159 بازدید
عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت سوم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت سوم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت سوم

خاطرات علی امانی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و فرقه مجاهدین خلق)

ارسال به سایت نیم نگاه

سازمان جنایتکار مجاهدین اعدام نداشت اما طور دیگری اعدام می کرد شرایطی برای نفرات منتقد و خواهان خروج از تشکیلات بوجود می آورد که به مرگ تدریجی دچار شوند و در فشار روانی سختی بسر برند. مواردی از این کارهای ضد انسانی را می نویسم. آنچه که به یادم مانده است. یکی از اعضای ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف آقای کریم پدرام بود. که تحت فشار روحی و روانی مسئولین سازمان خودکشی کرد. فرماندهان مجاهدین به نفرات گفتند کریم پدرام در هنگام نگهبانی سلاحش باز شد و کشته شد و کریم سهل انگاری کرده بود!! این یک مورد از نحوه به قتل رساندن نفرات معترض سازمان بود. اما اغلب افراد سازمان باور نکردند که کریم پدرام در یک اتفاق کشته شده است این مسئله برای همه سوال بود که چرا؟ زیرا در هنگام نگهبانی – سلاح نفرات که هرگز مسلح نبود بخصوص در شرایط کاملا عادی پس چرا سلاح کریم مسلح بود؟

همه اعضای سازمان می دانند در قرارگاه اشرف هیچ وقت سلاح را مسلح نمی کردند. و خودکشی کریم پدرام بر اثر فشارهای سنگینی بود که از سوی مسئولین سازمان بر او وارد می شد فرقه رجوی جان آدمها را اینگونه می گرفت. حتی مسئولین سازمان به ما نگفتند که نگهبان همراه کریم در سر پست چه کسی بود زیرا نگهبانی در قرارگاه اشرف همیشه دو نفره بود.

مورد دیگر اینکه در قرارگاه جلولا فردی به نام رضا که دیسک شدید کمر داشت اغلب روی تختخواب در حال استراحت بسر می برد. به نظر مسئولین سازمان رضا فردی دست و پا گیر بود.

خودکشی اعضای مجاهدین در تشکیلات نتیجه مستقیم فشار های ذهنی و روانی بر آنان است

یک روز من در مقر با داریوش نصر جنایتکار در پست بودم. ناگهان صدای تیری شنیدم. بعد متوجه شدیم رضا بر اثر شلیک تیر کشته شده است. رضا در برج کنار سیم خاردارها نگهبان بود.

سلاح نگهبان ها در هنگام پست تاکید کردم مسلح نبود. این توصیه اکید فرماندهان مجاهدین بود که نباید سلاح را هنگام نگهبانی مسلح کنیم. سلاح را در داخل مقر برای نگهبانان هم نمی دادند. بعد از شنیدن صدای تیر دقایقی بعد تلفن زنگ زد داریوش نصر گوشی را برداشت و وقتی گوشی را گذاشت بدون اینکه به من چیزی بگوید با عجله از مقر خارج شد و رفت. خیلی کنجکاو شدم از مقر زدم بیرون و از نفرات پرسیدم چه خبر شده است؟ تا اینکه گفتند رضا در پست نگهبانی خودش را با تیر زده و خودکشی کرده است. وقتی آمبولانس آمد رضا تمام کرده بود. آن روز همه مات و مبهوت مانده بودیم و حرفی و سخنی از کسی در نیامد. روز بعد رضا را دفن کردند. روشن بود که رضا بر اثر توهین ها و تحقیرهای مداوم و فشار روانی مسئولین سازمان دست به خودشکی زده است و سازمان جنایتکار مجاهدین در خودکشی نفرات نقش مستقیم داشت. هرگز در شرایط آزاد و بدون اجبار و فشار کسی دست به خودکشی نمی زند. اغلب نفرات متفق القول بودند رضا خودش را نکشته است و این مسئولین سازمان مجاهدین هستند که رضا را به قتل رسانده اند.

رضا مریض الاحوال بود همه افرادی که در جلولا بودند می دانستند رضا به خاطر درد کمر و دیسک شدید که داشت کار سنگین نمی کرد نگهبانی هم نمی داد و در حال استراحت مطلق بود اما یکدفعه آن شب او را نگهبان می کنند. رضا با تشکیلات به اصطلاح مچ و چفت نبود و مسئولین تشکیلات از او دلخوری شدید داشتند.

پارادوکس در فلسفه اخلاقی و سیاسی مجاهدین خلق

وقتی سران خودخواه مجاهدین دست به چنین جنایتی می زدند. چه کسی از این گروه حسابرسی می کرد؟ هیچ کس… در تشکیلات مجاهدین قانونی هم که نبود و سران و رهبری مجاهدین خود قانون بودند.

بعد از کشته شدن کریم پدرام و رضا مسئولین تشکیلات گفتند : در ضلع شرقی قرارگاه اشرف – شب هنگام خانمی که نگهبانی می داد با چند گلوله به مغز خودش شلیک کرده است.

راستی چه کسی جریان ادامه دار خودکشی ها را باور می کرد؟

هرگز نفرات باور نمی کردند و چنین اتفاق های ناگواری را قبول نداشتند. مشخص بود که خودکشی ها و قتل ها انگیزه ها و دلایلی داشت که مسئولین مجاهدین نمی خواستند در باره آن حرف بزنند. اما نفرات هم جرئت اعتراض و یا پرس و جو نداشتند. همه در سکوت مطلق بسر می بردند و اگر اعتراضی می شد شرایط برای او نیز بدتر می شد. همه جداشدگان از مجاهدین و نفراتی که هنوز در تشکیلات بسر می برند کاملا آگاه هستند که مسئولین مجاهدین در جنایت ها و قتل های درون تشکیلات متهم شماره یک هستند.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت اول

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت دوم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ همکاری با رژیم مستبد صدام و کشتار شهروندان و پیشمرگان کرد عراقی ـ قسمت بیست و هفت

خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین) ـ دارودسته رجوی ارتش خصوصی صدام حسین ـ قسمت هشتم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=37809

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم خاطرات علی امانی (عضو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *