158 بازدید
مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو سابق مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ میلیشیاها یا کودکان سرباز و توحش جنسی و انحرافات دهشتناک اخلاقی در تشکیلات رجوی ـ قسمت دوازدهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو سابق مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ میلیشیاها یا کودکان سرباز و توحش جنسی و انحرافات دهشتناک اخلاقی در تشکیلات رجوی ـ قسمت دوازدهم

ادامه گفتگو با آقای عادل اعظمی

آرش رضایی:

عادل جان ، در رابطه با میلیشیاها یا به تعبیر امروزی تر کودک – سربازها  در تشکیلات مجاهدین خلق و در قرارگاههای سازمان در عراق چه حرفی برای گفتن دارید؟

آقای عادل اعظمی:

در هر جای دنیا و در شرایط سخت و بحرانی اول کودکان بیشترین آسیب را می بینند و بعد زنان، هرچند تشکیلات سازمان هیچ شباهتی به یک جامعه عادی ندارد ولی از این لحاظ یعنی آسیب پذیری به نوعی مشابه جامعه عادی هست. البته کودک نمی توان گفت ولی یک لایه کم سن و سال وارد سازمان شد که به اصطلاح میلیشیا می گفتند.

میلیشیا نامی بود که برای هواداران کم سن و سال سازمان در اوایل انقلاب استفاده می شد آمار دقیقی از تعداد میلیشیاهای سازمان حداقل من در دست ندارم. ولی این افراد کودکانی بودند که در زمان جنگ و بعد از “انقلاب ایدئولوژیک” که “بند الف آن طلاق بود آنها را به اروپا فرستادند و تعدادی از آنها زیر فشار تبلیغات و مغزشویی تشکیلات و تحریک مداوم احساسات بچگانه آنها باز به عراق و سازمان بازگشتند. به دلایلی من مدتی در مقر ۱۹ که مخصوص میلیشیاها بود سازماندهی شدم. یادم هست با یکی از این میلیشیاها سر پست نگهبانی – سر صحبت را باز کردم. خیلی روحیه ورزشی و شادی قبل از به پیوستن به تشکیلات داشت – ولی در سازمان تماما زیر انتقاد و تحقیر و سرکوب بود. عاشق بدن سازی بود و به همین خاطر هم مدام زیر فشار بود. میگفت واقعا نمی فهمم بدن سازی چه اشکال تشکیلاتی دارد که وسایل بدن سازی را جمع کردند، گفتم چیزی که من شنیدم مسئولین سازمان می گویند در آنجا دو نفره “محفل” می زنید.

با خنده گفت: بابا ما باهم بزرگ شدیم تو خارج

گفتم: راستی چطور شد از خارج برگشتی اینجا؟

گفت: اگر بگم باور نمی کنی

گفتم: چرا باور نکنم هر کسی یه حکایتی داره

گفت: من عاشق فیلم های جنگی و بخصوص رامبو بودم بدن سازی را هم به همین خاطر شروع کردم، باور می کنی اگر بگم من به عشق رامبو به سازمان پیوستم

خنده ام گرفت، گفتم واقعا؟ یعنی چطوری؟

گفت: عاشق تیربار بودم که مثل رامبو بندازم گردنم توی کوه و کمر. ولی حالا هر صبح من باید بروم کار باغچه ها و علف کنی.

این در واقع یک نمونه بود ولی با بیشتر آنها که صحبت می کردم تحت تاثیر فضای نوجوانی و فیلمها و بعضی از القائات و تحریک احساسات برای گرفتن انتقام خون پدر و مادر یا هر دو – که البته باز با انگیزه انتقام به سبک فیلم های غربی به سازمان پیوستند.

ولی یک باره در سازمان و در تشکیلات عقب مانده و بی روح واقعا جا خوردند یعنی یک راست از جامعه ی پیشرفته و شاد و دنیای آزاد وارد هولناکترین فرقه موجود در عالم شدند. نشست پشت نشست، انتقاد و نشست های وحشتناکی چون دیگ و جراحی، تیغ و تبر و توهین و تحقیر و سرکوب خواستها و تمایلات شاد و دوران نوجوانی به بدترین شیوه و کشتن شخصیت افراد از همان ابتدا، خب این فضا بسیار سنگین هست و برای کسانی که تازه وارد جوانی شده اند و یا هنوز نشده اند و نوجوانند. واقعا بعضی از آنها در سن ۱۴، ۱۵ سالگی به سازمان آورده شدند به نظرم واژه پیوستن برای یک بچه قابل فهم نیست آنها را به سازمان کشاندند. در مقر میلیشیاها که به آن قرارگاه ۱۹ می گفتند از نزدیک با آنها رفت و آمد داشتم یک روز غروب از کار برگشتم توی مجموعه برادران و سرویس بهداشتی دیدم یک بچه ای دستهایش به سختی به داخل سینک رسیده بود و داشت با دست هایش لباسهایش را می شست. لباس ارتش هم به تنش کرده بودند کوچکترین سایز، ولی باز خیلی بزرگ بود و آستین و پاچه شوار را چند لایه بالا زده بود باورم نمی شد خیلی صحنه ی دردناکی بود. از یکی پرسیدم این بچه کیه؟ گفت که پسر یکی از مسئولین هست که توی فروغ (عملیات فروغ جاویدان) کشته شد و دقیقی نمی دونست کی هست ولی می گفت دیروز از اروپا آمده است. خیلی از آنها واقعا بچه سال بودند توی نشست های عملیات جاری آنها من هم می رفتم ، صحبتها و حرفهایشان و مشکلاتشان خیلی بچگانه بود ولی هر روز و هر شب این فضا در نشست ها سرکوب میشد تا بچگی و جوانی را در آنها بکشند. از فضای شاد و آزاد اروپا یکباره مثل یک خواب وارد یک تونل بسته و تاریک شدند وارد یک مناسبات سنگی و بی روح که برای هیچ گروه سنی هیچ مراعاتی نمی کرد از پدرهای ۷۰ ساله گرفته مثل نورمراد که او را به کار کشت و کار در آن هوای داغ وادار می کردند تا نوجوانان کم سن و سال. خیلی از آنها واقعا افسردگی خیلی شدید گرفته بودند. یکی از آنها نوید بود نمی دانم کجاست حالا، هنوز پی سازمان است یا نه؟ این بنده خدا مثل اینکه توی خواب راه می رفت و باورش نمی شد کجا آمده است وقتی راه می رفت تلو تلو می خورد بی روح و پلاسیده در اوج جوانی.

کودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی در فرقه رجوی

دنیای کودکی و نوجوانی زیباترین دوران زندگی هست. تقریبا تمام آنها در اروپا دوران شاد و زنده و پرخاطره ای داشتند. در مقر ۱۹ یک بنگال بود که به آن به طنز “بنگال بورژوازی” می گفتند. خیلی برایم جالب بود توی این بنگال چی هست ، رضا یکی از دوستانم بود که یک بار بنگال را نشانم داد. در واقع انبار ساکها و کوله هائی بود که از اروپا با خود آورده بودند گاهی به بهانه اینکه چیزی می خواهند بردارند کلید بنگال را می گرفتند و گوشه تنگ بنگال کوله و یا ساکهایشان را در خلوت باز می کردند و باز می گشتند به خاطرات شیرین گذشته ها و دنیای زنده اروپا و عکسها و لباسها  و و و. این افراد بی تجربه و بسیار جوان هرچه بیشتر لمس می کردند که کجا آمده اند و چه آینده تاریکی در انتظار آنهاست بیشتر در خود فرو می رفتند. و بدتر اینکه بعد از مدتی آنها را به قرارگاه های دیگر تقسیم می کردند، وضعیت آنها به مراتب بدتر می شد. مطالعات و واقعیات جهان امروز نشان داده که بطور عام هر کجای دنیا فشار و سرکوب جنسی زیاد باشد قطعا در زیر این لایه فشار، توحش جنسی هم به مراتب بیشتر است. فشار و سرکوب جنسی در سازمان با هیچ کجای دنیا حتی دورافتاده ترین زندان های جهان قابل مقایسه نیست، رویا و خواب جنسی را هم از فرد می گیرند.

افرادی که بنا به اعتراف خود آنها در نشست های غسل که مربوط به مسائل جنسی بود با جفت گیری حشرات و پرندگان تحریک می شدند حال تصور کنید افرادی بسیار جوان وارد این فضای بشدت بیمار می شوند، فضا ، مناسبات و یگانهائی که افراد آن از لحاظ جنسی نیاز به مراقبت شدید و بازپروری دارند. شاید قبلا به این موضوعات اشاره کردم ولی واقعا می شود یک کتاب نوشت و اتفاقا چون همیشه در تبلیغات سازمان کلمه مناسبات همراه است با “مناسبات پاک مجاهدین”! خیلی بیشتر باید به عمق رقت انگیز این مناسبات رفت و توجه کرد.

یاد نشستی افتادم که واقعا برای من شوکه کننده بود و هیچ وقت فراموش نمی کنم نشست های رفیق بازی (بچه بازی) عموما به دلیل ورود افراد کم سن و سال به داخل یگانها مطرح شد و روی میز سازمان آمد. در یکی از همین نشست ها که اتفاقا خود نسرین (مهوش سپهری) مسئول نشست بود در قرارگاه باقرزاده، یکی از نفرات که خوشبختانه حالا بیرون است بلند شده بود و فاکتهای رفیق بازی اش را می خواند. فاکتهایی که خیلی عجیب و غریب بود برای ما که گوهران بی بدیل را یدک می کشیدیم. از حس جنسی داشتن موقع دست گرفتن تا خرید هدیه یا همان پولهای مصنوعی که به ما می دادند و آن مغازه های مسخره و ساختگی تا آسایشگاه و دید زدن و حمام و و و …

گفتگو با دکتر ژیلا بهنام در باره طلاق های اجباری و سرکوب امیال جنسی در مناسبات مجاهدین

در همین حین یکی از نفرات تازه از بیرون آمده بود پرید پشت میکروفن و داد زد: خواهر، این مارمولک اصل مطلب را هنوز نگفته و بعد رو کرد به “ر” که سوژه بود و گفت: آشغال تو چرا گوسفند نذری رو نمی گی؟ تا کی می خوای مخفی کنی؟ … یک باره همه ساکت شدند، صحنه ی ناجوری بود نسرین حرفش را قطع کرد و گفت : حالا فعلا بحث گوسفند نیست بحث آدمهاست، نوبت یکی دیگر شد که فاکتهایش را بخواند بلند شد و رفت پشت میکروفن قبل از خواندن از روی دفترش گفت: خواهر به خدا من توی این مناسبات یک آشغال بودم مناسبات را شخم زدم ، خواهر مثل گهی بودم که پشه ها رو دور خودم جمع می کردم ، من خیلی ها را بدبخت کردم و از انقلاب پروندم! نسرین از بس دریده و پاچه ورمالیده بود خیلی عادی و طبق معمول همانطور که داشت پوست پرتقال می کند گفت: ببینم “ج”…تو فاعل بودی یا مفعول؟!

ج – به حالت زار زدن و گریه گفت: خواهر من مفعول بودم!! همه شوکه شده بودیم خیلی از ما برای اولین بار این موضوعات را می شنیدیم… باورنکردنی بود که در چه فاضلابی داریم دست و پا می زنیم. خب حالا منظور، در این فضا و مناسبات اشباع شده از عقده و کمبود و توحش جنسی قطعا افراد کم سن و سال بسیار آسیب پذیرتر و شکننده تر هستند و کنترل اوضاع تقریبا محال است به همین خاطر قربانیان اول این مناسبات همین افراد جوان و به اصطلاح میلیشیا بودند و زنان البته قربانیان بعدی.

 البته اکنون بسیاری از این افراد خوشبختانه در مسیر تند فروپاشی سازمان در آلبانی از سازمان جداشده اند و در کشورهائی که بودند بدانجا بازگشته اند، آلمان، آمریکا، و دیگر کشورهای اروپائی و دوباره آزادی و نشاط جوانی خود را بازیافته اند.

ادامه دارد …

از خودبیگانگی یا الیناسیون کادرهای تشکیلاتی در مناسبات حاکم بر فرقه رجوی

لینک های مرتبط :

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو سابق مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ اهداف رهبری مجاهدین خلق از میتینگ ویلپنت پاریس ـ قسمت یازدهم

کالبد شکافی مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم نسرین ابراهیمی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ ساکن سوئیس)

گفت‌ و شنود با خانم فرشته هدایتی (کاندیدای سابق شورای رهبری مجاهدین خلق، ساکن نروژ) – قسمت سوم

مصاحبه سایت نیم نگاه با سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هشتم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=38378

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

نشست کارشناسی ایران و ۱+۴، چهارشنبه در اروپا ... سازوکار ویژه مالی اروپا حتماً عملی می‌شود

نشست کارشناسی ایران و ۱+۴، چهارشنبه در اروپا … سازوکار ویژه مالی اروپا حتماً عملی می‌شود

نشست کارشناسی ایران و ۱+۴، چهارشنبه در اروپا … سازوکار ویژه مالی اروپا حتماً عملی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *