

 بله ، ولی خانم مرضیه و سایر افرادی که بعدا وارد اشرف شدند باید همه آن سختی های یک سال را در عرض یک ماه متحمل می شدند و این واقعا زجر آور بود.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت سوم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل ـ قسمت بیست و سه

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ قسمت چهارم

فرهاد پورمشکی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین) : نشست سگ دعوا ـ قسمت دوم

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کیش شخصیت

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت اول

۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۶ آرش رضایی: سپاس آقای سعید باقری که دعوت سایت نیم نگاه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *