هنر و سینما
53 بازدید
چین و روسیه - سیاست همگن یا شرکائی نامطمئن و نامتحد؟

چین و روسیه – سیاست همگن یا شرکائی نامطمئن و نامتحد؟

چین و روسیه – سیاست همگن یا شرکائی نامطمئن و نامتحد؟

سایه روشن ها در دنیای پر آشوب

Monday, August 20, 2018

ملاقات روز ١۶ ژوئیه میان آقایان دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین با هدف عادی سازی روابط روسیه و آمریکا، به سر درگمی منتهی شد. عامل دیگری برای راندن هر چه بیشتر روسیه به آغوش چین، گرچه عدم توازن قدرت میان دو کشور آشکار است. مسکو و پکن، پیوند میان خویش را مستحکم تر کرده اند اما هر دو از منافع خویش دفاع میکنند، منافعی که همیشه با یکدیگر منطبق نیستند.

درحالیکه تحلیل گران درغرب با به عمد و بدرستی برعدم توازن قدرت میان روسیه و چین انگشت می نهند، مسئله ای که به عقیده آنان همکاری میان آنها دربلند مدت را به مخاطره خواهد انداخت، رهبران این دو کشور مداوما براستحکام این مشارکت تاکید ورزیده و اعتماد متقابل عمیق میان خود را به نمایش میگذارند.

براساس دیدگاه یک تحلیلگر سیاسی روس، روابط دوجانبه، از زمان بحران بین المللی سال ٢٠١۴ ناشی از ضمیمه کردن کریمه و مناقشه در دونباس، به سطح «حسن تفاهم» رسیده اند. این به مفهوم آنست که « یکدلی و درک متقابل درعرصه سیاسی به بالاترین حد ارتقا یافته، دسترسی افزون تر شرکت های چینی به منابع انرژی روسیه تسهیل شده، دست یابی به فن آوری نظامی روسیه برای ارتش آزادی بخش خلق چین امکان پذیرتر شده و امکان استفاده از خاک روسیه برای پیشبرد طرح های روبنائی اتصال چین به اروپا افزون تر شده است.

در واقع مراحل مهمی پشت سر نهاده شده اند. در سال ٢٠١۴، روسها، که پیش ازآن رغبتی نشان نمی دادند، فروش سامانه ضد هوائی ۴٠٠- S و جنگنده ٣۵ – SU به چین را پذیرفتند. خصومت مشترک آنان با استقرار سامانه های ضد موشک آمریکائی در آسیا هر دو طرف را به سوی همکاری مشترک در این زمینه، گرچه محدود ولی با بردی نمادینه، سوق داد. در ماه مه ٢٠١۴ قرارداد عظیم خط لوله گاز قدرت سیبری امضاء میشود؛ از سوی دیگر، منابع مالی چین مشکلات مجتمع گازطبیعی مایع یامال، ناشی از تحریم های غربی، را برطرف میکنند: از این پس، شرکت ملی نفت چین ٢٠ درصد و صندوق مالی جاده ابریشم نیز٩٫٩ درصد کل پروژه را کنترل میکنند.

چین و روسیه ، سایه روشن ها در دنیای پر آشوب

تنش مداوم تا سالهای ١٩٩٠

۶ ژوئن ٢٠١٨، رئیس جمهور ولادیمیر پوتین، که به تازگی دوباره انتخاب شده بود، طی مصاحبه رادیوتلویزیونی با شبکه دولتی China Media Group تصویری آرامش بخش و خوش بینانه از روابط کشورش با چین ارائه میداد. او این روابط را به ساختمانی تشبیه میکرد که «هرساله ابعادی نوین و طبقاتی جدیدترمی یابد و بیش از پیش مرتفع ترمیشود» و سپس همتای خویش شی جین پینگ را «دوستی خوب و قابل اعتماد» توصیف میکند. او در این مصاحبه، ضمن تمجید از پویائی سازمان همکاری شانگهای، ظرفیت برهم کنش سودمند درعرصه های فن آوری رباتیک، دیجیتال و هوش مصنوعی را نیز مطرح میکند. این سازمان «مشترکا ایجاد شده»، در سال ٢٠٠١ جایگزین گروه شانگهای میشود، که فردای ازهم پاشیدن شوروی ایجاد شده بود. سازمان همکاری شانگهای، اضافه بر دو کشور بنیاد گذار، قزاقستان، قیرقزیستان، تاجیکستان و ازبکستان را نیزشامل میشود. این سازمان که تجسم نگرانی مشترک مسکو و پکن در رابطه با ثبات این بخش از آسیای مرکزی است، پس از پیوستن هند و پاکستان به آن در سال ٢٠١٧، به گفته آقای پوتین به «سازمانی فراگیر» تبدیل شده است.

روس ها نیز نگاه مثبتی نسبت به چین دارند. براساس یک نظرسنجی Centre Levada در ماه دسامبر٢٠١٧، چین فقط برای ٢درصد اهالی روسیه « دشمن» محسوب میشود درحالیکه این درصد برای آمریکا ۶٧، برای اوکراین ٢٩ و برای اتحادیه اروپا ١۴ است. در تحقیقی دیگر که در فوریه ٢٠١٨ منتشر شد، ٧٠ درصد افراد مورد تفحص برداشتی مثبت و تنها ١٣ درصد برداشتی منفی از چین داشتند.

سازمان همکاری شانگهای

پس از پایان جنگ سرد، اشتغال فکری مقامات روسی و چینی، به گونه ای همسان، توسعه داخلی است، چیزی که مستلزم یک محیط بین المللی مساعد است. آنها خواهان پشت سرنهادن گذشته متشنج خویش و برقراری روابط همسایگی خوب و پایدارهستند. روابط میان دو کشور همیشه ساده نبوده است ، بدلیل توافق های نابرابرقرن نوزدهم، تشنج های ایدئولوژیک میان دو قدرت کمونیستی از اواخر سالهای ١٩۵٠ به بعد، با گذار از مشاجره پی در پی در باره مرز مشترک، که درسال ١٩۶٩ با درگیری نظامی برروی رود اوسوری (جزیره دامانسکی برای روس ها و ژنباو برای چینی ها) به اوج رسید. یک پژوهشگر چینی دراوایل سالهای ١٩٩٠ خاطرنشان میکند که این تشنج دائمی برای هر دو طرف همچون «بارسنگینی برسرراه توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی» جلوه میکند و از این رو باید از آن رهایی یافت.

اشتراک نظر دو کشوردر باره ضرورت ایجاد روابط دوستانه، دست یابی به توافقی برسرتعیین مرزمشترک میان آنها، که بیش از چهارهزارکیلومتر است، را امکان پذیر ساخت. به نتیجه رسیدن مذاکرات کمی طول کشید و تنها درسال ٢٠٠۵ خاتمه یافت. روس ها  وچینی ها بدینگونه یکی ازموانع اصلی برسر راه خود را ازمیان برداشتند. به موازات آن، آنها روابط نظامی و امنیتی خود را تحکیم کردند. درسال ٢٠٠٩ آنها برنامه ده ساله همکاری میان مناطق مرزی، که شامل ١۶٨ پروژه است، را به تصویب رساندند؛ آنها همچنین گروه های کاری دوجانبه دولتی براه انداختند تا مسائل بالقوه تشنج زا، همچون مهاجرت غیرقانونی، قاچاق کالا و یا مشکلات محیط زیستی وغیره، را مورد بررسی قراردهند.

تمایل مستحکم کردن روابط دو جانبه درجوی سازنده وآرام حاصل تعهد متقابل برای عدم مداخله در امور داخلی دیگریست. هردوکشور بدگمانی یکسانی نسبت به طرف سومی که بنظرآنان قصد ایجاد بی ثباتی دارد ابراز میکنند. اولویت برای مسکو همانند پکن حفظ رژیم است. هردوی آنها معتقدند که پس از پایان جنگ سرد، کشورهای غربی وبویژه ایالات متحده برای تامین منافع جغراسیاسی و اقتصادی خود از تغییر رژیم دراین دو کشور حمایت کرده و یا حتی آنرا سازمان دهی کرده اند. « انقلاب های رنگی» در شوروی سابق براین اساس تعبیرشده اند : اگرمسکو بویژه نگران انقلاب در گرجستان (٢٠٠٣) و اوکراین (٢٠٠۴) بوده است، پکن به سهم خویش دلواپس « انقلاب لاله ها» در قرقیزستان (٢٠٠۵) بود و از بی ثباتی درهمسایگی خود و تشدید احساسات استقلال طلبی درسین کیانگ هراس داشت. برای هردوی آنها در«بهارهای عربی» دست غرب در کار بود. فهم متقابل مسئله ثبات درمرزها برای آنها آسان است چرا که ه ردو احساس میکنند که «بواسطه حضور نظامی آمریکا و حمایت سیاسی این کشور از متحدین و شرکایش، تحت محدودیت های غیرقابل تحمل قرارگرفته اند».

این نکته بی تردید میتواند توضیح دهد که چرا تاکنون تنش شدیدی میان دو کشوردرهمسایگی نزدیکشان یعنی آسیای مرکزی وجود نداشته است. پکن ضمن توسعه سریع حضوراقتصادیش در منطقه ازاوایل سالهای ٢٠٠٠، مراقب آن بوده است که رهبری سیاسی وامنیتی مسکو در« خارج نزدیکش» را بزیر سئوال نبرد. این واقعیت ناشی ازهمکاری تاریخی میان آنهاست: ازهمان سال ١٩٩۶، این دو کشور کارپایه چند جانبه ای برای تعیین مرزمیان چین و شوروی سابق و مقابله با بی ثباتی منطقه ای ایجاد کردند (گروه شانگهای). روسیه ازطریق قزاقستان و چین بواسطه منطقه سین سیانگ درشمال غرب آن مرزهائی طولانی با آسیای مرکزی دارند. گروه شانگهای که از این پس سازمان همکاری شانگهای نامیده میشود، از این پس عمده توجه اش را معطوف مبارزه برعلیه «تروریسم، افراط گرائی وتجزیه طلبی» کرده است. روس ها وچینی ها هیچ مشکلی برای کنارآمدن با یکدیگردرباره این مسائل نداشتند. از زمان دومین جنگ چچن، تروریسم  وافراط گرائی، خطرتجزیه طلبی در قفقاز را به سین سیانگ در چین مرتبط ساخته است. و درعین حال افرادی ازاین دومنطقه به داعش پیوستند.

گروه تروریستی داعش

ضمن اجتناب از تائید عملکرد مسکو در اوکراین، مقامات رسمی چینی تاکید کرده اند که «دیپلماسی و رهبران چین از عواملی که باعث این بحران (در اوکراین) شده است، و ازجمله سلسله «انقلاب های رنگی» مورد حمایت غرب درکشورهای پساشوروی وهمچنین فشار بر روسیه از طریق بسط ناتو به شرق، آگاهند». روسیه به نوبه خویش، درعین نمایش بیطرفی خود در مورد مسئله دریای چین شرقی، اتهامات چین برعلیه نقش بی ثبات کننده ایالات متحده دراین فضای جغرافیائی را تائید میکند. درسال ٢٠١۶، روسیه با کنار گذاشتن نسبی احتیاط سنتی خویش، مانوردریائی مشترک با چین در این منطقه (گرچه درخارج ازمناطق مورد مناقشه) را پذیرفت. سال بعد، دو نیروی دریائی مانورمشترکی در دریای بالتیک، یکی از مهم ترین عرصه های تنش میان روسیه و ناتو طی سال های گذشته، به اجرا گذاشتند.

از اینرو میتوان گفت که این دوکشور در مورد بسیاری از مسائل دوجانبه و بین المللی اتفاق نظر دارند. با وجود این، نهاد پرنفوذ «شورای روسیه برای امور بین المللی»، درترازنامه سال دیپلماتیک ٢٠١٧ خود و درمیان مسائلی که در سال ٢٠١٨ باید مورد توجه قرار گیرد، ازعدم توازن رو به رشد روابط سیاسی و اقتصادی با پکن سخن میگوید. ازاینرو، این شورا معتقد است که یکی از اساسی ترین اهداف عملکرد دیپلمماتیک مسکو باید بهبود کیفیت این روابط باشد.

ملاقات روز ١۶ ژوئیه میان آقایان دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین با هدف عادی سازی روابط روسیه و آمریکا، به سر درگمی منتهی شد.

همکاری در خاور دور

در طی ربع قرن گذشته، توازن قدرت در بسیاری از زمینه ها ، بویژه از نقطه نظراقتصادی، به زیان روسیه تغییر کرده است. روسیه، با توجه به روابط خوب موجود، این عدم توازن رو به رشد را منظما همچون تهدیدی برای امنیت و حق حاکمیت خویش به حساب نیاورده است. اما چنین عدم توازنی جاه طلبی های روسیه را بزیر سئوال میبرد. تولید ناخالص داخلی چین، دومین اقتصاد جهان با ١٧٫٧ درصد تولید ناخالص جهان (با قدرت خرید برابر) براساس داده های صندوق بین المللی پول، ده برابر تولید ناخالص داخلی روسیه است که با ٣٫١٩ درصد تولید ناخالص جهان در رده دوازدهم میباشد. و گرچه ازسال ٢٠١٠ به بعد چین نخستین شریک تجاری روسیه (١۵ درصد تجارت خارجی آن) به شمار میاید اما روسیه برای چین دررده نهم شرکای تجاری آن قراردارد. درسال ٢٠١۴، حجم مبادلات تجاری میان روسیه و چین ٩۵میلیارد دلار (١۶ میلیارد در سال ٢٠٠٣) میان چین و اتحادیه اروپا ۶١۵ میلیارد دلار و با ایالات متحده ۵۵۵ میلیارد دلار بود.

حتی ساختار مبادلات دوجانبه مسئله سازست: روسیه عمدتا مواد اولیه صادرکرده و از چین ماشین افزارو دستگاه های صنعتی وارد میکند. این یکی از دلایل تصمیم روسیه درسال ٢٠١۴، علی رغم ضرورت تصمیم گیری های دشوار (احترام به مالکیت فکری و رقابت دربازارهای جهانی جنگ افزار)، برای فرارفتن از چهارچوب های قبلی وفروش اسلحه به چین است (سامانه ضد هوائی ۴٠٠- S و جنگنده ٣۵ – SU). اضافه براین، حجم سرمایه گذاری چین در روسیه بسیار بیشتر از سرمایه گذاری روسیه درچین است.

سامانه ضد هوائی ۴٠٠- S

عدم تعادل در منطقه مرزی نیز وجود دارد. شرایط خاور دور روسیه (تعطیلی صنایع و کاهش جمعیت …) از نقطه نظر امنیت ملی باعث نگرانی مقامات کشور شده است: درصورت شکست برنامه های توسعه، احتمال از دست دادن حق حاکمیت براین منطقه جدی بنظرمیرسد. درک این خطر، گرچه آشکارا گفته نمیشود، بعضا در ارتباط با عدم تعادل جمعیتی با چین (١٫١ نفردرهر کیلومتر مربع دربرابر١٠٠ نفر یا بیشتر دراستان های شمال چین) و نیز توسعه فعالیت اقتصادی چین در این منطقه از سال ١٩٩٠ به بعد است که تنش های قدیمی مربوط به وضعیت این مناطق در تاریخ مشترک این دو کشور را دوباره احیا میکند. قبلا، دراواخر قرن نوزدهم، ضعف تسلط دولت روس برمناطقی مثل آمور و پریمورسکی منجر به ایجاد محدوده هائی شد که عملا زیرسلطه بازرگانان چینی بودند و کرملین تلاش میکرد که فعالیت آنها را کاهش دهد. دراوائل سال های ١٩٩٠، تاجران چینی ، بازار خاور دور روسیه که با کمبودهای فراوانی دست به گریبان است، را ازآن خود ساخته و مقدار فراوانی کالای مورد مصرف روزانه به آنجا صادرمیکنند. ازآن زمان تاکنون، حضور چینی ها درآنجا اشکال مختلفی یافته است : به تجارت معمولی، کشاورزی، ساختمان سازی و دیگر فعالیت ها نیزافزوده شده است.

همانطورکه برنامه همکاری سال ٢٠٠٩ نشان میدهد، هردوی این دولت ها ازچند سال پیش به این طرف تلاش میکنند که روابط اقتصادی میان مناطق شمال شرق چین و خاور دور روسیه را جهت بهتری داده و آنرا درچهارچوب مورد پسند تری قرار دهند: پکن با هدف توسعه منطقه ای شمال شرق چین، که خاوردور روسیه برایش بازاری «طبیعی» محسوب میشود، ومسکو با چشم انداز کنترل منطقه.

اضافه براین، طرف روسی همیشه تلاش فراوانی برای پیشبرد این برنامه نشان نمی دهد. این امر نتیجه تاثیرمتقابل کمبودمنابع مالی و کندی ناشی از اداره بازی وهمچنین دوگانگی مواضع مقامات محلی و مسئولین فدرال دررابطه با حضوراقتصادی چینی هاست. روسیه خواهان در دست نگاه داشتن کنترل منطقه است واز اینرو در سال ٢٠١٢ وزارت توسعه خاور دور را ایجاد کرده، مرکز پرتاب موشک دروستوچنی را ساخته، خط آهن بایکال – آمور را نوسازی کرده وسیاست خارجیش دررابطه با آسیا را متعادل کرده است.

بی تردید مسکو ناچار شده است که ایده ضرورت سرمایه گذاری خارجی برای توسعه خاور دور را بپذیرد. اما روسیه ترجیح میدهد که این سرمایه ها ازمنابع چندگانه باشد ودرعین قبول این نظرکه بدون نیروی کار خارجی توسعه منطقه کارآسانی نخواهد بود، دراین مورد نیزجریان مهاجرتی متنوع را مد نظرقرارمیدهد. موفقیت هنوز نسبی اقدامات برای توسعه خاوردوردرعین حال نگرانی همیشگی روسیه رانیز دامن میزند که « مبادا گشایش به سوی همسایه چینی، خاوردور را بطور قطعی درنقش ارائه کننده ساده مواد اولیه به بند کشد وهرگونه امید متنوع سازی را به باد دهد ».

روسیه همچنین سعی میکند که گسترش اقتصادی چین درآسیای مرکزی را مهار کند. بعنوان مثال، روسیه به همراه قزاقستان، طرح ایجاد منطقه مبادله آزاد و یا تاسیس یک بانک توسعه درچهارچوب سازمان همکاری شانگهای را رد کرد. این یکی از اهداف اولیه اتحادیه اقتصادی اورآسیا، سازمان ادغام اقتصادی بین روسیه وچهار جمهوری سابق شوروی (ارمنستان، بلاروس، قزاقستان وقرقیزستان)، که در ژانویه ٢٠١۵ آغاز به کارکرد، نیزبود. اما امکانات تاثیرگذاری روسیه محدود است چرا که این دولت ها وقتی منافعشان ایجاب میکند درامضای قراردادهای دوجانبه با چین (انرژی، سرمایه گذاری…) تردید نمی کنند. روسیه در برابرتوان مالی چین، که طرح « جاده های ابریشم» جدیدش قاعدتا به مفهوم وام ها واعتبارات بیشتری برای کشورهای آسیای مرکزی میباشد، وزنه ای به حساب نمی آید. خود روسیه نیز ناچاراست به وام های بانک های دولتی چین، وآنهم پس از مذاکراتی دشوار، متوسل شود.

تولید ناخالص داخلی چین، دومین اقتصاد جهان با ١٧٫٧ درصد تولید ناخالص جهان (با قدرت خرید برابر) براساس داده های صندوق بین المللی پول، ده برابر تولید ناخالص داخلی روسیه است

اضافه براین، کشورهای عضواتحادیه اقتصادی اورآسیا، پس ازضمیمه کردن کریمه، درروابطشان با روسیه بسیارمحتاط ترشده اند. بنظرمیرسد که مسکوامتیازهمدمی منطقه ای خود، دربرابرچینی که قدرتش نگران کننده است، را ازدست داده است. روسیه بتدریج درک کرد که از یکسو سرمایه گذاری های چین نه برمنطق ملاحظات جغراسیاسی دررابطه با «حسن تفاهم بزرگ» روسیه – چین بلکه براهداف عقلانیت اقتصادی استواراست واز سوی دیگرکه پویائی چین درآسیای مرکزی بواسطه تردید ها ونگرانی های روسیه تغییر جهت نمی دهد ( این واقعیت درمورد قفقاز و اوکراین، که درطرح جاده ابریشم گنجانده شده اند، نیزصادق است). روسیه در بهترین حالت، به شیوه ای سطحی تاکنون وبه لطف اعلامیه مشترک روسای جمهوری چین وروسیه درماه مه ٢٠١۵ که بر اساس آن طرح جاده ابریشم واتحادیه اقتصادی اورآسیا به یکدیگر پیوند خواهند خورد، موفق شده است ظاهررا حفظ کند. کسی نمیداند که آیا امضای قرارداد همکاری اقتصادی وتجاری میان چین واتحادیه اقتصادی اورآسیا سه سال بعد ( کنترل گمرکی، مالکیت فکری، همکاری بین بخش های مختلف اقتصادی وبخش عمومی، تجارت الکترونیکی، رقابت …) اثرات قابل لمس تری بدنبال خواهد داشت.

مشارکت راهبردی میان چین وروسیه در سال ٢٠١٨، بدلیل اشتیاق برای ثبات درهردوکشورونیزرد دخالت غرب وبویژه ایالات متحده درهمسایگی نزدیکشان، مستحکم بنظرمیرسد. اما این زیربنای استوار به مفهوم آن نیست که این دوقدرت خود را موظف به هماهنگی دائم درمورد تمامی پرونده های بزرگ بین المللی میدانند، حتی با وجودعدم حمایت از یکدیگر در مورد مسائل راهبردی مهم، درعین حال هریک ازآنان ازدست زدن به ابتکارعملی که احتمال به دردسرانداختن دیگری را داشته باشد پرهیز میکنند. علاوه براین، چین طرف قوی تراین زوج ، راه خود را میرود و سازخویش را می نوازد. چین فقط وقتی که پروژه ها از نقطه نظر اقتصادی قابل قبول باشند درروسیه سرمایه گذاری خواهد کرد وازپیروی از روسیه به هنگام انتقاد شدید ازغرب، که در آن منافع اقتصادی عظیمی دارد، خودداری میکند.

وظیفه یافتن راه حل برای ازمیان برداشتن عواملی که تفاوت قدرت را تشدید کرده وچهره آن را خدشه دارمیسازند وشاید فردا امنیتش را به مخاطره بیاندازند برعهده روسیه است. ازاینرو، گاهی شاهد بازگشت موضعی دفاعی هستیم، چیزی که باعث شکست طرح خرید ١۴ درصد سهام شرکت نفتی Rosneft توسط کنسرسیوم CEFC China Energy شد. تاکنون، مسکو به محدود کردن « خطرچین» بسنده کرده وسعی کرده است با ایجاد روابط مبتنی براعتماد منابع اختلاف زا را کاهش دهد. تحرک دیپلماتیک و نظامی روسیه در خاورمیانه موقتا به آن آرامش بخشیده وتوازن قدرت را بطورعینی برقرارساخته است. گرچه بودجه دفاعی چین بسیارفراترازبودجه روسیه است (١۵٠ میلیارد دلاردرسال ٢٠١٧ برای چین درمقابل ۴۵٫۶ میلیارد دلاربرای روسیه براساس داده های انستیتوی بین المللی مطالعات راهبردی)، اما درعرصه سلاح های اتمی، مسکوبسیار قوی تراست.

روسیه درانتظار آنست که پکن با مشارکت در طرح های صنعتی و سرمایه گذاری برای توسعه سازه های زیربنائی که این کشورشدیدا نیازمند آن میباشد، برای اثبات اراده خویش درجهت کاهش عدم تعادل اقتصادی تضمین هائی ارائه دهد. اما هیچ اطمینانی وجود ندارد که چین درک مشابهی از مسئله داشته باشد: ضمن محترم شمردن شریک خویش، چین، بی توجه به ماهیت مسئله، خود را موظف به تطابق سرعتش با روسیه نمی داند. بنابراین، توپ در میدان مسکو است. آیا این واقعیت روسیه را مجبور خواهد کرد که مدرن سازی اقتصادیش را سرعت بخشیده و رویکرد بازتری نسبت به روابط بین المللی در پیش گیرد؟

لینک های مرتبط :

خطر داعش برای روسیه و چین

روسیه و چین اقدامات آمریکا برای تغییر برجام و معاهدات بین‌المللی را محکوم کردند

تروریست پروری دنیای غرب و گسترش ترور و تروریسم خونبار

تاملاتی بر انقلاب اکتبر روسیه … دیپلماسی، نگرش ایدئولوژیک یا واقع گرایی

 

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=36984

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

انقلاب مصر ، میدان تحریر و قدرتي سرکوبگرتر از هميشه

انقلاب مصر ، میدان تحریر و قدرتی خشن تر و سرکوبگرتر از همیشه

مطالعات سیاسی مصری ها در ٢۶ مارس برای انتخاب رییس جمهوری به پای صندوق رای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *