هنر و سینما
156 بازدید
مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ ذهن بیمار و تحلیل های نادرست از بافت و ساختار اجتماعی ایران ـ قسمت دهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ ذهن بیمار و تحلیل های نادرست از بافت و ساختار اجتماعی ایران ـ قسمت دهم

ادامه گفتگو با آقای عادل اعظمی

Monday, April 16, 2018

آرش رضایی:

مسعود رجوی در نشست های جمعی و تشکیلاتی طی سه دهه گذشته و در تحلیل های سیاسی که میداد اغلب به یک موضوع و در واقع پیش بینی و به عبارتی پیشگویی تاکید و تصریح می کرد به سرنگونی شش ماه یا یکساله حکومت ایران و اما تحلیل ها و پیشگویی همیشگی رهبر عقیدتی مجاهدین تحقق نمی یافت. به نظر شما چرا مسعود رجوی متوجه نادرستی تحلیل ها و پیشگویی های خود از سال ۱۳۶۰ به بعد نشد؟ آیا فاکتورهای روانی مانع از این می شد که رجوی درک درستی از عینیت نیافتن تحلیل ها و پیش بینی های سیاسی خود مبنی بر سرنگونی حکومت ایران داشته باشد؟ یا اینکه او در تحلیل اجتماعی و سیاسی جامعه ، بافت و ساختار نظام اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران ـ بینش علمی و واقع بینانه و دید منطقی نداشت؟

آقای عادل اعظمی:

این سوال در واقع در ادامه بحث قبلی ماست که در مورد سطح تحصیلات در سازمان بود و روابط آنها از نسل دانشگاهی امروز جامعه. سازمان مجاهدین یک بسته ای است که از یک تفکر خاص و منحصر به فرد و از لحاظ پیچیدگی تشکیلاتی و قطع رابطه مطلق با دنیای بیرون سرآمد تمام فرقه های عالم هست و قطعا رهبری سازمان ازاین مجموعه و این عقب ماندگی جدا نیست و در رهبری سازمان این عقب ماندگی ضریب می خورد. یکی “عقب ماندگی ایدئولوژیک” هست که جزء ذات ایدئولوژی سازمانی است و یکی “عقب ماندگی اجتماعی” است که نتیجه شرایط و قطع رابطه با دنیای بیرون هست که در اینجا چون بحث ما تحلیلهای غلط هست برمی گردد به قطع رابطه از جامعه ایرانی. ببینید در یک جامعه ای که دموکراسی حاکم است مثل یک ارگان زنده خود را دم به دم بازسازی می کند سلولهای مرده دفع می شوند و سلولهای زنده و قوانین جدید جای آنها را می گیرد نظام بر پایه یک عقیده خاص بنا نشده، نظام و قوانین بر پایه الزامات دنیای مدرن و علم و حقوق بشر بنا شده است و پویاست اما در یک نظام دیکتاتوری حالا از هر نوعش که می خواهد باشد مذهبی یا کمونیستی و یا فرقه ای هر چیز کهنه و مرده است و عقاید و نظرات پویا و سازنده ای هم اگر باشد در مرداب تفکر فرقه ای فرو می روند و اتفاقا پویایی و زنده بودن جوامع دموکراسی به دلیل وجود فعال همین نظرات و عقاید متفاوت و احزاب هست که با مخالفت آنها و نقد آنها کل نظام در مسیر درست و قانونمند و به نفع مردم پیش می رود.

در یک نظام فرقه ای که اینجا سوژه بحث ماست برای اینکه اصولا سوال و اما و اگر در ذهن نیرو شکل نگیرد و ریشه هر ایده و نظر و مخالفتی خشکانده شود افراد را به طور مطلق از دنیای آزاد قطع می کنند افراد را از جامعه و اخبار زنده و واقعی دور نگه می دارند و این به عنوان یک پایه تشکیلاتی برای همه جا افتاده که باید با جامعه بیرون رابطه نداشته باشد و بعد از سالها حتی سوال هم نمی شود کرد که چرا؟

چرا ما باید از دنیای بیرون قطع باشیم و این طور نیرو را حفظ می کنند و تخلیه می کنند از هر فکر و ایده و عقیده که مخالف جهت کلی سازمان و تشکیلات باشد و چون سازمان یک مجموعه منسجم هست و در نتیجه رهبری آن خارج از این قائده نیست و رهبری سازمان هم مثل نیروها و بدنه سازمان از فضای زنده ی  اجتماعی ایران سالها عقب مانده است و به دلیل این عقب ماندگی هیچ عکس العملی اجتماعی را نمی تواند تشخیص بدهد و تحلیل های سراپا متناقضی با واقعیت هم، برآمده از این بی خبری و عقب ماندگی تاریخی است و از طرفی چون در نقطه رهبری هیچ انتقاد و نظر خلاف نظر رهبری مطلقا تحمل نمی شود و در تمام این سالها حتی یک مورد تحلیل درست در باره جامعه ایران نداشته به جای خود که عموما صد و هشتاد درجه خلاف تحلیل رهبری اتفاق افتاده است یعنی این سالها حتی تصادفی هم یک تحلیل برای نمونه درست درنیامده است.

کیش شخصیت مسعود رجوی

در نظامهای دموکراتیک تصمیمها و تحلیلهای مهم کشوری در پارلمان به نقد و نظر گذاشته می شود با حضور مخالف و اپوزیسیونهای قوی در پارلمان و همین نقد و جدال ، تصمیم گیری و تحلیل اشتباه را تصحیح می کند. اما در سازمان مجاهدین به دلیل بافت فرقه ای آن تنها نظر حاکم ، نظر و تصمیم و تحلیل رهبری است و شورای رهبری و یا مرکزی و یا هر اسم دیگری که داشته باشد تنها یک بازی سیاسی و یک جوک هست در تصمیم گیری ها ـ و به دلیل همین “خودکامگی و تحمل نکردن نقد و نظر” ، ساده ترین تحلیلها و به طبع آن تصمیم گیری ها پر از اشکال و خطا بوده و نیروهای پائین با خون، قیمت این اشتباه را داده و می دهند. افراد رده بالای سازمان هم با وجود داشتن سالها تجربه خلع سلاح شده اند از لحاظ داشتن نقطه نظر و انتقاد.

اساسا در فرقه مجاهدین خلق داشتن نقطه نظر و فکر کردن به خط و خطوط و تحلیل ضد ارزش هست و طی سالها افراد رده بالای سازمان که می توانستند در تحلیل ها و تصمیم گیری ها سهمی داشته باشند و از یک فاجعه جلوگیری کنند آموخته اند که اوج تشکیلاتی بودن و مسئول بودن آنها در “سرسپردگی مطلق به رهبری” است. به همین دلیل تمام آنها جز مترسکی نیستند در سازمان.

ببینید مثلا ۱۹ فروردین سال ۹۰ و آن کشتار در اشرف که یک گروه مسلح از خاکریز آمدند و بیش از ۵۰ نفر از مسئولین سازمان را کشتند و تعدادی را با خود بردند اگر رهبری خودکامه نبود و اگر ایده و نظری دیگر غیر از تصمیم رهبری تحمل می شد شاید به سادگی می توانستند جلو این کشتار را بگیرند. بحث ما درست است که روی تحلیلهای غلط هست ولی تصمیم های غلط هم برخواسته از تحلیل های غلط هست و در ریشه یکی هستند. خوب تصمیم سراپا غلطی که تعداد اندکی را بدون حفاظ و سلاح در خرابه های اشرف نگه داشتند. غلط بودن این تصمیم حتی نیاز به تحلیل های سیاسی قوی هم نداشت مگر اینکه عمدی در کار باشد. مثل تمام این سالها شاخه تبلیغات سازمان نیاز به خون بیشتر و تازه داشته است. وقتی قدم به قدم از همان اول انقلاب جریانات و تحولات را نگاه می کنیم می بینیم تقریبا تمام تصمیم گیری ها که آغاز آن از ۳۰ خرداد بود غلط و اشتباه بوده و دلیلش این هست که بر پایه تحلیلهای غلط تصمیم گیری شده است.

خودکامگی و خودشیفتگی رهبر عقیدتی مجاهدین خلق

تحلیل های غلط در سازمان هم دو پارامتر اصلی دارد همان طور که در سوال هم اشاره کردید یکی وضعیت روحی و روانی و نامتعادل رهبری سازمان بوده و هست از فرط غلظت “کیش شخصیت” و دیگری سالهای دوری از ایران و جامعه و خواست جامعه و تحولات آن عقب ماندن و شناخت درست نداشتن از پدیده هائی که تحلیلها بر آنها استوار می شود. از اینکه بر پایه یک تحلیل، تصمیم مشخص گرفته می شود و حقیقتا سازمان از این نظر هم منحصر به فرد هست چون در دنیا و هیچ حاکمیتی تصمیم گیری بر پایه تحلیل نیست و پایه واقعی و عملی باید داشته باشد مثل کشتار ۹۰ که توضیح دادم یا کشتار ۸۸ که فرمان داد افراد خود را جلو خودروها انداختند و تحلیل این بود که ارتش عراق به دلیل ضعف ماهیتی و فشار افکار عمومی و آمریکا عقب نشینی می کند یعنی یک کشتار بر پایه یک تحلیل غلط شکل گرفت و فکر نمی کردند با ماشین از روی نفرات رد شوند چون شناخت درستی از ارتش عراق و حاکمیت آن و تصمیم قطعی آنها برای اخراج از عراق نداشتند.

البته اگر شناخت هم داشت باز فرمان قتل عام و انداختن خود جلو ماشین های پلیس عراق را صادر می کرد چون جان نفرات اهمیتی نداشته و ندارد و در آن مقطع خرج تبلیغات خون نیاز داشت آن هم بدترین نوع آن با خودرو و ثبت و فیلم برداری آن برای در بوق دمیدن.

در همان اول انقلاب و ۳۰ خرداد تحلیل این بود که جامعه برای یک قیام آماده است و برای تصرف مجلس و صدا و سیما برنامه ریزی شده بود که نتیجه اش این همه خون بوده تاکنون و نیروها قیمت تک تک تحلیلهای غلط را داده اند و هنوز می دهند و نتیجه اش این هست که می بینیم.

فرقه رجوی هرچه جلوتر می رود بیشتر فرو می رود. بعد از ۳۰ خرداد و آمدن به عراق که در آن نقطه عمر سیاسی و اجتماعی سازمان در واقع تمام شد و در اشرف در واقع بند ناف سازمان به جامعه ایران بریده شد و با حمایت از صدام که روزانه در مرزها سربازان ایران را می کشتتند آخرین پایگاه های اجتماعیش را هم از دست داد و منفور عام و خاص شد. این گسستگی از جامعه ایران و نداشتن شناخت کافی از ساختار حکومتی ایران و ارگانهای آن دلیل بسیاری از تحلیلهای غلط تمام سالهای گذشته بوده است.

مجاهدین خلق یک فرقه مذهبی و تروریستی است

برای مثال سالهای اول که من وارد سازمان شده بودم بازار بحث ها و تحلیلهای سیاسی رجوی خیلی داغ بود و تند و تند تابلو می کشید پاک می کرد و باز می کشید و به طرز خنده داری هم که همه تابلوها و احتمالات منطقه ای و سیاسی به سرنگونی ختم می شد، در همان سالهای اول ورودم به سازمان که ۷۲ ، ۷۳ به بعد بود اولا شرایط را رجوی شرایط نه جنگ و نه صلح تعبیر کرده بود که کاملا غلط بود چون هر دو طرف قطع نامه سازمان ملل را پذیرفته بودند و بخش زیادی از اسرا تبادل شده بود و نیروها به مرزهای اصلی برگشته بودند سال ۶۶ صدام نامه ای به رئیس جمهور وقت که مرحوم هاشمی رفسنجانی بود نوشته بود در مورد تبادل و چگونگی اسرا و آقای رفسنجانی هم به خوبی جواب داده بود. پس اول از هر چیز شرایط نه جنگ نه صلح نبود. حالا رجوی روی این تحلیل و تعبیر غلط از شرایط واقعی تابلوها و احتمالات را سوار می کرد یعنی در قدم اول تحلیل های سیاسی روی یک تعبیر غلط از شرایط بود و اما تابلوها و طرح و تحلیل سیاسی، یکی این بود که صدام نهایتا صلح را نمی پذیرد و یا ایران به دلیل بحران های داخلی نمی خواهد نعمت جنگ را از دست بدهد. و آتش بس به هم می خورد و صدام هم که قدرت و نظم ارتش آزادی را دیده به آنها راه می دهد حمایت می کند و با حمایت خیزشهای مردمی ارتش آزادیبخش وارد عمل می شود و سرنگونی را محقق می کند یعنی سرنگونی نهایتا از توی جنگ مجدد ایران و عراق بیرون می آید و اما تابلو دوم این بود که صلح می شود و همه می پذیرند و گردن می نهند که در این حالت رژیم به ناچار سپاه پاسداران و بسیج را منحل می کند!!! و دیگر دلیلی برای وجود و حضور آنها نیست!! و در این حالت فضای سرکوب و خفقان شکسته  می شود و مردم به خیابانها می ریزند و مراکز دولتی را تسخیر می کنند مجاهدین هم با ارتش و تانک وارد می شوند و سرنگونی را محقق می کنند یعنی اگر صد تابلو دیگر هم می کشید و صد احتمال دیگر باز آخرش سرنگونی را از توی کلاه شعبده ی تحلیل هایش بیرون می آورد و همه هورا می کشیدیم و کف می زدیم من با اینکه دانش سیاسی چندانی نداشتم ولی واقعا می دانستم که صلح ایران و عراق هیچ ربطی به انحلال سپاه پاسداران ندارد ، چون خودم دو سال خدمت سربازی در سپاه خدمت کردم و از نزدیک این ارگان را می شناختم هر چند این دو سال خدمت سربازی را جائی سازمان به حساب پاسدار بودن من گذاشت که بماند. یعنی رهبری از بس از فضای واقعی ایران و اجتماع پرت شده است حداقل های دانش و اطلاعات در مورد فلسفه ی وجودی ارگانهای داخل حاکمیت ایران را نداشت و تحلیلها هم به همین دلیل نه تنها غلط بلکه خیلی عجیب و غریب به نظر می رسید توی نشستی که با مریم فرمانده یگانمان داشتم به بهانه اینکه ابهام دارم این موضوع را مطرح کردم که واقعا من ربط صلح ایران و عراق و انحلال سپاه را نمی فهمم و به نظرم معقول نمی آید، که مریم باز صحبتهای رجوی را طوطی وار قرقره کرد بدون اینکه ذره ای در مورد آن فکر کرده باشد یا مثلا در مورد بعد از سرنگونی صدام و خلع سلاح و آمدن آمریکائی ها تحلیل مسعود رجوی این بود که نهایتا آمریکا ما را به عنوان اپوزیسیون منظم و قوی به رسیمیت می شناسد و به ما سلاح سرنگونی می دهد و نتیجه را هم که داریم می بینیم از ایران و مردم ایران رانده و از آمریکا و همدستانش مانده شده اند.

دلیل این تحلیل غلط که آمریکا سلاح به مجاهدین می دهد هم مثل بقیه تحلیل های دیگر نداشتن شناخت کافی از عمق ماهیت آمریکا و خواسته های آمریکا در منطقه هست واقعا افراد پائین مثل من و نزدیک به هزار نفر از دوستانم شرایط را خوب درک کردیم و نسبت به رهبری سازمان شناختمان از ماهیت آمریکا منسجم تر و معقولتر بود و با مهیا شدن فرصت مناسب فرار کردیم و خلاص کردیم خودمان را از این همه تحلیل دروغ و مضحک و مسخره.

MEK =Terror

رجوی فکر می کرد مدل مثل افغانستان و کرزای در ایران تکرار خواهد شد و غافل بود از این نکته که دو دنیای متفاوت هستند. حتی به فرض محال رویای رجوی به واقعیت می پیوست و امریکا سلاح می داد برای بدنه سازمان و افراد  پائین ، یک تناقض بزرگ هست و خلاف تمام معیارهای اخلاقی است مسلح شدن توسط آمریکا. برای رهبری خودشیفته و تشنه قدرت سازمان هیچ مرزی وجود نداشته و ندارد و جالب اینکه در تمام این سالها حتی یک بار مسئولیت یکی از تحلیلهای غلط خود را بر عهده نگرفته است. البته تحلیل های عجیب و غریب طی سالیان هرچند دودش به چشم نیروهای پائین رفته و با خون، قیمت آن را داده اند و عمر و جوانیشان را تباه کردند، برای سران سازمان و خود رجوی ها یک سود داشته و آن اینکه نیروها را در یک توهم و یک خیال خوش حفظ کرده است چون استراتژی سازمان از آغاز روی این موضوع بوده که «از این ستون تا آن ستون فرج است». این کل استراتژی سازمان هست به زیباترین بیان.

البته این روزها در آلبانی شیرازه کل تشکیلات در حال از هم پاشیدن هست، احتمالا این روزها تمام تحلیلها تمرکز پیدا کرده روی جان بولتون و ترامپ و بر هم زدن برجام که همچون تمام تحلیل های دیگر تنها چند سالی بیشتر عمر و جوانی نیروها را بر باد خواهد داد و از آن آبی برای سازمان گرم نخواهد شد.

حتی اگر برجام هم به هم بخورد و ترامپ حمله کند و حتی حاکمیت ایران هم سرنگون شود رجوی ها که رانده شده ی مردم و تاریخ ایران هستند جائی در ایران و در میان مردم نخواهند داشت و همچنان منفور ابدی خواهند ماند.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای عادل اعظمی (عضو جدا شده از مجاهدین خلق ـ ساکن انگلستان) ـ خیانت فرقه رجوی ـ قسمت نهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هفتم

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ریزش نیرو در تشکیلات رجوی ـ قسمت نهم

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت بیستم

 

 

 

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=33871

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

مصاحبه سایت نیم نگاه با سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هشتم

مصاحبه سایت نیم نگاه با سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هشتم

نقطه نظرات سعید باقری (عضو سابق فرقه مجاهدین) Wednesday, May 16, 2018 آرش رضایی: آقای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *