468 بازدید
جنگ مسلحانه

نگاهی از درون به نقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد

جواد فیروزمند (عضو سابق مجاهدین خلق ـ ساکن پاریس)

Saturday, June 24, 2017

رویدادهای خرداد سال ۱۳۶۰، خشونت بارترین روزهای تاریخ ایران است که با جنگ و اشغال چند شهر مرزی توسط ارتش صدام حسین همزمان بود.

این رویدادها همچنین همزمان با طرح عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت بوقوع پیوست.

چند روز پیش از آن، یعنی در روز ۲۸ خرداد ۱۳۶۰، سازمان مجاهدین خلق ایران با انتشار اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵ ،  ورود به فاز مبارزه مسلحانه با حکومت جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرده و به بسیج هواداران خود برای تظاهرات و درگیری در تهران و تعدادی از شهرهای ایران پرداخت.

  متن « اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵

  بسم الله الواحد القهار

  مردم قهرمان ایران

  مردم مبارز تهران

 مزدوران ارتجاع سه شنبه شب ۲۶ خرداد ماه جاری، با حمایت دسته های متعدّد اوباش مسلّح و چماقدار، به خانه پدری برادر مجاهد مهدی ابریشمچی یورش برده و پس از ضرب و شتم ساکنان آن، بخشی از اموال و کتب موجود در خانه را به غارت بردند.

همچنین در همین ایّام شاهد دستگیریهای غیرقانونی اعضای دفتر ریاست جمهوری هستیم؛ که بعضاً حتّی خبر و اسامی افراد دستگیر شده نیز اعلام نمی شود. کما اینکه نقشه های وسیعی برای دستگیری کلیه شخصیتهای ترقّیخواه و ضدانحصارطلب کشور در دست آمادگی است. سازمان مجاهدین خلق ایران، ضمن اعتراض به این قبیل اقدامات ضدانقلابی و خلاف شرع و قانون، بدین وسیله از خلق قهرمان ایران کسب اجازه میکند تا از این پس ـ به یاری خدا ـ در قبال حفظ جان اعضای خود، به ویژه اعضای مرکزی سازمان که در حقیقت بخشی از مرکزیت تمامی خلق و انقلاب محسوب می شوند، قاطع ترین مقاومت انقلابی را از هر طریق معمول دارد.

بدیهی است برابر اعلامیه حاضر، از این پس مسئولیت هرآنچه که حین مقاومت انقلابی واقع شود، تنها و تنها بر ذمّه مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست که قصد آن کرده اند تا نقشه به پایان نرسیده شاه خائن و ساواک منفور او را در قلع و قمع مجاهدین به پایان رسانند. از این حیث برآنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباسی دقیقاً شایسته سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود. ضمناً سازمان مجاهدین خلق ایران این حق را برای خود محفوظ می دارد تا در هر موردی هم که کیفر فی المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضدانقلابی میسّر نباشد، به زودی و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند. و ماالنصرالامن عندالله.

مجاهدین خلق ایران ـ ۲۸/خرداد/۱۳۶۰ »

بسیج اعضا و هواداران به  تظاهرات روز سی خرداد ۱۳۶۰ یکی از محصولات اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵ مجاهدین خلق و استراتژی آنان علیه حاکمیت آنروز بود که در شهرهای مختلف ایران از جمله در تهران، اصفهان، ارومیه، شیراز، اراک، اهواز، بندرعباس و … به راه افتاد.  اما این تظاهرات منحصر به حضور اعضای سازمان مجاهدین خلق نبود و طیف های گوناگونی از گروه های سیاسی آن روز شرکت داشتند و بزرگترین سهم آن نیز از آن دکتر ابوالحسن بنی صدر بود.

سی خرداد

چند روز قبل از ۳۰ خرداد و با انتشار اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵ از طرف مجاهدین خلق، اسدالله لاجوردی دستور بازداشت مسعود رجوی و موسی خیابانی را صادر کرده بود. اما نیروهای امنیتی نتوانسته بودند مخفیگاه وی را شناسایی کنند. وی درحالیکه مخفی شده بود همچنان رهبری مجاهدین و میلیشیاهای آموزش دیده خود را بر عهده داشت و اطلاعیه صادر می نمود.

تظاهرات و درگیری‌های سی خرداد ۱۳۶۰ شهر تهران نیز اغلب در نقاط مرکزی شهر از جمله خیابان انقلاب، میدان فردوسی، میدان منیریه، خیابان طالقانی، خیابان ولی‌عصر و … روی داد. حکومت نیز با اعلام آیت‌الله خمینی و دیگر روحانیون به سرعت عکس‌العمل نشان دادند. چنانکه طی یک روز تنها در اطراف دانشگاه تهران حدود ۱۶ نفر کشته، ۱۵۶ نفر مجروح و ۱۰۰۰ نفر دستگیر شدند.

بر خلاف ادعاهای مطرح شده از طرف سازمان مجاهدین خلق که چنین تظاهراتی را بدون اطلاع قبلی گزارش نموده و از آن تحت عنوان «سی خرداد پاسخ به ضرورت تاریخ» یاد کرده اند، این رویداد از پیش طراحی شده و هماهنگی های لازم برای درگیری مسلحانه و حتی کودتای خیابانی در نظر گرفته شده بود. اما نه از طرف بنی صدر بلکه از جانب مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق!

مجاهدین خلق

محمد اقبال عضو سازمان مجاهدین خلق و شورا در بخشی از خاطرات خود که روز جمعه، ۲۶ خرداد ۱۳۹۶  تحت عنوان «آتش به اختیار در ۳۰ خرداد ۶۰» در وب سایت متعلق به سازمان مجاهدین یعنی همبستگی ملی منتشر شده از این مسئله پرده بر می دارد؛

برگردم به روز ۳۰ خرداد. رشته تظاهرات تاکتیکی و پراکنده یک باره از ۲۶ خرداد تقریبا قطع شد. مجاهدین خلق و در رأسشان مسعود رجوی تصمیم خود را گرفته بودند. تظاهرات تاکتیکی و هر کار دیگری تعطیل… بسیج و آمادگی برای ۳۰ خرداد. «اگر خمینی می‌خواهد پانزده خرداد و یا هفده شهریور دیگری درست کند بگذار شهدایش را مجاهدین تقدیم کنند»، «ما به قربانگاه می‌رویم تا نسل‌های آتی لعنت‌مان نکنند».

««از صبح سی خرداد… تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران مشتاقانه سر از پا نمی‌شناخت و در هر پارک و کوچه و خیابان و خانه‌ای گروه‌ گروه آماده می‌شد».

آری آن روز رهبر مجاهدین یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفرید. غیر ممکن، ممکن شد و تعداد تظاهر کنندگان به پانصد هزارنفر رسید. خمینی دو راه داشت: یا بگذارد تظاهرات ادامه یابد، که ابتدا به مجلس رژیم و سپس به بیت العنکبوت جماران می رفت و رژیم را جارو می کرد و یا حداقل خمینی را وادار می کرد که ببیند آنچه را که هرگز تمایل به دیدنش نداشت.

پاسداران ابتدا تلاش کردند با حمله با چوب و چماق به صف پیشاپیش تظاهرکنندگان جلوی شروع تظاهرات را بگیرند. دفاع تهاجمی سنگین میلیشیا حمله را در هم شکست و تظاهرات آغاز شد. در اینجا بود که خمینی دستور داد که سیل رگبار سلاحهای سبک و نیمه سنگین به سوی تظاهرکنندگان سرازیر شود.»

مینا انتظاری نیز که از هواداران مجاهدین خلق می باشد طی مقاله ای تحت عنوان «خرداد ۶۰، ماهی که به خون نشست»  که در خرداد ماه ۱۳۸۶ منتشر شده شاهدی بر گویای هدف دار بودن تظاهرات سی خرداد ۶۰ می باشد؛

«ما نیز در یک دسته ۹۰ – ۱۰۰ نفره از بچه های بخش دانش آموزی در میدان مخبرالدوله مدتی پیش از شروع تظاهرات اصلی با سازماندهی قبلی بطور موضعی شروع به تجمع و راه اندازی تظاهرات اعتراضی-افشاگرانه کردیم و با شعارهایی مثل “مرگ بر ارتجاع” و “مرگ بر بهشتی” و “حزب چماق بدستان باید بره گورستان”… راه افتادیم. »

او در قسمتی از همین نوشته عنوان کرده است که بخش زیادی از دستگیر شدگان خرداد ۱۳۶۰ از زندان آزاد شده و به سازمان مجاهدین خلق پیوسته و در عملیات های سازمان مجاهدین در کنار صدام حسین علیه ایران شرکت داشته اند؛

«بسیاری از بچه های دستگیری خردادماه شصت بعد از تحمل سالها حبس و رهایی از زندان به ارتش آزادیبخش ملی پیوستند و تعدادی از آنان در عملیات مختلف آزادیبخش جاودانه شدند. فقط بعنوان نمونه از یار عزیزم “مرضیه اعتمادی” یاد میکنم که بعد از سه سال تحمل رنج زندان برای ادامه مبارزه در خط مقدم عازم منطقه شد و سرانجام در عملیات فروغ به شهادت رسید.»

«دفاع تهاجمی» مورد ذکر خاطره نویسان که در مقابل شکستن تظاهرات با چوب و چماق پلیس ها که در هر کشوری امکان و احتمال آن در برابر موارد مشابه وجود دارد، معنایی جز از پیش آمادگی برای درگیری و عمل مسلحانه نمی باشد. با توجه به اینکه در هیچ کشوری منجر به شروع فاز نظامی و ترورهای خیابانی نمی شود.

اما جالب ترین بخش از سناریوی از پیش تدوین شده مسعود رجوی برای ایجاد درگیری و هرج و مرج در سی خرداد ۱۳۶۰ و روزها و ماه های پیش و پس از آن را باید از درون ساختار تشکیلات شنید.

آرش رضایی

آنطور که در خاطر نگارنده باقیمانده، در یکی از روزهای فروردین ماه ۱۳۸۰ و مدتی قبل از اینکه از تشکیلات سازمان مجاهدین فرار کنم، در یک گفتگو با رضا صادقی که از مترجمین عرب زبان تشکیلات مجاهدین در روابط با امنیت صدام حسین بود، از مسائل مهمی پرده برداشت.

او می گفت اکثر درگیری های خیابانی که تحت عنوان درگیری با عناصر حزب اللهی یاد می شود از طرف سازمان مجاهدین سازماندهی می شد.

به این شکل که سازمان برای نفوذ در سپاه و کمیته ها، گروه هایی را تشکیل داده بود که در همه تظاهرات های مجاهدین از جمله در تظاهرات میلیشای تهران، امجدیه، ترمینال خزانه، حمله به مرکز امداد، تظاهرات مادران در اردیبهشت ماه و تظاهرات سی خرداد شصت حضور داشتند. هدف اصلی این گروه ها که خود از اعضای با تجربه مجاهدین بودند اما کارت کمیته و بسیج در جیب داشتند، ایجاد درگیری و آشوب در خیابان ها بود.

او می گفت که در آن ایام همه اعضای گروه ریش می گذاشتند، تسبیح به دست می گرفتند و شلوار سربازی می پوشیدند تا همانند یک بسیجی بنظر برسند تا راحت و زودتر از بسیجی ها آغاز گر درگیری های خیابانی علیه سازمان باشند.

او می گفت با برادرش و تعدادی دیگر که در همان ایام کشته شدند، از سردمداران این جریان بودند. او می گفت شناختن ما کار ساده ای نبود و گاها خود ما هم قاطی می کردیم. کسی نمی دانست که ما مجاهد هستیم. این یک ماموریت مخفی بود که فرماندهی آن را ضابطی بعهده داشت. ما همانند بسیجی ها بودیم و اکثر درگیری ها را خود ما ایجاد می کردیم تا سازمان در آنزمان مظلوم نمایی کند. درست است که بسیجی ها نیز با ما مخالف بوده و در اکثر درگیری ها شرکت داشتند اما این ما بودیم که حاضر و آماده همیشه از درون تظاهرات سازمان بیرون می زدیم که حتی اگرحزب اللهی ها قصد اخلال و درگیری در تظاهرات سازمان را نداشتند، ما به این شکل جبران می کردیم.

مهدی ابریشم چی

پیش از آن نیز مدتی با مهدی کتیرایی از فرماندهان عملیاتی تهران بودم. روزهای منتهی به عملیات موسوم به آفتاب که هر دو در بخش لجستیک مشغول بودیم، او تعریف می  کرد که چگونه تیم های عملیاتی و گروه های تحت فرمانش در تنش و ایجاد درگیری نقش داشتند.

مهدی کتیرایی می گفت که فرمانده عملیاتی اولین صحنه های درگیری در میدان مصدق و پس از آن در میدان فردوسی تهران بوده است. او می گفت تیم های تحت فرمانش در روز سی خرداد ۱۳۶۰ همگی مسلح بودند و قرار بود با اولین درگیری که بچه های سازمان ایجاد میکنند وارد عمل شده و تظاهرات را تبدیل به عملیات مسلحانه کنند که کردند.

مسعود رجوی

مدتی پس از آن و قبل از عملیات موسوم به فروغ از فرمانده بهمن که آنموقع معاون محمود قائمشهر بود نیز موارد مشابهی را شنیدم. او که در سی خرداد و پس از آن در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر چندین تیم عملیاتی و مسلح تحت مسئولیت اش بودند تعریف می کرد که اولین تیراندازی روز سی خرداد ۶۰ در میدان مصدق را خود او شروع کرده بود. او می گفت که شلیک در تظاهرات سی خرداد برایش همانند مانور بوده و تعداد کمی را به قتل رسانده است. اما بعدها در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ده ها تن از اعضای بسیج و سپاه را در خیابان های تهران ترور کرده و به قتل رسانده است.

در طرف دیگر ماجرا، محمود دلخواسته که خود از شرکت کنندگان در تظاهرات سی خرداد ۶۰ بوده و از طرفداران بنی صدر می باشد درباره وقایع سی خرداد ۶۰  نوشته است؛

«از طرف دیگر، مجاهدین خلق هستند که آنها نیز سعی در مصادره به مطلوب این تظاهرات کرده اند و سخن از اینکه نیم میلیون طرفدار مجاهدین در این روز به تظاهرات پرداخته اند. آنها هم به تناقضهای این دروغ دقت نکرده اند و از جمله اینکه اگر شما فقط در تهران نیم میلیون طرفدار داشتید و در عرض یکروز توانستید آنها را بسیج کنید، چگونه شد که با به قتل رسیدن و زخمی شدن کم و بیش ۱۰۰ نفر از هم پاشیدید و بعد از آنهم دیگر هیچوقت توانا به انجام تظاهرات حتی بسیار کوچکتر از آن نشدید؟ اگر تعداد هوادارن شما در تهران را مبنا قرار دهیم، از این قرار شما می باید در ایران حدود ۷ میلیون هوادار فعال می داشتید، چه شد که در عراق و در اوج قدرت خود و حمایت صدام و در عملیات فروغ جاویدان خود تعداد شما از ۶-۷ هزار نفر بالاتر نرفت؟»

محمود دلخواسته که از ابتدای شکل گیری تظاهرات حضور داشته می گوید که این تظاهرات فقط ۴۰ دقیقه طول کشیده و هسته مرکزی آن را که مجاهدین و فداییان اقلیت تشکیل می دادند فقط چند صد نفر بوده و بقیه جمعیت طرفدار دکتر بنی صدر بودند.

مجاهدین خلق

از درون حاکمیت نیز می توان به این وقایع پرداخت. عزت شاهی که از بنیان گذاران کمیته های انقلاب بوده در کتاب خاطرات خود نوشته است؛

«گاهی برخی از آنها (اعضای مجاهدین خلق) را که در خیابانها و پارک ها شلوغ می‌‌کردند به کمیته می‌آوردند، در حالی که هیچ ‌کس و هیچ جا حتی دادستانی هم حاضر نبودند آنها را از ما تحویل بگیرند، لذا روی دستمان می‌ماندند. پس به بچه‌ها گفته بودیم که آنها را در میانه راه ولشان کنید که بروند؛ ما نمی‌توانیم با آنها برخورد کنیم. سعی کنید آنها را به کمیته نیاورید.

نظرم این بود که نباید به آنها آزادی عمل داده می‌شد، باید سرانشان را دستگیر و مدتی در زندان نگه داریم که حقایق بر طرفدارانشان مشخص شود.»

«در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آنها راه‌پیمایی بزرگی در خیابان انقلاب صورت دادند. جمعیت نسبتاً زیادی هم به میدان آوردند، شعارهای تند و احساسی می‌دادند و اعلان جنگ مسلحانه کردند. اعلامیه “اعلان جنگ مسلحانه” آنها دو روز جلوتر پخش شد. ما راه‌پیمایی و اجتماع آنها را غیر قانونی اعلام کردیم. از این زمان به بعد دیگر من به تنهایی نبودم، من به عنوان کمیته و انتظامات شهر و لاجوردی و بهشتی و قدوسی به عنوان دادستان هم بودند.

اول ها دادستانی می گفت: شما نسبت به اینها عقده دارید، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده‌اند، شما نسبت به آنها عقده‌ای شده‌اید، و الآن این‌طور با آنها برخورد بدی می‌کنید، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم، حرفها و برخورد‌های امثال شما دافعه ایجاد می‌کند»

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی نیز در کتاب خاطرات منتشر شده اش که “عبور از بحران” نام دارد، به روزهای منتهی به سی خرداد سال ۱۳۶۰ و پس از آن به تفصیل اشاره داشته است:

شنبه ۳۰ خرداد: طرح عدم کفایت سیاسی آقای بنی صدر در دستور بود… جمعیت عظیمی از حزب اللهی ها در بیرون مجلس جمع شده بودند و خواستار سرعت کار بودند… گروهک های مجاهدین خلق و پیکار و رنجبران و اقلیت فدایی و… تدارک وسیعی برای ایجاد آشوب و جلوگیری از کار مجلس دیده بودند و به نحوی اعلان مبارزه مسلحانه کرده اند. از ساعت چهار بعد از ظهر به خیابان ها ریختند و تخریب و قتل و غارت و آشوب را در تهران و بسیاری از شهرستان ها آغاز کردند. کم کم نیروهای سپاه و کمیته ها و حزب اللهی ها به مقابله برخاستند. من در مجلس بودم. صدای تیراندازی از چندین نقطه شهر به گوش می رسید. خبر از جراحت و شهادت عده ای نیز می رسید… نزدیک غروب آقای زواره ای، مسئول ستاد امنیت آمد و نوار ضبط شده از ارتباطات تلفنی مرکز فرماندهی مجاهدین خلق با رابط های آشوب خیابانی را آورد که برنامه وسیع تخریب و آشوب آنها را مشخص می کرد. اوایل شب آشوبگران شکست خوردند و متفرق شدند، بدون اینکه کار مهمی از پیش ببرند، به جز تخریب چند ماشین و مرگ و جرح چند نفر از طرفین. شب را در مجلس ماندم. اولین جلسه شورای ریاست جمهوری، به خاطر عدم دسترسی به رئیس جمهور که متواری است با حضور آقایان بهشتی و رجایی و من در دفتر من تشکیل شد. برای امضای آئین نامه مصوب مجلس و ضمنا در مورد مسائل جاری و آینده ریاست جمهوری هم تبادل نظر کردیم… خبر رسید که خانم بنی صدر را هم بازداشت کرده اند. نظر دادیم ایشان را آزاد کنند و در خانه تحت نظر داشته باشند.

یکشنبه ۳۱ خرداد: در خیلی از شهرها هم آشوب مختصری توسط گروهک ها ایجاد شده بود که با دخالت مردم سرکوب گردید. در تهران ۱۶ نفر کشته و ۱۵۶ نفر مجروح از حوادث دیروز گزارش شده است. جلسه علنی در ساعت هفت و نیم صبح شروع شد و بحث عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور ادامه یافت. امروز موافقان طرح خیلی خوب صحبت کردند، مخصوصا آقایان موسوی خوئینی ها و سید علی خامنه ای. مخالف ها بعضی منصرف شدند و بعضی غیبت داشتند و بعضی در موافقت صحبت کردند و رئیس جمهور هم که مخفی است، برای دفاع نیامد. بعد از ظهر رأی گرفتیم. عده حاضر ۱۹۰ نفر، رأی در موافقت با عدم کفایت سیاسی ۱۷۷ و مخالف یک رأی متعلق به آقای صلاح الدین بیانی، نماینده خاف و ممتنع ۱۲ رأی… امروز علیرغم تهدیدهایی که از طرف گروهک ها شده بود که در صورت عزل بنی صدر شهر را به آتش می کشند، کوچکترین حرکتی نکردند. شاید به علت قاطعیت دادگاه انقلاب که امروز صبح ۱۵ نفر از عوامل آشوب را سریعا محاکمه و مجازات کرده است؛ و به علت حضور حزب الله.

دوشنبه اول تیر: خبر اعدام ۸ نفر از گروهک های ضد انقلاب وحشتی در قلب مخالفان انداخته است… مقاومت های پراکنده کم اثری از طرف مخالفان به نام حمایت از آقای بنی صدر می شود، ولی خیلی ضعیف است و مردم جواب می دهند. امام سریعا به نامه مجلس جواب دادند و بنی صدر را عزل کردند.»

با گذشت ۳۶ سال از وقایع آن روز، مجاهدین خلق می گویند که تظاهرات مسالمت آمیز و بدون برنامه ریزی سی خرداد ۶۰  به فراخوان مسعود رجوی شکل گرفته و پانصد هزار تن از اعضا و هواداران مجاهدین در آن شرکت داشته اند. همانگونه که نشریه مجاهدین نیز در آن روزها پانصد هزار تیراژ داشته است.

آنها معتقدند که سالروز «۳۰ خرداد ۱۳۶۰ » در پاسخ به یک ضرورت تاریخی بوده، مسالمت آمیز و با دست خالی انجام شده که رژیم آن را بخون کشیده است. به همین دلیل این روز از نظر آنان، روز شهدای انقلاب نوین، روز زندانیان سیاسی و سالروز تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران است.

گذشته از آمار و ارقام تخیلی رهبران سازمان مجاهدین و دروغ هایی که از هر رویدادی تحویل تاریخ داده اند، سی خرداد یا وقایع پیش و پس از آن ماجرایی یک طرفه نبود. نقش آنان بعنوان یک سازمان و تشکیلات منسجم در ایجاد خشونت و به بن بست کشاندن فضای سیاسی جامعه آنروز آشکار و محرز است. همانگونه که قبل و پس از گرویدن به ارتش خصوصی صدام حسین در عراق با  ترورهای خیابانی، عملیات های انتحاری و بمب گذاری ها شعله ورتر شده  و در به مسلخ کشاندن یک نسل از هیچ کوششی فروگذار نکردند.

وقایع سی خرداد سال ۱۳۶۰ و سال های سیاه پس از آن نتیجه ای از پیش تعیین شده داشت. شخص مسعود رجوی به دلیل تمامیت خواهی، در شکل گیری و انحراف عمدی آن نقش بسزایی ایفا کرده است. او با کیش شخصیت که بعدها در درون سازمان مجاهدین با شاخص انقلاب مریم رجوی معرفی گردید، در قالب یک فرقه تمام عیار ظهور نمود.

سی خرداد سازمان مجاهدین، زخمی تاریخی و خیانتی فراتر از همکاری و همراهی با صدام حسین دشمن آب و خاک مردم ایران است. درسی که آموخته نشد و تجربه ای که همچنان در عرصه های دیگر تکرار می شود!

آریا ایران

لینک های مرتبط :

مجاهدین خلق ، کابوس یک استراتژی ـ قسمت اول

ناکامی منطق جنگ مسلحانه ، فاجعه ای برای آزادی ـ بخش اول

تاملی بر نسبت مطلق انگاری و ستیزه جویی در فرقه مجاهدین خلق

جریان شناسی سازمان مجاهدین خلق ایران ، با رویکرد فرقه شناسی سازمانی : فرقه رجوی ـ بخش هیجدهم

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=26475

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

جواد فیروزمند

تلاش مذبوحانه فرقه مجاهدین برای پاک کردن گذشته

تلاش مذبوحانه مجاهدین برای پاک کردن گذشته تلویزیون «vizionplus» آلبانی در روز ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *