797 بازدید
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی ـ تشویق به خبرچینی از دوستان و همرزمان در تشکیلات مجاهدین ـ قسمت پنجم

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی ـ تشویق به خبرچینی از دوستان و همرزمان در تشکیلات مجاهدین ـ قسمت پنجم

خاطرات آقای کریم غلامی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین) ـ تشویق به خبرچینی از دوستان و همرزمان در تشکیلات مجاهدین ـ  قسمت پنجم

حدود دو هفته در یک خانه ای در شهر بغداد ماندیم، پذیرش من در مجاهدین بجز مدت کوتاهی که در ترکیه بودم و تنها یکبار توسط یکی از مسئولین مجاهدین به نام “رشید” مصاحبه شدم و در بغداد هم یکبار توسط “مهدی افتخاری” که آن زمان به او “فتح الله” می گفتند مصاحبه شدم این تمام پروسه عضوگیری من در سازمان مجاهدین بود. از بغداد توسط یک خودروی “لندکروز تویوتا” به شهر “کوت” منتقل شدم. یک زمین باریکی و پست بین رودخانه و جاده را به مجاهدین داده بودند. زمینی بود شوره زار و بوی بسیار بدی که از لجن های اطراف می آمد. نام این محل را قرارگاه “سعید محسن” گذاشته بودند که بعدها به “فائزه” تغییر نام پیدا کرد. برای نفراتی که تازه آمده بودند، بایستی دوره آموزششان را در چادر طی می کردند. ۴۰ روز این دوره بود. سطح آموزش خیلی پایین بود. باز و بستن کلاشینکف و شلیک ماکزیمم ۳۰ عدد گلوله برای تمرین و مقداری راه پیمایی. عمده آموزش نظامی روی نظام جمع متمرکز بود و بقیه ساعتها برنامه شکنجه آور دیدن فیلم های سخنرانی های مسعود رجوی، مراسم ازدواج او با مریم عضدانلو. این برنامه شستشوی مغزی رو مجاهدین “نوار” می گفتند. به معنی دیدن نوارهای ویدئویی بود، این نوارها آنقدر تکرار و تکرار می شد که افراد بدون اینکه خودشان متوجه باشند، بدون هیچ دلیل و منطقی بحث مطرح شده را قبول می کردند.

50

یکی از این مجموعه “نوارها” بحث آمدن به عراق بود که مجاهدین اسم آن را “عزیمت به عراق” گذاشته بودند. حجم زیادی از نوارها بود که شامل صحبت های مهدی ابریشمچی در پاریس و این که توطئه استرداد و ربودن مسعود رجوی که همراه بود با مجموعه ای از نوارهای صوتی و تصویری. یکی از این نوارهای صوتی (البته اگر قبول کنیم که این نوار صوتی واقعی بود) مربوط به شنود گذاشتن روی یکی از مکالمات اعضای سفارت ایران در پاریس با فردی در ایران. من آن موقع از یکی سئوال کردم، مگر مجاهدین هم در پاریس می توانند روی مکالمات تلفنی افراد شنود بگذارند، مگر این کار غیرقانونی نیست؟ وقتی این سئوال را کردم جوابی که به من داده شد این بود که “تو تازه آمده ای و از سیاست چیزی نمی دانی”. و در ادامه برنامه پرواز ملاقات با طارق عزیز در فرودگاه و سفر به کربلا و نجف و چند سخنرانی دیگر. در داستان “عزیمت به عراق” هیچ استدلال منطقی وجود نداشت که بتوان پذیرفت این کار خیانت نیست، بلکه یک کار ملی است و در راستای منافع مردم ایران است. یکی از این استدلال ها امضای قرارداد صلح بین مسعود رجوی با طارق عزیز است که همیشه مسعود رجوی به آن استدلال می کرد. در واقعیت جنگ بین دو کشور ایران و عراق بود و اگر صلحی هم قرار بود صورت بگیرد، بین ایران و عراق است. این میان مسعود رجوی کجای بازی قرار دارد، قطعا در صلح و آتش بس هیچ نقشی ندارد. چنانکه در آتش بس سال ۱۳۶۷ دیدیم، اقدامات مسعود رجوی هیچ تاثیری در روند آتش بس بوجود نیارود. در واقع نقش مسعود رجوی همیشه مزدوری بوده و همچنین نقش چخماق برای ایجاد “جرقه و جنگ” را داشته است.

وضعیت تدارکات نفرات بسیار بد و ناگوار بود، در گرمای ۵۰ درجه عراق عرق سوز شدن پا ، کشاله ران و قسمت های دیگر بدن یک موضوع رایجی بود. زیرا نوع لباس و با نخ پلاستیک و پوتین هایی که عمدتا از جنس پلاستیک بود و روز دوم پوتین ها از هم دریده می شد. نفرات بایستی مجددا با امکانات بسیار محدود، کفش های خود را وصله بزنند. نوع غذا و کیفیت غذا و حجم غذا در مجاهدین بسیار پایین بود. می توان گفت که نیروها همیشه گرسنه بودند و در کنار این گرسنگی، کار طاقت فرسا هم بود. اقلام تدارکاتی بسیار ساده مثل واکس و قلم و کاغذ از کیفیت پایینی برخوردار بودند یا تیغ اصلاح صورت یکی از مشکلات بسیار عمده در مجاهدین بود، زیرا افراد باید هر روز صورت خود را اصلاح می کردند. تیغ هایی که به نفرات می دادند با کیفیت بسیار پایین برای چند روز استفاده داده می شد. در مجاهدین پدیده ای به اسم لباس ورزشی وجود نداشت. کلا دو دست لباس بود. این لباس ها، هم برای کار و هم آموزش و هم عملیات و هم استراحت و … استفاده می شد.

12matn

در مجاهدین ۵ وعده غذایی وجود داشت که شامل صبحانه، آنتراکت دهی (آنتراکت کاری که در وسط روز داده می شد که عموما ساعت ده صبح بود، برای همین نام آن را دهی گذاشته بودند) نهار، پنجی و شام. دهی و پنجی، آنتراکت های میان وعده ای بودند که شامل چای و یک عدد پرتغال بود (البته فکر نکنید که مثل همین پرتغال هایی است که در مغازه ها یافت می شود. بسختی می شد که به این پرتغالها درجه ۴ یا ۵ داد) و یا اگر غذایی از روز قبل مانده بود که در مجاهدین به آن اصطلاح “آرشیو” می گفتند. تنها زمانی که نفرات مجاهدین از غذا سیر می شدند، زمان های نادری مثل عید بود و در روزهای عادی، همیشه نفرات گرسنه بودند.

درمان در مجاهدین یکی از فاجعه بارترین قسمت هایی است که می توان راجع به آن صحبت کرد. از همان روزهای اولی که وارد مجاهدین شدم، با اصطلاح “تمارض” آشنا شدم. تمارض به این معنی بود که افرادی که بیمار می شدند، باید بیماری خود را بروز نمی دادند و الا به آنها مارک “تمارض” زده می شد. البته باید این را هم اضافه بکنم که دکترها در مجاهدین در قدم اول حرف تشکیلات را می زدند. بطور مثال، اگر فردی بیمار بود و تشکیلات مجاهدین میگفت که این فرد بیمار نیست و تمارض می کند، دکترها هم همان حرف را می زدند و اینطور مطرح می کردند که، ما او را چک کردیم و او هیچ بیماری نداشت و خودش را به تمارض می زند تا بتواند از عملیات و کار فرار بکند. به این موضوع در بخشهای آینده بیشتر خواهم پرداخت.

یکی از کلماتی که در مجاهدین با آن آشنا شدم و درون مجاهدین بسیار بی معنی بود، اصطلاح “اعتماد برادرانه” بود. هر فردی که وارد مجاهدین می شود، در همان روزهای اول متوجه می شود که از تمامی کارها و فعالیت هایش به مسئولین گزارش داده می شود. در واقع در مجاهدین از همان ابتدا به افراد آموزش داده می شود که اگر هر چقدر که دیگران را لو بدهد و از آنها گزارش بدهد، به سطوح بالاتری می رسد و سازمان هم به او اعتماد بیشتری می کند. در واقع از همان ابتدا به افراد آدم فروشی و خیانت کردن و از پشت خنجر زدن را یاد می دهد. این موضوع، در میان مجاهدین بعد از انقلاب ایدئولوژیک، شکل جدیدی به خود می گیرد و افراد نه تنها به هم اعتماد ندارند، بلکه نسبت به همدیگر نیز کینه می گرفتند.

یکی دیگر از کلماتی که مجاهدین از آن سوء استفاده می کردند کلمه “شهادت” بود. ایرانی ها با فرهنگ شرقی و اسلام شیعه، کلمه شهادت معنی خاصی برایشان دارد و شهید شدن، برای مردم و میهن و … یک افتخار برای خود و خانواده می دانند و مجاهدین هم از این فرهنگ بخوبی اطلاع داشتند. توی مجاهدین همه چیز رنگ و بوی شهید می داد. از نام قرارگاه ها و عکسهای شهدای مجاهدین که همه جا بود و حتی موزه مجاهدین هم مملو از یادگاریها و عکسهای شهدا بود و حتی نفرات هم می خواستند برای خودشان اسم مستعار استفاده بکنند، از اسم شهدا استفاده می کردند. البته شهید یک عامل سرکوب در مجاهدین هم بود. برای اینکه صدای اعتراض و هر مشکلی را خفه بکنند، از شهید استفاده می کردند و حتی از شهید برای شوراندن سایر اعضا بر علیه یکی نیز استفاده می شد. در ادامه بحث ها، من راجع به لوث شدن کلمات توسط مسعود رجوی، بیشتر صحبت خواهم کرد. ولی در اینجا باید بگویم که در مجاهدین همه کلمات و مفاهیم به نفع خودشان مورد استفاده قرار می گرفت.

ادامه دارد …

منبع : ایران فانوس

لینک مرتبط :

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=16775

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی ـ انتقاد و انتقاد از خود ـ قسمت چهارم

272

لینک کوتاه: http://www.nimnegah.org/farsi/?p=17351

درباره ی آرش رضایی

مدیر وبسایت خبری، تحلیلی نیم نگاه

همچنین ببینید

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم

عمر بر باد رفته در اردوگاههای مجاهدین خلق … قسمت پنجم خاطرات علی امانی (عضو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *