82 بازدید
از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق _ قسمت اول و دوم

از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق _ قسمت اول و دوم

از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق – قسمت اول و دوم

حسن شهباز (نجات یافته از اسارتگاه فرقه رجوی در آلبانی)

بیست و پنجم اکتبر ۲۰۱۸

در مقدمه خدمت خواننده گان گرامی عرض میکنم ، که از لحاظ فردى هیچگونه علاقه و یا تمایلى براى ابراز آنچه که در این سالیان بر من و  امثال من گذشته ، را نداشته و ندارم ، اما تنها دلیلى که باعث شد این سرگذشت را در این مقاله ارائه کنم ، وجود صدها تن مانند من در درون حصاریست که روز بروز بیشتر در درون خود فرو میرود و بسته تر میشود که البته با شعار انقلاب درونى هم که “ رابطه با بیرون از خود “ است، درتناقض است.

امیدوارم تجربیات من بتواند روزنه اى باشد ، براى کسانىکه الان در داخل حصارند و از شرایط بیرون هیچگونه اطلاعى ندارند ، امیدوارم ابراز این مطالب بتواند کمکى هر چند کوچک به شما اعضای اسیر فرقه رجوی باشد که منجر به برداشتن قدمهاى بزرگ بشود و بتوانید با آگاهى از شرایط واقعى خود، از این زندان پیچیده شده در لفافه انقلاب خود را رها سازید.

حسن شهباز و حسن حیرانی دو نجات یافته از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی در آلبانی

سال ۱۳۸۲
در شهر نجف بودیم در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق آمده بودیم از حرم که بیرون آمدیم مشغول تماشاى دیوار هاى آجرى بیرون حرم شدیم ، دست فروشها و مغازه هاى مختلف تسبیح و انگشتر و چاقو، جانماز و ترمه ، چشم را به تماشا میکشاند ، بعد از کمى فاصله گرفتن از آنجا با ساختمان های و خودروهایى نیمه سوخته و نیمه ویران روبرو شدیم و آنچه که جالب بود عکس محمد باقر حکیم ، رهبر ایران و عبدالعزیز حکیم در خرابه هاى ناشی از انفجار بمب چسبانده شده بود در آنجا بود متوجه شدیم محل ترورش آنجا بود ، اطراف آنجا مملو از نفرات مسلح بود در بالا ى دیوار و بام حرم هم بودند ، بهتر دیدیم از آن محل دور شویم داشتیم به سمت بازار می رفتیم چند راننده تاکسى که گویا از ظاهر ما متوجه ایرانى بودنمان شده بودند با گفتن اشرف اشرف به سمت ماشین هایشان اشاره میکردند ما هم که طی گشت و گذارى در شهرها ی مختلف عراق داشتیم ، متوجه شدیم که بعد از حمله آمریکا همه مقرها تخلیه شده و تمامی نفرات ارتش بعد از خلق سلاح توسط امریکا در اشرف بسر میبرند بعد از کمى مشورت تصمیم گرفتیم سرى به آنجا بزنیم ، حس کنجکاوى و شناخت بیشترا ز این افراد و آگاهى از مواضع سیاسى آنها در آن لحظه دلایلى بود که ما را به این دیدار تشویق میکرد.

محفل در فرقه رجوی

تاکسى از جاده اصلى خارج شد جاده فرعىِ با کیسه هاى بزرگ خاک احاطه شده بود دو هامر آمریکایی ایستاده بودند سرباز جلوى یکى از هاموى ها جلویمان را گرفت
کجا میروید؟
دیدن مجاهدین
نمیتوانید.
ما ایرانى هستیم ، رد شدیم ، جلو درب رسیدیم  تاکسى را نگه داشتیم که اگر توانستیم وارد بشویم ، برگردیم
با اولین نفر که برخورد کردم بعد فهمیدم اسمش تقى صوفى بوده ،
سلام ما ایرانى هستیم براى دیدن مجاهدین آمده ایم
کسى از خانواده شما در اشرف است ، نه
هوادار هستید ، نه
نه ، همانطور گفتم براى آشنایی آمده ایم.
تاکسى را رد کردیم و به یک بنگال که حالت اتاق انتظار را داشت رفتیم و سه عدد صندلى ردیف شده در کنار هم و دو یا سه مهر نماز در گوشه بنگال ، تمام محتویات این سالن انتظار بود.

در آنجا به یاد خاطراتى از سال ۶۰ افتادم اینکه دو بار در تهران محاصره خانه ها تیمى و در گیرى آنها را از نزدیک دیده بودم ، سپاه و بسیج و کمیته بعد از ساعتها درگیرى و به زور آرپی جی ، چیز بیشترى جز یکى دو جنازه عایدشان نمی شد فکر میکنم یک ساعتى غرق این افکار بودم که یک پاترول بدنبال مان آمد، در مسیر، بدنبال دیدن آثار آن روزگار بر روى چهره ها تمرکز میکردم ، ما را به یک واحد مسکونى بردند در مسیر راننده پرسید:
برنامه سیما را می بینید؟
کدام سیما؟
سیماى آزادى
نه ، تا بحال ندیده ایم.
واکنش مردم وقتى خواهر مریم آزاد شد، چه بود؟
خواهر مریم کیست؟
بعد از توضیحاتش گفتم: یادم آمد چند وقت پیش یک روزنامه در ایران عکس اورا با همین خبر درج کرده بود که دفتر آن بسته شد. در واقع هم اطلاعاتمان در مورد آنها همینقدر بود.

اتاقى را براى سکونت ما مشخص کردند دو نفر دیگر هم آنجا بودند ، بعد از رسیدگى هاى اولیه ، نوار ها و سخنرانى هاى اولین انتخابات در ایران را ، برایمان آورده و پخش کردند ، هر چه بیشتر از آنها و از فعالیتهایشان در آن زمان مطلع میشدم بیشتر انگیزه میافتم تا بیشتر بدانم سخنرانى ها را بدقت و با تمرکز تمام دنبال میکردم این حرفها برایم تازگى داشت، گویی به یک حقیقت تازه دست یافته ام. این امر باعث اشتیاق هرچه بیشترم براى دانستن هر چه بیشتر میشد، همچون کسى که گمشده اش را یافته بدقت همه چیز را دنبال میکردم و بدینگونه علاقه مند شده بودم.

سه روز از آمدن مان میگذشت ، چندین نوار و فیلم دیده بودیم ، براى نشست صدایم کردند در آنجا از شرایط و ضوابط ارتش صحبت شد و اینکه اگر بخواهیم بمانیم وضعیت چگونه خواهد بود
– زمانبندى بیدارباش و… مانند تمام ارتشهاست
– روزانه کلاسهاى آموزشى خواهید داشت
– زن و زندگی در ارتش نداریم
– اگر بخواهید بمانید بایستى تعهد بدهید که حداقل دو سال در مناسبات میمانید
– زندگى جمعى است و باید به جمع پاسخگو باشید و در یک نشست روزانه بایستى شرکت کنید که بر پایه انتقاد و انتقاد از خود سوار است و به آن عملیات جاری می گوییم.

آن شب ساعتها فکر کردیم و با هم سر این موضوع مشورت کردیم و در نهایت تصمیم گرفتیم جواب مثبت بدهیم ، و بدینگونه بود که وارد ارتش و قسمت پذیرش شدیم.

جامعه بی طبقه توحیدی ـ مقاله یکی از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی

اولین چیزیکه توجه را جلب میکرد چهره هاى سرخ شده از گزش آفتاب بود. هر روز مراسم صبگاه برگذار میشد بعد آموزش و یا کار بود ، در پذیرش آموزشهاى مختلفى داده میشد که هم عرض پیش میرفت ، آموزش تشکیلات ، بوسیله سعید نقاش برگذار میشد و خلاصه میشد در هفت اصل شهادت پذیرى و حرفه اى بودن…

یادم میآید یک روز که آموزش در مورد محفل بود ، پرسیدم برادر سعید با این توضیحات شما ، صحبت کردن از چه چیزى محفل محسوب نمی شود؟

جواب داد: هر حرفى که در مورد سرنگونى و در راستاى جنگ با این رژیم نباشد محفل است.

با این تعریف دیگر کسى حرفى براى گفتن نداشت ، وقتى حتى از ورزش نمی شد صحبت کرد دیگر وضعیت مشخص بود.

محفل در فرقه رجوی عبارت بود از هرگونه صحبتى بین هر نفری که در تشکیلات این فرقه بود با نفرات همردیف و هم قطارانش صورت میگرفت و از آنجا که در یک تشکیلات فرقه اى و بسته ، تشکیلات تمایلش بر این بود که افراد بصورت تک تک در یک هرم مثلثى ، یعنى هر فرد تنها حق داشت سر موضوعات و مسائل خود و یا در مورد دیگران به فرمانده گزارش دهد وهر گونه صحبتى که با نفرات کنار دستى ، این محفل بوده که طبق گفته رهبر فرقه مسعود رجوى محفل شعبه اى از سپاه پاسداران بود و در واقع کسى که با دوست و همرزم کنارى صحبت میکرد یک پاسدار بود که آنرا نمایندگى میکرد!!  اما علت اصلى چه بود؟ علت این بود که به هرحال در این تشکیلات که پر از تناقضات ، دروغ ها ، ریاها ، نیرنگ ها ، که واقعا همه افراد مستمرا در این تناقضات و هر کسى یک جور روانى شده بود و عصبى بودند صحبت ها و درد دل کردن با همدیگر ایجاد اعتماد به نفس در افراد میکرد که بتوانند تصمیم بگیرند و در مورد آینده خودشان صحبت بکنند و اگر نفرات میتوانستند با یکدیگر صحبت بکنند متوجه میشدند که نفرات دیگرهم از این دروغ ها و نیرنگها آگاه هستند و به این ترتیب دست سران فرقه رو میشد چون سران این فرقه تلاش داشتند که افراد را در پیله هاى فردى خود نگاه داشته و با این کار بتوانند افراد را در چنگال خود نگاه دارند و همانطور که میدانید تمام فرقه ها تلاش دارند که نفرات داخل فرقه از وضیعت اجتماع و جامعه بیرون بى اطلاع بمانند و از طرف دیگر نفرات بیرونى از مناسبات داخل فرقه بى اطلاع باشند بنابر این نباید در داخل فرقه نفرات باهم صحبتى داشته باشند چون آگاهى آنان از وضعیت اصلى خودشان دو چندان میشد ، و ضریب میخورد و از این بابت اینها هر گونه صحبتى را مانع میشدند.

و با یک بحث ایدئولوژى که به اسم محفل و شعبه سپاه پاسداران آوردند که به هر حال در رساله مسعود رجوى هم وضعیت به این صورت است که هر چه را که بخواهد ، راحت در شرع خودش حرام نموده کما اینکه قبلا هم چنین فتواهایى صادر نموده است.

البته این حرف را من از خودم نمی گویم گواه و سند این حرف من همین روانپزشکانى هستند که توسط کمیساریاى عالى پناهندگان سازمان ملل متحد استخدام شده اند و تمام افراد جدا شده از فرقه تحت درمان هستند و هر هفته دو جلسه زیر نظر روانپزشکان دوره روان درمانى خود را میگذرانند.

به هر حال و برهمین منوال ما به موازات، آموزشهایى را در قسمت پذیرش میگذراندیم و یکى دیگر از این آموزشها ، کلاسها ی بود بنام تاریخچه که عبارت بود از تاریخچه پیدایش سازمان و نحوه بنیانگذارى آن توسط موسسین آن.

بهر حال الان که ما به دنیاى آزاد پا گذاشته ایم و خیلی مطالب را میتوانیم با توجه به این انقلاب انفورماتیک و در دسترس قرار گرفتن اطلاعات از طریق اینترنت خوب بفهمیم و آنچه که در فرقه رجوی بعنوان تاریخچه ارائه میشد چیزى جز تحریف واقعیات نبود.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

اعلام جدایی حسن شهباز از فرقه مجاهدین در آلبانی

ابراز نگرانی مقامات امنیتی آلبانی از مستقر شدن مریم رجوی در هتل ناشنال تیرانا

نامۀ سرگشاده آقای رضا جبلی به آقای دیمیتریس آوراموپولوس

سفید کردن گذشته سیاه و تاریک فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=38517

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

جواد فیروزمند

تلاش مذبوحانه فرقه مجاهدین برای پاک کردن گذشته

تلاش مذبوحانه مجاهدین برای پاک کردن گذشته تلویزیون «vizionplus» آلبانی در روز ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *