728 بازدید
محمد حسین سبحانی عضو سابق شورای مرکزی مجاهدین خلق

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا

محمد حسین سبحانی (عضو سابق شورای مرکزی مجاهدین خلق ـ ساکن آلمان)

بیست و یکم سپتامبر ۲۰۱۷

پیاده شده از فایل ویدویی

با سلام به بینندگان و دوستان گرامی

من محمد حسین سبحانی هستم. سی خرداد ۱۳۹۶ یادآور یک روز تاریخی در وقایع سیاسی ایران می باشد. روزی که سازمان مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را آغاز کرد جامعه ایران دچار خسارت های زیادی در حوزه های سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی شد. از این روز بود که چرخه ترور و اعدام آغاز شد و فزونی گرفت و شکاف های بسیار عمیق اجتماعی در جامعه را منجر شد و بدون تردید همه محققین و پژوهشگران عقیده دارند که این رویداد ، سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه ، موجب شد که جامعه ایران از پیشرفت های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی عقب بماند، هر چند که ممکن است عده ای اعتقاد داشته باشند که سی خرداد ۱۳۶۰ یک ضرورت تاریخی بوده است و در وقوع آن نمی توان تردید کرد. در واقع این تفکر را مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق نمایندگی کرده و می کنند. مسعود رجوی اعتقاد دارد که سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه یک ضرورت تاریخی بوده است و این مبارزه نباید یک روز زودتر و نه یک روز دیرتر این مبارزه مسلحانه  آغاز می شده است. (به نقل از جمع بندی یکساله مقاومت. مسعود رجوی. سال ۱۳۶۱)

یوتیوب نیم نگاه

آیا آنچه که مسعود رجوی می گوید درست است؟ اگر درست است، چرا سازمان مجاهدین خلق از تهران در ایران ، به تیرانا در آلبانی رسیده اند؟

مگر قرار نبود مجاهدین خلق در سی خرداد ۱۳۶۰ جمهوری اسلامی را با مبارزه مسلحانه سرنگون کنند؟ پس چرا نشد؟

آیا جمهوری اسلامی در هل دادن سازمان مجاهدین به سمت آغاز مبارزه مسلحانه نقش داشت؟ آیا جمهوری اسلامی نمی توانست این روند را به تاخیر بیندازد؟ سازمان مجاهدین خلق چطور؟

تا قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ تقریبا می توان گفت تمام احزاب و سازمان های سیاسی روزنامه و نشریه اختصاصی داشتند، متینگ های سیاسی اجتماعی داشتند، هر چند که این آزادی ها قانونمند و نهادینه نشده بود، ولی وجود داشت. اما بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ همه این آزادی ها به محاق فرو رفت و سازمان مجاهدین خلق خود مجبور شد، شاید نتوان گفت مجبور شد، باید بررسی کرد، ولی در هر صورت بعد از این مقطع یک روند وابستگی را طی کرد و با صدام حسین که در حال جنگ با مردم ایران بود پیوند سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک برقرار کرد.

سی خرداد 60

در فیلم های ملاقات های مسعود رجوی با فرماندهان امنیتی و سرویس های اطلاعاتی صدام حسین که منتشر شده است، به روشنی مسعود رجوی می گوید که خون ما با خون اعضای حزب بعث و صدام حسین گره خورده و به لحاظ تاریخی در هم تنیده شده است.

خشونت

آیا به واقع نمی شد جلوی وقوع سی خرداد ۱۳۶۰ را گرفت؟ روزی که هم اکنون نیز سازمان مجاهدین آن را گرامی می دارد و عرج  می گذارد، با اینکه سلاح ندارد و سلاح را از دست داده است و توسط ارتش آمریکا در پادگان اهدایی صدام حسین در عراق خلع سلاح شد ولی همچنان با شعار های خشونت طلبانه و مبارزه مسلحانه سر می دهد و به آن اعتقاد و باور دارد و با اینکه دیگر ارتش آزادی بخشی وجود ندارد، کماکان در شعار های  درونی و بیرونی اش خودش از ارتش آزادی بخش  نام می برد.

اما چرا من می خواهم به این بحث و نقد بپردازم؟  زیرا به نظر من سی خرداد ۱۳۶۰ یک روز تاریخی است و بدون تردید می توان گفت در میان چند روز تاریخی چند دهه گذشته مردم ایران جای دارد، و با روز های تاریخی مانند ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و روزهای دیگر مقایسه کرد. بحث و بررسی و نقد سی خرداد ۱۳۶۰ از آن زاویه  اهمیت دارد که جامعه کنونی ایران نیاز دارد که  از آن روز و تجربه تلخ و غم انگیز درس و عبرت بگیرد تا امکان تکرار آن وجود نداشته باشد، چرا که ترور و خشونت در جامعه ، همه جوامع را در کلیه پهنه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  به شدت به عقب می برد و متوقف می کند.

من به دلیل همین اهمیت است که قصد دارم بر اساس تجربیات  تشکیلاتی خودم در بیش از دو دهه همراهی و همکاری با سازمان مجاهدین خلق و حضور در عراق و همچنین بعد از آزادی از زندان های انفرادی  مجاهدین و زندان ابوغریب  به مدت ۱۵ سال در امور سازمان مجاهدین خلق و سایر فرقه های تروریستی تحقیق و پژوهش کردم و  اعتقاد دارم باید این تجربه ها را در اختیار عموم و دیگران قرار داد تا این تجربیات تلخ  تکرار نشود.

استراتژی ترور

سازمان مجاهدین می گفت و می گوید که دیگر قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه فضایی برای مبارزه مسالمت آمیز و سیاسی وجود نداشت و به همین دلیل در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ در یک اطلاعیه سیاسی ، نظامی آغاز فعالیت مسلحانه خود را رسما اعلام کرد و در روز سی خرداد ۱۳۶۰  به آن عمل کرد  من می خواهم این بحث و سایر مسائل مرتبط با آن را  در سلسله گفتارهایی مورد بحث و بررسی قرار بدهم زیرا اعتقاد دارم نقد ترور و خشونت جامعه  ما را در مقابل حرکت های تند و خشونت طلبانه واکسینه می کند ، چه در لباس اپوزیسیون و چه در لباس حکومت،  و  فکر می کنم این بحث ها لازم است و تاثیرات خودش را می گذارد،  بنابراین باید دنبال کرد  که:

چرا سازمان مجاهدین خلق به موقعیت کنونی رسیده است؟ آیا آنطور که مسعود رجوی بارها در نشست های شورای مرکزی مجاهدین گفته است سی خرداد ۱۳۶۰ تردید بردار نیست؟ آیا در سال ۱۳۶۰ راه دیگری جز مبارزه مسلحانه وجود نداشت؟

آیا اساسا رهبری سازمان مجاهدین خلق بعد از آزادی از زندان های رژیم شاه ، توهم و سودای رهبری انقلاب ۱۳۵۷ را نداشت؟ آیا واقعا مجاهدین خلق از درون و با دل و قلب از اینکه انقلاب ۱۳۵۷ پیروز شد، خرسند بودند یا اینکه مایل بودند مبارزه به درازا بکشد و از مدار راهپیمایی و تظاهرات مسالمت آمیز به مبارزه مسلحانه و راه های خشونت امیز برای سرنگونی رژیم شاه بکشد؟

آیا آنچنان که مسعود رجوی مدعی است، رهبری انقلاب ۱۳۵۷ ربوده و  سرقت شده بود؟ چه کسی سرقت کرده بود؟ از چه کسی این رهبری سرقت شده بود؟

چرا سازمان مجاهدین خلق همکار و مزدور صدام حسین شد؟ چرا هم اکنون این سازمان  پادو سرویس های اطلاعاتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و بخصوص رژیم عربستان شده است؟ این اتفاق ناشی از چه بوده است؟

آیا اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه آنها را به این سمت سوق نداده است؟ سهم ایدئولوژی این سازمان مجاهدین خلق در این انحراف چه بوده است؟ در این انحراف کدام سهم بیشتری داشته اند؟

مسعود رجوی

هم اکنون سازمان مجاهدین در تیرانا، آلبانی چه می کند؟ براساس اخبار و اطلاعاتی که وجود دارد سازمان مجاهدین در حال بازسازی و آماده سازی تشکیلاتی خودش هست و براساس همان توهم هایی که رهبری این سازمان دارد، منتظر فرصت برای آغاز مجدد خشونت و ترور می باشد. آیا آنها در آلبانی خود را برای مبارزه مسلحانه و به قول مسعود رجوی برای استراتژی قیام آماده می کنند؟

آیا آنچه که داعش در چند هفته قبل در عملیات تروریستی که در دو نقطه تهران صورت داد به ما یادآوری و گوشزد نمی کند که باید مداوم ترور و خشونت را نقد کرد تا جامعه به ریشه های این حرکت های تروریستی پی ببرد؟

چرا  سازمان مجاهدین خلق  بعد از گذشت سی و شش سال  از سی خرداد ۱۳۶۰ روش های مسلحانه  خشونت طلبانه را ترک نمی کند؟

ترور مستشاران امریکایی در ایران

آیا مشی مسلحانه پیوند تنگاتنگ و مستقیم با ایدئولوژی این سازمان دارد؟

آیا واقعا سازمان مجاهدین خلق دارای یک ایدئولوژی التقاطی از مارکسیسم و اسلام هست؟

آیا اگر بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق زنده بودند و هم اکنون حضور داشتند و همچنان به مشی مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند، راهی را جز آنچه که مسعود رجوی پیموده است، آنها می پیمودند؟

آیا مجاهدین که بخش زیادی از مردم ایران و جوانان را در فاصله زمانی ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ توانستند جذب خود کنند، توانستند از این بنیه اجتماعی برای تغییرات مثبت و تقویت دمکراسی در جامعه ایران استفاده بکنند؟ چرا نتوانستند استفاده بکنند؟

چرا مجاهدین خلق به شرایطی رسیدند که نه تنها به دمکراسی در درون جامعه کمک کنند، حتی خودشان در درون مناسبات تشکیلاتی خودشان زندان های انفرادی درست کردند و زندان سازی و زندان بانی راه انداختند؟

آیا اینکه هر ساله سازمان مجاهدین خلق سی خرداد ۱۳۶۰ را با هزینه های هنگفتی که از کشورهای عربی و اموال به یغما برده مردم عراق هزینه می کند، گرامی می دارد ، آیا برای مردم ایران فایده ای دارد؟

من تلاش می کنم در سلسله گفتارهایی به این بحث بپردازم که چرا سازمان مجاهدین خلق که قرار بود جمهوری اسلامی را سرنگون بکند، از تهران به تیرانا در آلبانی رسیده است و متعجبانه کماکان به مانند سی و شش سال گذشته رهبری سازمان مجاهدین بر مشی خشونت و ترور باور دارد و اصرار دارد که مرغ یک پا دارد و استراتژی مبارزه مسلحانه تردید بردار نیست. اگر اجازه بدهید تا اینجای بحث که به عنوان یک مقدمه مطرح بود ، را متوقف بکنیم و ادامه بحث را در قسمت آینده پی بگیریم.

سازمان مجاهدین خلق

سلام می کنم خدمت بینندگان عزیز ، در قسمت گذشته این سلسله گفتارها بحث مختصری در مورد سی خرداد ۱۳۶۰ و سرآغاز مبارزه مسلحانه توسط  سازمان مجاهدین خلق آغاز کردیم و پرسش هایی را مطرح کردیم که چرا مجاهدین خلق به شرایطی رسیدند که نه تنها  نتوانستند به دمکراسی در درون جامعه ایران کمک کنند ، بلکه حتی خودشان در درون مناسبات تشکیلاتی خودشان زندان های انفرادی درست کردند و زندان سازی و زندان بانی راه انداختند؟ یا چرا سازمان مجاهدین خلق که قرار بود جمهوری اسلامی را در سال ۱۳۶۰ سرنگون بکند، از تهران به تیرانا در آلبانی رسیده است و متعجبانه کماکان به جای ارزیابی گذشته ، همچنان مانند سی و شش سال گذشته رهبری سازمان مجاهدین بر مشی خشونت و ترور باور دارد. این ضرورت را مطرح کردیم که لازم است  سی خرداد ۱۳۶۰ مورد نقد و بررسی جدی قرار بگیرد ، چرا که بسیار مهم و عبرت آموز است تا نسل جوان ایران بیشتر بداند و از تجربیات آن پند و درس بگیرد و با آگاهی که کسب می کند جامعه در مقابل خشونت و راه حل های مسلحانه برای حل و فصل مشکلات سیاسی اجتماعی واکسینه شود. اما سازمان مجاهدین خلق چگونه شکل گرفت و بنیان گذاشته شد؟

قبل از شروع به بحث لازم است این یادآوری را داشته باشم که هدف من از این سلسله گفتارها صرفا نگاه گذرا به رویدادهای تاریخی و بیان آنها نیست ، ضمن اینکه این رویدادهای تاریخی را بررسی می کنیم ، اما نقدهایم را هم در مورد این رویدادها مطرح می کنم و آن را با شرایط فعلی سازمان مجاهدین و جامعه ایران انطباق می دهیم و مقایسه می کنیم ، بنابراین صرفا یک بحث انتزاعی تاریخی نیست و در خلال بحث سوالات و پرسش هایی را که وجود دارد، مطرح می کنیم و نقدهایی که خودم دارم را نیز مطرح می کنم و از شما  بینندگان هم دعوت می کنم که  اگر نقد و نکته ای دارید مطرح کنید و یا در صورتیکه به نقد های من انتقاداتی دارید مطرح کنید و به ایمیل من بفرستید و با کمال میل آنها را جمع بندی و در خلال این بحث ها مطرح می کنم. اما سازمان مجاهدین خلق چگونه پایه ریزی شد؟

مجاهدین خلق

تقریبا همه منابع موثق و مستقل و همچنین خود سازمان مجاهدین اعتقاد دارند که تفکر بنیانگذاران اولیه سازمان مجاهدین ریشه در نهضت آزادی داشته است. براساس کتابهای آموزشی و تاریخچه سازمان مجاهدین ، بنیانگذاران اولیه سازمان شامل ، محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اضغر بدیع زادگان بوده اند و من هم که عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق بودم هم تا قبل از آزادی از زندان های انفرادی سازمان و زندان ابوغریب چنین تصوری داشتم؛ اما بعد از جدایی از سازمان و مطالعات مستقل پیرامون تاریخچه سازمان متوجه شدم فرد دیگری نیز به نام عبدالرضا نیک بین نیز در حلقه اولیه بنیانگذران  سازمان بوده است و این موضوع را منابع مستقل زیادی و حتی در بازجویی های محمد حنیف نژاد و سعید محسن نزد توسط ساواک به عبدالرضا نیک بین اشاره می شود، تایید می کند. اما اینکه چرا سازمان مجاهدین خلق در کتب آموزشی و تاریخچه خود بطور واضح و روشن به نام عبدالرضا نیک بین و جدایی آن اشاره نمی کند می تواند مورد بحث و بررسی قرار بگیرد و احتمالا در قسمت آینده به آن بپردازیم. اما بناینگذاران اولیه سازمان بطور واقعی محمد حنیف نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک بین بوده اند که بعد ها علی اصغر بدیع زادگان نیز به این جمع اضافه می شود و …

… سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ توسط رژیم شاه سر فصل تاریخی مهمی برای بخشی از فعالین مبارزاتی علیه رژیم شاه بوده است و  این بخش از فعالین ،از جمله محمد حنیف نژاد، سرکوب جنبش اعتراضی در  ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را پایان راه حل های مسالمت آمیز در مبارزه علیه رژیم شاه ارزیابی می کنند. محمد حنیف نژاد این ارزیابی را ابتدا با سعید محسن و سپس با عبدالرضا نیک بین مطرح می کند و  اینکه روش های مسالمت آمیز  در نهضت آزادی برای مبارزه علیه دستگاه سیاسی رژیم شاه دیگر جوابگوی این مقطع از مبارزات مریم ایران نیست، بنابراین تنها راه حل ”مبارزه مسلحانه” است و این حلقه اولیه متشکل از محمد حنیف نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک بین شکل می گیرد و … هر چند که سازمان مجاهدین بعد ها در اسناد کتبی و شفاهی خود به این موضوع اشاره می کند که مهندس بازرگان از روش ”مبارزه مسلحانه” حمایت می کرده است ، اما منابع مربوط به نهضت آزادی این موضوع را تایید نمی کند . در مجموع اما به نظر می رسد نهضت ازادی و مهندس بازرگان به این نظریه جدید آنها احترام می گذاشته و  نقدی نسبت به این موضوع و اتخاذ روش ”مبارزه مسلحانه” به محمد حنیف نژاد و یارانش نداشته اند. . نکته دیگر در مورد نزدیکی و دوری محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان به نهضت آزادی می باشد. مهندس بازرگان رهبر نهضت آزادی در یادداشت های زندان خود به این موضوغ غیر مستقیم اشاره کرده است. بازرگان در یادآوری نام کسانی که برای درگذشت مادر او تسلیت گفته بودند از عبدالرضا نیک بین رودسری به عنوان ”غیر نهضتی” یاد می کند که نشان می دهد عبدالرضا نیک بین برخلاف محمد حنیف نژاد و سعید محسن ارتباط قوی تشکیلاتی با نهضت ازادی و رهبران آن مهندس بازرگان و  مهندس سهابی نداشته است. اما در مورد …

ادامه این بحث را می توانید در ویدئوی زیر دنبال کنید

یوتیوب نیم نگاه

لینک های مرتبط :

مصاحبه با آقای محمد حسین سبحانی عضو جداشده از مجاهدین : هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است ـ قسمت چهارم

مجاهدین خلق ، کابوس یک استراتژی ـ قسمت اول

ناکامی منطق جنگ مسلحانه ، فاجعه ای برای آزادی ـ بخش اول

جریان شناسی سازمان مجاهدین خلق ایران ، با رویکرد فرقه شناسی سازمانی : فرقه رجوی ـ بخش هیجدهم

تاملی دوباره به گزارش تکاندهنده سازمان دیده بان حقوق بشر در باره فرقه فاشیستی مجاهدین خلق و بازتاب جهانی آن

چرایی عشق ورزیدن جنگ طلبان واشنگتن به مجاهدین خلق

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=28568

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

جواد فیروزمند

تلاش مذبوحانه فرقه مجاهدین برای پاک کردن گذشته

تلاش مذبوحانه مجاهدین برای پاک کردن گذشته تلویزیون «vizionplus» آلبانی در روز ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *