هنر و سینما
137 بازدید
دنیای تاریک و سیاه مجاهدین

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین _ قسمت اول

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع : سایت نیم نگاه

مباحث مطروحه از سوی چهار تن از جداشدگان فرقه تروریستی رجوی که پس از رهایی از اسارت به میهن عزیزمان ایران و آغوش گرم خانواده هایشان بازگشته اند ، حکایت تلخ و گزنده ای ست از سالها زیست در دنیای تاریک و سیاه مجاهدین.

جداشدگان فرقه رجوی در نقد و واکاوی مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف و تشکیلات بسته و مرموز فرقه به اصطلاح مجاهدین ، جهانی را متصور هستند که در آن از مسخ و نفی هویت انسانها سخنی به میان نمی آید و آدمی با انتخاب آگاهانه و با تکیه بر اراده آزاد و ذهن خلاق خویش در فضایی دموکراتیک و بدور از هر گونه فشار سیستماتیک روانی و ذهنی ، سرنوشت خود را رقم می زند.

در این گفتگو ، جداشدگان با طرح خاطرات ،  مشاهداتشان و تشریح نحوه و چگونگی برخورد مسئولین و فرماندهان فرقه مجاهدین با اعضای تشکیلاتی  و به عبارتی دقیق تر هر آنچه را دیده ، شنیده و لمس کرده اند، در معرض نقد “ذهن خلاق” و قضاوت “وجدان تاریخی انسان” قرار می دهند.

روایت وقایع و مسائل درون تشکیلاتی از زاویه و دید جداشدگانی که هر کدام سالیان دراز و ماهها و روزهای طولانی در متن مناسبات و روابط درون گروهی فرقه ستیزه جوی رجوی بسر برده اند، روایتی ست تلخ از جهانی که در آن مناسبت ها ، قواعد ، معیارها و ضوابط زیست و زندگی ، سخت سنگین، خرد کننده و فاشیستی ست.

درونمایه گفتگوی جداشدگان فرقه مجاهدین، صحنه های تکان دهنده ای را به تصویر می کشد. ضرب و شتم وحشیانه افراد حاضر در قرارگاه اشرف به بهانه های گوناگون و در زیر نگاه حیرت آور سایر نیروهای تشکیلاتی که به دلیل اعتراض و انتقاد و یا سرپیچی از اوامر و دستورات “مخدوش کننده هویت فرد تشکیلاتی” آماج حمله و هجوم قرار می گیرند و مسئولین و فرماندهان بی احساس و بیرحم فرقه رجوی که در مدیریت ، اعمال شکنجه و خشونت افسار گسیخته بر علیه افراد تشکیلاتی و تحریک سایرین به اعمال خشونت فیزیکی برعلیه نیروهای منتقد و معترض و یا افراد خواهان جدایی و خروج از تشکیلات ، نقشی مستقیم ایفاء می کنند، حاکی از فضای بشدت غیرانسانی، ضد بشری وغیر دموکراتیک تشکیلات مجاهدین است. این صحنه ها چنان ویرانگر و تاسف بار است که گوئی ما نیز به همراه شخصیت های حاضر در قرارگاه اشرف کتک می خوریم  و له می شویم. در واقع هیچ چیز در تشکیلات رجوی رنگی و ردی از احساسات و سرشت انسانی ندارد.

فاشیستی

بنا به شهادت جداشدگان ، بسیاری از اعضای تشکیلات برای نشان دادن تمامی شور و هیجان خویش به منظور بهره مندی از زندگی نرمال ، طبیعی و آزاد که از آنان دریغ شده است ، سعی دارند امیال سرکوفت شده خویش را به شکل ها و شیوه های گوناگون متجلی کنند و بدینگونه در خفا و پنهانی به “محفل” روی می آورند تا با حرف زدن و خودمانی شدن با دیگران به نوعی انگیزه خویش را برای زندگی حقیقی و زیست طبیعی به رخ بکشند اما از سوی مسئولین تشکیلات رجوی از این کار نیز بشدت و با ترفندها و توجیهات بیمارگونه منع می گردند.

افراد شرکت کننده در میزگرد تصویر واضحی از مناسبات درون تشکیلاتی ارائه می دهند. از نظر آنان دنیای تاریک و سیاه مجاهدین حکایت از دایره بسته ای دارد که رهائی از آن ناممکن به نظر می رسد. گوئی برای رهایی از مناسبات محدودکننده فرقه ، محیط بسته و تنگ قرارگاه اشرف چاره و گریزی نیست. آنان با شرح هر آنچه که در تشکیلات روی می دهد در واقع ماهیت فاشیستی و ضد دموکراتیک دارودسته رجوی را بوضوح رو در روی ما قرار می دهند و اینکه گرما و زنده بودن همیشگی شهرهای دنیای مدرن در به اصطلاح شهر اشرف رنگ می بازد و همه چیز آن سیاه و تاریک ، مرده و بیروح به نظر می آید.

نگاه عمیق و ژرف به محتوای گفتگوی جداشدگان شرکت کننده در میزگرد ، سردی روابط و مناسبات تشکیلات رجوی را ملموس کرده و آزارمان می دهد. اگر نگاهمان را به کمی دورتر از فضای تشکیلاتی بدوزیم با تصاویری پر از رنگ ، نور و شادی در خیابانهای شهرهای آزاد دنیا مواجه می شویم که در آن لبخند ، شور ، هیاهو و هیجان زندگی انسانها معنائی لذتبخش و خاص دارد.

بازگوئی جداشدگان از دنیای درونی فرقه مجاهدین و بخصوص در قرارگاه اشرف همچنین روی دیگر سکه را نشانمان می دهد. جهان تلخی که با ما ، اما گاه دور از چشم ما و سایر انسانهای آزاد، در لایه های زیرین به اصطلاح شهر اشرف جریان دارد.

جهانی پر از خشونت و ستیزه جوئی، سرشار از کینه، نفرت و عاری از هرگونه دوست داشتن ، عشق ورزی و محبت.

بیان لحظات خودکشی افراد تشکیلاتی در دنیای تاریک و سیاه مجاهدین بسیار غم انگیز و مشمئزکننده است و نقاب از چهره تک تک سردمداران فاشیست فرقه رجوی بر می کشد و ذهن بیمار، ماهیت کریه و چندش آور آنان را نشانمان می دهد.

اما آن سوی دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ، جداشدگان پس از تجربه زیست در دنیای آزاد و کانون گرم خانواده هایشان و تنفس در فضای گرم ، پر احساس و دوست داشتنی میهن عزیزمان ایران ، به شکلی شاعرانه از امید حرف می زنند و اینکه زندگی آنان در مرحله ی کنونی ، رنگ دیگری یافته و آنان از تلخی نفس گیر دنیای تاریک و زشت مجاهدین ناگهان به جهان دوست داشتنی گام نهاده‌اند که در آن امکان عشق ورزیدن ، انتخاب آزادانه و احساس آرامش و شادی درونی امکانپذیر است.

با امید به روزی که رویای زندگی در میهن عزیزمان ایران برای همه افراد تحت سیطره و اسارت فرقه تروریستی رجوی میسر گردد.

آرش رضائی ـ مدیر سایت نیم نگاه

فرقه مجاهدین

گفتگوی جداشدگان

آرش رضایی : دوستانی که اینجا حاضرند هر کدام سالیان دراز در قرارگاه اشرف مستقر بودند برای شروع بحث و گفتگو و برای اینکه دوستان عزیزم مسیر گفتگو را تعیین کنند پیشنهاد می‌کنم تجربه و نظرتان را طی سالها اقامت در شرایط و فضای قرارگاه اشرف مطرح فرمائید.

قادر رحمانی : من هفده سال در سازمان مجاهدین بودم. بزرگترین تجربه ام در زندگی این بود که تصمیم گرفتم از سازمان جدا شوم و در واقع شاید بتوان گفت در قرارگاه اشرف و در بطن مناسبات درونی سازمان مجاهدین از چیزی به اسم تجربه مثبت نمی توانیم نام ببریم هر چه بوده تحمیل بوده است. به همین خاطر دوست دارم سوال شما را اینطوری پاسخ بدهم که در قرارگاه اشرف ما در مراحل مختلفی از زندگی مان و اقامتمان در آنجا تحت شرایط مختلفی بسر بردیم بالاخره شاید یک سال ، دو سال اول را متوجه نشدیم که به چه جایی پا گذاشتیم تحت چه شرایطی وارد اشرف شدیم ولی بعد از اینکه فهمیدیم تصمیم و مسیر اشتباه است به قول معروف دورنگی ها خیلی زیاده تا خواستیم ، بجنبیم و از سازمان خارج بشویم متوجه شدیم که راه خروجی نداریم و مسئولین سازمان پل ها را پشت سرمان خراب کرده اند. در حقیقت سالهائی که در اشرف ماندیم به شکلی تحمیلی از ما گرفته شد. مثلا در شرایط مختلفی که خیلی به ذهنم می زد و تمایل داشتم از سازمان جدا بشوم ، بوسیله تبلیغات به صورتی پیچیده اینطور به ما تلقین می شد که ما وارد یک ارگان و یک سازمان سیاسی شدیم و دیگر پس از این در کشور خودم و برای من و امثال من جایی نیست اگر هم پایم به ایران برسد حتما بلایی سرم می آید و احتمالا باید بهای به قول معروف که می گویند حماقت کردیم و وارد سازمان شدیم را حتما در ایران پس بدهیم. به همین خاطر می گویم اقامت من و امثال من در اشرف تحمیلی بود. در اشرف هر چه که به طور روزانه به ما می گفتند شیوه ای برای شستشوی مغزی بود بحث “عملیات جاری” را یک بار با خودم مرور می کردم که این داستان عملیات جاری را نفرات نه یک سال ، نه دو سال که شاید ۱۰ سال ، ۱۲ سال یعنی تقریبا از سال ۷۴ به بعد داشتیم. همینطوری پیش خودم فکر می کردم ۱۲ سال ، ۱۳ سال تمام همینطوری نشست الکی به نام عملیات جاری برایمان در اشرف ترتیب می‌دادند بعضی مواقع شاید بچه ها هم می دانستند که انتقادی هم ندارند ولی ناچار بودند در نشست عملیات جاری از خودشان انتقاد کنند البته به دروغ و بیهوده تا کسی مزاحم آنها نشود و تحت فشار قرار نگیرند یا مورد توهین و تهمت واقع نشوند.

تشکیلات رجوی

 برای مثال من در نشست های عملیات جاری برای اینکه از قافله عقب نیفتم و مورد سرزنش مسئولین و فرماندهانم قرار نگیرم انتقاد نابجا و غیر منطقی از دیگران می کردم!! از کسانی که به من انتقاد می کردند الکی توضیحاتی برایشان میدادم یعنی سیستمی در اشرف بود و این طوری جا انداخته بودند که ریاکاری مشخصه افراد شده بود. بعد از آن لحظه ای که تصمیم گرفتم برای خارج شدن از اشرف و برای زندگی کردن، احساس کردم تمام زندگیم در اشرف یک تجربه تلخی است و یا شاید بهتر است اینگونه توضیح دهم زندگی در اشرف تجربه نبود بلکه تحمیل بود کلمه ای که بتواند زندگی در اشرف را مفهوم دار کند وجود ندارد هر چی بوده به ما تحمیل شده بود.

سعید باقری دربندی : من در حدود پانزده سال در سازمان و در اشرف بودم حالا قادر مطرح می کند که تجربه ای نبوده ولی خب به نظر من هر بخشی از زندگی در اشرف یک درس بوده یک تجربه بوده ، در رابطه با اینکه حالا هر چی اسمش را بگذاریم ، انگیزه ای بوده و یا اینکه کاری کرده باشیم مثلا وقتی کسی وارد سازمان شد بعد متوجه می شود در مناسبات سازمان همه چیز بر ضد انگیزه های فرد است و سازمان بر خلاف انگیزه های افراد خط مشی و اهداف تشکیلات را پی می ریزد. به خاطر همین موضوع من فکر می کنم تک به تک این مواردی که ما در سازمان با آن روبرو بودیم به عنوان یک تجربه تلخ برای همه ماست. مثلا فردی که به تور سازمان می افتاد و حاضر بود جانش را بدهد ناگهان پی میبرد که مناسبات دیگری و بر خلاف تصورات آن فرد در سازمان حاکم است. حالا از نقض حقوق بشرش گرفته تا دخالت و ورود به حریم خصوصی افراد و اینکه مسئولین سازمان به خود حق می دهند تا محدوده نیازهای طبیعی افراد دخالت کنند.

قرارگاه اشرف

 تشکیلاتی که با توجیهات گوناگون و فریب و دروغ ، افراد را در محیط بسته ای چون قرارگاه اشرف نگاه میدارد که بی شباهت به غار و قفس نیست واقعا این تشکیلات نمیتواند از دموکراسی و مبارزه برای خلق دم بزند. در مجموع فکر می کنم اقامت در اشرف درس خوبی برای همه ما بود تا به خوبی به ماهیت کسانی که شعار آزادی و رهائی خلق را می دادند و از آزادی مملکت و ملت دم می زدند ، واقف شویم در حالیکه در سازمان نیروها از کوچکترین آزادی عمل و گفتار برخوردار نبودند و رهبری سازمان آشکارا با استفاده از ترور و چفت شدن با بیگانگان و دشمنان ایران بر ضد همین ملت فعالیت می کند. در همان تشکیلات مواردی را مشاهده کردم که تا آخر عمرم هرگز فراموش نخواهم کرد و برای من بسیار تلخ و خاطره بدی است. همه آن خاطرات و مشاهدات به عنوان یک تجربه تلخ ، آویزه گوشم شده است. حالا که خوشبختانه و به یاری خدا در وطنم زندگی میکنم در شهر خودم در متن جامعه و از نزدیک رویدادهای زندگی را مشاهده و لمس می کنم ، احساس می کنم چگونه به من خیانت شده و سازمان مجاهدین ما را فریب داده بود.

ادامه دارد …

لینک مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کیش شخصیت

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت اول

۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۶ آرش رضایی: سپاس آقای سعید باقری که دعوت سایت نیم نگاه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *