220 بازدید
جداشدگان مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ فرار رهبر عقیدتی مجاهدین و همسرش مریم رجوی در شرایط بحرانی عراق ـ قسمت بیست و هشت

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و هشت

اوایل اسفند ماه سال ۱۳۸۱ (مارس ۲۰۰۳) مسعود رجوی یک نشست عمومی برگزار کرد که البته این نشست مربوط به اعضای قدیمی سازمان که رده تشکیلاتی آنها بالای ۱۵ سال بود (در واقع اعضای مرکزیت سازمان) بود. او در این نشست آخرین تحلیل های سیاسی خود را ارائه داد و گفت، آمریکا بطور حتم به عراق حمله خواهد کرد و قصد او سرنگونی صدام و اشغال عراق است. به همین منظور اگر عراق شکست بخورد که حتما شکست خواهد خورد، دیگر جایی برای ما (سازمان مجاهدین) در عراق نخواهد ماند. به همین دلیل همگی باید آماده تهاجم به ایران باشند. این حمله به دو صورت انجام خواهد شد. یکم با فرمان مستقیم خود مسعود رجوی خواهد بود و در حالت دوم، هر گونه حمله آمریکا به مجاهدین و قرارگاه های آنها کلید اتوماتیک حرکت به سوی ایران است و البته تاکید کرد که به هیچ وجه با نیروهای آمریکایی نباید وارد درگیری بشویم.

رجوی

محوری که من در آن مستقر بودم، تحت فرماندهی “رقیه عباسی” یکی از اعضای شورای رهبری، در ابتدا قرار بود که در اشرف باقی بماند. ولی در روزهای آخر تصمیم عوض شد و قرار بر این شد که محور رقیه عباسی نیز اشرف را ترک بکند و ما به منطقه ای به نام ”امام ویس” (امام ویس منطقه ای ما بین شهر بعقوبه و جلولا است، این منطقه در عراق بخاطر بد بودن شرایط آب و هوایی آن بسیار معروف است. طوفان ماسه چنان شدید بود که در عرض چند دقیقه چند سانتیمتر ماسه وارد اتاقک کنترل می شد و من مجبور بودم که هر ۱۰ دقیقه یکبار خاک را پاک کرده تا بتوانم از دستگاه های ارتباطی استفاده بکنم). رفتیم در یک منطقه وسیعی کنار جاده پراکنده شدیم، تمامی خودروها و سلاح ها استتار شدند و مرکز مخابرات که من در آن کار می کردم، از مقر فرماندهی فاصله گرفت و در مرکز قرار گرفتیم. برای برقراری ارتباط بین یکان ها و فرماندهی، حدود ۱۰ کیلومتر کابل کشی کردیم. ارتباطات باید به شکل باسیم انجام می شد. زیرا هر گونه ارتباط بیسیم به سادگی توسط ارتش آمریکا قابل ردگیری بود که قطعا با یک حمله هوایی سنگین آن منطقه با خاک یکسان می شد.

رقیه عباسی

ابتدا قبل از این که بخواهم ادامه بدهم، کمی در رابطه با رقیه عباسی بگویم:

رقیه عباسی متاهل و دارای ۴ فرزند است. همسر او “احمد محمدی” بود که در سال ۱۳۶۸ بعد از طلاق های اجباری از همسرش جدا شد. رقیه عباسی نیز مانند بسیاری دیگر از زنان عضو سازمان مجاهدین بخاطر همسران خود به این سازمان پیوسته بود. او در آشپزخانه مرکزی و کودکستان کار می کرد. اما طی سال های ۷۰ تا ۷۲ که مسعود رجوی مسئولیت های کلیدی را از مردان گرفته و به زنان می داد، رقیه عباسی نیز یک شبه تبدیل به یکی از فرماندهان نظامی شد. طی چند ماه من بطور مستقیم با رقیه عباسی کار کردم. او نیز مانند بسیاری از زنانی که به اصطلاح عضو شورای رهبری بودند، باید تمامی فرامین و دستورهای مسعود رجوی را مو به مو اجرا می کرد. بخصوص در ارتباط با اجرای انقلاب ایدئولوژیک، تنها چهره ای که از او در یادها باقی مانده است یک چهره “هستریک و وحشی” است. طی چند ماهی که من با رقیه کار کردم، کاملا مشهود بود که این چهره وحشی و مهاجم و ضد مرد او فقط و فقط بخاطر نشان دادن ذوب ایدئولوژیکی او در مسعود رجوی است. زیرا در غیر این صورت مقام و جایگاه خود را به عنوان شورای رهبری و فرمانده نظامی از دست می داد.

فرقه رجوی

در همان روزهای جنگ و در حالی که روزانه اعضای مجاهدین زیر بمباران حمله های هوایی ارتش آمریکا بودند، من از طریق رادیو شنیدم که مریم رجوی به همراه تعدادی دیگر از مسئولین سازمان و مرضیه (خواننده که در سازمان به او می گفتند بلبل مسعود) در مرز عراق و اردن، منتظر اجازه عبور هستند. ابتدا شوکه شدم که ما اینجا زیر بمباران هستیم، ولی مریم رجوی از صحنه جنگ در رفته است. وقتی که این موضوع را با رقیه در میان گذاشتم، گفت که این موضوع را هرگز به کسی نگوییم. البته من طبق معمول برعکس عمل می کردم و به همه کسانی که اعتماد داشتم، گفتم که مریم رجوی از صحنه جنگ فرار کرده است.

شب ۲۰ مارس ۲۰۰۳ (۲۹ اسفند ۱۳۸۱) ارتش آمریکا به همراه متحدانش در یک حمله تمام عیار وارد خاک عراق شدند. با اینکه ما از شهرهای عراق بسیار فاصله داشتیم، ولی صدا و نور ناشی از بمباران ها به سادگی قابل رویت بود. عمده مقاومت ارتش عراق در جنوب صورت گرفت. وقتی که ارتش آمریکا شهر کوت را تسخیر کرد، تقریبا تا بغداد با کمترین مقاومت روبرو شد. شهر بغداد هم بخاطر خیانت فرماندهان آن بدون هیچ گونه درگیری به اشغال نیروهای آمریکایی در آمد. سقوط بغداد به معنی سقوط کامل عراق بود. تقریبا دیگر خبری از بمباران و درگیری نبود. تنها خبری که شنیده می شد غارت عراق توسط مردم بود. چیزی که ارتش آمریکا را دچار بهت زدگی کرده بود. تقریبا تمامی اموال عمومی و ساختار پایه اقتصاد عراق در عرض چند روز یا به غارت برده شد و یا توسط همان مردم عراق منهدم و ویران شد. شاید درک این موضوع بسیار سخت باشد. ولی تقریبا همه بیمارستان ها، مراکز آموزشی و ژنراتورهای بزرگ تولید برق و دانشگاه ها و موزه ها غارت و تخریب شد. چنانکه تا سالها بعد (تا آنجا که من اطلاع دارم تا سال ۲۰۱۳ است) عراق برق و آب آشامیدنی کافی نداشت. چنانکه در سال ۲۰۰۹ شهر بغداد در سهمیه بندی هر منطقه فقط ۲ ساعت طی روز برق داشت.

مسعود رجوی

طبق قراری که مسعود رجوی گذاشته بود که با حمله ارتش آمریکا مجاهدین به سمت ایران حرکت بکنند، ولی از مسعود رجوی خبری نبود، ارتش آمریکا شهرهای بصره و کوت را تصرف کرد، ولی از مسعود رجوی خبری نشد. شهر بغداد نیز سقوط کرد، ولی خبری از مسعود رجوی نبود. از روز اول جنگ تا روزی که مجاهدین با ارتش آمریکا قرارداد آتش بس اجرا کردند (حدود ۱۰ روز بعد از سقوط بغداد) اتفاق های بسیار مهمی اتفاق افتاد. یکی از قراگاه های مجاهدین در شهر جلولا واقع بود که در ایام بمباران دستور تخلیه داده شد. اول از همه مسئولین سازمان از آنجا فرار کردند. در نهایت تعدادی از مجروحین را در آنجا رها کردند که همگی توسط کردهای عراق بطور وحشیانه کشته شدند. یک شب که در مقر فرماندهی پیش رقیه عباسی بودم که تعدادی ماشین وارد مقر شدند. این خودروها متعلق به صدیقه حسینی بود که اول از همه فرار کرده بود و بقیه افراد بعدها عقب نشینی کردند. در میان راه خیلی سلاح ها و تانکهای خود را رها کرده و عقب نشینی کرده بودند.

 قرارگاه اشرف

تقریبا همه قرارگاه های مجاهدین مورد بمباران هواپیماهای ارتش آمریکا و انگلیس قرار گرفت. به دستور یکی از فرماندهان (الان اسم او را به خاطر ندارم) یکی از قرارگاه ها که در نزدیکی مقر ما اختفاء کرده بود، باید به اشرف بر میگشت. زیر بمباران های ارتش آمریکا، هر فرد غیر نظامی هم می توانست تشخیص بدهد که حرکت تانکها و زرهی ها در این شرایط کار بسیار احمقانه ای است. تمام ستون که طول آن از پل امام ویس شروع می شد و تا نزدیکیهای اشرف ادامه داشت، بمباران شدند. هیچ تانک و زرهی و خودرو از این بمباران جان سالم به در نبرد. هر چند مجاهدین در این حمله تلفات جدی ندادند، ولی بعدها مسعود رجوی با سوء استفاده از این بمباران در رفتن خودش و عدم فرمان حرکت به طرف ایران را بهانه قرار داد که اگر فرمان حرکت می داد، همگی کشته می شدند. ولی واقعیت این نیست. در ابتدا یعنی با حمله ارتش آمریکا باید فرمان حرکت داده می شد و همه مجاهدین در کنار مرز ایران به صف شده بودند و اگر در همان روزهای اول فرمان حرکت داده می شد، مجاهدین هرگز توسط ارتش آمریکا مورد بمباران قرار نمی گرفتند. چون آمریکا درگیر جنوب بود و مجاهدین در عرض چند ساعت می توانستند همگی داخل خاک ایران بروند.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ جاسوسی مسعود رجوی و سران فرقه مجاهدین برای بیگانگان ـ قسمت بیست و هفت

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ضرب و شتم افراد منتقد و معترض در تشکیلات رجوی ـ قسمت سوم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ همکاری با رژیم مستبد صدام و کشتار شهروندان و پیشمرگان کرد عراقی ـ قسمت بیست و هفت

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کریم غلامی عضو سابق مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و نهم بعد از امضای قرارداد آتش بس مابین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *