هنر و سینما
73 بازدید
نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت بیستم

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت بیستم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت بیستم

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع: سایت نیم نگاه

خروج از قرارگاه اشرف

مرضیه قرصی:

پس از اینکه از دفتر زهرا نوری خارج شدم نفس راحتی کشیدم و به اتاقم رفته وسایل شخصی خودم را آماده کردم. به خودم گفتم وقتی به مهمانسرا که در واقع زندان موقت قرارگاه اشرف بود متنقل شدم با “بتول رجایی” تا آنجا کل کل می کنم تا مجبورش کنم مرا تحویل آمریکائی ها بدهد و اجازه نخواهم داد مثل “زهرا نوری” و “فهیمه اروانی” مدام آزارم دهد.

هنگام ورودم به خروجی یا در واقع زندان قرارگاه اشرف فهیمه اروانی که مطلع شده بود برای اینکه دوباره مرا زیر فشار روانی قرار دهد به محل اقامتم آمد. حوالی ساعت نه صبح یکی از زندانبانان به من گفت با او پیش فهیمه بروم چون فهیمه احضارم کرده است به زندانبانم گفتم: من کاری با فهیمه اروانی ندارم زیرا تصمیم خودم را گرفته و به او نیز بارها گوشزد کرده ام تحت هیچ شرایطی تحمل اقامت در قرارگاه اشرف را ندارم. پس هیچ بحثی با او و حوصله گوش دادن به توضیحات فهیمه و امثال او را ندارم. اما زندانبانم گفت: باید با من بیایی، رفتار تو زشت است و قابل توجیه نیست. او ادامه داد: اگر شما از دستور فهیمه سر پیچی کنی هم برای من بد است و هم برای شما. به زندانبانم گفتم البته برای شما زشت و بد است نه برای من، چون من کاری با فهیمه ندارم. اما زندانبان رفت و دقایقی بعد با چند نفر دیگر به اتاقم آمدند و مرا با زور به دفتر فهیمه اروانی بردند. فهیمه از ساعت نه و نیم صبح تا هشت شب با من بحث کرد و تحت فشار روانی گذاشت فهمیه ابتدا سعی کرد با برخورد عاطفی مرا مجاب کند از رفتن به کمپ آمریکا منصرف شوم. اما وقتی دید حیله اش کارساز نیست به تهدید و ارعاب متوسل شد. ضمنا چند نفر دیگر نیز به اتاقی که من و فهیمه در آن بودیم وارد شدند و به اتفاق فهیمه مرا تحت فشار قرار دادند اما موفق نشدند و من همچنان بر تصمیم خودم مبنی بر خروج از قرارگاه اشرف پافشاری کردم. تا اینکه حوالی ساعت هشت شب به بهانه دستشویی خواستم از اتاق خارج شوم. فهیمه به من گفت برو و بعد از اینکه آمدی با هم شام می خوریم به او گفتم شام نمی خورم فقط می خواهم دست و صورتم را بشویم. وقتی از اتاق خارج شدم به زندانبانم که بیرون اتاق ایستاده بود گفتم کارشان با من تمام شده است و می توانیم به محل اقامتم بر گردیم. با هم عازم خروجی (زندان قرارگاه اشرف) شدیم. دقایقی بعد زندانبان پیش من آمد و گفت فهیمه زنگ زده و سراغ تو را گرفت و گفت هنوز با تو کار دارد و او را سرزنش کرده که چرا تو را به خروجی بردم. زندانبان خیلی عصبانی بود و شروع کرد به ملامت کردن من و دشنام دادن. او گفت فهیمه احضارت کرده است و باید دوباره تو را پیش فهیمه ببرم. گفتم: به هیچوجه پیش فهیمه نخواهم رفت مگر اینکه از روی جسد من رد شوی. زندانبان کمی آرام شد و گفت: فهیمه فقط می خواهد خداحافظی کند و هیچ بحثی با شما ندارد. به وی گفتم: تحت هیچ شرایطی پیش فهیمه نمی روم حتی برای خداحافظی. زندانبان با عصبانیت پاسخ داد: رفتار زشتی داری باید با من بیایی و پر روئی نکن. اما من تسلیم او نشدم و پیش فهیمه نرفتم. فردای آن روز به زندانبانم گفتم شما چرا به آمریکائی ها اطلاع نمی دهید مرا تحویل بگیرند؟ به چه دلیلی مرا اینجا در زندان خودتان نگه داشته اید؟ او گفت: تو از کجا می دانی ما به امریکائیها نگفته ایم تا تو را تحویل بگیرند؟ به زندانبان گفتم اگر شما امریکایی ها را مطلع کرده بودید تا حالا مرا تحویل گرفته بودند. تا اینکه چند روز بعد مسئول زندان گفت: به مادرت زنگ بزن تا به اشرف بیاید و تو را با خود ببرد. آنها مایل نبودند آمریکائیها مرا تحویل بگیرند زیرا می ترسیدند در مصاحبه ای که آمریکائیها هنگام ورود نفرات به تیف (کمپ امریکا) انجام می دهند مناسبات و روابط درون سازمانی را برایشان شرح دهم و بگویم مسئولین قرارگاه اشرف چه بلایی بر سر نیروها آورده اند. ابتدا تسلیم خواسته آنها شدم چون شرایط روحی مناسبی نداشتم و گفتم حرفی ندارم به مادرم زنگ می زنم تا به اشرف بیاید و مرا تحویل بگیرد.

مرضیه قرصی عضو سابق مجاهدین خلق

پر واضح بود شرایط ناامنی که عراق داشت تصمیم عاقلانه ای نبود مسئولان قرارگاه اشرف مادرم را وادار کنند به عراق سفر کند تا مرا با خود به ایران ببرد. اما به خوبی می دانستم رهبران سازمان جز به منافع خودشان به هیچ چیز دیگر نمی اندیشند برای آنها جان و حیثیت مادرم مهم نبود. طبق اصرار آنها به مادرم زنگ زدم و از او خواستم برای تحویل من به قرارگاه اشرف بیاید. مادرم با شنیدن صدایم بشدت گریه کرد و گفت مرضیه دخترم چی شده؟ گفتم مادر بیمار هستم باید به اینجا بیایی و مرا با خودت ببری. مادرم گفت هر طوری شده خواهم آمد تو نگران نباش. وقتی از مخابرات اشرف به خروجی که زندان اشرف بود بازگشتم وجدانم آزارم داد به خودم گفتم اینها افکار شیطانی دارند و با به خطر انداختن یک زن چشم انتظار بیمار می خواهند هر طور شده از عواقب خروج زیانبار من از قرارگاه اشرف بکاهند.

به خوبی واقف بودم رهبران بی رحم سازمان قصد بهره برداری از موضوع خروج من از اشرف را دارند. به این دلیل و برای خنثی کردن توطئه شوم آنها ساعاتی بعد به مسئولان اشرف گفتم قصد دارم به مادرم اطلاع بدهم با توجه به اوضاع ناجور عراق از مراجعه به اشرف خودداری کند اما آنها زیر بار نرفتند. به آنها گفتم باید مرا از طریق آمریکائیها و صلیب سرخ به ایران بازگردانید. اما مسئولین سازمان گفتند امکان تلفن زدن دوباره به مادرت منتفی است و مادرت باید به اشرف بیاید. به نظرم رسید اعتراض کنم و داد و بیداد کردم خیلی عصبانی بودم و به هم ریختم تا اینکه شب همان روز با توجه به مکاتبات زیادی که مادرم از طریق شما (آرش رضایی) که مسئولیت انجمن نجات آذربایجانغربی را دارید با مقام حقوقی و قضایی کمپ امریکا موسوم به تیف و مقامات کمیته بین المللی صلیب سرخ و سایر نهادهای بین المللی ذیربط حقوق بشری داشت و آنان را در جریان فشارها، اعمال محدودیت ها و آزار مسئولان قرارگاه اشرف نسبت به من قرار داده بود ناچار مسئولان سازمان مجبور شدند مرا تحویل مقامات کمپ آمریکا بدهند. وقتی به مقامات کمپ امریکا تحویل داده شدم در اولین فرصت به مادرم زنگ زدم و از او خواستم به عراق نیاید. موقعیت جدید خودم و نیز ماجرای رهایی ام از چنگ سازمان مخوف و تبهکار مجاهدین را برای وی تشریح کردم. مادرم در حالی که از شدت خوشحالی گریه می کرد ، گفت همه اعضای خانواده بخصوص سعید پسرت برای آمدن تو به ایران لحظه شماری می کنند. باید اقرار کنم در اولین شب ورودم به کمپ آمریکا در طی ده سالی که از خانواده و فرزند دلبندم جدا افتاده بودم اولین بار به راحتی و در کمال آسایش خوابیدم.

قرارگاه اشرف

آرش رضایی:

خانم قرصی شعارها و تبلیغات سازمان در ارتباط با زن خیلی حالت ژورنالیستی و پروپاگاند پیدا کرده است قرارگاه اشرف در واقع محیطی ست که شعارها و دیدگاههای ایدئولوژیک سازمان آنجا عینیت می یابد و در واقع درک تئوریک ایدئولوژی سازمان در مناسبات قرارگاه اشرف برای نیروها امکانپذیر شد. پرسشی که در ذهن من هم اکنون وجود دارد و مایلم از شما بپرسم اینکه به عنوان یک زن در قرارگاه اشرف بیشتر احساس آزادی می کردید یا در این مدتی که در ایران هستید؟

مرضیه قرصی:

احساس آزادی؟

آرش رضایی:

بله ، شما در محیط قرارگاه اشرف ده سال بودید و مناسبات حاکم بر تشکیلات مجاهدین را به خوبی لمس و حس کردید. شما با توجه به سابقه حضورتان تجربه و درک واقع بینانه ای در مورد نحوه نگرش ، دیدگاه و نوع برخورد سازمان با خانم های مستقر در قرارگاه اشرف و تشکیلات مجاهدین خلق را داشتید.

مرضیه قرصی:

 خب ، درسته ـ آقای رضایی ، من وقتی به ایران آمدم و با واقعیات اجتماعی ایران از نزدیک مواجه شدم با مقایسه میزان آزادی زنان در ایران و وضعیت زنان قرارگاه اشرف و محدودیت های شدیدی که در آن بسر می برند ، متوجه شدم واقعا زنان قرارگاه اشرف در موقعیت اسفناک و بسیار بدی قرار دارند و از حداقل آزادی فردی نیز برخوردار نیستند. در تشکیلات مجاهدین تبلیغات شدیدی بر علیه ایران وجود دارد و سازمان با بمباران ذهن و روان بچه ها سعی می کند همه وجود افراد را پر از نفرت و کینه کند. خب بچه ها در تشکیلات بخصوص خانم ها واقعا قربانی هستند و چون از تحولات دنیای بیرون از تشکیلات کاملا بی خبرند در نتیجه تبلیغات سازمان را باور می کنند. مثالی عرض می کنم وقتی “مریم صدیق” در برنامه تلویزیونی سازمان به صراحت می گوید آرش رضایی یک حیوان است چون خانواده های ما مجاهدین را تحت فشار قرار داده و دیگر نباید او را انسان خطاب کرد. خب وقتی آقای رضایی را کسی از نزدیک نمی شناسد و یا رابطه صمیمانه خانواده ها را با او نمی داند و اینکه چقدر خانواده های افراد مستقر در تشکیلات و سازمان ، آقای رضایی را دوست دارند و به او اعتماد کامل دارند چون ویژگی های شخصیتی آقای رضایی را از نزدیک لمس کرده اند در نتیجه ممکن است افراد تحت تاثیر تبلیغات نادرست سازمان قرار گیرند. اما به محض اینکه از مناسبات و فضای درون سازمانی و سیطره تبلیغاتی سازمان خارج شده و به ایران می آیند واقعیات را از نزدیک مشاهده کرده و آن وقت است که پی می برند سازمان چقدر حقایق را وارونه جلوه داده است. می خواستم در نهایت بگویم سازمان با محدود کردن افراد در قرارگاه اشرف و شستشوی مغزی آنان و محروم کردن افراد قرارگاه اشرف از جریان آزاد اطلاع رسانی حقایق را وارونه می کند. و این رفتار نادرست ، همه هنر سازمان مجاهدین و رهبران آن است. در این شرایط است که می توان عمق دروغ ، فریب و اتهام های ناروا و نامردانه سازمان را فهمید و درک کرد.

شما پرسیدید آیا احساس می کردم در اشرف زن آزادی هستم؟ من با قاطعیت می گویم نه تنها احساس آزادی نمی کردم که شدیدا خودم را در قفس حس می کردم. نه من و نه هیچکدام از خانم های مستقر در اشرف حس نمی کردند آزاد هستند وقتی مسئولین سازمان می گفتند خون و نفست مال یکی دیگر است یعنی مسعود رجوی و تو متعلق به خودت نیستی چطور ممکن است خانم ها در تشکیلات مجاهدین احساس کنند انسانهای آزادی هستند؟ ولی در ایران هر کاری دلت بخواهد انجام میدهی و هر جا دلت بخواهد میروی یعنی همه چیز تو متعلق به خودت است. این تفاوتی است که من می فهمم.

آرش رضایی مدیر سایت نیم نگاه

قادر رحمانی:

هم اکنون که من در ایران زندگی می کنم و مدت زیادی از آمدن من به ایران گذشته است گاهی باورم نمی شود واقعا انسان آزادی هستم و از این ترس دارم که نکند در خواب هستم و از قرارگاه اشرف و تشکیلات مجاهدین بیرون نیامده ام.

مرضیه قرصی:

در اشرف همه در محدودیت شدیدی بودیم.

ادامه دارد…

تنظیم از آرش رضایی

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت نوزدهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هفتم

خاطرات ناصر شیردم (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ انگیزه برگزاری نشست های غسل هفتگی و عملیات جاری ـ قسمت چهاردهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ خیانت فرقه رجوی ـ قسمت نهم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=33699

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت نوزدهم

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت نوزدهم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت نوزدهم آذربایجانغربی، ارومیه منبع: سایت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *