179 بازدید
شستشوی مغزی

انقلاب درونی یا دگردیسی ـ قسمت اول (مقاله ی یکی از جداشدگان فرقه رجوی ساکن تیرانا، آلبانی)

الف.د ـ یکی از جداشدگان فرقه مجاهدین ـ ساکن تیرانا، آلبانی

Tuesday, July 11, 2017

ارسال به سایت نیم نگاه

در یکسری مقالات قصد آن داریم تا به آنچه که فرقه رجوی به آن انقلاب درونی می گوید نگاهی گذارا بیاندازیم و خوانندگان گرامی سایت نیم نگاه با این موضوع آشنایی پیدا کنند و به ماهیت درونی این فرقه تا حد امکان پی ببرند و اینکه سران فرقه رجوی چگونه و با چه وسیله ای فرزندان این آب وخاک را در چنگال خود اسیر کرده اند و خون آنها را می مکند و تا چه حد و با چه روشهایی آنها را “شستشوی مغزی” می دهند.

قبل از شروع این مقالات بایستی ابتدا نگاهی کوتاه به تاریخچه این موضوع و علت پیدایش و چرایی آن بیاندازیم.

فرقه مجاهدین یک سال پس از آغاز جنگ ایران و عراق نیروهای خود را به خاک عراق منتقل کرد و با استفاده از این جنگ و با شعار دشمن دشمن تو دوست توست با صدام حسین شروع به همکاری کرد. رهبری مجاهدین مسعود رجوی کم کم با اثبات سر سپردگی خود اعتماد این حکومت مستبد را جذب کرد و توانست از امکانات و سلاحهای آنها استفاده کند و در پروسه نیز پایگاههایی نیز بگیرد.

مسعود رجوی مزدور حکومت صدام حسین

در اواخر جنگ ایران وعراق و با شروع عقب نشینی های ایران به مرزهای بین المللی و حملات ارتش صدام این گروه فعالتر شد و در نهایت درعملیاتی بنام “عملیات چلچراغ” یا همان عملیات مهران با استفاده از تانکهای عراقی و با اعزام نیروهایش و پشتیبانی تمام عیار عراق دست بکار شد.  

در ادامه سلسله عملیاتهای عراق بنام ـ توکلنا علی الله ـ و در زمانیکه ایران آتش بس را پذیرفت و نیروها در حالت پدافندی نبودند این فرقه با استفاده از امکانات ارتش صدام و پشتیبانی تمام عیار آن اقدام به یک حمله به خاک ایران کرد و از انجا که هیچ نیروی پدافندی حضور نداشت تا ۳۵ کیلومتری کرمانشاه بدون هیچ گونه مقابله جدی پیش رفت در نظر بگیرید که قطعنامه آتش بس پذیرفته شده بود.

عملیات مرصاد

اما در این عملیات نیروهای فرقه شکست خوردند و با برگشت به دامن حکومت عراق و گرفتن امکانات بیشتر و پایگاههای بیشتری به جمع بندی از این عملیات پرداختند. در همین جمع بندیها بود که شخص مسعود رجوی با اوردن بحثی بنام “تنگه و توحید” همه تقصیر شکست مجاهدین را به گردن نیروها انداخت با این توجیه که چون همگی شماها بدنبال زن و فرزند خودتان بودید این عملیات شکست خورد!! و ما می توانستیم تا تهران پیش برویم!! بدون اشاره به اینکه کوچکترین نیروهای فرقه علم نظامی هم نداشتند و با یکسری خودروهای شهری و بطور مستقیم مانند یک کاروان به ستون به سمت شهرهای ایران در حرکت بودند و امکان پشتیبانی نیروهای عراقی نیز محدود به منطقه بود و نه بیشتر ، پس بایستی تقصیر به گردن دیگران انداخته می شد.

درهمین زمان نیز فرقه رجوی بدلیل از دست دادن نیروهایش برای جایگزین کردن آنها ، با دولت عراق وارد یکسری مذاکرات شد تا اسرای ایرانی که در جنگ اسیر شده بودند را به اردوگاههای خود منتقل کند ، از انجا که نیروهای عراقی خود به حد کافی وحشی و حیوان بودند و بلاهای وحشتناکی برسر اسرای ایرانی می آوردند ، این اسرا نیز چاره ای جز پیوستن به این فرقه برای فرار از شرایط اردوگاههای عراق در خود نمی دیدند به قول خودشان از این فرصت استفاده کرده و به این فرقه پیوستند.

در امر نیروگیری و جذب نیروها ، شخص مهدی ابریشم چی مستقیما به اردوگاههای عراق می رفت جائیکه حتی نمایندگان و مقامات صلیب سرخ بین المللی هم اجازه حضور و رفتن به این اسارتگاههای مخوف را نداشتند و برخی از این اردوگاهها مخفی بودند.

حال خودتان شرایط این اسرا را در نظر بگیرید که در اردوگاههای مخفی و تحت شکنجه ، با سهمیه روزانه کابل و شلاق و فقط دو قطعه نان آن هم کوچک و تماما خمیر و ترش در چه شرایط روحی و جسمی بودند و چه باید می کردند.

انتقال این اسرا به مقرهای فرقه در عراق همزمان بود با شروع بحثی بنام “انقلاب درونی و معرفی همردیف مسئول اول” ، تا آن زمان با پخش نوارهای ازدواج مسعود و مریم و بحثهای ایدئولوژیک مغزشویی شروع شده بود.

فرقه

در همین برهه بود که تعدادی از نیروهای قبلی و ایدئولوژیک این فرقه بعد از شکست در عملیات مرصاد و یا بقول فرقه فروغ ـ و توجیه شکست و پوشالی بودن بحث های تنگه و توحید و اینکه سنگی که رهبری و سران فرقه می خواهند بردارند بزرگتر از خودشان است ریزش نیروهای تشکیلاتی آغاز شده بود و این امر جذب نیروها از اردوگاههای عراق را ضروری تر می کرد.

در مهر سال ۶۸ بحث همردیفی مطرح شد و اینکه مریم هم ردیف و هم سطح مسعود است و باید مثل خودش ببینید و اینکه نیاز به یک انقلاب درونی است تا بتوان ایران را سرنگون و آزاد کرد.

بند الف.

مسعود رجوی :

طلاق اجباری : دق دق دق ، خوب گوش کنید این صدای پای انقلاب مریم رهایی است که دارد دق الباب میکند و همه باید پاسخ بدهند و همه باید به این سئوال جواب بدهند چرا مریم؟

محتوای آن چیست؟

هر زنی باید از شوهر خود طلاق بگیرد وهر مردی باید زن خود را طلاق بدهد!! وهرمرد مجردی باید هزاران زنی که در ذهن خودش دارد را طلاق بدهد و هر زن مجردی نیز باید هزاران مرد که در ذهن خود دارد را طلاق بدهد!!

مردان مجرد تشکیلات، آخر ما که زنی نداریم تا طلاق بدهیم؟

فرقه :

شما درست است که ندارید ولی حتما توی ذهنتان کسی هست که باید آن را طلاق بدهید!!

مردان تشکیلات :

ما کسی را نداریم حتی نامزد هم نداشتیم ما فقط الان همه چیزمان مادرمان است که سالهاست ندیده ایم.

فرقه :

مادرتان بهانه است شما این را می گویید که زن را طلاق ندهید.

خلاصه ما باید کسی را که نداشتیم طلاق می دادیم!!

فرقه:

فلسفه انقلاب و چرایی آن

از ضرورت سرنگونی دشمن ما این است که طلاق ندهد جایش اینجا نیست و کسانی که از اردوگاه اسرا امده اند باید به اردوگاه اسرای عراق برگردند و کسانی هم که از ایران آمده اند باید به اردوگاههای رمادی و حله عراق بروند و کسانی هم که از خارج آمده اند باید به کمپ های عراقی بروند و از طریق سازمان ملل خودشان دنبال کنند تا پروسه اعزام آنها دنبال شود.

نیروهای تشکیلات:

آخر شما ما را با مدارک جعلی و یا با مدارک خودمان به عراق آوردید الان چگونه برویم؟ مدرکی دستمان نیست؟

فرقه :

همین است می خواهید بخواهید ، نمی خواهید خودتان دنبال کنید ما درعراق کسی را به عنوان فرد به رسمیت نمی شناسیم ما در عراق به عنوان گروه به رسمیت شناخته می شویم.

(برای کوتاه شدن از گفتگوها می گذریم اینها تنها بخش هایی جهت یادآوری و فهم بیشتر خوانندگان عزیز سایت نیم نگاه بود)

منافقین

نتیجه :

بحث “تنگه و توحید” نشان داد که شکست نیروهای مجاهدین در عملیات بدلیل این بود که شما نفرات تشکیلاتی آن طور که باید و شاید جلو نرفتید و خودتان را به کشتن ندادید!! و هر زنی به شوهرش و بچه هایش فکر می کرد و هر مردی نیز به زن و بچه هایش. بنابر این خدا نخواست که ما برویم و اینطور شد که پس گردن ما را گرفت و برگشتیم و باید به عنوان یک ضرورت به آن نگاه کنیم و هر کس باید که طلاق را بدهد و به عنوان یک امر ضروری برای سرنگونی رژیم ایران به آن نگاه کند!! و نکته مهم این که این امر موقتی و تا سرنگونی است و بعد هر کس می تواند برود دنبال زندگی خودش.

پس یک امر موقت و مدت دار یعنی تا سرنگونی و ضروری برای سرنگونی.

برای طولانی نشدن موضوع و جلوگیری از کسالت خوانندگان عزیز تنها به بخش هایی اشاره می شود و از آنها می گذریم و به پروسه و شکل گیری و آنچه بر سر نیروها گذشت نمی پردازیم.

در مقاله بعدی به ادامه این موضوع می پردازم.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

شستشوی مغزی چیست و آیا در فرقه مجاهدین وجود دارد و واقعی است یا خیر؟

نویسنده : الف.د ـ (یکی از جداشدگان فرقه مجاهدین ـ ساکن تیرانا، آلبانی) : یک بام و دو هوا

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ شکست عملیات فروغ جاویدان و نشست تنگه و توحید ـ قسمت یازدهم

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ آغاز انقلاب ایدئولوژیک ـ قسمت دهم

به بهانه شبهای قدر و قرآن بر سر گرفتن رهبران فرقه مجاهدین

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مواضع ضد ایرانی مریم رجوی

مواضع ضد ایرانی مریم رجوی

زهرا معینی (عضو سابق فرقه ستیزه جوی رجوی، ساکن آلمان) پنجم نوامبر ۲۰۱۷ از خانم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *