هنر و سینما
2,497 بازدید
تبریک برای آزادی آقای مصطفی رجوی فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی از دخمه پدرشان

تبریک برای آزادی آقای مصطفی رجوی فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی از دخمه پدرشان

حمیرا محمد نژاد (عضو سابق فرقه مجاهدین ـ ساکن آلمان)

هفدهم دسامبر ۲۰۱۷

بالاخره بعد از سالیان کشاکش مصطفی رجوی که بعدها نام محمد با یاد محمد حنیف نژاد را رجوی پدر خـودکامه برای وی انتخاب کرد، توانسـت خودش را از یوغ اختــاپوسی که پدرش به دسـت و پای وی پیچیده بود رها کند و با هـویت خودش پا به دنیای آزاد گذاشته و جزئی از جامعه انسانی آزاد شود.

سرنوشت افرادی مثل مصطفی یکی از دردناک ترین داستان هایی است که رجوی مرتکب شده است.

مصطفی رجوی

برای آقای مصطفی رجوی شدیدترین برخوردها و توهین ها زمانی که او فقط یک نوجوان بوده است، توسط پدرش رجوی کثیف اعمال شده است فقط برای ارضای خودکامگی اش. و اینکه رجوی اثبات کند فرقی بین او سایر افراد نیست و بگوید: “خون پسرش رنگین تر از خون بقیه گوهران بی بدیل نیست”

خرد شدن و تخریب هویت و شخصیت انسانی فقط به جرم آزادیخواهی و تحصیل و دانش که آقای مصطفی خواهان آن بود و توسط پدر از وی محروم شد.

آن ایام سازمان برای خاموش کردن و سرکوب این استعــداد و نبوغ در مصطفی و برای سـرگرم کردنش در پایگاههای جـهل و جنایت رجوی، عباس میناچی را موظف کرده بود که به ایشان ریاضـی و کامپیوتر یاد بدهـد شاید که بتـواند چند صباحی وی را در دخمه های خود نگهدارد.

باز هم جای شکر دارد که وی توانسته خودش را در سن حدود ۳۶ سالگی برهاند. و توانسته است برای خودش هر چند با اسم مستعار صفحه فیس بوک باز کند. و همین برای رجوی یعنی اعلان جنگ، چرا که دشمن هر گونه ارتباط با جامعه است.

مسعود رجوی و پسرش مصطفی

براستی رجوی باید پاسخ سرکوب احساسات، عشق ورزی و امیال عاطفی که در همه اعضـا و از جمله همین آقای مصطـفی به طور طبیعی وجود داشت را بزودی و باید بدهد. بیان این خاطرات دردناک و حتی یادآوری آن برای ما سخــت است ولی ما متأسفانه با فرقه مافیائی در حال جنگ هستیم که باید برای روشن شدن افکار عمومی و نفرات فرقه و برای جمع کردن بساط فرقه گرایانه مریم رجوی در پاریـس با عرض پوزش این افشاگریها را بکنیم.

در بحبوحه حمله آمریکا به عراق برای آزادســازی کویت، رجــوی فرصت را غنیـمت شـمرده و حـدود ۷۰۰ کودک را از پدر و مادرانشان جدا کرده و به اروپا ، آمریکا و کانادا فرستاد. بعدها که این بچه ها بزرگ شدند در نیــمه دهه هفتاد شمسی سازمان با فریبکاری آنها را به اشرف کشاند و بسیاری از آنها را به بهــانه دیـدار با پدر یا مادرشــان از اروپا وآمریکا و کانادا به عراق کشاند. آنها در محیط های بسته بودند که هیچ اراده ای نداشتند.

از آنجا که رجوی دشمنی هیستریکی نسبت به خانواده و مناسبات خانوادگی دارد کانون خانواده ها را در اشرف متلاشی کرد و بعد از شکست عملیات فروغ جاویدان از هم پاشاند وجود کودکان می توانست پلی بین زن وشوهران باشد و با وجود کودکان ، پروژه از هم پاشاندن خانواده ها هنوز ناتمام و برگشت پذیر می نمود.

اما داستان به همینجا ختم نشد. این بچه های معصوم را که به کشــورهای اروپایی آوردنـد و تا آنجا که امکان داشت به خانواده های هوادار سازمان سپردند. تعـدادی هم که تحت پوشش اداره سرپرستی از کودکان بی سرپرست قرار گرفتند مسئولین سازمان با فریب مقامات این اداره در آلمان به آنها گفتنــد که از آنجا که ما با فرهنگ و طـرز رفتار این بچه ها آشنا هستیم می توانیم مدیریت و کادر سرپرستی و تربیت این افراد را بدون دستمزد به عهده بگیریم.

کودکان قربانیان فرقه ستیزه جوی رجوی

اما آن دسته که نزد خانواده های هوادار بزرگ شده بودنــد تا حـدودی از وضعیت اشـرف آگاه بودند حاضر به رفتن به عراق نشدند اما چنان تحت فشار و اذیت و آزار قرار گرفتند که بســیاری از آنان از خانه فرار کرده و به پرورشـگاه ها پـناه بردند. با ورود این افراد به مناسبات از آنجا که در محیــط های بستـه بودند امکان نگـهداری و آمــوزش آنها با دیگر نفرات پذیرشی که در جامعه آزاد رشد کرده بودند، نبـود بنابراین یک واحــد ویژه به نام “هنگ حنیـف” برای آنان ایجاد شد.

کم کم که این بچه ها در مناسبات پی به ویژگی فرقه گرایانه سازمان بردند خود به مخالفان سرسـخت تشکیلات تبدیل شدند و یک سرشکستگی ایدئوژیک بزرگ برای رجوی بودند. چرا که رجـوی یک تئوری داشــت اینکه با انقلاب مریـم می توان هرکس را تغییر داد حالا بچـه هایی که در خانواده های مجاهد متولد شــده ودر اشرف تحت نظارت مستقیـم رجوی رشد کرده بودند هیچ کدام حاضر به پذیرش انقلاب ایدئولوژیک ی کذایی وی نمی شدند. و همیشه خاری در چشم رجوی بودنـد و معمولا در نشست های جمعی کادرها یا مسؤلیــن رده بالای فرقـه مجاهدین نبـود که نسبت به این بچه ها توهین و عقـده گشایی نکرده باشند و عبــاراتی از جمله فاسـد ، تفاله های بــورژوازی یا جیم زده ها را برای این افراد نگون بخت بکار می بردند.

مصطفی هم از همـان اوایل بنای مخالفت را گذاشـت اما رجوی سعی می کرد حداقــل این رسوایی را هر چـه می تواند حتی در مناسبات داخلی پنهان نگه دارد.

با ورود به کمپ لیبرتی با بهانه اینکه دشمن نتواند از هم خونــی مصطفی با رجوی سوءاستفاده کند وی را تحت نظارت شدید نگه داشته بودند و بعد هم که توسط کمیساریای عالی پناهندگی به اروپا منتقل شد باز سالها با وجودی که دست وی تا حدودی در فرقه باز بود در واقع می توان گفت در مناسبات بود ولی در مناسبات نبود. تا اینکه با باز کردن یک صفحه فیس بوک با عکس خودش ولی نام ….. تمام عـیار پا به دنیای آزاد گذاشت.

آزادی وی را به او تبریـک می گوییم و برای وی زنـدگی پرموفقیتی آرزو می کنیم.

زنان ایران

لینک های مرتبط :

سؤالهای پسر رجوی و جام زهر خروج از عراق

سوء استفاده از کودکان در فرقه ستیزه جوی مجاهدین خلق ، افشاگری مصطفی پسر مسعود رجوی

مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم حمیرا محمدنژاد (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ ساکن آلمان) ـ قسمت ششم

کودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی مریم رجوی در نمایش ویلپنت پاریس

 

 

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=30516

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

اردوگاه سوم و پایان راه

اردوگاه سوم و پایان راه

ابراهیم خدابنده بیستم می ۲۰۱۸ بسیاری از کسانی که امور مربوط به سازمان مجاهدین خلق …

۴ دیدگاه

  1. اشرف ربیعى نام مادر مصطفى و همسر اول رجوى بود نام دختر مریم رجوى و مهدى ابریشمچى اشرف ابریشمچى هست لطفا تصحیح کنید.اینها هم قربانى خودکامگى پدرهاشون شدن

    • سپاس مهسا جان از بابت توضیح تان و کامنتی که گذاشتین. اگر به عنوان متن دقت کنید خانم حمیرا محمد نژاد یکی از جدا شدگان فرقه مجاهدین در نگارش متن دچار اشتباه نشده است. چرا که مصطفی فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی همسر اول مسعود است. و منظور نویسنده اشرف ابریشم چی نیست با تشکر

  2. دوست عزیز آنکه دور سرش حلقه کشیده اید مصطفی رجوی نیست.

    • رفیق مصطفی ضمن تشکر از گذاشتن کامنت و مطالعه مقالات سایت نیم نگاه می توانید بیشتر راهنمایی کنید که فرد مورد نظر اگر مصطفی رجوی نیست پس چه کسی است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *