هنر و سینما
143 بازدید
خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ فضای ترس و رعب و وحشت در درون مناسبات مجاهدین خلق ـ قسمت شانزدهم

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ فضای ترس و رعب و وحشت در درون مناسبات مجاهدین خلق ـ قسمت شانزدهم

فضای ترس و رعب و وحشت در درون مناسبات مجاهدین خلق

خاطرات آقای ناصر شیردم ـ قسمت شانزدهم

آذربایجانغربی ـ شاهین دژ

ارسال به سایت نیم نگاه

اگر ترس را ضعف، انفعال و محافظه کاری شدید معنی کنم وجود ترس را در مناسبات درونی مجاهدین خلق احساس کردم و بطور واقعی و با همه وجودم لمس کردم. چند سالی که من در تشکیلات مجاهدین در عراق بودم آنقدر ترسو شده بودم که حتی می ترسیدم پیش عزیزترین دوستم از تمایلات درونی ام از آرزوها و یا خاطراتم حرف بزنم!! زیرا حرف زدن با دوست به جز مسائل تشکیلاتی “شخم زدن تشکیلات” و “محفل زدن” تلقی می شد که در قاموس و ادبیات مجاهدین خلق یعنی خیانت و گناه نابخشودنی!!

چرا ترس را مجاهدین در درون افراد بوجود می آوردند و نفرات تشکیلات را به آدمهای ترسو و بزدل مبدل می کردند؟ پاسخ روشن و ساده بود تا نفرات نتوانند بر علیه مناسبات و یا تشکیلات اقدامی کنند و یا کاری انجام دهند. و جرئت اعتراض و انتقاد نسبت به خطوط فکری و سیاسی رهبر عقیدتی که خود را نماینده امام زمان در ذهنیت جمعی جا زده بود را از دست بدهند. روش نخ نمایی که اغلب دیکتاتورهای احمق در جوامع مذهبی در طی تاریخ بدان متوسل شده اند حال در تشکیلات مجاهدین خلق و در قرارگاه اشرف در عراق مسعود رجوی کلیشه های تاریخی را بازتولید کرده بود در کمال ناباوری و حیرت همگان!! هر وقت با خودم تنها بودم، می گفتم که اینبار با مسئولین مجاهدین به خاطر این همه فضای اختناق و اجبار با تندی برخورد خواهم کرد ولی هر وقت با آنها روبرو می شدم ترس بر وجودم مستولی می شد و می ترسیدم حرفم را بزنم و موارد انتقادی نسبت به تشکیلات و مناسبات حاکم بر آن را مطرح کنم.

خاطرات آقای ناصر شیردم ـ قسمت شانزدهم ... ارسال به سایت نیم نگاه

دوستی داشتم به نام قدرت که اهل اهواز بود. او بدلیل این که در اهواز قتلی انجام داده بود و پرونده قضائی داشت به این خاطر می ترسید به ایران برگردد و همیشه در مناسبات با مسئولین مجاهدین درگیر بود. آن هم درگیری فیزیکی. یک روز قدرت به من گفت: ناصر تا حالا دقت کردی که آدم در داخل مجاهدین چقدر ترسو و بزدل می شود به قدرت گفتم حرف تو درست است و تو واقعیت را گفتی. از یک طرف می ترسیدم به مسئولین مجاهدین بگویم که می خواهم جدا شوم و از یک طرف می ترسیدم در تشکیلات بمانم. در تناقض عجیب و غریبی گیر کرده بودم نمی دانم چرا؟ ولی بطور جدی بر سر دو راهی مانده بودم به خدا حتی در جامعه عادی هم هر وقت کار خلافی انجام می دادم آن قدر نمی ترسیدم. واقعا در تشکیلات مجاهدین همه نفرات ترسو شده بودند. بخصوص نفرات مرد بشدت از زنها می ترسیدند!! در قرارگاه اشرف بارها نظاره گر صحنه های دردناکی بودم که چگونه زنها با نفرات مرد برخورد تند و تحقیرآمیز می کردند. زنها به مردانی که تحت مسئولشان بودند است فحش و ناسزا می دادند. بد و بیراه به آنها می گفتند ولی مردهای تحت مسئول فرماندهان زن مجاهدین حتی جرأت آن را نداشتند که سرشان را بلند کنند. بارها شاهد بودم زن مسئولی که برخورد تند و تحقیرآمیز با نفرات تحت مسئولش می کرد وقتی او می رفت مردی که تحقیر شده بود شروع می کرد به گریه کردن!! اصلاً مردهای مجاهدین را عامدا و آگاهانه در تشکیلات ترسو بار آورده بودند. در نشست های جمعی که مسئول نشست اغلب یک زن بود به نفرات می گفت هر مجاهد می تواند یک استان را به هم بزند!! (یعنی اگر جنگی بین مجاهدین و رژیم آغاز شود) ولی واقعیت این بود که مجاهدین ترسوترین افراد بودند. موقعی که نیروهای ائتلاف و ارتش آمریکا به عراق حمله کردند ما در اطراف مرز پراکنده بودیم من شاهد بودم حتی مجاهدین از ترس، شبها هم نمی خوابیدند حتی موقع نگهبانی با کسی که خودشان انتخاب می کردند سر پست می رفتند. یک فضای بی اعتمادی در آنها بوجود آمده بود و کادرهای قدیمی به نفرات جدید اعتماد نمی کردند حتی به خودشان نیز اعتماد نمی کردند زیرا می ترسیدند که دوستانشان آنها را بکشند و به سوی ایران فرار کنند.

روزی که با پیشمرگهای کُرد عراقی درگیر شدیم تعدادی از کادرهای قدیمی فرار کردند و نیروهای جدید به آنها می خندیدند.

فضای ترس و رعب و وحشت در درون مناسبات مجاهدین خلق

بارها می دیدم در روابط تشکیلاتی بین مردها و زنها – مردها چگونه مثل میخ جلوی زنها خبردار می ایستادند. این احترام نبود بلکه ترسی بود که در وجود مردها در مقابل زنها کاشته شده بود. مسعود رجوی عمدا سعی داشت نفرات مرد را زیر سلطه و هژمونی زنهای تشکیلات قرار دهد تا امکان انشقاق و انشعاب تشکیلات مجاهدین را از بین ببرد. رجوی می دانست که زنهای تشکیلات به دلیل ساختار ذهنی و وجودی شان هرگز قادر نخواهند بود در برابر رهبر عقیدتی مجاهدین خلق قد علم کنند و اگر شورش و اعتراضی در تشکیلات اتفاق بیفتد از مردان تشکیلات ریشه خواهد زد.

آرش رضایی: استفاده ابزاری از زنان در تشکیلات رجوی اقدامی نکوهیده و غیر اخلاقی است

اغلب اعضای تشکیلات از سایه خود هم می ترسیدند. و این روند ادامه داشت. زیرا بقای تشکیلات به وجود افرادی وابسته بود که در اطاعت کورکورانه بسر برند و قدرت تفکر و اعتراض از آنان سلب شده باشد. افرادی که همچون گوسفند مطیع باشند و مسعود رجوی را همچون نماینده امام زمان انتقاد ناپذیر بدانند و بیهوده این موجود دوپای مستبد را ستایش کنند.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ تناقض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت پانزدهم

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ انگیزه برگزاری نشست های غسل هفتگی و عملیات جاری ـ قسمت چهاردهم

دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ـ همکاری با رژیم مستبد صدام و کشتار شهروندان و پیشمرگان کرد عراقی ـ قسمت بیست و هفت

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین ـ ساکن آلمان) ـ خلع سلاح مجاهدین و آغاز تنافض های ذهنی کادرهای تشکیلاتی ـ قسمت بیست و نهم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=35782

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق ... قسمت اول

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت اول

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت اول خاطرات علی امانی (عضو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *