هنر و سینما
116 بازدید
سراب آزادی - خاطرات مریم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) – قسمت اول

سراب آزادی – خاطرات مریم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) – قسمت اول

سراب آزادی – خاطرات مریم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) – قسمت اول

مروری مختصر بر رویه سازمان مجاهدین خلق از ابتدای انقلاب

از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ بر اساس شواهد مستند و جریاناتی که کم و بیش از آن مطلع شدیم رجوی از همان ابتدا اعتقادی به انقلاب ایران نداشت و آن را قیام می نامید، در تمامی آموزش های سازمانی طی سالهای بعد این موضوع را فرا می گرفتیم که مسعود رجوی بایستی رهبر انقلاب ایران می شد و او تنها کسی است که شایستگی ریاست جمهوری و به دست گرفتن سکان رهبری ایران را داشته است.

در ابتدای انقلاب برخی مواردی که با نام مجاهدین خلق کلید خورد و به شفاف سازی ماهیت آن در فضای عمومی کشور منجر شد را می توان این گونه قلمداد کرد:

  • تلاش برای انحلال ارتش و تشکیل ارتش خلقی

  • جاسوسی برای شوروی از طریق افرادی همچون سعادتی

  • جمع آوری اطلاعات و نفوذ اعضاء در نهادهای دولتی و انقلابی به صورت مخفیانه

  • رد قانون اساسی، مخالفت و رای ندادن به آن و دستور به اعضاء برای رای ندادن

  • مخالفت با هر نوع قوانین و ساختارهای جدید از قبیل حکم حجاب اسلامی

  • ایجاد تجمع های مختلف برای زیر سوال بردن انقلاب و ایجاد آشوب در فضای سیاسی کشور

  • ایجاد تضاد و تفرقه بین رئیس جمهور وقت با سران نظام و کشاندن وی به سمت خود تا حدی که بنی صدر را به همکاری و فرار واداشت

  • نگهداری سلاح و مهمات برخلاف قانون و مسلح ماندن

  • برگذاری تظاهرات ضد دولتی با هدف براندازی

  • اعلام مبارزه مسلحانه و قیام برای سرنگونی انقلاب نوپای ایران

  • پیوستن و همکاری با عراقی که در حال جنگ با ایران بود

تمامی این موارد از سال ۱۳۵۸ به شکل قهرآمیز و با تهدید و تحقیر در روزنامه های ارگان سازمان به چاپ می رسید.

کتاب سراب آزادی نوشته مریم سنجابی

در همان زمان کوتاه فرصت زیادی برای بررسی و ارائه ساختار و ماهیت اصلی تشکیلات نبود. تقریبا بعد از گذشت چند ماه همواره در نشریات و مقالاتی که از طرف سازمان درج می شد به این مطلب بر می خوردیم که دو اسلام وجود دارد. اسلام انقلابی تشیع و اسلام ارتجاعی و به صورت مستمر این موضوع را در ذهن ما پمپاژ می کردند که ما دارای اسلام انقلابی هستیم صرف نظر از اینکه هیچ گونه فرصت تحقیق و یا بحث علمی در آن زمان برای ما ایجاد نمی شد ، بعدها متوجه شدیم که این تئوری ها همه به دور از حقیقت بوده، یک اسلام و یک تشیع بیشتر وجود ندارد و اگر هم سازمان مجاهدین – بنایش را بر این محور گذاشت که مدلی دیگر از اسلام را برگزیده و ایدئولوژی خودش نموده، آن دیگر اسلام نبود و التقاطی از چند تفکر به حساب می آمد که به شخص رجوی و اوامرش ختم می شد. چرا که اسلام قوانین ثابت و روشنی دارد.

آن زمان بر اساس تهدید های مستمر سازمان و وضعیت نگران کننده – البته یک پاسخ هوشیارانه نیز از سوی رهبر انقلاب ایران آیت الله خمینی به سازمان داده شد.

به دنبال این موضوع سازمان اقدام به بستن دفاتر علنی خود در سراسر ایران نمود و نشریه مجاهد را برای مدتی نیز تعطیل کرد. ولی همچنان تهدیدها و لحن جنگجویانه اش به شکل گسترده تری ادامه داشت و کمی بعد نشریه مجاهد نیز به طور مخفیانه و غیرقانونی چاپ و توزیع می شد و فعالیت ها و تحقیرها و تهدیدات علنی نسبت به حکومت در سراسر کشور ادامه داشت.

رونمایی از کتاب سراب آزادی

پس از اینکه رجوی رای به قانون اساسی نداد و آن را تحریم نمود و مانع رای دادن هواداران شد ، با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدای ریاست جمهوری شد. کاندیدای مطرح دیگر انتخابات بنی صدر بود. بنی صدر مواضع لیبرالی داشت و در غرب تحصیل کرده بود. البته رجوی به دلیل اینکه خود را تنها انقلابی و سزاوار رهبری ایران می دانست و از ابتدای پیروزی انقلاب نیز همین ایده را پیش می برد، در سخنانش بیان می کرد: جناح حاکم دارای دو بخش است “جناح ارتجاع” و “جناح لیبرال” و  بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران را جز جناح لیبرال معرفی می کرد. او بر این اساس می گفت ما باید این دو جناح را از هم جدا نموده و لیبرال ها را به سمت خود بکشانیم و حداکثر استفاده را از تضاد بین آن دو ببریم. بر همین پایه وی برای دو شقه کردن نظام تلاش و کارشکنی زیادی می کرد، البته حتی اتخاذ همین سیاست نیز بر اساس شخصیت واقعی رجوی یعنی همان ماکیاولیسم افسار گسیخته بود و الا سایه همین بنی صدر را هم با تیر می زدند و به همه ما گفته می شد که با همراه شدن بنی صدر و پیوستن او به ما نیروهای طرفدار وی خود به خود با ما همراه خواهند شد و جمعیت سازمان به ابعاد گسترده تری خواهد رسید و در نتیجه به قدرت بیشتری دست خواهیم یافت.

بعلاوه عنوان می شد، این پیوستن مشروعیت عمومی و بین المللی بنی صدر را نیز برای سازمان به ارمغان می آورد. این بود که در تمامی موضع گیری ها و صحبت ها در آن مقطع او را مورد خطاب قرار داده و سعی در بزرگ کردن و هرچه علنی تر کردن اختلافات بنی صدر با حزب جمهوری اسلامی می شد. در حالی که آن زمان ایران از طرف عراق نیز مورد تهاجم واقع و وارد جنگی ناخواسته شده بود. بنی صدر نیز به فرماندهی کل قوا منصوب شد. او شاید در اوایل واقعا علاقه ای برای به آشوب کشیده شدن وضعیت داخلی ایران در آن شرایط را نداشت ولی تهدیدها و فعالیت های کارشکنانه سازمان حتی یک روز قطع نمی شد و بنی صدر را هر روز تحت فشار بیشتر قرار می داد.

سرانجام بنی صدر در ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ که به مناسبت سالگرد فوت مصدق در دانشگاه تهران سخنرانی داشت با اعلام مواضعی علنی علیه جمهوری اسلامی راهی بی بازگشت را انتخاب نمود و در مقابل انقلاب ایستاد. سازمان به طرز زیرکانه ای تمام اعضاء را برای شرکت در این سخنرانی فرستاده بود که همه نیز شعار “بنی صدر بنی صدر حمایتت می کنیم” را سر می دادند. این سیاستی بود که به همه ما هواداران در آن زمان نیز ابلاغ شده بود که در هر تجمعی با شعار حمایت از بنی صدر حاضر شویم تا اینکه او به مرحله ای برسد که رسما جلوی حکومت ایستاده و با سازمان متحد شود. بالاخره در سخنرانی ۱۴ اسفند بنی صدر در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفت و در سخنان تند و تیزی که علیه جریان مذهبی و اصیل انقلاب نمود عملا در سمت سازمان قرار گرفت و همین موضوع زمینه ساز جدایی رسمی وی شد.

رجوی پس از کشاندن بنی صدر به سمت خود و به دنبال وقایع آن روز که منجر به تیره شدن بیشتر روابط او و سایر سران حکومت شد، فکر می کرد اکنون بسیار قوی شده و نیروهایش را نیز به عنوان حامی خود خواهد داشت، رجوی بعد از آن وقایع در مصاحبه های خود، سران حکومت را تحت عنوان “جبهه مشترک ارتجاع”، مخاطب قرار داده و تهدیدهای خود را خشونت آمیزتر و علنی تر اعلام می کرد. تا جایی که بطور ضمنی متذکر شد که اگر در مقابل خواسته های وی کوتاه نیایند به زودی جنگ مسلحانه آغاز خواهد شد و مسئول عواقب آن نیز “آیت الله خمینی” خواهد بود.

با این اوصاف تظاهرات خشونت آمیز در بهار ۱۳۶۰ شروع شد، در این مرحله سعی می شد با برپایی تظاهرات گسترده و خیابانی به مدل تظاهرات سال ۵۷ خط براندازی انقلاب پیش برود.

حتی در این زمان سازمان طرحی مبنی بر حمله حساب شده به محل اقامت رهبر ایران در “جماران” داشت و طی نامه ی سرگشاده ای خطاب به آیت الله خمینی در تاریخ دوازده اردیبهشت ۱۳۶۰ نوشت: «اکنون اگر سوءتعبیر نشود ما و کلیه ی هوادارانمان در تهران نیز که قشری از اقشار ملت هستیم بدین وسیله تقاضا می کنیم تا برای بیان مواضع تشریح اوضاع و عرض شکایت و اثبات مطالب فوق الذکر بدون هیچگونه تظاهر و در نهایت آرامش به حضورتان برسیم. به گمان ما این می تواند یک رویداد مهم تاریخی محسوب شود.» آیت الله خمینی با آگاهی از ماهیت سازمان، در پاسخ به مجاهدین عنوان کرد: «شما سلاح هایتان را تحویل دهید، لازم نیست شما تشریف بیاورید، من خود نزد شما خواهم رسید.» به این ترتیب وی مشخص نمود که مسلح ماندن اعضای سازمان غیرقانونی است و با زیر پا گذاشتن قوانین کشور نباید انتظار داشته باشند که در مقابل آنان عملی متقابل نیز انجام نگیرد و هر عمل دوستانه مشروط به اجرای قانون است.

در دوران انقلاب و هنگام حمله بر پادگان ها تعداد بسیار زیادی سلاح به دست مردم افتاده بود. چندی بعد از پیروزی انقلاب، شورای انقلاب طی فراخوانی از همه خواسته بود چنانچه سلاح از این پادگان ها به غنیمت برده اند، آنها را به کیمته های جمع آوری سلاح که تشکیل می شود تحویل دهند. تشکیلات سازمان مجاهدین با استفاده از این فرصت کمیته ای موازی در دانشگاه تهران تشکیل داده و سلاح ها را از مردم تحویل می گرفتند و به انبارهای مخفی سازمان ارسال می کردند. البته این تنها یکی از راه های تهیه سلاح بود و تمامی سلاح هایی که در روزهای نبرد ۲۲ بهمن و تصرف پادگان ها به دست هواداران رسیده بود، حفظ و نگهداری می شد. بطوریکه که با آغاز و اعلام جنگ مسلحانه تشکیلات توانست اکثر نیروهای خود را به سرعت مسلح کند!

سازمان بنا به تحلیل خود فکر می کرد اکنون با کشاندن بنی صدر به سمت تشکیلات تمامی یازده میلیون رای دهنده وی نیز پشت سر سازمان قرار خواهد گرفت و می تواند با تهدید ها و اعتراضات خشونت آمیز سرانجام با تظاهرات گسترده و مسلحانه نظام نوپای ایران را سرنگون کند.

از نیمه های خرداد ۱۳۶۰ خط تظاهرات مستمر که ظاهر به طرفداری از بنی صدر بود برای شورش و براندازی به همه ما (اعضاء و هواداران) داده شد. همه در شهرهای مختلف موظف شده بودیم که روزانه با برپایی تظاهرات مستمر شعارهای حمایت از وی را بدهیم و در حالی که این تظاهرات مجوز قانونی نداشت همچنان اصرار بر برپایی و شرکت در آن بود. البته در عمل هیچ حمایت توده ای از آن نشده و تعداد محدودی آن هم فقط هواداران و با دستور تشکیلاتی در آن شرکت می کردیم و بدین ترتیب الگوبرداری میدانی از انقلاب ۵۷ برای تقابل با آن با شکست مواجه شد.

رجوی در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ اطلاعیه اعلام جنگ مسلحانه را صادر کرد و سرانجام در روز سی خرداد با طرح یک تظاهرات مسلحانه برای براندازی، اعلام فاز نظامی و حرکت مسلحانه سازمان مجاهدین علیه حکومت وقت عملی شد.

علاوه بر این با زمینه سازی های برنامه ریزی شده ، تعداد زیادی از اعضای رده بالای سازمان در ارگان ها و نهادهای دولتی نفوذ داده شده بودند و از جمله آنان مسعود کشمیری، محمد کلاهی ، جواد قدیری ، محمدکاظم افجه ای و … بودند و بلافاصله بعد از اعلام فاز نظامی با شروع تابستان سال ۶۰ دست به اقدام زده و یک سری انفجارها و ترورهایی انجام دادند، هنوز معلوم نیست اگر آن سری انفجارها یک عمل انقلابی بود چرا بعد از ۳۰ سال رجوی جرئت بر عهده گرفتن آنها را ندارد.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

کتاب “سراب آزادی” بقلم خانم مریم سنجابی منتشر شد

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینه با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

مریم سنجابی (عضو سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت): “عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)” شکست بزرگ تاریخی فرقه رجوی

جریان شناسی سازمان مجاهدین خلق ایران ، با رویکرد فرقه شناسی سازمانی : فرقه رجوی ـ بخش هیجدهم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=36918

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین) ـ نقض حقوق انسانی اسرای ایرانی ـ قسمت هفتم

خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین) ـ نقض حقوق انسانی اسرای ایرانی ـ قسمت هفتم

خاطرات سیروس غضنفری (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین) ـ نقض حقوق انسانی اسرای ایرانی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *