77 بازدید
نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و شش

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و شش

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت بیست و شش

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع: سایت نیم نگاه

هژمونی زنان و پیامدهای منفی آن بر افراد قرارگاه اشرف

قادر رحمانی:

در چنین شرایط تحمیلی بود که من نوعی با خودم فکر می کردم چرا بایستی تحت مسئولیت خانمی قرار بگیرم که هیچگونه شایستگی و دانش نظامی ندارد و از او اطاعت کورکورانه کنم چون سازمان شعار “هژمونی زنان” را بنا به مصلحت های تشکیلاتی می دهد!

آرش رضایی:

قادر جان ، فکر می کنم قصه ی هژمونی زنان با تکیه به شعار رهایی آنان از ستم تاریخی مردان که مسعود رجوی بر آن تکیه افراطی و غیر اصولی کرد در واقع طریق و راهی بود برای مانع شدن از انشقاق تشکیلاتی و از هم گسیختگی نیروها و افراد مستقر در قرارگاههای سازمان در عراق. زیرا با طرح موضوع هژمونی زنان در آن مقطع خاص – مسعود رقبای بالقوه خود را که در میان مردان تصور و جستجو می کرد را از بین می برد و اطمینان داشت هیچگاه زنان در تشکیلات تروریستی و آهنین او جرئت و جسارت عرض اندام در برابرش را نخواهند داشت. زیرا مسعود به خوبی بر روانشناسی زنان واقف بود و می دانست آنان به علت خصوصیات و ویژگی های شخصیتی و شرایط پر خطری که معمولا برای زنان در آنجا وجود داشت تحت هیچ شرایطی علاقه ای به جدایی از سازمان از خود بروز نخواهند داد. لذا مسعود به این فکر افتاد تا به این طریق و زیرکانه مسئولیت های کلیدی در تشکیلات تروریستی خود را از دست مردان که تهدیدی بالقوه برای رهبری عقیدتی و مستبدانه او بشمار می رفتند ، گرفته و به زنان بسپارد.

قادر رحمانی:

آرش جان ، دقیقا با توضیحاتت موافقم. به نکته خوبی اشاره کردید چون که سالها در مناسباتشان بودی و آگاه شدی چه ماجراهایی در پشت پرده وجود داشت. ببینید در رابطه با قصد زیرکانه مسعود باید عرض کنم وقتی او این فیل را هوا کرد شکی نیست که برای تثبیت موقعیت رهبری خودش بود. اما این داستانی با سر انجام تاریک بود. مثالی میزنم در رابطه با همین موضع عدم شایستگی برخی از زنان برای بر عهده گرفتن مسئولیت های مهم نظامی در ارتش آزادیبخش که خدمتتان عرض کردم. هنگامی که وارد یگان رزمی شدم انتظاراتی با توجه به آن تبلیغات گوش کرکن در من بوجود آمده بود اما وقتی با خانمی برخورد کردم که فرمانده یگان ما بود و متوجه شدم میزان سواد و سطح کارائیش و توان فرماندهیش خیلی پایین تر از افرادی است که تحت مسئول او هستند و باید کورکورانه از فرمانده نالایق خود اطاعت می کردند واقعا شگفت زده شدم. این یعنی به بار آوردن افتضاح. اگر فرمانده زن ما سه یا چهار جا خودش را نشان می داد حرفی نبود حالا این خانم فرمانده یگان زرهی می بایست نقشه خوانی بلد باشد در حالی که فرمانده ما تا آن موقع حتی نقشه نیز دستش نگرفته بود. برای مثال یک روز از فرمانده خودم سوالی پرسیدم که پاسخ دادن به سوال من عاجز شد و بر سر دو راهی ماند. او برای اینکه فقدان اطلاعات و سطح نازل دانش نظامی خود را توجیه کند به من گفت: “سوالت مهم نیست مهم اینه که تو خودت باید به سوالت پاسخ بدهی‼. واقعا خنده دار است نه؟ خانمی که دیروز از جامعه عادی به قرارگاه اشرف منتقل شده است حالا طی یک انقلاب ناگهانی خود ساخته مسعود رجوی ، بدون داشتن صلاحیت و شایستگی به فرماندهی یگان های رزمی انتخاب و منصوب می شود. و تو موظفی او را به عنوان یک فرمانده بپذیری و گرنه باید به صدها سوال تحقیرآمیز پاسخ بدهی.

جداشدگان فرقه مجاهدین خلق از سمت چپ: قادر رحمانی ، سعید باقری دربندی ، مرضیه قرصی و ناصر سید بابایی

البته رهبران سازمان این قضیه را به مسائل ایدئولوژیک ربط می دادند و تو باید ایدئولوژی سازمان را ابتدا بپذیری و دستورات رهبر عقیدتی که صادر می کند را نیز در خودت حل کنی. تا بتونی مثلا مبارز و مجاهد بمانی!  شاید مسائلی که به آن اشاره شد در اوایل برای نیروها قابل هضم باشد و توجیهات ایدئولوژیک مسعود نیز قابل قبول تلقی گردد. اما وقتی نادرستی تحلیل های مسعود در رابطه با رهبری زنان در تشکیلات به مرور در مرحله عمل مشخص می شد دیگر هژمونی زنان پذیرفتنی نبود چرا که ضعف های زیادی رو می شد. نقاط ضعفی که در جای خودش فاجعه بود. باز مثال میزنم اگر در یک مقطع خاص مسعود رجوی در مزار امام حسین در کربلا می گفت: هل من ناصر ینصرنی. من بلافاصله رویدادهای تاریخی خود امام حسین یادم می آمد و شاید انگیزه ای برای ادامه مبارزه و ماندن من در ارتش می شد. اما وقتی تناقضات مسعود را در عمل می دیدم اینکه در شرایط بحرانی فرار می کند و به اصطلاح غیبش می زند و نیروهایش را به امان خدا می سپارد در چنین مواقعی به مسعود و حرفهایش شک می کردم. موضوع توجیه ایدئولوژیک هژمونی زنان به وسیله مسعود نیز چندان به دل نمی نشست چرا که در عمل ما متوجه شدیم زنانی در مسئولیت های رهبری قرار می گیرند که اغلب شایستگی و کارآمدی متناسب با مسئولیت های محوله را ندارند و این موضوع ما را زجر می داد. به خود می گفتیم چرا باید مسعود چنین احمقانه به حاکمیت تام و تمام زنان بر مردان در قرارگاه اشرف و روابط درونی سازمان تاکید کند؟ این همه تناقضات رفتاری و گفتاری مسعود باعث می شد تا نیروها به آرامی واقعیت ها را علیرغم بمباران ذهنی درک کنند و به خود آیند. امروز قادر نیستم این همه تناقض را در مسعود توجیه کنم که آقا جان تو از مبارزه و حرکت عاشورائی حرف میزنی ولی آیا الان این غیبتت و گم و گور شدنت را چگونه می توان توجیه کرد؟ ببینید چند سال مسعود نشست عمومی برای نیروها گذاشت و شعارهای بی اساس داد که بله یک دسته از ما مجاهدین برابر با چند تا گردان دشمن است! آخر مسعود باید می فهمید که مثلا تانک تی ۵۵ خیلی زور بزند سرعتش ۱۰ کیلومتر یا ۱۵ کیلومتر یا کمی بیشتر است و بعد باید به این تانک سه یا چهار روز رسیدگی کرد و همه ما نیز می دانیم که تانک ها و زرهی هایی که صدام داده بود اگر در نهایت چند کیلومتری هم راه بروند ، بعد از کار می افتند با این اوضاع چگونه یک دسته ما مجاهدین برابر چند گروهان دشمن یا چند گردان دشمن است؟‼ آیا این همه تضاد را می توان به زور تحلیل های ایدئولوژیک حل کرد؟ خب همه متوجه می شدند که این تحلیل های آبکی به غیر از سرگرمی نیروها چیزی نیست. چند سال با حرف هایی نظیر هژمونی زنان و رهبری عقیدتی و لزوم اطاعت بی چون و چرا از آن ، ما را سرگرم کردند. هر سال مسئولین سازمان به نیروها می گفتند که امسال – آ ۷۷ – امسال سال “سین” است یعنی سال سرنگونی. چند سال پیش ما شعار سال سرنگونی رژیم ایران را از مسعود و رهبران سازمان شنیدیم حال طرف خودش سرنگون شده است. باز دوباره بیشرمانه شعار سرنگونی رژیم ایران را سر می دهند در حالی که سالها تحت نظارت سربازان امریکائی بی سلاح و بدون آینده ای مشخص بسر بردند. واقعا که شرم آور است. خلاصه می خواستم اشاره کنم بحث هژمونی زنان و این جور بحث ها که در سازمان در مقاطعی خاص بشدت مطرح و مانور داده می شد و بخصوص بحث هژمونی زنان که خیلی اوج گرفته بود و مریم (رجوی) هم خیلی در فرانسه پزش را می داد در حقیقت پوشش و شیوه ای و مانعی تا حتی یک نفر از قرارگاه اشرف خارج نشود و از سازمان جدا نگردد. با این شیوه ها سعی داشتند تشکیلات را حفظ کنند و مانع از فروپاشی آن بشوند.

تنظیم از آرش رضایی

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و پنج

میزگرد بررسی موارد نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه مجاهدین ، ارومیه ـ قسمت هفتاد و دو

مصاحبه سایت نیم نگاه با سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت نهم و پایانی

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو سابق مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ اهداف رهبری مجاهدین خلق از میتینگ ویلپنت پاریس ـ قسمت یازدهم

چگونه از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی در آلبانی رها شدم؟ ـ مصاحبه با آقای بهمن اعظمی ـ قسمت دوم و سوم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=38153

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و هفت

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و هفت

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت بیست و شش آذربایجانغربی، ارومیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *