هنر و سینما
181 بازدید
مرگ مشکوک مالک شراعی، عضو فراری از مجاهدین در آلبانی

مرگ مشکوک مالک شراعی، عضو فراری از مجاهدین در آلبانی

مرگ مشکوک مالک شراعی، عضو فراری از مجاهدین در آلبانی

جواد فیروزمند (عضو سابق شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق _ ساکن پاریس)

بیست و هفتم ژوئن ۲۰۱۸

از خرداد سال ۱۳۶۰ به بعد که مسعود رجوی پس از اعلام جنگ مسلحانه به فرانسه گریخت و از آنجا واحد های عملیاتی و تروریستی سازمان را هدایت کرد تا ده ها هزار ایرانی با ترور و بمب گذاری به خاک و خون بغلطند، مرگ و میر های مشکوک در سازمان رواج گرفت.

تازه ترین آنها قتل یا مرگ مشکوک مالک شراعی در آلبانی است.

شهادت یا تصفیه درون سازمانی

طبق اطلاعیه مجاهدین که به تاریخ اول تیر ماه ۱۳۹۷ در وب سایت سازمان منتشر گردیده، مالک شراعی متولد سال ۱۳۴۹ خرمشهر، در دریاچه روتول در منطقه دُورِس آلبانی غرق و ناپدید شده است.

او ۲۱سال پیش یعنی سال ۱۳۷۶ بدلیل بیکاری و یافتن یک زندگی بهتر در جستجوی کار بوده و به همین دلیل با افراد مجاهدین آشنا می شود. مجاهدین او را به بهانه کار و زندگی بهتر و همینطور گرفتن پناهندگی، او را فریفته و به عراق می برند. مالک شراعی در تمام این دوران از عراق تا آلبانی در کمپ های مجاهدین بوده است.

بر اساس اطلاعیه مجاهدین، او سه‌شنبه ۲۹خرداد ۱۳۹۷وقتی که در ساحل بود متوجه شد یکی از همرزمانش که برای شنا به داخل آب رفته دچار انقباض عضلات شده است و در حال غرق شدن کمک می‌خواهد، بلادرنگ با لباس به داخل دریاچه پرید و با تلاش فوق‌العاده همرزم خود را از عمق به روی آب آورد و جان او را نجات داد.

جواد فیروزمند عضو سابق شورای مرکزی مجاهدین خلق ساکن پاریس

اما ابهام اصلی در اینجاست:

مجاهدین می گویند؛ «او لحظاتی بعد خودش در آب فرو رفت و نتوانست بیرون بیاید. جستجو و اقدامات بعدی ۴تن دیگر از همرزمان و کمک یکی از اهالی با قایق نیز به نتیجه نرسید. همزمان مجاهدین از پلیس و غواصان زبده دولت آلبانی کمک خواستند و عملیات تجسس تا شروع تاریکی در دو نوبت صورت گرفت. جستجو برای یافتن پیکر شهید در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه ادامه یافت اما هنوز به نتیجه نرسیده است.»

حالا سئوال اینجاست:

ایشان که در اقیانوس نبوده. در یک دریاچه کوچک و نزدیک ساحل بوده. چطور ممکنه کسی بتونه یه نفر دیگه رو از عمق آب نجات بده و او را تا ساحل بیاره اما خودش لحظاتی بعد. دقت کنید لحظاتی بعد یکهو توی آب ناپدید می شود. چند روز هم دنبالش میگردند پیداش نمی کنند.

سرتاسر داستانی که مجاهدین از مرگ مالک شراعی ساخته اند مشکوک است. باور نمی کنید؟

در گوگل یا هر نقشه دیگری، بگردید دنبال دریاچه، برکه، رودخانه یا حتی دریای روتول در منطقه دُورِس آلبانی. در هیچ نقطه از آلبانی دریاچه ای بنام دریاچه روتول وجود ندارد چه رسد به اینکه در منطقه دورس آلبانی باشد.

https://www.google.fr/maps/dir/

برای درک بهتر فقط یک دهکده کوچکی در شمال منقطه دورس وجود دارد که نام آن  rrotulla, durrës, albania  است.

دهکده کوچکی در شمال منقطه دورس وجود دارد که نام آن rrotulla, durrës, albania است

حالا مجاهدین باید پاسخگو باشند که مرحوم مالک شراعی اگر در دهکده روتولا بوده، که خیلی از پایگاه مجاهدین دور بوده و آنجا چه می کرده؟ از طرفی آن دهکده که با نام روتولا معرفی شده و با اطلاعیه مجاهدین اختلاف نام دارد که دریاچه ندارد.

یک وب سایت هم در آن ناحیه ثبت شده که راهنمای توریسم دهکده روتول است و چندین دریاچه اطراف منطقه دورس را بعنوان جاذبه های گردشگری معرفی کرده که هیچ کدام از آنها دریاچه روتول نام ندارد.

rrotull.com

rrotull.al

دوروبر شهر مانز هم که پادگان مجاهدین است دریاچه ای به اسم روتول یا روتولا وجود ندارد. پس ایشان کجا به فیض شهادت نائل آمده و قهرمان شده اند؟ می بینید که مجاهدین حتی از نام بردن دقیق منطقه وقوع حادثه امتناع ورزیده و به مخفی کاری روی آورده اند.
سازمانی که می تواند با درون زندان اوین ارتباط تلفنی و ویدویی برقرار کرده و در وب سایت خود منتشر نماید، آیا از بیان محل وقوع قتل عضو ناراضی و جدایی خواه خود عاجز است؟

فقط چند وب سایت که در منطقه دورس منتشر می شود ، اطلاعیه مجاهدین را به زبان آلبانیایی بعنوان یک آگهی منتشر کرده و دقیقا عین اطلاعیه مجاهدین به زبان فارسی یا فرانسوی است. در این وب سایت ها هم مکان دقیق مشخص نیست.

durreslajm.al/aktualitet/foto-muxhahedini-i-mbytur-ne-durres-eshte-martir-hyri-ne-liqen-te-shpetonte-shokun

top-channel.tv/2018/06/23/muxhahedini-i-mbytur-mek-eshte-martir-hyri-ne-liqen-te-shpetonte-shokun/

www.syri.net/kronike/172367/u-mbyt-ne-liqen-hyri-te-shpetonte-shokun-ngjarja-qe-i-mori-jeten-iranianit-historia-e-tij/

آگهی مجاهدین در وب سایت های منطقه دورس

در همین رابطه اخباری که برخی دوستانش از آلبانی گفته اند، همه چیز نشاندهند مرگ در حین فرار است. مالک شراعی مدت ها بوده که خواستار جدایی از سازمان بوده اما تشکیلات مجاهدین با فریبکاری تلاش نموده او را نگه دارد. اما او در یک  فرصت مناسب از دست مجاهدین فرار می کند ولی بدام گاردهای مجاهدین می افتد. تلاش می کند خودش را برهاند که به درگیری کشیده می شود. طبق اخباری که از دوستانش رسیده، او در تلاش برای آزادی و در درگیری با ماموران مجاهدین کشته می شود.

به همین علت است که پلیس منطقه دورس نیز موضوع را مشکوک اعلام کرده و اخبار جعلی مجاهدین مبنی بر غرق شدن او در دریاچه را نپذیرفته است.

مرگ های مشکوک در سازمان مجاهدین خلق، روندی است که از سال ۱۳۶۰ شروع شده و هنوز ادامه دارد.

پیش از این نیز طی مقاله ای با عنوان مرگ های مشکوک و نابهنگام اعضای مجاهدین در تشکیلات رجوی، اشاره کرده بودم که رجوی جان بسیاری از اعضا را عمدا گرفت تا در بیرون از تشکیلات موی دماغش نشوند.

کسانی مانند “حسن محمدی”، “علینقی حدادی”، “علی زرکش”، “مهدی افتخاری” که از فرماندهان برجسته مجاهدین بودند عمدا به مرگ سپرده شدند. چرا که رجوی آنها را ننگ سازمان می دانست، چون زیر انقلاب ایدئولوژیک زده بودند و چرندیات رجوی درباره ایدئولوژی رهایی بخش، استراتژی جنگ مسلحانه و از این نوع مزخرفات را قبول نداشتند.

مهدی افتخاری، همان فرمانده فتح الله را سال ها در تشکیلات له کرده و از درون شکستند، او به مرز دیوانگی رسید

من هر سه را از نزدیک می شناختم. حسن محمدی از فرماندهان مجاهدین بود. همه رده هایش را گرفتند و در بغداد یک لیفتراک بهش دادند تا روزهایش را با صدای موتور آن به شبهایش بدوزد. بعدها هم که اطلاعیه دادند مجاهد شهید حسن محمدی طی یک عملیات قهرمانانه در رودخانه نوار مرزی غرق شد.

علینقی حدادی که از فرماندهان برجسته مجاهدین بود را هم چیز خور کردند تا در درون بمیرد و مجاهد شهید ثبت شود.

و علی زرکش که زمانی جانشین رجوی و مرد شماره ۲ سازمان مجاهدین بود را کارگر لوله کش کردند و بعدها هم که در عملیات موسوم به فروغ جاویدان بعنوان سرباز صفر در یک خودرو آیفا نشاندند و به صحنه عملیات فرستادند تا تیری از غیب جانش را بگیرد.

همینطور مهدی افتخاری که چیزی کمتر از رجوی نداشت و رجوی در جریان فرار از تهران به پاریس جانش را مدیون او بود. اما رجوی بر سر انقلاب ایدئولوژیک آنچنان بلایی سر او آورد که تقریبا همه اعضای مجاهدین شاهد بودند. مهدی افتخاری، همان فرمانده فتح الله را سال ها در تشکیلات له کرده و از درون شکستند، او به مرز دیوانگی رسید و در نهایت کتاب زندگی اش را با خبر دق مرگش در تشکیلات رجوی و با اطلاعیه ای تحت عنوان مجاهد شهید فرمانده فتح الله به پایان رساندند.

این نمونه ها مشتی از خروار وقایع درون سازمانی است که رجوی به همه آنهایی که منتقد بودند، در درون سازمان رحم نکرد. و هر یک را با شیوه ای از میان برد.

اما این داستان زوایای دیگری هم دارد. “محمود مهدوی”، “بهروز رحیمیان”، “حمید شاکری”، “محمد رضا معاضدی”، “سمانه بزرگانفر”، “رضا ستوده مرام”، “رویا درودی”، “محمد بابایی” ، “قربان علی ترابی”، “پرویز احمدی”، “الیاس کرمی”، “احمد رضا پور”، “جلیل بزرگمهر” ، “محمد افتخاری”، “آلان محمدی” ، “معصومه غیبی پور”، “نسرین احمدی” ، “کریم پدرام”، “مالک کلبی” ، “صدیقه رجبی نژاد” ، “محمد رضا باباخانلو” ، “محمد رضا الله وردی”،… و همینطور مسعود دلیلی که در جریان حوادث پادگان اشرف سوزاندند و پوست صورتش را کندند تا شناخته نشود. جلاد رجوی در کنار جسد مسعود دلیلی بر روی سرش ایستاد و گفت نمی شناسدش و بعدها مجاهدین گفتند که عراقی ها از روی دی ان ای او را تشخیص دادند و همینطور سمعکی که روی گوش اش باقی مانده بود و مجاهدین آن را برایش از آلمان خریده بودند.

شکنجه گران و بازجویان مجاهدین خلق

مگر همین جلادان در خدمت رجوی نبودند که تعدادی افراد عادی را با ماجرای عملیات مهندسی در تهران، شکنجه کردند و پوست کندند و سوزاندند و تکه تکه کردند. مهران اصدقی، مسعود قربانی، مهدی کتیرایی و … که از فرماندهان این ماجرا بودند را می شناختم. کسی باور نمی کرد که اینها با آن چهره مظلوم مثل مسعود قربانی که در پادگان اشرف دیده می شدند، چنین جنایاتی را زیر پرچم رجوی مرتکب شده باشند، اما شده بودند و پشیمان هم نبودند.

مگر همین رجوی نبود که خود مرا به سلاخ خانه برد. حکم تیر داد، حکم اعدام داد، رده سلب کرد، زندانی کرد، شکنجه کرد و در بازار شام چهار هزار نفره باقرزاده قدرتنمایی کرد تا بگوید که از یک نفر هم نمی گذرد. اگر بتواند حتی تکه تکه خواهد نمود.

مگر همین مهوش سپهری، مهدی ابریشمچی، حسن نظام الملکی و … زندانبانان و شکنجه گران من و اعضای ناراضی و منتقد سازمان نبودند؟

شکنجه گران و زندانبانان من در زندان پادگان اشرف: از سمت راست بالا، مهدی ابریشمچی، مهوش سپهری. پایین از سمت راست، حسن عزتی، بهرام جنت سرایی، محمد صادق سادات دربندی و حسن نظام الملکی

مگر همین ها نبودند که با فرمان رجوی زندان و شکنجه گاه ساخته بودند و امثال مرا شکنجه و مثله می کردند؟ حتما مهدی ابریشمچی یادش مانده که با رگبار لگد هایش بر روی سینه ام، چگونه استخوان سینه ام شکست!

مگر همین مهدی ابریشمچی نبود که می گفت می کشیمت و در همین پادگان در گوشه ای چالت می کنیم. چه کسی خبردار خواهد شد؟

از بالا تا پایین این سازمان جملگی اینکاره اند و کاملا حرفه ای عمل می کنند. آنها قتل و حذف عضو ناراضی و جدایی خواه را افتخار خود می دانند. مانند کسانیکه از دین خارج شده باشند، حکم چنین افرادی مرگ است.

نامه خانم زهرا شراعی به برادرش (آقای مالک شراعی تحت اسارت فرقه ستیزه جوی مجاهدین در آلبانی)

اما خانواده مرحوم مالک شراعی و بطور خاص خواهر رنج دیده او که ۲۱ سال است از برادرش خبری نداشت و با چنین مرگی مشکوک در شوک به سر می برد.

خانم زهرا شراعی خواهر مالک شراعی طی نامه ای به مقامات دولت آلبانی خواستار رسیدگی به این قتل مشکوک شده است.

او در این نامه ضمن اعلام دادخواهی نوشته است : «اینجانب زهرا شراعی خواهر مالک شراعی اسیر در بند فرقه رجوی هستم.

مالک شراعی مدت ۲۱سال در این فرقه بوده، بنده و خانواده ام برای دیدار یا تماسی با مالک کلی نامه نوشتیم و تلاش کردیم ولی همه بی نتیجه ماند.

بنده از دولت محترم آلبانی سوالی دارم، چگونه می شود که چشم و گوش بر این همه جنایات ضد بشری بست؟ آیا با تمام اتفاقاتی که درمدت اقامت فرقه در کشور شما رخ داده هنوز وقت آن نرسیده که اقدامی کرده و رسیدگی کنید؟

چرا مریم و مسعود رجوی به خود اجازه می دهند که در کشور شما قلعه ای بنا کنند و هر جور دوست دارند تصمیم بگیرند و رفتار کنند؟ بدون اینکه از طرف دولت مواخذه شوند،؟ چرا دولت آلبانی از آنها سوال نمی کند چرا افراد در فرقه آزادی ندارند؟ چرانمی توانند به راحتی در شهر رفت و آمد کنند؟

چرا سران مجاهدین خلق به خواسته مشروع خانواده ها مبنی بر تماس و ملاقات حضوری با بستگان و فرزندانشان اهمیت نمی دهند؟

چرا افراد را در مقر اشرف ۳ زندانی کرده اند و حق انسانی آنها را سلب کرده اند؟ مگر خانواده های دردمند این افراد چه درخواست غیر ممکنی داشتند به جز ساعتی دیدار با جگر گوشه هاشان و یا حتی چند دقیقه تماس تلفنی؟

چرا رجویها به راحتی دست به کشتار فرزندان بیگناه ما می زنند و آب از آب تکان نمی خورد؟

من، یک خواهر داغدار چند روز پیش برادر عزیزم را به همین طریق از دست دادم، که به گفته خود فرقه در دریاچه نزدیک محل اقامتشان غرق شده و جسد وی هم هنوز پیدا نشده آیا این چرندیات از نظر شما قابل قبول است؟

آیا مریم و مسعود رجوی نباید به این همه جنایات پاسخ بدهند؟

چرا باید افراد در فرقه برای شنا کردن به ساحلی بروند که ناامن بوده و امکاناتی برای شنا وجود ندارد؟

چرا آنها را به سواحل شلوغ و پر رفت و آمد نمی برند تا در کمال امنیت از شنا کردنشان لذت ببرند؟

غیر از این است که از فرار افرادش واهمه دارد و می ترسد که با آزادیشان برگی دیگر از جنایاتش رو شود؟

برادر بیگناه من قربانی همین محدودیتهای فرقه و ترس مریم از فرارش شد.

بنده خواهر داغدار مالک شراعی خواهان رسیدگی به چگونه کشته شدن برادرم و روشن شدن ماجرا هستم.

همچنین از دولت آلبانی تقاضای تحویل جسد برادرم به ایران را دارم و این حداقل ترین حق هر خانواده ای است.»

ضمن تسلیت به خانواده محترم مرحوم مالک شراعی، خاطر نشان باید کرد که نه رجوی و نه دولت آلبانی به این دادخواهی ها پاسخ نداده و نخواهند داد. و این واقعیت تلخی است که باید پذیرفت.

متاسفانه اعضای سازمان اکنون در زندان اشرف ۳ به بند کشیده شده اند تا فریادشان به جایی نرسد. و از طرفی رجوی نیز از چنین موقعیتی استفاده می کند تا صدای افراد جدایی خواه و ناراضی را با هر وسیله ای از جمله حذف فیزیکی در نطفه خفه نماید. سرگذشت تلخ تک به تک اعضای جداشده که رجوی تلاش نموده برایشان پرونده سازی نماید، بیانگر همین موضوع است که اگر در جستجوی ذره ای انسانیت، آزادی، عدالت و حقوق انسانی هستید، در بارگاه رجوی نخواهید یافت. تنها امید به همت والای افراد جدایی خواه و انگیزه آنان برای پیوستن به خانواده خود و دنیای آزاد است!

آریا ایران

لینک های مرتبط :

نامه خانم زهرا شراعی به مقامات آلبانی برای روشن شدن مرگ برادرش در سازمان مجاهدین

پیام تسلیت سایت نیم نگاه به خانم زهرا شراعی و خانواده محترم و بزرگوارشان

جنایت فرقۀ رجوی در آلبانی، مالک شراعی قربانی جدید کنترل تشکیلاتی بر افراد

نامه خانم زهرا شراعی به برادرش (آقای مالک شراعی تحت اسارت فرقه ستیزه جوی مجاهدین در آلبانی)

نگاهی به زندان جدید سازمان مجاهدین خلق در آلبانی (ویدئو)

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=35646

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مواردی از جامعه بی طبقه توحیدی ... مقاله یکی از نجات یافتگان فرقه رجوی در آلبانی

مواردی از جامعه بی طبقه توحیدی … مقاله یکی از نجات یافتگان فرقه رجوی در آلبانی

مواردی از جامعه بی طبقه توحیدی سعید داوودی (نام مستعار) – نجات یافته از اسارتگاه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *