هنر و سینما
292 بازدید
مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هفتم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هفتم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت هفتم

لینک قسمت ششم

آرش رضایی:

به مفهوم “مرز سرخ” در فرقه مجاهدین اشاره کردید. باید عرض کنم خیلی به این مفهوم حساسیت دارم شاید به این دلیل که منطق اخلاقی و انسانی در انگیزه طرح این مفهوم نمی بینم. یک بررسی تاریخی دقیقا آشکار می کند که بکارگیری “مرز سرخ” در طی تاریخ بشر از سوی گروهها و حکومت های توتالیتر و آزادی ستیز در واقع توجیه و محملی برای سرکوب نفرت انگیز و مشمئز کننده ی “آزادی” و “حق انتخاب آگاهانه انسانها” و انکار و نفی “فردیت” آدمی ست که به او هویت می دهد و معنای راستین زندگی را تعریف و توصیف می کند. شما به نکته ی مهمی اشاره کردید و گفتید:

” یعنی انتقاد از رهبری فرقه یعنی مسعود رجوی “مرز سرخ” بود و خود رهبری هم که تاکنون حتی برای یکبار هم که شده، نتوانسته از خودش و از کارهایش در مقابل نیروهایش و مردم ایران انتقاد کند و جوری رفتار کرده که انگار همیشه مورد ظلم واقع شده و مظلوم و معصوم می باشد!!”

همه ما جداشدگان از تشکیلات قرون وسطایی رجوی ـ به خوبی واقف هستیم که “مرز های سرخ” فراوانی در مناسبات درون تشکیلاتی مطرح بود و است که شما به یکی از گزنده ترین و تلخ ترین مولفه و انگاره متعلق به ماقبل مدرنیته یعنی انتقاد ناپذیر بودن رهبری فرقه مجاهدین تاکید کردید. دوست دارم مرزهای سرخ متعددی را که سران مجاهدین و رهبرعقیدتی آن سعی داشتند در ذهن کادرهای تشکیلاتی به اصطلاح جا بیندازند را توضیح بدهید.

سعید باقری عضو سابق مجاهدین: انتقاد از رهبر مجاهدین خلق در تشکیلات مرز سرخ است

سعید باقری:

همانطور که خودتان اشاره کردید در حکومتها و گروههای آزادی ستیز این “مرز سرخ ها” و “خط قرمزها” نشانه دست آویز و بهانه ای برای سرکوب ملتها و محدود کردن و به زنجیر بستن آنها میباشد که در درون فرقه این مرز سرخ ها به شدت هم ترسیم میشد و هم محافظت میشد و کسی جرات نزدیکی به آنها را نداشت.

همانطورکه قبلا اشاره کردم اصلی ترین مرز سرخ حیطه رهبری بود که کسی حق ورود به آن را نداشت.

یکی دیگر از “مرز سرخ ها” رابطه مردها با زنهای فرقه بود که به غیر از رابطه کاری و رابطه مسئول و تحت مسئولی هر گونه رابطه دیگر با زنها ممنوع بود. البته زنها هم به همین شرایط بودند و غیر از این داشتن روسری و حجاب برای زنها اجباری و مرز سرخ آنها بود.

یکی دیگر از مرز سرخ ها رابطه با “جداشده ها” بود که هرگونه رابطه و یا حمایت ممنوع بود حتی اگه از فامیلهای درجه یک بود فرقی نمی کرد و یا اینکه مشکل فرد جدا شده سیاسی بود یا اینکه مشکل دیگری داشت باز هم  فرقی نمی کرد. چون رجوی می گفت: فرقه و رژیم مثل دو دیواری هستند که روبرو و موازی هم هستند و هر کسی از این دیوار تحت هر عنوانی جدا شود لاجرم به آن یکی دیوار نزدیک خواهد شد و حد وسطی وجود ندارد.

مرز سرخ دیگر در تشکیلات رجوی، داشتن مرز سیاسی در رابطه با جمهوری اسلامی بود که هر گونه ارتباط و طرفداری از هر دسته و جناح ممنوع بود.

از مرز سرخ های درون فرقه رجوی، انقلاب درونی و بندهای آن بود که هیچ کس نبایستی به آنها چپ نگاه کرده و شک میکرد!!

البته مرز سرخ های دیگری هم هستند که در این فرصت کم حضور ذهن ندارم که به تک تک آنها اشاره بکنم و به همین چند تا بسنده میکنم.

با یک بررسی ساده و کنار هم گذاشتن این هم محدودیت و مرز سرخ ها آیا میشود گفت که این فرقه واقعا میتواند مروج آزادی و دموکراسی باشد؟ در حالی که در درون خود با نیروهایش چنین برخورد میکند چون نیروهای درون فرقه، نمونه و نماد کوچکی از یک جامعه هستند.

در هر جامعه گروه و حکومتی که اجبار در آن باشد یعنی انسان به معنای واقعی خود تعریف نشده است چون انسان موجودیست آگاه و مختار و وقتی این اختیار و انتخاب را از او بگیرند یعنی به بند کشیدن انسان. حالا هر اسم و عنوانی هم روی آن گذاشته شود سرپوش و محملی برای سرکوب و  به بند کشیدن معنای انسان است که همه آن اسامی و عناوین فقط و فقط برای به پیش بردن مقاصد قدرت طلبانه است.

من به یک نکته هم اشاره بکنم که الان عصر آگاهی و ارتباطات است که در این زمان نمی شود مانند هزاران سال قبل با انسان برخورد کرد و اگر کسی بخواهد در برخورد با انسان و جامعه دنباله رو هزار سال گذشته باشد خود بخود از چرخه دوران خارج خواهد شد و رهبری فرقه هم دقیقا می خواست نیروهایش در ناآگاهی و بدور از هرگونه ارتباطات خارج از فرقه باشند که مبادا چشم و گوششان باز شده و ببینند که چقدر از دنیای مدرن عقب هستند. چون این آگاهی نیروها یعنی پایانی برای کار فرقه و رهبری و مقاصد قدرت طلبانه و ضد انسانی و آزادی ستیزی ایشان است.

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی)

آرش رضایی:

بی شک شما با انگیزه آزادی خواهی و عدالت طلبانه به فرقه ستیزه جوی رجوی پیوستید وقتی با واقعیت های درون تشکیلاتی مواجه شدید همین نکته ای که در باره آن توضیح دادید سرکوب نیروها و انکار “حق انتخاب و آزادی” آنان با محمل و توجیه پایبندی به مرز سرخ تشکیلات ـ که اگر جز این بود اعضای تشکیلات همچون یک دشمن و یا مزدور و خائن بشمار می آمدند چه واکنشی داشتید؟ در ۱۴ سالی که آنجا بودید چه جوری کنار آمدید با انکار و به سخره گرفتن حق انتخاب و آزادی خود و سایر کادرهای تشکیلاتی؟ به عبارتی در سرکوب و اختناق همه جانبه، پر رنگ و تمام عیار افراد در مناسبات درون تشکیلاتی؟ احساس خفگی به شما دست نمی داد؟

سعید باقری:

شما درست میگویید کنار آمدن با این موضوع خیلی سخت بود ولی ما مجبور بودیم که تحمل بکنیم تا در یک فرصت مناسب و بدون مشکل از آن فرقه جدا شویم.

برای تفهیم این مسئله یک مثال میزنم،

حتما شما در زندان بودید و میدانید وقتی در زندان هستید بایستی به قوانین آن تن بدهید و هرچی زندانبان شرایط را سخت تر بکند بر خلاف میل باید تحمل بکنید.

این دقیقا بلایی بود که سر ما می آمد یعنی هر چه حلقه تنگ تر میشد فشار پذیری ما هم بیشتر میشد و ما بیشتر به ماهیت ضد آزادی و ضد انسانی فرقه پی میبردیم کسانی هم که دیگر تاب تحمل نداشتند و قصد جدایی یا اعتراض داشتند سرنوشت نامعلومی پیدا میکردند و بر همین اساس نمی شد ریسک کرد.

من فکر میکنم قبلا هم اشاره کرده ام که ما با چه آمال و آرزوهایی به فرقه رجوی پیوستیم ولی بعد از مدتی چی شد تمام رویاهایمان به باد رفت و من در یک بن بستی گیر افتاده بودم که تمامی راهها برایم بسته شده بود و اگر دیکتاتور عراق (صدام) توسط آمریکا سرنگون نشده بود هیچ راهی برای رهایی از چنگال فرقه پیدا نمی شد.

کسانی که در تشکیلات به شرایط سخت معترض بودند عموما تبدیل به آدمهای ساکت و منفعلی در مناسبات میشدند و این یک زنگ خطر برای مسئولین بود و نام این افراد را “حلقه ضعیف” میگذاشتند و همین امر باعث میشد که حساسیت روی این افراد بیشتر شود و مسئولین سعی میکردند که ابتدا با صحبت و توجه الکی و یا با وعده هایی نظیر رده بندی و …این افراد را در تشکیلات دوباره اکتیو بکنند ولی وقتی این چیزها کارساز نبود با تهدید و ارعاب و با بردن آبروی سوژه در جمع و تحریک جمع علیه وی میخواستند که به تشکیلات بر گردد شاید در شرایطی که چاره ای برای سوژه جز تسلیم در برابر خواسته های فرقه باقی نمی ماند ولی با دیدن این هم خیانت و دروغ تا عمق وجود، متنفر از فرقه و پشیمان از اینکه بهترین دوران عمر و جوانیش را فدای فرقه کرده است و بعد از آن علاوه بر نفرت، یک احساس پوچی عجیبی به وی دست میدهد که از همه چیز و همه کس خسته و متنفر میشود حتی کسانی که الان در فرقه باقی مانده اند از این قاعده مستثنا نیستند همچنانکه قبلا هم اشاره کرده ام همه نیروها دچار یک بحران روحی و روانی هستند (بدون اینکه خودشان خبر داشته باشند) ولی قدرت تصمیم گیری را از دست داده اند یا بهتر بگویم این قدرت از آنها سلب شده است.

کسانی که جدا شده اند همه چیز را به جان خریده اند از انواع مارکها تا خطرات جانی و… ولی قدرت این را داشته اند که به آن همه تزویر و ریا و دروغ و خیانت نه، بگویند.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت پنجم

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت نوزدهم

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت ششم

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ ریزش نیرو در تشکیلات رجوی ـ قسمت نهم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=33238

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

فرقه رجوی فناپذیر است ... دیدار با آقای جهانبخش نجفی در دفتر انجمن نجات کرمانشاه

فرقه رجوی فناپذیر است … دیدار با آقای جهانبخش نجفی در دفتر انجمن نجات کرمانشاه

فرقه رجوی فناپذیر است  دیدار با آقای جهانبخش نجفی در دفتر انجمن نجات کرمانشاه آقای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *