78 بازدید
خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ دارودسته رجوی ارتش خصوصی صدام حسین ـ قسمت دهم

خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ دارودسته رجوی ارتش خصوصی صدام حسین ـ قسمت دهم

خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ دارودسته رجوی ارتش خصوصی صدام حسین ـ قسمت دهم

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز از خاطرم نمی رود!

وضعیت جدا شده ها 

رهبر فرقه مجاهدین در مواجهه با بن بست سیاسی برای خود کاری کرد به نام طلاق و ازدواج. این طرح برای حفظ نیروها و هواداران بود تا پوششی باشد برای اینکه شکست سیاسی را درک نکنند. مریم قبل از این داستان در اوور (پاریس) یک منشی به حساب می آمد و صاحب یک فرزند دختر از مهدی ابریشمچی بود که بیکباره مهدی آدمی شد که با مریم در ادامه زندگی مشترک تفاهم نداشته و مریم برای اینکه ارزش و وقت بیشتری برای کار و مسئولیت خود بگذارد و مثلا مهدی دست و پای او را بسته بود درخواست طلاق می کند و در عرض یک ماه سه طلاقه می شود. منشی یک رهبر یک شبه همردیف رهبر سیاسی و عقیدتی فرقه نوپای  سازمان مجاهدین می شود و مسعود رهبر فرقه که تا آن روز با دختر آقای بنی صدر که در یک جبهه سیاسی بودند ازدواج کرده بود و در زندگی مشترکشان تفاوت ایدئولوژی اعلام نشده بود، یک شبه دریافت که خانم فیروزه دختر بورژوا می باشد و چون ایدئولوژی مسعود ضد بورژوا می باشد؟! می باید برای حل اختلاف طلاق بدهد و به نیروهای خود اثبات کند که  این ضد بورژوا فقط به خاطر ملت و سازمان بوده که این چند سال را هم با فیروزه زندگی کرده!

فیروزه بنی صدر قربانی ذهن بیمار رجوی

اما حقیقت چیست؟ مسعود که در فرانسه شکست کامل خورد و حرفی برای گفتن نداشت برای اینکه پوششی برای آن شکست بگذارد و از طرفی حضور خود و نیروهایش در عراق را رسمیت دهد و نیروهای سازمانی خود را هم از دست ندهد دست به فساد اخلاقی زد که از بطن این فساد اخلاقی انقلاب درونی بوجود آمد و برای جمع آوری تناقضات نفرات نشست هایی در مناسبات درونی فرقه برپا کرد تا همه از انقلاب طلاق و ازدواج صحبت کنند تا حرفی ازهم پاشیدن جبهه سیاسی به میان نیاید و با این ترفند توانست روند فروپاشی نیروها را متوقف کند و از طرف دیگر چون دست مزدوری وی برای همه رو شده بود پوششی برای خیانتش باشد که صدای آن در نیاید، صحبت از انرژی آزادشده به میان آورد و به نیروها القا کرد که این از انرژی انقلاب بود که در عراق برای خودتان یک دولت شده اید و این القاء اثبات رهبری و فدا شدن بود که باید در هر بار شکست سیاسی و نظامی و ایدئولوژیکی رنگ عوض می کرد و در باره آن صحبت می شد.

گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم بتول سلطانی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین و ارتش آزادیبخش) ـ در باره عقده ها و کمپلکس های جنسی رهبرعقیدتی مجاهدین

در طلاق می باید زن خود را می دادی و خود را روسیاه می کردی و آخرهم مثل مسعود غرق فساد اخلاقی می شدی ، هر کس در فرقه این دستور تشکیلاتی را انجام داد یک شبه به نقطه رهبری وصل شد و هر کس فهمید ولی انجام نداد در درون تشکیلات مخالف  شد و هر کس نفهمید و انجام نداد حاشیه نشین شد. برای مثال:

خانم فهیمه اروانی فهمید و انجام داد و یک شبه دختر مریم شد و جانشین مسئول اول سازمان که تا آن روز منشیگری می کرد و سابقه تشکیلاتی چندانی هم نداشت یک مرتبه در تشکیلات اوج گرفت خیلی ها فکر کردند آری انقلابی واقعی است اما بعد از مدتی دیدند نه این همان غرق شدن در فساد اخلاقی است که فدا نام دارد و پوشش فهیمه جداشدن همسرش بود که در اصل جدا نشده بود که این مسئله مدت ها بعد روشن شد. بعضی ها انجام ندادند ولی باید گفت از نفهمیدن نبود بلکه خود را به نفهمی زدند و حاشیه نشین شدند. خیلی ها بودند که برای خود در آن زمان یک وزنه بودند اما چون برای فساد اخلاقی آمادگی عملی نشان ندادند، به کنار گذاشته شدند و بعضی ها درک کردند که این یک بازی است اما برای خارج شدن راهی وجود نداشت و درب قرارگاه اشرف بسته شده بود و این بسته شدن درب برای دوسری از افراد بود:

اول درک کننده های ماهیت واقعی این انقلاب جعلی.

این دسته اگر خارج میشدند و مناسبات فرقه ای را افشا می کردند بدلیل قدرت تجزیه تحلیل شان برای رجوی خطرناک تر بودند و به همین خاطر قبل از شروع بند “الف” انقلاب ایدئولوژیک زندان کمیته مشترک زمان شاه را ایجاد کرد و بعد درب را بست و حصار اشرف را سه لایه کرد.

دوم گروه حاشیه نشین ها بودند که اگر درب باز بود خارج می شدند.

مسعود در آن روزگار در نشست های لایه ای  این دو جمله را تکرار می کرد ، یک: باید مثل مریم باشید و دوم:پا جای پای مریم بگذارید تا ارتش آب دیده و آهنین داشته باشید.

اگرچه این جملات آن موقع مثل زمان ما واضح و قابل درک نبود، ولی امروز با شجاعت “خانم بتول سلطانی” پرده از حصار جداسازی برداشته شده و این مسئله را باز کرد و قابل فهم شد.

منظور مسعود این بود که زن ها مثل مریم باشند و طلاق بگیرند و به عقد من در بیایند و از مریم یاد بگیرند که چطور طلاق گرفته و به عقد مسعود در آمده و پا جای پای مریم بگذارید یعنی چه؟ آن روز که مریم همسر داشت طلاق گرفت و به عقد او در آمد یعنی او چطور این کار را کرد سایر زن های مجاهد هم بکنند!.

سیروس غضنفری عضو سابق فرقه رجوی ساکن تبریز

برای مردها که در نشست های لایه ای مسئولین بود مسعود می گفت برای شما فرق نکرده قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در کنار شما به هر حال یکی از زنها وجود دارد این یعنی چه؟ آیا آن  موقع معنی این حرف قابل درک نبود؟

چرا بود اما کسی به خودش اجازه نمی داد روی این موضوع صحبت کند که منظور مسعود چیست؟ آن موقع می گفتند در جنسیت غرق شده ای و همه چیز را با آن عینک جنسیت  نگاه می کنی ، اما بعضی ها چه کارها که انجام ندادند و با زنهای زیردست یا بالا دست رابطه برقرار کردند. آیا تشکیلات با آنها برخورد کرد؟ نه ، چون آن موقع در بند “الف” بودند و فقط جدا کردند و آنها را در یک اتاق نگه داشتند که گزارش عبور را بنویسند. چه چیز باعث این رابطه شد و آنها بعد از عبور در مناسبات ماندند جای بحث دارد و اینکه چطور همردیف رجوی و مریم شدند؟ آنها در هر نشست که مریم قجر درست می کرد فقط تایید کننده ی حرف های مریم بودند و به اصطلاح میدان از آن آنها بود چون در فرقه گری ارزش انسانی وجود ومعنی ندارد وقتی که یک فرد به خودش اجازه می دهد آزادی فردی را از زیردستان سلب کند این اجازه را هم دارد که ارزشهای انسانی را از بقیه سلب کند و برای رسمیت دادن به این جمله بحث بند”ب” انقلاب ایدئولوژیک را در تشکیلات به میان آورد. همه در حریم رهبری یعنی چه؟ همه زنهای دنیا را فقط در حریم رهبری نگاه می کردی یعنی فقط در دنیا یک نفر است که همه را در حریم خود دارد و آن هم رهبر فرقه مجاهدین می باشد و روی این قضیه زیاد بحث نمی کردند چون لقمه خیلی بزرگی بود و… مسعود می خواست نفرات را در جنسیت غرق کند و هدف خودش را پیش ببرد. یک روز زن فرمانده دسته می شد روز بعد زن دیگری و این آزادی زن نام داشت. آنان که موضوع را می دانستند بی خیال بودند ولی غرق شده ها عربده می کشیدند که انقلاب درست بود و ما انرژی آزاد کردیم اما نمی گفتند انرژی آزاد شده چه چیز را حل کرده است. اگر فرقه یک نیروی انقلابی بود مسعود بعد از آتش بس و قبل آن در رسمیت دادن به مزدوری گام بر نمی داشت.

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ دوران موسوم به چک امنیتی، شکنجه و قتل

آیا مسعود رجوی این حق را دارد که در قرن بیستم، خودش را مسئول تمام زنهای دنیا کند و آزادی فرد را در تشکیلات سلب کند؟!

بدین طریق بابسته شدن درب قرارگاه اشرف ، به مغزشویی تمام عیار به شیوه فرقه ای روی میآورد. شخص رهبری کننده سازمان مجاهدین سالهاست که تمام عیار در اختیار صدام بود و ماهیت مزدوری بعد از آتش بس و قضیه “کردکشی” که  برای اثبات و به رخ کشیدن خود بود ، طبعا در درون تشکیلات سرکوب و شکنجه را پیش می گیرد تا کسی به بیرون از قلعه نرود. چرا؟ چون اگر آن سرکوب ها و شکنجه ها رو می شد دیگر هواداری وجود نداشت و ماهیت فرقه ای سازمان رو می شد.

تاریخ در آینده نیز مثل گذشته همه حقایق را خواهد نوشت و ما فقط گوشه ای از ماهیت کارهای رجوی را می توانیم مطرح کنیم. رجوی به تمام نیروهای خود به چشم گوسفند نگاه می کرد و برای پیوستگی و اسارت تشکیلاتی آنها دست به هر کاری می زند. 

تار و مار دارودسته ی تبهکار رجوی در عملیات مرصاد

در سال ۶۷ آتش بس بین ایران و عراق و همچنین عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) که شکست نظامی بر سازمان بود باعث شد مشکلات تشکیلاتی جدیدی در سازمان بوجود بیاید چون برای همه مشخص بود که بعد از اتمام جنگ ایران و عراق سازمان تبدیل به زائده جنگ می شد برای همین خیلی از خانواده ها درخواست رفتن به خارج را کردند و چون خانواده بودند دیگر نمی شد آنها را تحویل دولت عراق بدهند باید که سازمان کشور دلخواه آنها را مهیا می کرد و یا آنهایی که در خارجه خانواده داشتند به نزد آنها می برد تا آن هوادار را در کنار خود حفظ می کرد و بعضی ها هم در داخل تشکیلات به اسکان خود که برای آن دسته از نفرات ساخته بودند که همسر داشتند می رفتند و هفته ها به ارتش نمی آمدند و بدین ترتیب ماندنشان در سازمان بی فایده و هزینه بر بود و اگر که اینها به خارج می رفتند و زندگی موفقی پیدا می کردند تناقضات بین زنان و مردان مجرد موجود در اشرف شروع می شد و آنها نیز برای بیرون رفتن از سازمان با هم قرار می گذاشتند و ازدواج می کردند. از اینرو بود که رهبران سازمان تاکتیک جدیدی برای ازهم جدا کردن خانواده ها بکار بردند و هم زمان با شروع حمله آمریکا به عراق ، رجوی برای اینکه نشان دهد یک کار انسان دوستانه انجام می دهد برای فریب رزمنده ها اشک تمساح ریخته و فرزندان آنها را به خارجه برد و منتی هم سر آنها گذاشت که در فکر شما بودم ، قبل از شروع جنگ اول خلیج در سال ۶۹ رجوی بحثی را تحت عنوان بحث “صلیب” به میان کشید و آخرین دسته خانواده هایی که هنوز بطور کامل وارد بحث طلاق نشده بودند و خانواده های آنها در اسکان قرارگاه مستقر بودند را از هم جدا کرد و تمامی کودکان پائین تر از ۱۳ سال را که نمی توانستند سلاح بدست بگیرند را به خارج از عراق و اروپا فرستاد. هر چند به ظاهر رجوی به بهانه مصونیت جانی بچه ها آنها را از عراق خارج کرد ولی در واقع از فرصت پیش آمده استفاده کرد تا عملاً با جدا کردن آنان، آخرین بهانه برای مراجعت زوجین به خانه را در تشکیلات از بین ببرد و اهداف شوم خود را عملی کند. البته از دید رجوی این بچه ها جز گرفتن انرژی ، کار دیگری نمی توانستند برای سازمان بکنند و جز دردسر چیز دیگری نبودند. بعدها معلوم شد که رجوی بچه ها را در خارج از عراق به خانواده های اروپایی و هواداران و یا به کلیسا و پرورشگاه ها داده است که حتی هنوز سرنوشت بعضی ها مشخص نیست و کسی نمی داند چه بلائی بر سر آنها آمده است البته اینها همه بهانه ای بیش نبود تا رجوی از شر این بچه ها خلاص شود. چون طی قول و قرارهایی که با نیروهای آمریکایی گذاشته بودند هیچ یک از پایگاههای سازمان حتی مورد اصابت یک موشک و بمب و گلوله قرار نگرفت و رجوی در نشست های بعدی اعلام کرد که از قبل مختصات تمامی مقرهایمان را به نیروهای آمریکائی داده بودیم تا ما را با عراقی ها اشتباه نگیرند.

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو سابق مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ میلیشیاها یا کودکان سرباز و توحش جنسی و انحرافات دهشتناک اخلاقی در تشکیلات رجوی

مسلما خیلی از خانواده ها (پدر و مادرها) و بخصوص بچه ها خواهان جدائی از همدیگر نبودند ولی این یک فرصت طلایی برای رجوی بود تا بتواند میخ طلاق اجباری را در تشکیلات بکوبد و تمامی خانه و کاشانه و منطقه اسکان را برای همیشه در سازمان پلمب کند. البته که در همان مقطع این کار تنش های زیادی در تشکیلات ایجاد کرد و تعداد زیادی جدا شدند و حتی با زن و بچه هایشان از سازمان رفتند و خیلی از خانواده ها و یا زنها و مردها که حاضر به فرستادن بچه ها به خارج نبودند به دلیل مخالفت زندانی شدند که حتی می گفتند بعضاً با بچه هایشان در زندانهای سازمان بودند که در همان مقطع درجریان کردکشی تعداد زیادی از خانواده ها با بچه هایشان در زندان های سازمان در اشرف و یا کرکوک بودند که بعدا به رمادی عراق منتقل شدند و در همان فرصت به دست آمده رجوی درسال ۶۹ استارت بند “الف” را زد.

ادامه دارد …

لینک های مرتبط :

خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) ـ دارودسته رجوی ارتش خصوصی صدام حسین ـ قسمت نهم

گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم بتول سلطانی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین و ارتش آزادیبخش) ـ در باره عقده ها و کمپلکس های جنسی رهبرعقیدتی مجاهدین ـ قسمت دوم

مریم سنجابی (عضو سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت): “عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)” شکست بزرگ تاریخی فرقه رجوی

تاملاتی بر تبهکاری مجاهدین خلق ، عملیات کردکشی ـ بخش اول

 

 

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=38560

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم خاطرات علی امانی (عضو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *