403 بازدید
آرش رضایی

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی ـ قسمت بیست و یک

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ، خاطرات قلعه اشرف منصور تنهایی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ ساکن تهران)

ارسال به سایت نیم نگاه

قسمت بیست و یک

شکنجه و برخورد قرون وسطایی در زندان قرارگاه اشرف

 تردید ندارم که همه نیروهای مستقر در قرارگاه اشرف ماجرای وحشتناک سال ۷۳  موسوم به دوران (چک امنیتی) را به یاد می آورند. در این سال سازمان برای سرکوب اعتراضات رو به رشد و فراگیر افراد مسئله دار که از برخوردهای خشن و مناسبات ضد دموکراتیک و به خصوص تحلیل های دروغین و مشمئزکننده رجوی و دیگر سران سازمان به تنگ آمده بودند و احساس می کردند که سرمایه وجودی ، استعداد و پتانسیل جوانی خود را در تشکیلات رجوی بیهوده به هدر داده اند ، اقدام به دستگیری چهارصد الی پانصد نفر از نیروهای مستقر در قرارگاه های سازمان در عراق به بهانه ی جاسوس و نفوذی رژیم ایران کردند و به قلعه پذیرش انتقال دادند.

 قلعه پذیرش همان زندان معروف قرارگاه اشرف در سال ۷۳ بود. در ابتدا این مکان محل نگهداری نفرات جدیدی بود که تازه به قرارگاه منتقل شده بودند و پس از مدتی نفرات مذکور را سازماندهی کرده و به لشکرها ، محورها و قرارگاهها انتقال می دادند. در سال ۷۳ قلعه پذیرش را بازسازی کردند و تبدیل به زندان اصلی قرارگاه اشرف شد که در سمت جنوبی قرارگاه قرار داشت. بعدها آنجا را دوباره بازسازی کردند و مختص قرارگاه زنها شد. سپس به قرارگاه ۹ تغییر نام دادند و زندان را به جای دیگری منتقل کردند.

شکنجه

من یک شاهد عینی این دستگیریهای لجام گسیخته بودم. خیلی از دوستان و همرزمان من که از جمله دستگیر شدگان بودند خاطرات تکاندهنده ای را برایم نقل کرده اند که برای روشن شدن بخشی از حقایق و واقعیات و انتقال آن به کسانی که هنوز تحت تاثیر تبلیغات ژورنالیستی و سرا پا دروغ سران فرقه رجوی هستند مواردی را بیان می کنم تا ماهیت واقعی سازمان و سران فاشیست آن برای انسانهای آزاد اندیش و حامی دموکراسی و آزادی عقیده بیش از پیش برملا گردد. البته سازمان در آن شرایط خیلی سعی کرد تا اسرار و رازهای ناگفته دستگیری تعداد بیشماری از افراد و ضرب و شتم و شکنجه جسمی و روانی آنان را در زندانهای انفرادی قرارگاه اشرف مخفی کند اما غافل از آنکه آفتاب حقایق برای همیشه در پس ابر پنهان نخواهد شد و سرانجام رفتار زشت بدکاران در تاریخ انسانی ثبت خواهد شد.

یکی از افرادی که مورد سوءظن سازمان قرار گرفت و به همراه تعداد بیشماری در سال ۷۳ دستگیر و به زندان انفرادی قرارگاه اشرف انتقال یافت شهاب اختیاری نام داشت. او بعد از اینکه مورد شکنجه وحشیانه و آزار و اذیت روحی بازجویان خود قرار می گیرد. سرانجام برای رهایی از شکنجه و مرگ ، تن به اعتراف دروغین می دهد و بعد از چند ماه اقامت در زندان انفرادی قرارگاه اشرف به مقر خود انتقال می یابد. شهاب در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) در سال ۶۷ سرباز ارتش ایران بود و در آن عملیات داوطلبانه به فرقه رجوی پیوسته و خود را تسلیم آنان کرده بود. او ۳۸ ساله و اهل کرند در استان کرمانشاه بود. من و شهاب در مرکز ۱۰و۱۱با هم بودیم و رابطه دوستانه ای داشتیم و در مواقع بیکاری به اصطلاح سازمان با هم محفل زده و درددل می کردیم.

شهاب در سال ۷۶ به قرارگاه موزرمی محل استقرار من انتقال یافت و باز مدتی را با هم در یک قرارگاه سپری کردیم. در سازماندهی سال ۸۰ دوباره شهاب با من هم یگان شد و تا لحظه خروجم از قرارگاه اشرف با او در یک یگان بودم تا اینکه شهاب دو ماه بعد از ورود من به کمپ امریکا توانست از قرارگاه اشرف خارج شده و به کمپ بیاید.

قرارگاه اشرف

 شهاب در رابطه با ماجرای دستگیرشدگان و شکنجه آنان در دوران چک امنیتی که خود نیز شاهد و یکی از قربانیان آن بود برایم توضیح داد: “بعد از دستگیری من و تعداد بیشماری از افراد معترض و منتقد و انتقال به زندان قرارگاه اشرف ، ابتدا در روزهای اولیه ما را تک به تک مورد بازجوئی قرار دادند. نحوه بازجوئی بسیار غیر انسانی و تحقیر کننده بود و در تمام شب و روز ادامه داشت. بازجویان تشکیلات رجوی سعی داشتند هر طور شده ما را وادار به اعتراف به جاسوسی به نفع رژیم ایران کنند و از ما می خواستند تا در برگه هایی بنویسیم که نفوذی رژیم هستیم و جهت خرابکاری به داخل قرارگاه اشرف آمده ایم و سپس آن را امضا کنیم. بعد از یکماه فشار و ضرب و شتم و استفاده از انواع شکنجه های جسمی و روحی  و بیخوابی دادن مفرط در هنگام شب به افراد دستگیر شده و زندانی ، در نهایت یکسری از افراد کم آوردند و تاب تحمل شکنجه و رفتارهای قرون وسطایی و زشت بازجویان بیرحم رجوی را از دست دادند و به ناچار و به دروغ موارد خواسته شده را کتبا نوشته و امضاء کردند. و بعد از چند ماه تحمل زندان و دادن تعهد های گوناگون در عدم افشاء آنچه که بر سرشان در این چند ماه گذشته بود. از زندان بیرون آورده شده و به مقرهای تعیین شده بازگشتند.

 اما عده ای از نفرات قدیمی و با سابقه که از سال ۵۷و۵۸ در سازمان فعالیت می کردند زیر بار اعترافات دروغین نرفتند چرا که به خوبی آگاه بودند انگیزه سران فاشیست سازمان از دستگیری افراد معترض و خواهان خروج از قرارگاه و  وادار کردن آنان به اعترافات هدایت شده ، صرفا  سرکوب افراد مسئله دار و پیشگیری از رشد و گسترش و تسری زمینه های ذهنی و عینی اعتراضات و انتقادات افراد مذکور نسبت به خط مشی سیاسی ، نظامی و تشکیلاتی سازمان در آن سالها بود. در نتیجه ی مقاومت افراد منتقد و معترض عده ای زیر شکنجه وحشیانه بازجوهای سازمان از پای در آمدند از جمله افرادی که زیر شکنجه دژخیمان سازمان جان خود را از دست دادند “قربانعلی ترابی” از اهالی مازندران بود که در قرارگاه فرمانده دسته بود. او در سال ۵۷ به سازمان پیوست. و به طور تمام وقت به نفع سازمان فعالیت می کرد. قربانعلی ترابی در زندان قرارگاه اشرف به علت خودداری از اعترافات هدایت شده بشدت زیر شکنجه قرار گرفت اما مقاومت شدیدی از خود نشان داد تا اینکه بعد از چند ماه که زیر فشار روحی و جسمی وحشتناکی قرار داشت در سال ۷۴ جان خود را از دست داد. شهاب اختیاری بعدها به من گفت که او شاهد کشته شدن قربانعلی در هنگام شکنجه به وسیله بازجویان جلادش بود. شهاب گفت: در یکی از نیمه های شب به علت صدایی وحشتناک از خواب پرید و از دریچه درب سلول خود که چسبیده به اتاق بازجوئی بود مشاهده کرد که سه نفر از بازجوهای بیرحم و مشهور سازمان به نام های نریمان ، نعمت اولیایی و عادل به جان قربانعلی افتاده و او را بشدت با چوب و میله آهنی کتک می زنند بعد از لحظاتی او به حالت اغماء می افتد و سپس بازجوها پاهای قربانعلی را گرفته و کشان کشان از اتاق بازجوئی می برند و به قسمت دیگری از زندان انتقال می دهند. و نیز فردی به نام نور مراد کله جویی اهل اندیمشک هنگام آبیاری زمین کشاورزی اطراف زندان انتقال قربانعلی را در حالت اغماء دیده بود. بعدها نور مراد برای من و شهاب تعریف کرد که فردای آن روز در هنگام غروب موقع آبیاری زمین کشاورزی صدای قربانعلی را می شنیده که در زیر شکنجه فریاد می زد و کمک می خواست تا اینکه بعد از لحظاتی بیکباره صدا قطع می شود و پس از نیم ساعت مشاهده می کند دو نفر جسد خونین و بیحال قربانعلی را که مرده بود به ماشین تویوتائی حمل کرده و می برند.

بازجویان مجاهدین خلق

در اینجا ضروری می دانم که در مورد قربانعلی ترابی کمی بیشتر بنویسم تا شاید ادای دینی به او کرده باشم. من و قربانعلی ترابی مدتها در محور ۶ با هم بودیم و از نزدیک با خصوصیات شخصیتی و دغدغه های او آشنا بودم. ایشان پس از نشست موسوم به طلاق وادار شده بود تا از همسرش جدا شود و سازمان فرزندانش را نیز به اجبار و بدون اطلاع او دراروپا به نقاط نامعلومی فرستاده بود. به این دلیل قربانعلی ترابی نسبت به فروپاشی خانواده ها که بر اساس تحلیل رجوی عینیت یافته بود سخت اعتراض داشت و از این بابت رنج می کشید. او در نشست های عمومی همیشه معترض بود و از شخص رجوی و تحلیل هایش انتقاد می کرد و علنا خواسته خود مبنی بر خروج از قرارگاه اشرف به اتفاق همسرش و اقامت در یکی از کشورهای اروپایی را به اطلاع مسئولین سازمان می رساند و بر تصمیم خود بسیار پافشاری می کرد. مسئولین سازمان از اینکه او به کشورهای اروپایی رفته و بر علیه سازمان و شخص رجوی افشاگری کند خیلی وحشت داشتند. به خاطر این قضیه بازجوهای سازمان برای اینکه حیثیت او را بر باد دهند و تاثیر انتقادات صریح و مستقیم او در نشست های عمومی نسبت به شخص رجوی و افکارش در بین دیگر افراد قرارگاه را کمرنگ کنند ، سعی داشتند به هرطریقی که شده از او اعترافاتی مبنی بر نفوذی بودن او و جاسوسی به نفع رژیم ایران بگیرند که خوشبختانه به اهداف پلید خود نرسیدند.

ادامه دارد …

تنظیم از آرش رضایی

لینک های مرتبط :

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ قسمت بیست

گفتگو با سیامک حاتمی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ دوران چک امنیتی و بازجویی و شکنجه وحشیانه افراد در قرارگاه اشرف ـ قسمت ششم

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

MEK

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ورود به ارتش آزادیبخش ، سرآغاز پریشانی روحی و ذهنی ـ قسمت هشتم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ ارسال به سایت نیم نگاه در یکی از روزها فهیمه اروانی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *