264 بازدید
مجاهدین

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ اسدالله مثنی و مهوش سپهری هیولاهای ایدئولوژیک فرقه رجوی ـ قسمت بیست و سه

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و سه

تا تابستان سال ۱۳۷۷ (۱۹۹۸) من همچنان در بخش مخابرات باقی ماندم و از سال ۱۳۷۶ به بعد تلاش کردم تا وارد ارگانهای رزمی بشوم زیرا سازمان بشدت مرا تحت فشار قرار داده بود.

 موضوع هم از آنجا شروع شد که من طی یک نامه رسمی به سازمان اعلام کردم که من عضو سازمان نیستم و به اعتقادات و ایدئولوژی آنها اعتقادی ندارم و دیگر نمی خواهم در عراق بمانم و قصد دارم به خارج از عراق بروم و به عنوان یک هوادار سازمان فعالیت می کنم و طبق معمول برای من نشست گذاشتند و مرا متهم به بریده گی کردند که من از مبارزه خسته شدم و بریده ام و می خواهم به خارج بروم من سئوال کردم که به چه دلیل می گویید که من از مبارزه بریده ام به من گفتند چون می خواهم بروم به خارجه ، که به این معنی است که من بریده ام در جواب گفتم (البته نبایستی این جمله را می گفتم) مگر خواهر مریم و بقیه مسئولین که به خارجه رفته اند ، بریده اند؟ نشست از حالت توضیح دادن به حالت فحاشی ارتقاء پیدا کرد.

اسدالله مثنی

 چند روز بعد نشست توسط یک گروه دیگر که تعدادی از شکنجه گران سازمان هم در آن شرکت داشتند برگزار شد اینجا برای اولین بار با هیولایی به نام “اسدالله مثنی” آشنا شدم. البته اسدالله مثنی را قبلا هم در نشست ها دیده بودم تنها نقش او سرکوب افراد در نشست بود او نه تنها به عنوان یک “هیولای ایدئولوژیک” در سازمان پرورش داده شده بود بلکه فیزیک او نیز مانند یک گوریل بزرگ بود وقتی شروع به فحاشی می کرد از دهانش ماننده یک گوریل آب به اطراف می پاشید مانند یک گوریل نعره می کشید. در یکی از نشست های سال ۲۰۰۸ که توسط مژگان پارسایی برگزار می شد این هیولا همه را کنار زد و خودش پشت میکروفون قرار گرفت و شروع به فحاشی نسبت به یکی از نفرات کرد این صحنه چنان زشت و منزجر کننده بود که صدای مژگان پارسایی دژخیم نیز در آمد. بعضی از نفرات می گفتند اسدالله مثنی در گذشته یک فرد خوبی بوده و از یک خانواده سیاسی ست ولی واقعیت این است مسعود رجوی و سازمان مجاهدین با آن ایدئولوژیک کثیف شان می توانند یک انسان خوب را تبدیل به شکنجه گری بی رحم و قسی القلب بکنند. تعدادی از جداشدگان که توسط همین هیولا مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفته اند بخوبی اسدالله مثنی را تشریح کرده اند. انسان های خوبی که در سازمان بودند که در همه حالات انسان خوب باقی ماندند و هرگز اقدام به شکنجه و اعدام همرزمانشان نکردند آنها همیشه خودشان را سپر بلای دیگران می کردند.

مسئولیت اسدالله مثنی این هیولای بی شاخ و دم در این نشست فحاشی و داد زدن و هر از چند وقت یکبار یورش آوردن به طرف من بود که مرا بترساند تا این که عصبانی شدم و رو به این هیولا کردم و گفتم: فکر می کنی من از تو می ترسم؟ از تو گنده تر هاش هم نترسیدم چه برسد به تو. سپس به مسئول نشست گفتم: من می خواستم با شما با مدارا رفتار بکنم ولی این را بدانید که سازمان برای همیشه مرا از دست داد اگر روزی من از اینجا بروم حتی به عنوان یک هوادار هم در کنارتان نخواهم ماند. در این روز آخرین ذره های امید به سازمان هم در من مرد و مرا در مقابل خود قرار داد. از آن روز به بعد هر سال یک یا دو بار در نشست های متعدد مورد فحاشی و ضرب و شتم قرار می گرفتم.

در سال ۱۳۷۷ سازمان مرا به یکی از مراکز رزمی خودش فرستاد تا مرا بیشتر تحت فشار و کنترل قرار بدهد ولی آنها با این کارشان دست مرا بازتر کردند من توانستم خیلی زود اعتماد خیلی از افراد را به دست بیاورم و واقعیت های سازمان را در مقابلشان قرار دهم. من کار افشاگری ام را از سال ۱۳۷۷ آغاز کردم هر چند این موضوع برایم خیلی گران تمام شد. همواره زیر فشار و فحاشی و ضرب و شتم و زندان بودم ولی هرگز از ایستادگی در مقابل سازمان کوتاه نیامدم.

قبل از این که وارد سال ۱۳۷۷(که مسعود رجوی آن را آ۷۷ یعنی آمادگی در سال ۷۷ نامید) بشوم به چند واقعه مهم در سال قبل می اندازم.

مجاهدین

 در روز دوم خرداد سال ۱۳۷۶ محمد خاتمی به عنوان رییس جمهور در ایران انتخاب شد، او با شعار گفتگوی تمدن ها و دادن آزادی های مدنی وارد مبارزات انتخاباتی شد او با حمایت های زیادی از طرف مردم ایران چه در داخل و چه در خارج ایران رو به رو شد. همچنین دولت های غربی نیز از محمد خاتمی حمایت کردند. این موضوع تاثیر جدی در حضور مریم رجوی در خارج گذاشت در قدم اول مریم رجوی صحنه سیاسی در خارج ایران را به محمد خاتمی باخت این موج چنان شدید بود که روی اعضای شورای به اصطلاح ملی مقاومت گذاشت که کسانی مثل متین دفتری از شورا جدا شدند. از طرف دیگر کشور های غربی برای نزدیک شدن به دولت جدید ایران ، مجاهدین را تحت فشار قرار دادند بطور مثال قرار گرفتن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی آمریکا و دولت فرانسه نیز مریم رجوی را تحت فشار قرار داد چنانکه او مجبور شد فرانسه را ترک کند یعنی دولت فرانسه مریم رجوی را از فرانسه اخراج کرد. هر چند مسعود رجوی این اخراج را به عنوان پیروزی نشان داد و در نشست بازگشت مریم رجوی گفت که ماموریت او در خارجه تمام شده است و او با موفقیت کامل بازگشته است. بطور واقع مریم رجوی بدون هیچ گونه دستآوردی به عراق بازگشت زیرا قرار بود او مردم ایران در اروپا را پشتیبان خود بکند و کمبود نیرو در سازمان مجاهدین را تامین کند.

مهوش سپهری

در شهریور سال ۱۳۷۶ مهوش سپهری (نسرین) به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین منتصب شد. مهوش سپهری یکی از جنایتکارترین سران سازمان مجاهدین بود. هر چند بسیاری از اعضای مجاهدین دارای فرهنگ لمپنی ـ بازاری بودند تا قبل از سال ۱۳۷۴ فحش دادن در سازمان مجاهدین یک عمل زشت بود و هر فردی که فحش می داد حتی ساده ترین فحش ها مورد انتقاد قرار می گرفت.  اما در سال ۱۳۷۲ که مریم رجوی به فرانسه رفت تعدادی از مسئولین سازمان را نیز به همراه برد که مهوش سپهری نیز یکی از این افراد بود او در فرانسه مسئول تشکیلات مجاهدین در خارج از عراق شد او شکل جدیدی از نشست های سرکوبگرانه به نام “دیگ” را به راه انداخت در همین نشست ها بود که فرهنگ فحش دادن و آزاد شدن لمپنیزم در مناسبات مجاهدین شروع شد این فرهنگ در نشست های سرکوبگرانه “حوض” در سال ۱۳۷۴ وارد مناسبات مجاهدین در عراق شد. بعد از سال ۱۳۷۶ که مهوش سپهری به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین منتصب شد سرکوب در درون تشکیلات مجاهدین شکل و فرم بسیار خشن به خود گرفت. هر چند که در سال ۲۰۰۳ او به همراه مریم رجوی به فرانسه فرار کرد ولی سازمان به دلیل بد نامی او در بین مردم و جداشدگان چهره او را علنی نکرد مهوش سپهری همچنان به عنوان یک شکنجه گر و یک دژخیم بی رحم و بی وجدان به کار خود در تشکیلات رجوی ادامه می دهد.

ادامه دارد …

لینک مرتبط :

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ شکست عملیات فروغ جاویدان و تشدید بحران های تشکیلات رجوی ـ قسمت بیست و دو

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کریم غلامی عضو سابق مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و نهم بعد از امضای قرارداد آتش بس مابین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *