399 بازدید
شکنجه

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل ـ قسمت بیست و سه

ارسال به سایت نیم نگاه

در دوران موسوم به چک امنیتی در سال ۷۳ ، جلیل بزرگمهر یکی از همرزمان و دوست صمیمی ام جزء دستگیرشدگان بود متاسفانه او زیر شکنجه بازجویان رجوی جان خود را از دست داد.

 جلیل اهل کرمانشاه بود و ۲۵ سال داشت که به علت فقر مالی و وضعیت نابهنجار خانوادگی و نداشتن پدر و مادر به اتفاق برادر کوچکترش خلیل و خواهرش در سال ۷۰ ، به امید زندگی بهتر اغفال شده و به تور تشکیلات رجوی افتادند. من و جلیل در یگان توپخانه در مرکز ۳۵ با هم کار می کردیم. در جریان دستگیریهای سال ۷۳ ، جلیل و برادرش خلیل نیز به اتفاق پرویز احمدی ، قربانعلی ترابی و شهاب اختیاری در زندان قرارگاه اشرف در یک سلول زندانی بودند. جلیل به دلیل اینکه در بازجویی به دروغ اعتراف نکرد که نفوذی است حین شکنجه بازجوهای سازمان مجاهدین کشته شد اما برادر کوچکتر وی خلیل برای خلاصی یافتن از شکنجه وحشیانه در زندان قرارگاه اشرف وادار به اعترافاتی شد که مبنای واقعی نداشت. خلیل بعد از تحمل یکسال زندان با دادن تعهدهای گوناگون از زندان به قرارگاه انتقال یافت. دو نفر از بازجویان سازمان که در قرارگاه اشرف در کشتار و شکنجه نیروها دست داشتند و رفتارهای گشتاپوئی و خشن آنان زبانزد اعضای سازمان شده بود و بنا به شهادت شاهدان عینی از جمله شهاب اختیاری و خلیل بزرگمهر مستقیما در شکنجه و کشتن پرویز احمدی ، قربانعلی ترابی و همچنین جلیل بزرگمهر دست داشتند ، “نعمت اولیایی و نریمان” نام دارند.

مهوش سپهری

“نعمت اولیایی” از اعضای قدیمی سازمان است. او لهجه رشتی داشت و آن موقع ۴۰ ساله به نظر می آمد. من و نعمت اولیایی قبل از سال۷۱ به مدت سه یا چهار ماه در محور شش با هم بودیم. سپس نعمت در سال ۷۳ به زندان اشرف برای بازجویی از نفرات منتقل شد.

حسن عزتی با نام مستعار “نریمان” نیز از نفرات قدیمی سازمان و مدتی نیز در لشکر۷۳ فرمانده یگان بود. او همسر و دو فرزند پسر دارد. در ماجرای طلاق های اجباری و تشکیلاتی ، نریمان با دنباله روی از دیگر سران فاشیست و بی احساس رجوی و برای اثبات سرسپردگی کامل خود به رجوی همسر خود را طلاق داد و سازمان در جنگ اول امریکا علیه عراق فرزندان او را نیز با سایر کودکان ساکن در قرارگاه اشرف روانه کشورهای اروپائی کرد. در سال ۷۵ دو پسر او به نامهای یاسر۲۲ساله و عمار۱۹ساله پس از شستشوی مغزی برای بهره کشی هر چه بیشتر و استفاده ابزاری و در نهایت قربانی کردنشان در راه امیال قدرت طلبانه رجوی به قرارگاه اشرف در عراق بازگردانده شدند. نریمان تا هنگام خروج من از قرارگاه اشرف در زندان معاون محمد سادات دربندی (کاک عادل) رئیس بدنام زندان قرارگاه و دژخیم بی رحم رجوی بود.

Torture

یکی دیگر از موارد تاسف بار و غم انگیزی که خلیل رمضانی نسب که بعدها از سازمان جدا شد و به کمپ امریکا پناهنده شد و در آنجا برایم تعریف کرد مربوط به خانم نسرین احمدی است. خلیل خود شاهد بود چگونه نسرین تحت شکنجه یکی از سران بیرحم تشکیلات به نام مهوش سپهری (با نام مستعار نسرین) جان خود را از دست داد. خلیل رمضانی نسب نزدیک به بیست و پنج سال در تشکیلات رجوی سابقه فعالیت داشت. ایشان قبل از آنکه از قرارگاه اشرف خارج شده و به کمپ امریکا بیاید فرمانده گردان بود و رده تشکیلاتی بالایی داشت.

قرارگاه اشرف

خلیل در این رابطه برایم توضیح داد خانم نسرین احمدی از افرادی بود که در سال ۷۴ به گروه رجوی پیوست و به قرارگاه اشرف منتقل شد. او ۳۸ ساله و راننده نفربرBMP بود. نسرین بعد از مدتی اقامت در قرارگاه اشرف از مناسبات فاشیستی و ضد دموکراتیک تشکیلات مجاهدین به تنگ آمد و با مشاهده رفتارهای بیمارگونه فرماندهان قرارگاه نسبت به افراد حاضر در آنجا  ، به لحاظ روحی دچار یاس و ناامیدی شد در نتیجه بنای ناسازگاری را با فرماندهان خود گذاشت و تصمیم گرفت از سازمان رجوی جدا شود. اما سران سازمان به بهانه های واهی مانع خروج او از قرارگاه اشرف می شدند تا اینکه مهوش سپهری عده ای از فرماندهان از جمله خلیل رمضانی نسب را که هشت نفر بودند به دفتر خود احضار و آنان را به منظور منصرف کردن نسرین از تصمیمش برای خروج از قرارگاه و جدایی از سازمان به مدت یکساعت توجیه کرد و به آنها گفت نسرین قصد دارد از اینجا برود و ما باید هر طور شده او را راضی کنیم تا نسبت به سازمان و اهداف آن وفادار باشد و در تصمیم خود برای خروج از قرارگاه تجدیدنظر کند زیرا اگر پای او به اروپا برسد بیم آن می رود بر علیه سازمان موضعگیری کرده و دست به افشاگری بزند.

خلیل ادامه داد : سپس مهوش سپهری دستور داد نسرین احمدی را به محل نشست ما آوردند فرماندهان حاضر در جلسه سعی کردند به نوعی نسرین را از تصمیم خود منصرف سازند اما نسرین بسیار مصمم بود و از ابتدای شروع جلسه که از ساعت یک بعد از ظهر شروع و تا ساعت هشت شب ادامه داشت همچنان در تصمیم خود پایدار ماند و بعد از بحث و جدل های فراوان سرانجام نسرین اظهار داشت به هیچوجه تمایل قلبی و ذهنی برای ماندن در تشکیلات را ندارد و می خواهد سازمان هر چه زودتر زمینه خروج او را از قرارگاه اشرف فراهم کند. در حوالی ساعت هشت شب بود که ناگهان مهوش سپهری  بسیار عصبانی شد و با میله آهنی که از قبل آماده کرده بود به نسرین حمله ور شد و آنقدر میله آهنی را بر سر او زد که نسرین روی زمین افتاد و به حالت اغماء رفت. یکی از فرماندهان با دیدن این صحنه به مهوش سپهری گفت او را به بیمارستان منتقل کنند اما مهوش در کمال خونسردی پاسخ داد نسرین خود را به موش مردگی زده است و لحظاتی بعد مشاهده کردیم نسرین قلبش از کار افتاد. من که خود ناظر این جریان وحشتناک بودم بسیار وحشت زده شدم و مات و مبهوت به جسد بی جان نسرین که دقایقی قبل زنده و سر حال بود خیره شدم بلافاصله مهوش به چند تن از فرماندهان حاضر در اتاق دستور داد تا جسد نسرین را از آنجا ببرند. دو ساعت بعد دوباره مهوش سپهری حاضران در جلسه را به دفتر خود احضار کرد و گفت نسرین احمدی به علت سابقه بیماری سکته مغزی کرده و به ما هشدار داد تا در این مورد با کسی سخن نگوئیم و هنگام بدرقه ما از دفترش گفت: شتر دیدید ، ندیدید.!!!

ادامه دارد …

تنظیم از آرش رضایی

رجوی

لینک های مرتبط :

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل ـ قسمت بیست و دو

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ شکست عملیات فروغ جاویدان و تشدید بحران های تشکیلات رجوی ـ قسمت بیست و دو

 

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

کریم غلامی عضو سابق مجاهدین خلق

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

خاطرات کریم غلامی ـ قسمت بیست و نهم بعد از امضای قرارداد آتش بس مابین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *