هنر و سینما
144 بازدید
مصاحبه با آقای مالک بیت مشعل (جهاد) پس از اعلام جدایی اش از فرقۀ رجوی در آلبانی

مصاحبه با آقای مالک بیت مشعل (جهاد) پس از اعلام جدایی اش از فرقۀ رجوی در آلبانی

بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۸

سلام، دوست عزیزمان آقای مالک بیت مشعل ضمن تبریک آزادی و رهایی تان از فرقۀ رجوی، لطفا مختصری خودتان را معرفی کنید و بگویید کی به فرقه رجوی پیوستید و سابقه تان در فرقه چه بوده و کی و چگونه از فرقه جدا شدید؟

– من مالک بیت مشعل از اهواز هستم. از سال ۱۳۸۱ به مدت ۱۵ سال در فرقۀ رجوی بودم و در سال ۱۳۹۶ در آلبانی از آن فرقه جدا شدم.

لطفا مختصری از دلایل جدایی خودتان از فرقۀ رجوی را بیان کنید.

– سردروغهایی که بعدا فهمیدم یعنی در رابطه با ضوابط جدید آنها که میخواستند مثل لیبرتی و اشرف زندان دیگری به اسم اشرف ۳ درست کنند با سران فرقه درافتادم تا اینکه درعید سال ۹۶ و صبح فردای تحویل سال گفتند شما عضوها نشست دارید. من هم فرمان ناپذیری کرده وبه آن نشست چهار روزه نمی رفتم یعنی به هیچ نشستی نمی رفتم. تا روز چهارم فرورین شد که من به نشست رفتم. در همان روز که وارد نشست شدم کاغذی به عنوان اخراج جلوی من گذاشتند.

محدودیت های آزار دهنده در اسارتگاه فرقه رجوی در آلبانی

ممکن است مقداری از مشکلاتی را که شما در فرقه با آنها مواجه بودید، چه از لحاظ روحی و چه از لحاظ جسمی توضیح دهید؟

– در یک کلام علاوه بر تمامی جنگهایی که داشتم می بایست جنگ با تشکیلات را تحمل میکردم و شرایط و دروغهای آنها را باید تحمل می کردم. آنها فقط یک کار را میگذاشتند من انجام بدهم و آن این است که باید تحمل کنم. سر ضوابطی که مسئولین بالا گاف داده نقض کرده بودند برای ما نشست گذاشته می شد و به ما می گفتند که شما مسئول آن هستند و به اصطلاح باید خودتان را در این مورد بخوانید یعنی نقش خودتان را در خرابکاری فلان مسئول بگویید!! در حالیکه ما هیچ نقشی نداشتیم. و کلا هیچ اعصابی و روحیه ای برای من نمانده بود حتی صد بار دعا کردم که یک طوری بمیرم و خلاص بشوم چون جایی گیر کرده بودم که از هیچ چیز خبر نداشتم و فقط ضوابط بود و دیگر هیچ. روزهای تکراری سپری می شد و همه چیز را از دست داده بودم. همیشه به ذهنم می زد که خودم را بکشم و همین اعصابم را خراب میکرد چون نیازی به زنده ماندن نمی دیدم. انواع کارهای بیگاری از ما می کشیدند که اسم آن را هم تعهد می گذاشتند و ما باید مثل لودر شب تا صبح تا می دویدیم و کار می کردیم و می گفتند بدویم و کار کنیم که بعدا به ما گفته شود آفرین به تعهد خودتان رسیدید و مریم و مسعود (رجوی) خوشحال می شوند!! شما بحث آنها را اثبات کردید! علاوه بر آن هوای گرم عراق در اشرف و لیبرتی و نبودن سرمایش امان از ما می برید به طوریکه ظهرها نمی توانستیم، بخوابیم بویژه که در لیبرتی همه کولر آبی روشن میکردند که بدتر بود. به  بهانه اینکه سوخت نیست، نمی گذاشتند کولر گازی روشن کنیم و اگر روشن می کردیم از قسمت اصلی برق رسانی برق را قطع می کردند. آنها از تلویزیون و کامپیوتر داخلی که به اصطلاح شبکه درست کرده بودند برای سرگرم کردن نفرات با بازی های جنگی استفاده می کردند. از همۀ وسایل ارتباطی با بیرون محروم بودیم و مجبور بودیم با همان که به ما می دادند، بسازیم و کاری نمی شد، کرد. علاوه بر آنها نشستها که مستمر بوده  بیشتر کلافه ام کرده بود همه اش حرفهای تکراری و دروغهایی همیشگی … مثلا بحث ایدئولوژی هست یک مرتبه میشد سیاسی و بحث اوضاع رژیم که تا آخر نشست بحث همین میشد و همان حرفهایی بود که سالیان سال برایمان تکرار می کردند و اگر هم کسی می خواست حرفی بزند باید در جهت تأیید آن حرفها می بود و او را تشویق میکردند و می گفتند بلند شوید موضع بگیرید که منظورشان فقط موضع موافق بود معلوم بود که کسی موضع مخالف نمی تواند بگیرد و نمی گرفتند چون فورا انواع برچسبها به او می زدند و آخر هم معلوم نبود چه بر سرش می آوردند و اگر موضع نمی گرفتی یعنی اصلا حرفی نمی زدی انتقاد میکردند که چرا حرف نمی زنی؟ موضع گرفتن این نبود که نقطه نظر خودت را بیان کنی. بلکه باید گفته های پوشال انها را طوطی وار تکرار می کردی. اکثرا نفرات بخاطر فشارهای روحی در اشرف و لیبرتی که از طرف مسئولین وارد میشد در واقع داشتند روانی میشدند و راهی نداشتند و مشخصا در لیبرتی همه منتظر بودند که روز انتقالشان برسد و وقتی به آلبانی منتقل شدیم ، گفتیم شکر خدا راه باز شد و همه از عراق بیرون آمدیم و الا در عراق همه اش زجر بود. اما وقتی به آلبانی آمدیم با گرفتاریهای زیادی مواجه شدیم. فشارها و مشکلات چند برابر شد. از چالۀ لیبرتی در عراق درآمدیم و به چاه آلبانی افتادیم. دریک کلام دادرسی وجود ندارد. همیشه لایۀ پایین یعنی ماها را مقصر خرابیها و بی تجربه می دیدند، و هرچه می گفتیم و سؤال می کردیم جوابی داده نمی شد تا دیگر منصرف می شدیم. این مقداری از بدبختهایی بود که آنجا کشیدم.

الآن که بیرون آمده اید با چه مشکلاتی شما در آلبانی مواجه هستید؟

– مشکلاتی که داشتم و دارم این است که از روزی که بیرون آمده ام تا به حال یک شب خواب راحت نداشتم چون سران فرقه هرماه سرپول دادن بامبول در می آوردند و هر بار به یک شیوه ای اذیت می کردند و حقوق را کش میدادند تا ده روز طول بکشد و ما را جلوی صاحبخانه و مردم آلبانی بی اعتبار میکردند و حتی صد بار آلبانیایی ها گفتند اینها پارتیزان هستند؟ یعنی اینها مجاهد و نیروهای مقاومت هستند؟ که اینطوری شما را اذیت میکنند؟ و مشکل دیگر اینکه ما با اینکه از آنها جدا شده بودیم و دیگر در تشکیلات فرقه نبودیم باید گزارش کامل یک ماه را به آنها میدادیم که چه کار در این ماه می کردیم و آیا کلاس می رویم؟ به کدام کلاسها میرویم؟ و افراد دیگر چه کار می کنند؟ که اگر مثبت و باب دل آنها جواب می دادی یعنی جاسوسی می کردی که نفر آنها میشدی و به تو میرسیدند و سر ماه و شاید دو روز جلوتر صدات میزدند و پولت را می دادند ولی اینطور نبود مثل همیشه باید تا دهم یا نصف ماه بگذرد تا پول بدهند و کلی گرسنگی و بی پولی باید بکشی و به هر کس می گفتیم، میگفت من دخالتی نمی توانم بکنم. به کمیساریا و رمسا در نشستهای آنها گفتیم و حتی نفراتی که پول آنها را قطع کردند شکایت کردند و کمیساریا جواب داد که مسألۀ مالی را وارد نکنید چون ما دخالت نمی کنیم. از این رو همه ما دیدیم که اینها برای کسب اطلاعات و جاسوسی به نفرات پول میدادند نه بابت کمک و انسانیت.

اسارتگاه مجاهدین خلق

مختصری هم اگر ممکن است از جدا شده ها و مشکلات آنها در آلبانی صحبت کنید.

– مشکلات کل جدا شده ها همین فرقه رجوی می باشد که همیشه چوب لای چرخ گذاشته وهمه را در تنگنا میگذارد و شیوه ای بکار برده که همه را به جان همدیگر انداخته و هیچ کس به هیچ کس اعتماد ندارد یعنی بعد از این همه سال که باهم بودیم حالا به همدیگر اعتماد نداریم و هدف فرقه این است که افراد زیر فشار بروند تا از این کشور فرار کنند و همینطورهم شد که الآن یک تعداد موفق شدند به کشورهای دیگر بروند و یک تعداد هم وضعشان نامعلوم است یعنی معلوم نیست که سرنوشت آنها چی شد و سران فرقه حتی پیشنهاد رفتن از آلبانی به نفرات میدادند که کی از این کشور میروی؟ و از من هم سوال شده سه بار هم سوال شده و گفتم به زودی فرار میکنم و بعضی ها هم به خط اعتیاد کشیده می شدند تا خودشان را از شدت درگیری ذهنی خلاص کنند و الان همه ما در شرایطی بسر میبریم که هیچ هویتی  نداریم و روزهای سختی را داریم سپری میکنیم و کسی به داد ما نمی رسد و نمی دانیم باید پیش کی شکایت کنیم که اینها که مارا آوردند آلبانی چرا ول کردند؟ و ما را در این کشور غریب به صورت افرادی بی هویت گذاشتند و علاوه بر آن اذیت هم می کنند. این وضعیت ما می باشد که روزها و ماهها و سال میگذرد و ما درجای خودمان به اصطلاح درجا قدم رو می زنیم و با روحیه بد داریم شب و روز را سپری میکنیم و حالا هم می گویند که ما خائن هستیم درحالی که می خواهند با همین کارهایشان ما را روانی و دیوانه کنند چون ما اینجا یک سیخی هستیم در چشم آنها. لذا می خواهند زنده نمانیم یا از اینجا برویم. از این رو اذیت آنها بیشتر و پیچده تر میشود و هرماه یک فیلی هوا کرده و جنجالی به پا می کنند و همه را بهم می ریزنند و کلافه می کنند.

در پایان اگر صحبتی با خوانندگان دارید بفرمایید.

– در یک کلام کار سران فرقه یعنی مسعود و مریم رجوی این است که بخاطر بقای خودشون و فرقه شان باید دو کار انجام بدهند یکی اینکه قبل از هر چیز باید همه چیز را از تو بگیرند یعنی فقط فکر کنی و احساس کنی که فقط  اینها را داری و لاغیر. دومین کار اینها بخاطر رسیدن به هدفشان این است که عاطفه انسان را از بین ببرند و مال خودشان بکنند و همینطور هم شد و شده و این بلا بر سر من آمده. من از خودم حرف میزنم نه دیگران و گرنه دیگران هم مثل من هستند با تفاوت خیلی کم. وقتی که به نقطه ای رسیدی و گفتی دیگر من هرچه دارم وعاطفه ام برای آنها هست اینجا میفهمند که این یکی توی تور آنها افتاده. این دو کار، از بین بردن این نسل را برایشان آسان میکند. اینها با همین دو سلاح نفرات را از بین میبرند و اما از ایدئولوژی که اینها حرف میزنند و میگویند اسلام دموکراتیک باید گفت که اصلا وجود ندارد. وقتی به آنها میگفتی این چه اسلامی است که من نمی توانم با نفر کناریم دوست بشوم میگفتند اینها برای مجاهد نیست بلکه ما این حرفها یعنی صحبت از دموکراسی و اسلام دموکراتیک را برای بیرون و افراد بیرونی می گوییم نه برای کسانی که در تشکیلات هستند. از این رو دیدیم که حرفهای اینها هیچ سنخیتی با اسلام ندارد و فقط حرف میزنند وعملی نیست. حدیث میگویند و قرآن تفسیر میکنند و هر گونه شعر و شعاری را سر می دهند و همه گونه ادعا دارند اما نتیجۀ عملی ندارد وهمه اش دروغ و فریب می باشد. راستش را بخواهید در یک کلام این فرقه کارش کشتن ذهن و قلب انسانهاست و بخاطر همین آن همه افراد کشته شدند و هرکس در تور و در دام رجوی نیفتاد خیلی زرنگ و هوشیار بوده و اهل عقل و خردمندی است و هر کس هم از دست رجوی زنده در رفت زرنگی کرده مثل من. از نظر من رجوی یک اختاپوس می باشد  که وقتی روی ذهن می نشیند دیگر ول کن نیست یا تو را می کشد یا فریبت می دهد تا بردۀ او باشی و تا آخر عمر بیگاری به او بدهی و باید برای  او کار کنی. آری گفتن به رجوی یعنی اینکه رفتنی هستی. رجوی به معنی جلاد ذهن و دل و به معنی واپس ماندگی و به معنی یک بیماری یرقان است که وقتی یک فرد گرفتار او شد سراسر وجودش را فرا گرفته و تا مرگ رهایش نمی کند مگر اینکه به طریقی خودش را از چنگ او بیرون بیاورد.

 با کمال تشکر از شما دوستان عزیز و کمک های بی دریغ شما.

با تشکر از اقای مالک بیت مشعل که در برنامه ما شرکت کردید.

فریاد آزادی

لینک های مرتبط :

وضعیت نجات یافتگان از فرقه رجوی در آلبانی … گزارش یکی از جداشدگان در تیرانا

گفتگوی صمیمانه نادرکشتکار عضو سابق سازمان مجاهدین با دوستان و بستگان اسیر در فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه سایت نیم نگاه با آقای سعید باقری (عضو سابق فرقه رجوی) ـ قسمت پنجم

دسیسه جدید مجاهدین خلق علیه نجات یافتگان در آلبانی

 

 

 

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=31641

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

نگاهی به زندان جدید سازمان مجاهدین خلق در آلبانی (ویدئو)

نگاهی به زندان جدید سازمان مجاهدین خلق در آلبانی (ویدئو)

جواد فیروزمند (عضو سابق مجاهدین خلق ـ ساکن پاریس) سی ام ژانویه ۲۰۱۸ نقطه نظرات …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *