هنر و سینما
300 بازدید
نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت هفدهم

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت هفدهم

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت هفدهم

آذربایجانغربی، ارومیه

منبع: سایت نیم نگاه

ناصر سید بابایی:

خانم قرصی ممکن است در باره ی نشست عملیات جاری در مقر خانم ها توضیح بدهید؟ ببینید در مورد نشست های عملیات جاری در قرارگاه ما مردها، غالبا افراد را به جان هم می انداختند که به دشنام دادن به همدیگر و فحاشی کشیده میشد. بعدا در مراحلی تبدیل به درگیری فیزیکی و کتک کاری هم می شد. در نشست عملیات جاری، مسئول نشست چیزی نمی گفت و نظاره گر درگیری می شد. حتی یکبار فرشته که در آن موقع فرمانده قرارگاه ۱۲ بود در نشست عملیات جاری گفت: در نشست های ما (منظورش خانم ها بود) درگیری و دعوا شاید در قیاس با نشست مردها ده برابر شاید صد برابر بیشتر باشد. این موضوعی بود که خود فرشته در نشستی در قرارگاه ۱۲ به آن اشاره کرد و من نیز در همان نشست بودم. با این وضعیتی که فرشته تعریف کرد خیلی مایلم در باره فضای نشست های مقر خانم ها در قرارگاه اشرف توضیحاتی بدهید.

مرضیه قرصی:

 بله، دقیقا فرشته به شما درست گفته بود که در نشست خانم ها، درگیری و کتک کاری بیشتر بود. در نشست های عملیات جاری همه مجبور بودند گزارش و فاکت بنویسند و باید می نوشتند همه باید فاکت می آوردند اگر کسی از خانم ها فاکت نمی نوشت باید خودش را برای ناسزا شنیدن و کتک خوردن آماده می کرد یعنی نهایت فشار را به کسی که در نشست فاکت ارائه نمی داد، وارد می کردند. من بارها شاهد بودم کسی که در نشست از خودش انتقاد نمی کرد ابتدا از او سوال می کردند چرا فاکت نیاورده است؟ چی شده؟ چرا در انقلاب ذوب نشده ای؟ و از این چرندیات و سپس به تحریک مسئول نشست همه مجبور می شدند شخص مورد نظر را زیر تیغ ببرند، دشنام بدهند و با دشنام و تحقیر کردنش او را وادار کنند که در حضور جمع بگوید لیاقت مجاهد شدن را ندارد و از این مزخرفات.

قادر رحمانی:

 اگر ما در نشست، فاکتی برای خواندن نداشتیم به ما می گفتند چرا از خودت غافلی؟

مرضیه قرصی:

 بله. در مقر خانم ها نیز از این عبارات به کار می بردند که چرا از خودت غافل شدی!! البته در برخی مواقع نیز از شگردهای دیگری استفاده می کردند اگر می دیدند کسی در آینده ممکن است زیاد به درد تشکیلات بخورد سعی داشتند با او مدارا کنند و به نوعی با برخوردهای عاطفی ابتدا سعی داشتند او را وادار کنند در نشست ها فعالانه رفتار کند و با دادن وسایل یا هدیه یا دادن اجازه ملاقات به او اگر فرزند یا فامیلی در اشرف داشت و سایر ترفندها به نوعی شخص پاسیو را وادار می کردند تا از دستورات آنها اطاعت کند. در برخی مواقع نیز می گفتند مریم (رجوی) خواهرها را خیلی دوست دارد و سعی داشتند با برخورد عاطفی افراد را تحت کنترلشان بگیرند و نطفه های اعتراض به سازمان را در بدو پیدایش خفه کنند.

قادر رحمانی:

 خانم قرصی، مژگان پارسایی برای شما عکس فرستاده بود.

مرضیه قرصی:

بله، آن موقع که مژگان مسئول اول سازمان مجاهدین بود. برای من عکس خودش را فرستاد و همچنین یک جعبه شیرینی و مقداری آجیل و انواع اقسام هدیه های دیگر نیز برایم فرستاد. به این طریق مژگان به خیال خام خودش می خواست مرا تطمیع کند تا مانع خروج و جدایی من از سازمان شود. خیلی دلم میخواهد از همین فرصت استفاده کنم و به مژگان و امثال او بگویم آیا رهبران سازمان معامله عادلانه ای با من کردند؟ آیا متلاشی کردن کانون خانواده سه نفری من و همسر و فرزندم سعید با عکس و چند جعبه شیرینی فرستادن، معامله شرافتمندانه ای بود؟ آیا جدا کردن اجباری فرزند دو ساله ام از من و همسرم و فرستادن او به ایران به طوریکه ده سال هیچگونه اطلاعی از فرزندم نداشته باشم، توهین به احساسات مادرانه نیست؟ چه کسی همسرم را وادار کرد تا به عملیات تروریستی به ایران برود و کشته شود؟ آیا رهبری سازمان می تواند تاوان این همه نامردمی و ستمکاری را بدهد؟ من با اطمینان می گویم اکثر زنان مجاهد در تشکیلات رجوی با زور در آنجا نگه داشته شده اند. آن موقع خانم ها در قرارگاه اشرف با فضای ترس و وحشتی که سازمان بوجود آورده بود ناگزیر در آنجا مستقر بودند و اگر کوچکترین امید و روزنه ای پیدا می کردند از قرارگاه اشرف فرار می کردند. برخی از نفرات را نیز با تکنیک های “شستشوی مغزی” در تشکیلات نگه داشته اند که با کوچکترین اطلاع رسانی و ارتباط با دنیای بیرون از فضای تشکیلاتی ذهنیت شان متزلزل خواهد شد و بعید میدانم تن به اطاعت کورکورانه از به اصطلاح رهبری عقیدتی (مسعود رجوی) بدهند. به خصوص بعد از جنگ عراق و امریکا و سرنگونی رژیم صدام و وقایع پس از آن، کادرهای تشکیلاتی زن در سازمان مجاهدین واقعا مایوس و سرخورده شدند.

سران سازمان مجاهدین زمانی با اسلحه و رویای بازگشت به ایران و سرنگونی رژیم ـ ما را سرگرم می کردند. یا اینکه به شکلی بچه ها را در مقر وابسته کرده بودند به سلاح، در آن شرایط سرنگونی صدام در عراق ـ همین ها را نیز از دست دادیم مسعود هم که غیبش زد بر خلاف همه وعده هائی که به ما داده بود. ضمنا هیچکس هم نای حرکت نداشت. در آن شرایط اغلب بچه ها محفل می زدند و برای تسکین خودشان با همدیگر درد و دل می کردند. در بعد از جنگ محفل ها به طور آشکار در اشرف زده می شد اصلا بچه ها خیلی آشکارا به سالن می آمدند و به صورت چند نفری دور هم می نشستند و بر خلاف دستور فرماندهان با هم صحبت می کردند و در مورد آینده سازمان و خودشان گفتگو می کردند. تا اینکه مسئولین سازمان تصمیم گرفتند برای بچه ها نشست بگذارند تا آنها را وادار کنند محفل نزنند!! جالب است در نشست عمومی که ترتیب دادند بیشتر زنان مجاهد حاضر نشدند پشت میکروفون بروند و صحبت کنند و جز دو سه نفر هیچکس پشت میکروفن نرفت. قبل از جدایی من از سازمان در آخرین نشستی که برگزار شد و به نام نشست “تز نویسی” مشهور شد کسی وارد بحث های تئوریک نشد. هیچ کس وارد این بحث ها هم نمی شد همه خسته شده بودند خانم ها اغلب کلافه بودند از بی آیندگی و تکرار مکررات در اشرف. فرماندهان ما مدام به ما می گفتند زمان سرنگونی رژیم نزدیک شده است و به دروغ می گفتند بزودی به ایران خواهیم رفت و با این امیدهای واهی ما را سرگرم می کردند. می گفتند اگر امسال رژیم سرنگون نشد سال بعد حتما از بین خواهد رفت و این ریل ادامه داشت.

من سال ۷۶ به سازمان پیوستم و به قرارگاه اشرف منتقل شدم. مسئول پذیرش در آن موقع “معصومه پیر هادی” به من گفت: خب زمان خوبی به اینجا آمدی الان همه چیز آماده است تا به ایران برویم. من که شناختی از فریبکاری و ترفندهای سازمان به علت بی تجربگی در آن اوایل نداشتم ساده لوحانه به معصومه گفتم: باهم می رویم؟‼ “پس آموزش من چی میشه من هیچی بلد نیستم” و معصومه لبخندی زد و گفت نگران نباش فکر این موضوع را کرده ایم. بعد ـ یکسال گذشت، سه سال گذشت و از سرنگونی رژیم خبری نشد! روزی با تمسخر به معصومه در ارتش گفتم: پس چی شد؟ چه وقت به ایران خواهیم رفت؟ معصومه طبق معمول با گستاخی تمام گفت: سال آینده به ایران خواهیم رفت و واکنش من لبخند تمسخر آمیزی بود که بر لبانم نقش بست. تا اینکه پس از سقوط رژیم صدام و بعد از خلع سلاح نیروها به وسیله ارتش امریکا مسئولین قرارگاه اشرف ناچار از فشاری که بر نیروها به ویژه به زنان تشکیلات اعمال می کردند کمی کوتاه آمدند و چندان کاری به کار بچه ها نداشتند زیرا به خوبی پی برده بودند اگر فشار روانی و ذهنی زیادی بر روی بچه ها اعمال بشود آنها طغیان می کنند و به هیچ طریقی در اشرف نمی مانند. رهبران سازمان می دانستند نیروها بخصوص زنان تشکیلاتی انگیزه ای برای ماندن و مبارزه کردن ندارند. آنها تکیه گاهی برای خودشان احساس نمی کردند. افراد مستقر در اشرف فهمیده بودند وقتی که سلاح نباشد یعنی ارتش آزادیبخش در گل فرو رفته و سازمان به پایان خودش نزدیک شده است.

ادامه دارد…

لینک های مرتبط :

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه ستیزه جوی مجاهدین ـ قسمت شانزدهم

تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق) – قسمت بیست و چهارم

مصاحبه با نصیر حیدری (عضو سابق فرقه مجاهدین) ـ نشست موسوم به اختاپوس و انتخابات ـ قسمت شش

مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ قسمت هفتم

 

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=31462

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و دو

نقطه نظرات انتقادی جداشدگان در رابطه با ماهیت فاشیستی و خط مشی تروریستی فرقه مجاهدین خلق ـ قسمت بیست و دو

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر تشکیلات رجوی ـ قسمت بیست و دو آذربایجانغربی، ارومیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *