269 بازدید
چگونه از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی در آلبانی رها شدم ـ مصاحبه با آقای بهمن اعظمی - قسمت اول

چگونه از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی در آلبانی رها شدم ـ مصاحبه با آقای بهمن اعظمی – قسمت اول

سی ام آوریل ۲۰۱۸

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

با سلام خدمت شما دوست عزیز آقای بهمن اعظمی و با تشکر از اینکه در این مصاحبه شرکت می کنید. من مطالب شما و سایر دوستان جداشده از سازمان مجاهدین در آلبانی را از نزدیک دنبال می کنم  مطالب شما خیلی پندآموز است برای سایر دوستانی که هنوز در فرقه مجاهدین اسیر هستند. تجربیات شما به آنها کمک می کند در آینده بتوانند راحت تر از زندان ذهنی و فیزیکی فرقه مجاهدین رهایی یابند از این بابت امیدوارم  و مطمئن هستم که این مصاحبه برای آنان مفید می باشد. در ابتدا ممکن است خودتان را مختصر معرفی کنید بعد پرسش های بعدی را خدمتتان مطرح کنم.

بهمن اعظمی:

سلام با تشکر از شما. من بهمن اعظمی اهل کرمانشاه هستم، حدود ۲۷ سال در سازمان مجاهدین فعالیت تشکیلاتی داشتم  و الان به مدت ۸ ماهی است که از این سازمان جدا شده ام. من در  ابتدا بخاطر فقر و بدبختیهایی که در جامعه میدیدم و این در من سنگینی میکرد و نمی توانستم نسبت به آن بی تفاوت باشم ، خودم هم بیکار بودم، بنابراین  برای پیدا کردن کار و درآمد و زندگی بهتر به ترکیه رفتم. من یک ارتباطی با فردی از سازمان مجاهدین خلق در ترکیه پیدا کردم و با او آشنا شدم و او مرا با وعده و وعید به عراق برد و سپس ناخواسته گرفتار سازمان شدم. در عراق و پایگاه های سازمان  دیدم که تمامی وعده ها فریب بود و آن چیزهایی که سازمان به ما میگفت تماما دروغ بود. من از همان ابتدا میخواستم از سازمان مجاهدین جدا بشوم ولی امکان آن نبود و در واقع مرا ترساندند. تا وقتی که در عراق بودم جرأت فرار و جداشدن از سازمان را نداشتم. وقتی که به آلبانی آمدم بعد از مدتی متوجه شدم که دیگر این امکان براحتی وجود دارد تا بتوانم فرار کنم.

بهمن اعظمی و سعدالله سیفی پس از رهایی از اسارتگاه فرقه رجوی در تیرانا

سایت نجات یافتگان در آلبانی: 

چگونه توانستید بر این ترسی که اشاره کردید، غلبه کنید و تصمیم نهایی برای جدایی از سازمان بگیرید؟ چطور توانستید از حصارهای تو در توی ذهنی و فیزیکی این فرقه جدا شوید؟

بهمن اعظمی:

اما اینکه من چرا و چطور از سازمان مجاهدین رهایی یافتم و فرار کردم، داستان طولانی و تلخی هست؟ ما وقتی به همراه تشکیلات مجاهدین از لیبرتی عراق به آلبانی آمدیم سه ماه در کمپ ببرو بودم و بعد از آن در شهر تیرانا در منطقه ای بنام کاشار بودم که در مناسبات تشکیلاتی معروف به مقر مفید بود و بعد از ان به کمپ رشید یا منطقه ای بنام توفین رفتیم که سه سال در این کمپ بودیم.

مسولیت من دراین مدت که در آلبانی بودیم، کار تاسیسات و حل و فصل کردن مشکلات پایگاه بود، همچنین مسئولیت خرید و حل مشکلات تاسیسات به عهده من بود و روزانه بایستی علاوه بر تحمل سختی های کارم، در نشست های زهرا مریخی هم حاضر میشدم و اگر نمی رفتم طبق معمول مارک و فحش و بد و بیراه نصیب من میکردند همانطور که خودتان می دانید از  نگاه رهبری سازمان مجاهدین کسی حق استراحت و فکر نداشت.

زهرا مریخی مسئول اول سازمان مجاهدین در آلبانی

وقتی به نشست میرفتم و فضای موجود را می دیدم خنده ام میگرفت که نفرات بالای سازمان و ما یا خواب بودند و یا به بهانه ای میزدند بیرون و میرفتند آسایشگاه می خوابیدند چون بحث های خسته کننده و مغزشویی که ۳۰ سال هر روز و هر روز آن هم بالای چندین ساعت تکرار می شد و دیگر حوصله این بحث ها را نه من و نه بقیه نداشتیم و در محفلهایی که علنی بود همگی میگ فتیم که سازمان به ته خط رسیده و با آسمان و ریسمان کردن قصد دارد نفرات را نگه دارد بحث هایی فرقه گرایانه و قرون وسطایی درون تشکیلات در رابطه با اینکه خانواده مزدور است و  …

سایت نجات یافتگان در آلبانی:

بطور مشخص در آلبانی مشکل شما  چه بود؟ چه چیزهایی شما را آزار میداد؟ آیا کماکان نشست های مغزشویی به مانند عراق جریان داشت؟

بهمن اعظمی:

بله این نشست های مغزشویی وجود داشت ولی نمی توانست زهر و کارکرد حضور در اشرف و عراق را داشته باشد. من خودم در چندین مورد با تشکیلات سرجنگ داشتم. اول اینکه پس سرنگونی رژیم چی شد؟ چرا مسعود رجوی و مریم رجوی پاسخ نمی دهند؟ یکبار در پیامی که معلوم نیست متعلق به خود مسعود رجوی بود یا نه، ولی به هرحال به اسم او داده شد، گفته شد امسال سال سرنگونی است. دلیل آوردند که امسال آمریکا به ایران حمله میکند و سازمان تنها آلترناتیو ایران است. به نیروها گفتند صبر کنید یک سال دیگر همه چیز تعیین تکلیف میشود و همه به ایران می رویم و شما هم افسران ارتش آزادیبخش هستید که باید جوانان را سمت و سو بدهید و سازماندهی کنید. واقعا افراد را با خیالات واهی در بی اطلاعی نگاه داشته اند. آنها حتی اجازه نمی دادند ما در آلبانی به داخل شهر برویم و انتظار داشتند که مثل عراق همه در پادگان ها در حبس باشند. رهبری سازمان و مسئولین سرسپرده  بهترین امکانات را داشتند و تا به ما میرسید میگفتند خفه شوید ، همین هست که هست و تو باید مجاهد باشی و زندگی برای مجاهد خلق حرام است ولی برای خودشان بهترین امکانات بود ، من در آلبانی بهتر می توانستم مشکلات را ببینم و به دروغ های آنها پی ببرم و آنها را ریشه یابی کنم تا اینکه دیگه تصمیم گرفتم از سازمان جدا شوم. از آنجایی که خاطرات سال ۷۳  (دوران چک امنیتی) مرا آزار می داد که در زندانهای رجوی و شکنجه گاه های رجوی بودم ، ترسیدم که خواسته ام را علنی کنم و باز زندان باشد و یا اینکه به بهانه ای مرا سربه نیست کنند چون سازمان مجاهدین خط و نشان مرگ برای من و امثال من کشیده بود. خلاصه با ترس و لرز درخواست جداشدن از سازمان را دادم و شب نشده بود که سرم ریختند و مرا تهدید به مرگ کردند و کتک مفصلی به من زدند و حتی گفتند که تو مزدوری و نمی گذاریم آب خوش ازگلویت پایین برود و به هزار بهانه خواستند که مرا نگه دارند. حتی روزی که مریم رجوی  به آلبانی آمده بود اینجا من علنا بهش گفتم که مناسبات شما سکت است و نمی خواهم اینجا بمانم که مریم رجوی ترسید و گفت صدایت میکنم و …

ادامه دارد …

بنیاد خانواده سحر

لینک های مرتبط :

درون زندان و شکنجه گاه های مجاهدین در سال ۱۳۷۳ چه گذشت؟

آموزش آدم فروشی در تشکیلات فرو پاشیده فرقه رجوی

مصاحبه اختصاصی با آقای بهمن اعظمی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه تلویزیون TemA آلبانی با دو نفر از جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=34381

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

نشست کارشناسی ایران و ۱+۴، چهارشنبه در اروپا ... سازوکار ویژه مالی اروپا حتماً عملی می‌شود

نشست کارشناسی ایران و ۱+۴، چهارشنبه در اروپا … سازوکار ویژه مالی اروپا حتماً عملی می‌شود

نشست کارشناسی ایران و ۱+۴، چهارشنبه در اروپا … سازوکار ویژه مالی اروپا حتماً عملی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *