هنر و سینما
211 بازدید
چگونه از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی در آلبانی رها شدم؟ ـ مصاحبه با آقای بهمن اعظمی ـ قسمت دوم و سوم

چگونه از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی در آلبانی رها شدم؟ ـ مصاحبه با آقای بهمن اعظمی ـ قسمت دوم و سوم

مصاحبه سایت نجات یافتگان در آلبانی با آقای بهمن اعظمی

آلبانی، بیست و سوم می ۲۰۱۸

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

بهمن جان شما بیش از ۲۷ ساله سابقه در سازمان مجاهدین داشتید و شناخت کاملی از این فرقه تروریستی دارید، اجازه بدهید قبل از اینکه به جزئیات فرار شما از فرقه رجوی در آلبانی بپردازیم، به عقب برگردیم و این پرسش را مطرح کنم که شرایط در پایگاه اشرف در عراق چگونه بود و چه شد به لیبرتی در اشرف منتقل شدید؟

بهمن اعظمی:

درست  یک سال از درگیری و توطئه مسعود رجوی در ۱۹ فروردین سال ۹۰ میگذشت که شرایط سیاسی به ضرر مسعود رجوی بود و از طرفی خستگی و بی ایمانی نسبت به مسعود رجوی در درون تشکیلات فزونی گرفته بود و حتی کار را به شب نامه نویسی علیه رجوی رسانده بود طوری که علنا مسعود رجوی را مقصر می دانستند. در هر صورت تا آن موقع هر کدام از نفرات ۲۰ تا ۳۰ سال عمر خود را صرف تحلیل های آبکی مسعود رجوی در عراق کرده بودند که شما خودتان مطلع هستید، مسعود رجوی و مریم رجوی هر اشتباه و خطایی را با اشتباه و خطای دیگری می خواستند جبران کنند و به همین دلیل به خیانت و مزدوری رسیده بودند.  خط کاری سیاسی مسعود رجوی در عراق در آن مقطع این بود که هنوز روی خط سرنگونی دولت وقت عراق ، یعنی دولت نوری المالکی کار می کرد و هر روز یک بحران جدیدی ایجاد می کرد، از آن سوی دیگر هم مریم رجوی خط تبلیغاتی کار را در اروپا پیش می برد، مسعود رجوی و مریم رجوی تنها شانس ادامه حضور خود در عراق را برکناری دولت نوری المالکی و آمدن یک دولت سنی که بقایای صدام حسین نیز در آن سهم داشتند بود تا در این شکاف باز ادامه زیست و حیات داشته باشد. اما از نگاه اعضای سازمان در عراق، تشدید تضاد با دولت قانونی عراق زیر سوال رفته بود، چرا که  پای یک اشتباه رجوی خون بهترین دوستان مان روی زمین ریخته شده بود. در این شرایط کم کم زمزمه های زیر سوال رفتن مسعود رجوی در محفل های خصوصی و دو نفره یا سه نفره مطرح می شد ولی بیان علنی آن به دلیل سرکوب های تشکیلاتی هنوز ممکن نبود و افراد به شب نامه نویسی مشغول شده بودند.

بهمن اعظمی عضو سابق فرقه رجوی ساکن تیرانا

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

شما مطرح می کنید که در محفل های دو تا سه نفره علیه سیاست های مسعود رجوی و مریم رجوی صحبت و اعتراض می شد. ممکن است بگویی مثلا چه مسائلی مطرح می شد؟

بهمن اعظمی:

ببینید روشن بود که دیگر مسعود رجوی و مریم رجوی توانای رهبری سازمان را  ندارند و همانطور که گفتم شکستن خطوط مرزهای سرخ درون تشکیلاتی به گوش میخورد و برپایی محفل های دو تا سه نفره نیز زیاد شده بود. یادم میاد شرایط درون تشکیلاتی در حال انفجار بود و حتی مرزسرخ هایی انقلابی نیز رد میشد و هرازگاهی صداهای ناجور برق گرفتگی خواهران با ولتاژ بالای برقی را می شنیدیم و اینها در این محفل ها مطرح می شد. دیگر نه عملیات جاری معنا داشت و نه نشست های سیاسی و یک ناامیدی به سراغ همه ما آمده بود. باور کنید ضربه ای که مسعود رجوی در ۱۹ فروردین ۹۰ و خیانت آشکاری که در حق ما کرده بود این ضربه از آسیب های روانی و ذهنی که بر ذهن اعضای سازمان گذاشته بود از عملیات ”فروغ جاویدان” هم بیشتر بود، البته عملیات  ”فروغ جاویدان” هم خیانت بود ولی در هر صورت یک توجیه عوامفریبانه ای  داشت ولی درگیری با دولت قانونی عراق هبچگونه توجیهی نداشت که حتی افراد فریب آن را بخورند. دولت عراق به سازمان می گفت اگر شما می گویید زائده ارتش صدام حسین نبودید و می گویید پناهنده هستید، پس باید زیر نظر دولت عراق باشید، پناهنده به کی هستید؟ مگر هر پناهنده ای در هر کشوری زیر نظر مقررات داخلی آن کشور نیست ولی مسعود رجوی و مریم رجوی هدف دیگر داشتند، آنها برای ادامه بقا به خون نیاز داشتند.

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

آن موقع چه پرسش های بطور مشخص ذهن شما را در مورد عملکرد فرقه مجاهدین در عراق مشغول می کرد؟

بهمن اعظمی:

اولین سوال این بود که چرا ما در عراق هستیم؟

جان و اعتماد اعضای سازمان در عراق مورد خیانت و تجاوز مسعود رجوی قرار گرفته بود و این برای من و همگان آشکار شده بود.

دومین سوال این بود که چرا مسعود رجوی و مریم رجوی رهبر یا مادام العمر بر سازمان مجاهدین دارند؟ روشن بود که دیگر مسعود رجوی توانایی اداره و رهبری سازمان را ندارد. سوالات دیگر در زیر مجموعه دو پرسش فوق قرار می گرفتند. در این شرایط  دعواها و کتک کاری بین نفرات زیاد شده بود و کل تشکیلات در انفجار بود و از طرفی زمزمه های شکنجه گاه های رجوی و زندانهای سازمان در حال برملاشدن بود، چرا که بی آیندگی و بی نتیجه بودن حضور در عراق برای همه روشن شده بود، عده ای بیان می کردند، عده ای از ترس و یا شرم و خجالت بیان نمی کردند. شرایط اشرف در سال ۱۳۹۱ داشت همه را از داخل و درون منفجر میکرد و سوال این بود که براستی در اشرف دنبال چه هستیم و چکار می کنیم؟

وقتی سوال میکردیم به راستی نتیجه ۱۹ فروردین چی شد؟ مسولین پاسخ نمی دادند یا پاسخی نداشتند و طفره میرفتند.

وقتی سوال میکردیم براستی هدف از ماندن در اشرف چیه و ما که خلع سلاح شدیم. و یا اینکه در توازن سیاسی حرفی ما برای گفتن نداریم . پاسخ همه این پرسش ها این بود که مسعود رجوی می گفت: چو اشرف نباشد تن من مباد؟

گروهک تروریستی منافقین

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

آیا مسعود رجوی یا مسئولین اصلی تشکیلات اشرف در عراق پاسخ نمی دادند پس خط برخورد با مالکی که قول می دادند نتیجه به تضعیف نوری المالکی و سقوط دولت عراق منجر خواهد شد، چه شد؟ بررسی این مسائل از آن جهت مهم هست که فرقه مجاهدین در آلبانی نیز همین خط مشابه در عراق، یعنی تضعیف دولت حاکم ، را پیش می برد.

بهمن اعظمی:

بله همانطور که شما می گویید  رجوی همین خط دخالت در مسائل داخلی عراق را در آلبانی هم پیش می برد. رجوی فکر می کند دولت هایی که در عراق یا آلبانی هستند، به نفع آنها امتیازهایی را برای پیشبرد خط  خشونت و تروریسم خواهند داد.

ما در عراق وقتی از مسئولین سازمان سوال می کردیم که استراتژی تشدید تضاد با مالکی به کجا کشیده شد؟ و چرا به ضد ما تبدیل شد؟ نه خود مسعود رجوی و  مریم رجوی و نه مژگان پارسایی جوابی نداشتند. سوال واقعی این بود که نقش ما در عراق و اشرف واقعا چی است؟

همه نفرات پاسیو بودیم و با بغض بخاطر از دست دادن دوستانمان گریه می کردیم. برای ما مسجل شده بود که رجوی یک بیمار روانی است و فقط دنبال خون بود و از طرفی خبرهایی که می شنیدیم حاکی از این داشت که دولت عراق قصد اخراج ما را از اشرف دارد.

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

چگونه بعد از این خیانت ها از اشرف به لیبرتی منتقل شدید؟ چگونه شما را با اصرارهایی که مسعود رجوی و مریم رجوی مبنی بر حضور در اشرف و اینکه اشرف کانون استراتژیکی نبرد است و … توجیه کردند. در واقع همه چیز برعکس شده بود؟

آقای بهمن اعظمی:

نیمه دوم سال ۹۱ بود که از طرف مژگان پارسایی و زهره اخیانی یک نشست برای ما گذاشتند که در آنجا گفتند سه اف ام برای یک ماموریت به لیبرتی می رویم. آنها در آن نشست به ما گفتند تلاش می کنیم تا این خط بشکند و حتی به ما گفتند نیروهای عراقی را به تمسخر بگیرید تا این خط انجام نشود.

یادم میاد از نشست که آمدیم بیرون، احساس می کردم یک نور امیدی تو قلب همه ما بود. چرا که فکر می کردیم دست آخر اشرف با تمامی بدبختی هایش و خونهایی که به ناحق در آن ریخته شده بود، داشت به پایان خودش نزدیک می شد و هر وضعیت جدیدی را نسبت به استمرار حضور در اشرف بهتر می دانستیم. چون احساس می کردیم با خروج از اشرف به پایان کار مسعود رجوی و یاوه سرایی های او می رسیم. نفرات خوشحال بودند که دست آخر کشته نشده اند و همه منتظر آینده بودند.

یکسری از نیروها معتقد بودند که ما باید بسیار زودتر اشرف و عراق را ترک می کردیم، آن هم بعد از سرنگونی صدام حسین، چرا که دیگر خوشبین ترین آدم ها هم دیگر شانسی برای ادامه حیات سازمان در عراق نمی دیدند و در عمل  همه خون ها و رنج و صدمه هایی که سال ها کشیدیم بی نتیجه مانده بود. خلاصه مسعود رجوی دست آخر با سیاست های غلطی که انجام داده بود مجبور بود که جام زهر اشرف را سر بکشد.

یعنی تمامی آن شعارها و مرز سرخ هایی که مشخص کرده بود از آنها عقب نشینی کرد و آنها را زیر پا گذاشت. البته مسعود رجوی را ما خوب شناختیم و این عقب نشینی را در حمله آمریکا به عراق بوضوع دیده بودیم که چگونه با خفت و خواری نفرات تشکیلات خلع سلاح شد. در حالیکه خطی که مسعود رجوی مشخص کرده بود این بود که با آمدن نیروهای آمریکایی ما به سمت مرزها می رویم و عملیات فروغ ۲ را آغاز می کنیم که وقتی این نشد یادم میاد مسعود رجوی گفت” غلط کردم غلط کردم و به واقع روی پای ارباب خودش شروع به رقصیدن کرد.

ازخودبیگانگی زنان در تشکیلات مجاهدین خلق

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

آیا شما یا افراد دیگر در همین نشست های توجیه برای انتقال از اشرف به لیبرتی سوال نمی کردید، پس شعارهای قبلی چی شد؟ مگر اشرف کانون استراتژیکی نبرد نبود؟

بهمن اعظمی:

ما بعد از آن نشست که گفته بودند باید به محل جدیدی به نام لیبرتی برویم با مسئولین بارها نشست داشتیم و این پرسش را بچه های مختلف مطرح می کردند که آیا اشرف تمام شد؟ یک جوابی به ما بدهید.

آیا مگر استراتژی ما دراشرف دادن خون نبود؟ پس چرا تسلیم شدیم؟ اگر این روش غلط بود چرا اتخاذ کردیم؟ چه کسی پاسخگو هست؟پس شعار ”چو اشرف نباشد، تن من مباد” چی شد؟ مگر مرز سرخ اشرف نبود؟

اما مسئولین هیچ جوابی نداشتند و هیچ چیزی نمی گفتند و تنها جوابی که داشتن این بود که باید به مسعود رجوی و مریم رجوی خودمان را بسپاریم!!!

لینک های مرتبط :

چگونه از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی در آلبانی رها شدم ـ مصاحبه با آقای بهمن اعظمی – قسمت اول

نجات یافتگان در تلویزیون آلبانی (حقایقی در خصوص سازمان مجاهدین خلق)

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ ذهن بیمار و تحلیل های نادرست از بافت و ساختار اجتماعی ایران ـ قسمت دهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هشتم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=35029

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و سه

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و سه

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت بیست و سه آذربایجانغربی، ارومیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *